شفقنا رسانه_ صفحه یک روزنامهها به عنوان ویترین در مقابل چشم خواننده است به همین جهت انتخاب تیتر، عکس و مطالب فرعی در این صفحه اهمیت زیادی دارد تا خواننده را به داخل متن بکشاند و همراه خود کند. در این گزارش سعی کردیم با نگاهی به روزنامههای امروز، آنهایی که دارای مطالب خوب و مخاطب محور و یا محل نقد و بحث هستند، مورد بررسی قرار دهد.
«کاسبان خیابان انقلاب» تیتر روزنامه اعتماد است که در گزارشی به بیان روایتی از زندگی دستفروشان پایتخت پرداخت و نوشت: «پابهپای مردان، دوشادوش مردان، چرخدندههای زندگی خویش را یکییکی جابهجا میکنند. فرقی ندارد تحصیلاتشان فوقلیسانس باشد یا دیپلم، شاید هم گذران زندگی به آنها مهلت گرفتن دیپلم هم نداده باشد، حالا با وجود سنگینی هزینههای یک زندگی معمولی که بر دوش هر خانوادهای سنگینی که نه، شانههای تکتکشان را به هم میفشارد، زنان اغلب دوشادوش مردان، نه تنها در خانه، بلکه در هر جایگاه و رتبهای که بتوانند کاری گیر بیاورند؛ اصطلاحی که یکی از خودشان میگوید، به فعالیت و کار میپردازند. اموراتشان را به هر سختی که باشد، میگذرانند. دشواریهای گذران زندگی سبب شده است، بسیاری از زنان، باوجود تحصیلات بالا، به سمت مشاغلی چون فروشندگی و دستفروشی بروند که به قول خودشان بتوانند کمک خرجی برای زندگی شوند. پیادهروهای تهران و اطراف میدانها و خیابانهای شهر، در سکوت و در سایه، اگر حوصله داشته باشید که به اطرافتان توجه کنید، آنها را پیدا خواهید کرد. برخیشان در سایهشب، دمغروب، تازه به دنبال شغل دوم و حتی سوم خود میروند؛ دستفروشی که درآمدش به گفته خود آنها شرافتمندانه است. دو جنگ در یکسال، زنان را دوشادوش مردان به بازار کاری کشانده است که با آنها به آن سخاوتی که با مردان رفتار میکند، نیست. اغلب زنان معتقدند که در محل کار حتی در مورد حقوق هم در حق آنها اجحاف میشود و مردان گاهی با فریاد و سروصدا حق خود را میگیرند یا تقاضای دستمزد اضافه دارند، در حالی که زنان تن به کار بیشتر در هر شرایطی میدهند تا بتوانند شغل خود را با وجود شرایط سخت بازار کار، به هر مشقتی حفظ کنند.»
«زندگی زیر بار حسابوکتاب» تیتر روزنامه شرق است و در گزارشی به جزئیات زیست آدمهایی پرداخت که زیر بار گرانی، بخشی از زندگی معمولیشان را از دست میدهند. این روزنامه نوشت: «فقر همیشه با تصویر دراماتیک دستهای خالی، گرسنگی ملموس و بیخانمانی تعریف نمیشود. در لایههای عمیقتر جامعه، فقر شکل فرسایندهتر و بیصداتری دارد؛ رخنه خاموشی که بهتدریج وارد خانهها میشود، اولویتهای زیستی خانواده را تغییر میدهد و جزئیات کوچک زندگی را یکی پس از دیگری مصادره میکند. این فقر نوین، خط برهوت مطلق نیست؛ بلکه نزول گامبهگام از تراز «زیستن انسانی» به «تلاش مداوم برای بقا» است؛ جایی که حذف یک بسته پنیر پیتزا برای یک کودک، خطکشیدن روی خریدهای بهداشتی اولیه یک زن، کنارگذاشتن موز و گوشت یا انصراف از اشتراک یک پلتفرم موسیقی، دیگر صرفا یک تصمیم اقتصادی ساده به شمار نمیرود، بلکه گواه روشن سقوط چندپلهای کیفیت زندگی و فرسایش تدریجی سلامت روان جامعه است.»
