شفقنا رسانه_ صفحه یک روزنامهها به عنوان ویترین در مقابل چشم خواننده است به همین جهت انتخاب تیتر، عکس و مطالب فرعی در این صفحه اهمیت زیادی دارد تا خواننده را به داخل متن بکشاند و همراه خود کند. در این گزارش سعی کردیم با نگاهی به روزنامههای امروز، آنهایی که دارای مطالب خوب و مخاطب محور و یا محل نقد و بحث هستند، مورد بررسی قرار دهد.
«ساعت پنهان تنش» تیتر روزنامه شرق است که در گزارشی به واکاوی سناریوهای پیشروی آمریکا و اسرائیل را علیه ایران پرداخت. این روزنامه نوشت: «در روزهایی که بخش چشمگیری از اخبار و گزارشها بر آرایش نظامی آمریکا، اظهارات دونالد ترامپ و احتمال بازگشت رویارویی مستقیم با ایران متمرکز شده، شاید مهمترین خطای تحلیلی آن باشد که زمانبندی احتمالی یک درگیری جدید را صرفا بر اساس تقویم سیاسی واشینگتن تعریف کنیم.
در این چارچوب، انتخابات میاندورهای آمریکا به عنوان نقطه عطف تحولات معرفی میشود؛ حال آنکه بر مبنای این فرض تحلیلی، متغیر تعیینکننده ممکن است نه در واشینگتن، بلکه در تلآویو قرار داشته باشد. پیش از انتخابات کنگره آمریکا، انتخابات کنست اسرائیل قرار دارد که در منطق این تحلیل، برای بنیامین نتانیاهو صرفا یک رقابت سیاسی معمول نیست، بلکه میتواند با سرنوشت سیاسی او گره بخورد. از همین منظر، هرچه احساس خطر شکست در اردوگاه نتانیاهو افزایش یابد، انگیزه برای تغییر ناگهانی معادلات امنیتی و سیاسی نیز ممکن است بیشتر شود. در چنین سناریویی، جنگ نه لزوما به عنوان هدف نهایی، بلکه میتواند به عنوان ابزاری برای تغییر دستور کار سیاسی، ایجاد فضای امنیتی و حتی به تعویق انداختن یک فرایند انتخاباتی مطرح شود.»
«شرایط سخت پرستاریکودکان و سالمندان» تیتر روزنامه اعتماد است که به بیان روایتی از پرستاران کودک و سالمندان پرداخت و نوشت: « از پنجره صدای میهمانی همسایه میآید و در خانه، تنها سکوت و صدای تلویزیونی که پیرزن به پرستارش اجازه نمیدهد ببیند. صدایش را بسته است، اما پیرزن همین تصویرِ صامت را هم تاب نمیآورد و بهانه فرزندانی را میگیرد که عصرِپنجشنبه به دیدارش نیامدهاند، و همه این دلتنگی را سر پرستاری خالی میکند که برای روزی یک میلیون و۵۰۰هزارتومان، ناراحتی و دلخوری و گاه نظرتنگی و بدقلقی پیرزنانی که مراقبشان هست را، به جان بخرد. پرستار اما خم به ابرو نمیآورد. بغضش را پشتِ چشمهای درشتش و چینِ پیراهنش مخفی میکند، چون چارهای ندارد جز سکوت و کارِ روز و شبهای خستگی که از پسِ هم باید بگذراند، تا این پنج روز در دوخانه، با دو پیرزن متفاوت از هم، بهسرشود و برسد به خانهای که سه ساعت حداقل از محل آخرینکار، فاصله دارد و یکروزونیمِ باقیمانده از هفته را برای خودش سرکند، تا باز دوباره آفتاب طلوعکند و روزی دیگر را بیاغازد؛ با چاشنی تلخی پیرزن و حقوقی که حتی به کرایهخانه هم نمیرسد، دیگر چه برسد به کمکخرجی عروس و نوههایش. این تنها چندسطر از زندگی یکی از زنانی است که از سالمندان مراقبت میکند؛ بدون بیمه و آیندهای که لااقل بشود روزنهای امید به آن داشت. این میان اما پرستارانی که از کودکان مراقبت میکنند، شاید بیمه و آیندهای نداشته باشند، اما طبق گفته اغلبشان، اعصابِ آرامتری دارند. زیرا سالخوردگان که اغلب از دوری فرزندان و اقوام دلتنگ و بیحوصله هستند، تلافی همه ناکامیها را سر پرستارانی خالی میکنند، که اغلب به اجبار به این شغل تندادهاند. البته همه کهنسالان شبیه هم نیستند. آنها که اغلب دردی جسمی را هم در سالهای پیری دچار هستند، گاهی حوصله خود را هم ندارند و ترجیح میدهند کنار فرزندان و خانواده باشند، تا بهقول خودشان، زنی غریبه که هرچقدر هم محبت کند، جای خویشاوندان را برایشان نمیگیرد. اما چارهای هم ندارند، دیگر مانند گذشته نیست که سالمندان اغلب در خانههای فرزندان خود زندگی میکردند و از آنها مراقبت میشد.»
