شفقنارسانه– در شرایطی که سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی به یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ملی تبدیل شده است، نقش رسانهها در بازسازی رابطه میان دولت و جامعه بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. معصومه نصیری، کارشناس و مدرس حوزه سواد رسانهای به شفقنا می گوید: رسانه تنها زمانی میتواند نقش میانجی را به بهترین شکل ایفا کند که از دو سو صاحب «مرجعیت» باشد؛ هم از سوی عموم مردم و هم از سوی سیاستگذاران. متأسفانه امروز، مردم رسانه را میدان بروز و ظهور مطالبات و دیدگاههای خود نمیدانند و در سوی دیگر، سیاستگذاران نیز رسانه را نهادی وابسته میبینند که ملزم به پیروی از آنهاست. در نتیجه، هیچیک از این دو گروه، رسانه را مرجعی برای «تولید معنا»، صورتبندی فکر و ارائه گزارههای دقیق نمیشناسند.حتی اگر رسانهای بهدلیل ماهیت خود، وابستگیهای جریانی یا حزبی داشته باشد، این وابستگی نباید مانع از نگاه دقیق و کارشناسانه به مسائل حوزه عمومی شود؛ رسانه باید بتواند فراتر از این تعلقات، لکنتِ موجود در بازنماییِ مطالباتِ جامعه را برطرف کند.
نصیری در پاسخ به این سوال که آیا رسانههای امروز توانستهاند میان جامعه مدنی و ساختار تصمیمگیری ارتباط مؤثری ایجاد کنند؟ به شفقنا رسانه می گوید: رسانه نهادی جدا از جامعه مدنی نیست، بلکه خود بخشی تفکیکناپذیر از آن محسوب میشود. با این حال، رسانه نتوانسته است آنگونه که شایسته است، ارتباطی مؤثر میان «ساختار اجتماعی» و «ساختار تصمیمگیری» برقرار کند. نخستین و مهمترین عامل این ناکارآمدی، فقدان «رسانه مستقل» است؛ چراکه استقلال رسانهای —چه به لحاظ ایدئولوژیک و چه به لحاظ مالی— در حال حاضر وجود خارجی ندارد. در واقع، آنچه امروز با عنوان رسانه میشناسیم، نه یک عنصر آزاد، بلکه تابعی از متغیرهای اقتصاد، ایدئولوژی و قدرت است. همین وابستگی، یکی از موانع اصلی در مسیر ایفای نقشِ واسطِ رسانه میان جامعه مدنی و نهادهای حاکمیتی است و تا زمانی که استقلال مالی رسانه تأمین نشود و «اقتصاد رسانه» اصلاح نگردد، این نهاد همواره در مواجهه با پدیدههای حدفاصلِ جامعه مدنی و ساختارهای تصمیمگیر، دچار لکنت خواهد بود.
او ادامه می دهد: نکته کلیدی اینجاست که رسانه تنها زمانی میتواند نقش میانجی را به بهترین شکل ایفا کند که از دو سو صاحب «مرجعیت» باشد؛ هم از سوی عموم مردم و هم از سوی سیاستگذاران. متأسفانه امروز، مردم رسانه را میدان بروز و ظهور مطالبات و دیدگاههای خود نمیدانند و در سوی دیگر، سیاستگذاران نیز رسانه را نهادی وابسته میبینند که ملزم به پیروی از آنهاست. در نتیجه، هیچیک از این دو گروه، رسانه را مرجعی برای «تولید معنا»، صورتبندی فکر و ارائه گزارههای دقیق نمیشناسند.
این کارشناس رسانه با اشاره به موانع پیش روی رسانه برای میانجی گیری میان جامعه و نهاد تصمیم گیر می گوید: از همینجا مسئله اصلی شکل میگیرد: چالشِ «فقر سوژه» در رسانههای امروز. ما با کمبودِ سوژهپردازی مواجهیم و همین مسئله منجر شده است که مطالبات عمومی بهدرستی و با عمق کافی مورد واکاوی قرار نگیرد. راهکار در دو محور خلاصه میشود: نخست، رفع فقر سوژه از طریق بازتعریف اولویتهای رسانهای؛ و دوم، تلاش برای دستیابی به استقلال مالی. حتی اگر رسانهای بهدلیل ماهیت خود، وابستگیهای جریانی یا حزبی داشته باشد، این وابستگی نباید مانع از نگاه دقیق و کارشناسانه به مسائل حوزه عمومی شود؛ رسانه باید بتواند فراتر از این تعلقات، لکنتِ موجود در بازنماییِ مطالباتِ جامعه را برطرف کند.
او با اشاره به اینکه بخشی از ذاتِ کار رسانه، تبیینِ سیاستهای حوزه حکمرانی است، توضیح می دهد: بسیاری از رسانهها در سطح جهان، حتی با وجود وابستگی ساختاری به دستگاههای مختلف، میانجیگریِ مؤثری دارند؛ آنها افکار عمومی را قربانیِ منافعِ حزبی یا سازمانیِ خود نمیکنند. در واقع، بخشی از ذاتِ کار رسانه، تبیینِ سیاستهای حوزه حکمرانی است؛ این امر نه تنها ایرادی ندارد، بلکه در بسیاری از موارد —زمانی که صرفاً در خدمتِ اطلاعرسانی باشد— ضرورتی برای جامعه محسوب میشود. مسئله اصلی زمانی ایجاد میشود که این تعامل از مدارِ تعادل خارج شده و به سمتِ «افراط» میرود. اگرچه خدمت به دستگاههای حکمرانی و سیاستگذاری، بخشی از کارکرد رسانه است، اما این به معنای همراستاییِ مطلق و همیشگی با آنها نیست. مردم بهخوبی درک میکنند که سیستم حکمرانی جدای از بدنه اجتماع نیست؛ اما چالش زمانی بروز میکند که کارکرد رسانه از «اطلاعرسانیِ متعادل» به «تبلیغاتِ یکجانبه» تغییر ماهیت میدهد. در این وضعیت، رسانه بدون توجه به خواست مردم و بدونِ آسیبشناسیِ سیاستها و پیامدهای آن در لایههای مختلفِ جامعه، صرفاً به بلندگوی دستگاهها بدل میشود و همین خروج از حالت تعادل است که بحرانآفرین است.
نصیری با تاکید بر ضرورت حضور رسانه های مستقل می گوید: باید میان دو مفهوم «رسانه مستقل» و «رسانه مسئول» تفکیک قائل شد. من اساساً به وجود «رسانه مستقل» باور ندارم؛ چرا که رسانهها همواره به مالکان خود —اعم از مالکیت فکری، ایدئولوژیک و مادی— وابستگی دارند. استقلالِ مطلق در ساحت رسانه بیمعناست و حداکثر میتوان از «نسبیت در استقلال» در تقابل با سایر سیاستها سخن گفت، نه در نسبت با جهتگیریهای کلانِ مالکان رسانه.اما در مقابل، «رسانه مسئول» مقولهای متفاوت است. رسانه مسئول میتواند وابستگیهای ذاتی خود را داشته باشد، اما نباید نسبت به «امر اجتماعی» بیتفاوت بماند. تضعیفِ مفهومِ «رسانه مسئول» بسیار خطرناک است؛ چرا که چنین رسانهای ممکن است به سمت رفتارهای غیرمسئولانه سوق پیدا کند. در عصر «جامعه شبکهای»، پیوند میان یک رسانه غیرمسئول با فضای ملتهب افکار عمومی، وضعیتی بحرانی پدید میآورد که یکی از تبعاتِ مستقیم آن، تعمیق شکاف میان دولت و جامعه است.پیامدِ فراتر و خطرناکترِ این وضعیت، تضعیفِ بنیادینِ «مرجعیت رسانهای» است؛ رخدادی که مخاطب را به سمت رسانههای غیرهمسو سوق میدهد؛ رسانههایی که با مهندسیهای خاصِ خود، اهدافِ مشخصی را دنبال میکنند و این خود سرآغاز بحرانهای عمیقتر در حوزه افکار عمومی است.