دکتر نعمتی انارکی: عصرِ جدید دیپلماسی در روایت های توییتری متولد شده است/ دیپلماسی توییتری اگر چابک نباشد، مرده است

شفقنا رسانه- دیگر نامه های رسمی مهر و موم شده و دیپلماسی پشت درهای بسته به تنهایی پاسخگوی پیچیدگی‌های جهان امروز نیست. در عصرِ شیشه‌ای سیاست، توییت کردن به تریبونی برای اعلام مواضع و مدیریت نبرد روایت‌ها تبدیل شده است. در این دنیایی که دیگر مرزی برای آن تصور نمی شود، دیپلماسی توییتری نه فقط یک ابزار ارتباطی، بلکه تبدیل به میدانی شده که در آن مرز میان موضع رسمی دولت‌ها و صدای شخصیِ دیپلمات‌ها به باریکی یک توییت شده است. برای واکاوی گذار از دیپلماسی کلاسیک کند و تشریفاتی به دیپلماسی دیجیتال آنی، جایی که قدرت نه تنها در معاهدات کاغذی که در تواناییِ اقناع افکار عمومی جهان در کمتر از  ۳۰۰ کاراکتر سنجیده می‌شود، گفتگویی را با دکتر داود نعمتی انارکی عضو هیئت علمی دانشگاه صداوسیما انجام دادیم. او می گوید: در دنیای امروز، دیپلماسی فقط هنر مذاکره در اتاق‌های در بسته نیست، بلکه هنر مدیریت روایت در فضای باز است. پس اهمیت این موضوع برای هر بازیگر بین‌المللی در سه نکته باید مورد توجه باشد. اول؛ تغییر میدان نبرد به فضای مجازی است، X یا همان توییتر دیگر یک پلتفرم نیست، بلکه میدانِ است که در آن حتی قدرت چانه‌زنی یک کشور هم می تواند بازتعریف شود.

 

متن گفتگوی شفقنا رسانه با دکتر داود نعمتی انارکی عضو هیئت علمی دانشگاه صداوسیما را در ادامه بخوانید…

 

توییتر از یک ابزار اطلاع‌رسانی به میدان اصلی نبرد دیپلماتیک تبدیل شده است

در دیپلماسی توییتری، هر توییت یک سند دیپلماتیک مدرن است

در دیپلماسی توییتری، واژه‌ها و سرعت هر دو وزن دارند

از نظر شما «دیپلماسی توییتری» دقیقاً چه تعریفی دارد؟

در عصر حاضر که مرز بین فضای مجازی و واقعیت‌ها دنیای واقعی کمرنگ‌ شده، ابزارهای ارتباطی نقشی تعیین‌کننده در پیشبرد اهداف کشورها در عرصه های مختلف و بخصوص در سیاست خارجی ایفا می‌کنند. یکی از این ابزارهای ارتباطی، پلتفرم توییتر یا همان X کنونی است. این پلتفرم نقطه عطفی برای سیاستمداران است، یعنی توانسته از یک ابزار ساده اطلاع‌رسانی، به میدان اصلی نبرد دیپلماتیک برای سیاستمداران تبدیل شود. حتی توانسته به تریبونی برای تغییر مسیر روابط بین‌الملل نیز تبدیل شود.

بنابراین می توان در تعریف این نوع از دیپلماسی، گفت؛ دیپلماسی توییتری یعنی استفاده از پلتفرم‌های میکروبلاگینگ که توسط بازیگران عرصه سیاست داخلی و خارجی، مثل؛ دیپلمات‌ها، سران کشورها، نمایندگان پارلمان ها، نهادها و سازمان های مختلف برای پیشبرد اهدافشان استفاده می شود. در واقع آن ها از این طریق سعی می کنند، پیام های خود را در گستره جهانی منتشر کنند و به اقناع افکار عمومی جهانی بپردازند و دیدگاه و نظر خود را نسبت به موضوعات مهم مطرح کنند و بدون واسطه و با سرعت نظر خود را به طرف مقابل و برای اطلاع جهانی اعلام کنند.

در این فضا، توییت کردن تنها نوشتن یک متن کوتاه نیست، بلکه می توان آن را یک سند دیپلماتیک مدرن محسوب کرد، سندی که می‌تواند جایگزین بیانیه‌های رسمی و طولانی شود. پس این نوع دیپلماسی، یک دیپلماسی مدرن و نو است که در فضای باز رخ می دهد. این رویکرد اگرچه تا حد زیادی شفاف است و سرعت انتشار پیام را افزایش داده و دیپلماسی را از انحصار نخبگان خارج کرده، اما در عین حال با تصمیم  هیجانی، ریسک خطای استراتژیک را در روابط بین‌الملل بالا می برد. این نکته را هم تاکید کنم که به نظرم در دیپلماسی سنتی، عمدتا واژه‌ها وزن دارند؛ اما در دیپلماسی توییتری، واژه‌ها و سرعت دارای وزن هستند.

 

دیپلماسی توییتری، رهبران را بی‌واسطه با افکار عمومی جهان مرتبط می‌کند

یک توییت می‌تواند به‌سرعت به یک بحران دیپلماتیک تبدیل شود

دیپلماسی توییتری چه تفاوت‌های بنیادینی با دیپلماسی سنتی پیدا می‌کند؟

دیپلماسی سنتی عمدتا بر محرمانه بودن، سلسله‌مراتب رسمی و همچنین پروتکل‌های خاص در عرصه دیپلماتیک بنا شده است؛ اما دیپلماسی توییتری ساختار این بازی رسمی و محرمانه را از ابعاد مختلف تغییر داده است. مثلا از نظر ابزار و فرمت اگر دیپلماسی سنتی بر ابزارهایی مانند یادداشت‌های دیپلماتیک، معاهدات مکتوب، مذاکرات پشت درهای بسته و کنفرانس‌های خبری رسمی متکی است، دیپلماسی توییتری از ابزارهایی مانند؛ متن‌های کوتاه، هشتگ‌ها، تصاویر و ویدئوهای کوتاه، پاسخگویی و اظهار نظرها برخوردار است. در اینجا فرم به اندازه محتوا اهمیت دارد؛ چرا که باید در کمترین کلمات، بیشترین اثرگذاری را داشته باشیم.

از نظر سرعت نیز، مهمترین ویژگی دیپلماسی سنتی کند بودن فرآیند آن است که ضمنا با بوروکراسی همراه است. یعنی تهیه یک بیانیه رسمی ممکن است روزها زمان ببرد، چون باید از فیلترهای مختلف عبور کند. اما در دیپلماسی توییتری، سرعت حرف اول را می‌زند. یک توییتی که مثلا رهبر یک کشور می زند، می‌تواند در عرض چند ثانیه به اطلاع میلیون‌ها نفر در گستره جهان  برسد و در عرضی کوتاه، واکنشی جهانی ایجاد کند.

همچنین در دیپلماسی سنتی، مخاطب اصلی در اینجا عمدتا نخبگان سیاسی و سیاستمداران هستند و دیپلماسی بیشتر در لایه‌های پنهان و صرفا در محافل دیپلماتیک جریان دارد. در حالی که در دیپلماسی توییتری، مخاطب توییت یک رهبر، سیاستمداران و هم توده‌های مردم هستند. در واقع یک رهبر با دور زدن واسطه‌ها، خبرنگاران و سفرا، مستقیماً با افکار عمومی کشورها سخن می‌گوید. این ویژگی به رهبر و سیاست‌مدار اجازه می‌دهد که روایتش را از یک موضوع مهم، بدون دروازه بانی و فیلتر رسانه‌ای به مخاطب انتقال دهد.

در مورد قابلیت برگشت‌پذیری هم عرض کنم که در دیپلماسی سنتی و کلاسیک چون محافظه کاری بسیار بالاست، واژه‌هایی که مثلا برای بیانیه یا تفاهم و امثال این ها اتخاذ می شود، با دقت انتخاب می‌شوند تا کمترین سوءبرداشت ایجاد شود، زیرا عقب‌نشینی از یک موضع رسمی هزینه سیاسی بالایی خواهد داشت، اما در دیپلماسی توییتری، یکی از چالش‌های بزرگی که وجود دارد، این است که ماهیت آن تکانه‌ای بودنش است. اگرچه می‌توان یک توییت را حذف کرد، اما اثرات مخرب آن به سرعت و از طریق اسکرین شات ها و بازنشرهای مختلف ثبت می‌شود. در واقع برخلاف دیپلماسی سنتی که فضا برای اصلاح وجود دارد، در توییتر انتشار یک متن می‌تواند به سرعت به یک بحران دیپلماتیکی تبدیل شود.

 

هر کس روایت را زودتر منتشر کند، دست بالاتر را در شکل دادن به افکار عمومی دارد

دیپلماسی توییتری، افکار عمومی را از ناظر به بخشی از معادله تبدیل کرده است

از نظر شما، مهم‌ترین ویژگی‌های دیپلماسی توییتری که آن را از کانال‌های رسمی و پشت‌درهای بسته متمایز می‌کند، کدام‌اند؟

اگر بخواهم مهم‌ترین ویژگی‌های دیپلماسی توییتری را فهرست کنم، چند مؤلفه وجود دارد که تقریباً در مرکز توجه قرار می‌گیرند: مولفه اول، آنی بودن و سرعت واکنش است که بر این مبنا دیپلماسی سنتی معمولاً بر تأمل، هماهنگی و سلسله‌ مراتب تکیه دارد در حالی که هویت و ذات دیپلماسی توییتری بر واکنش فوری متمرکز است. مثلا یک پیام سیاسی از سوی یک سیاستمدار در زمانی کوتاه منتشر می شود، به همان سرعت هم بازنشر می شود و قبل از اینکه دستگاه رسمی دیپلماسی فرصت موضعگیری پیدا کند، اثر خودش را می گذارد، چون در فضای مجازی سرعت، بخشی از قدرت محسوب می شود. هرکس که بتواند سریع تر روایت را تولید و منتشر کند، در ایجاد دستور کار رسانه ای و در نهایت شکل‌دادن به افکار عمومی دست بالاتر را دارد.

مولفه دوم را می توان نمایشی شدن و تصویرسازی در توییتر نامید، به معنی دیگر، دیپلماسی در این فضا که فقط انتقال پیام نیست؛ بلکه اجرای پیام نیز مطرح است. یعنی سیاست‌مدار یا دیپلمات که فقط مطلبی یا پیامی نمی گویند، بلکه یاد گرفته اند که در این فضا پیام را به‌گونه‌ای مطرح کنند که به مخاطب تصویر بدهد تا مخاطب را راضی به بازنشر آن کند. در چنین پیام هایی، زبان دیپلماتیک به سمت کوتاهی، تیزی و گاهی حتی طعنه‌آمیز بودن می‌رود، از سویی چون مخاطب پیام، تماشاگران جهانی نیز هستند، منطق پیام اگر با تصویری که در ذهن ایجاد می کند، همراه باشد اثرگذاری اش بیشتر می شود.

یکی دیگر از مولفه ها شخصی‌محوری است، یعنی در دیپلماسی سنتی، پیام‌ها غالباً از کانال نهادهای رسمی و وزارتخانه‌ کشورها در بیانیه‌ها و تفاهم نامه ها عبور می‌کنند. اما در دیپلماسی توییتری، مثلا سیاستمداری که توئیت می کند، به‌طور مستقیم و بی واسطه در مرکز توجه قرار می‌گیرد. مثلا وقتی رئیس‌جمهور یک کشور توییت می کند، در واقع شخص حرف می زند و نه نهاد ریاست جمهوری و این همان شخصی محوری است، در واقع پیام رنگ و بوی شخصی گرفته، لحن توییت کننده به شخصیت او ارتباط پیدا می کند، ممکن است از لحنی تند، احساسی، نرم، تهاجمی و…. برخوردار شود. البته این شخصی‌محوری گاهی می تواند خطرناک باشد، اگر به‌عنوان موضع رسمی یک دولت تعبیر شود.

مولفه های دیگر را نیز می توان نام برد، از جمله؛ عمومی‌سازی امر دیپلماتیک است که در آن گفت‌وگوها از اتاق‌های بسته به فضای عمومی کشانده می شود و این باعث می شود که در دیپلماسی توییتری، افکار عمومی فقط ناظر نباشد، بلکه ممکن است به بخشی از معادله تبدیل شود. چون در این فضا دولت ها و سیاستمداران و قدرتمندان فقط با هم حرف نمی‌زنند؛ بلکه هم‌زمان پیامشان را برای شهروندان، افکار عمومی جهانی و حتی رسانه‌ها ارسال می کنند.

یکی دیگر از مولفه های دیپلماسی توییتری را می توان افزایش ریسک دانست، چون در توییتر، انتشار سریع است و امکان کنترل کامل معنا کمتر می شود، در نتیجه سوءبرداشت، تنش و واکنش زنجیره‌ای سریع‌ رخ می‌دهد. همین ویژگی است که می تواند دیپلماسی توییتری را جذاب ولی پرخطر کند، چون پیام، سریع و بدون کنترل گفته می شود، ممکن است نوعی جذابیت داشته باشد، اما می تواند پرخطر نیز باشد، چون همان توئیت می‌تواند بحران بسازد.

 

موفقیت یک توییت به توانایی کنترل روایت‌های پس از آن بستگی دارد

توییت‌های دیپلماتیک زمانی موفق‌اند که بخشی از یک راهبرد منسجم باشند

به نظر شما در یک رویداد خاص مثلاً پاسخ به تهدیدهای ترامپ رئیس جمهور آمریکا و…، یک توییت از مقام ایرانی چه دستاورد یا هزینه‌ای داشته است یا می تواند داشته باشد؟

نمونه هایی وجود داشته که وقتی مسئولان ایرانی موضعگیری کرده اند، طرف مقابل عکس العملی در جهت تهدید و یا کوتاه آمدن از موضعگیری قبلی نشان داده است. البته این نکته را نیز تاکید کنم که ارزیابی دستاوردها و هزینه‌های توییت های خاص از هر طرف که باشد، به محتوا، زمان‌بندی و در ضمن به واکنش‌های بین‌المللی وابسته است و شاید نتوان در یک مصاحبه به آن پاسخ قطعی داد، نیازمند بررسی دقیق است. با این حال، بر اساس کارکردهای دیپلماسی در توییتر، می‌توان یک چارچوب برای سنجش آن ارائه داد، به عنوان مثال انتشار یک توییت قاطع می تواند هم برای مدیریت افکار عمومی و هم نمایش ایستادگی در برابر تهدیدها عمل کند. گاهی هم این توییت‌ها پیامی شفاف برای بازیگران خاص ارسال می‌کند و تفسیری خاص برای طرف مقابل دارد و می‌تواند نشان دهنده خط قرمزها به طرف مقابل باشد.

البته این نکته را هم باید در نظر گرفت که واکنش تند در یک توییت ممکن است طرف مقابل را به واکنش متقابل سوق دهد و روند تنش‌آفرینی را تسریع کند. اگر به جریان تند برخی توییت های آقای ترامپ توجه کنیم، متوجه می شویم که عکس العمل به آن توییت ها نه تنها از سوی مسئولان ایرانی بوده، بلکه دیگران را نیز در نقاط دیگر به موضگیری به نفع ایران کشانده است، نمونه اش همان اظهار نظری که ترامپ در خصوص نابودی تمدن ایران کرده بود. در نهایت، این نکته را هم بیان کنم که موفقیت یک توییت مهم می تواند به توانایی در کنترل روایت‌های پس از آن نیز بستگی داشته باشد. یعنی اگر توییت بخشی از یک راهبرد منسجم باشد، می‌تواند دستاورد داشته باشد، در غیر این صورت، می تواند به یک هزینه راهبردی تبدیل شود.

 

مهم‌ترین شاخص موفقیت در دیپلماسی توییتری، نفوذ روایت است

اگر یک توییت رفتار طرف مقابل را تغییر ندهد، فقط یک نمایش رسانه‌ای است

موفقیت یک توییت زمانی است که به موضوع بحث رسانه‌ها و افکار عمومی تبدیل شود

برای سنجش «موفقیت» در دیپلماسی توییتری چه شاخص‌هایی پیشنهاد می‌دهید؟

در وهله اول باید به این نکته اذعان کنم که سنجش موفقیت در دیپلماسی توییتری با دیپلماسی سنتی متفاوت است، در شکل سنتی معمولاً با امضای یک معاهده یا کاهش تنش‌های ملموس ارزیابی می‌شود، اما در دیپلماسی توییتری، چون یک پدیده‌ سیال است برای سنجش موفقیت آن ترکیبی از شاخص‌های کمی و کیفی را باید مورد توجه قرار داد. شاید مهمترین شاخص موفقیت، نرخ نفوذ روایت باشد، البته تاکید کنم که موفقیت در توییت کردن به این معنا نیست که توییت لایک زیادی گرفته باشد، بلکه به این معناست، آیا توییتی که منتشر شده، امکان پیدا کرده موضوع بحث رسانه‌ها و افکار عمومی شود؟

اگر رسانه‌ها حول روایت توییت ها، خبر و گزارش تهیه کنند و جریان سازی کنند، شاخصی از موفقیت محسوب می شود. همچنین تعداد بازنشر توسط اکانت‌های مرجع و اشخاص مطرح نیز یک شاخص دیگر از سنجش موفقیت است. شاخص دیگر برای سنجش موفقیت، شاخص تغییر رفتار طرف مقابل است که از آن می توان به عنوان شاخص طلایی دیپلماسی نام برد. اما اگر توییت ها نتواند رفتار طرف مقابل را چه در اتاق مذاکره و چه در عمل تغییر دهد، تنها یک نمایش رسانه‌ای تلقی می شود. اگر بخواهم مثالی بیان کنم این است که بر مبنای یک کارزار توییتری، در لحن مذاکرات و بیانیه‌های رسمی طرف مقابل تغییری مشاهده شود، مثلا عقب‌نشینی از یک اقدام خصمانه یا تعلیق یک تحریم یا حتی کاهش تنش نظامی اتفاق بیفتد.

یک شاخص مهم دیگر هم مطرح است و آن جذب اتحادها حتی به صورت مقطعی است، چون یکی از هدف های توییت کردن، بسیج حامیان است. این فضا را می توان نرم افزار قدرت نامید، لذا دیپلماسی توییتری موفق، دیپلماسی‌ای است که بتواند از طریق این نرم‌افزار، پیام خود را به کشورها، دیپلمات ها، افراد تاثیرگذار و نهادها سرایت دهد. اگر توییت شما باعث شود که صدایتان شنیده و به آن توجه شود، مثلا واکنش سازمان های بین المللی را به همره داشته باشد و دیگران از شما حمایت کنند، یعنی موفق بوده‌اید.

یک شاخص دیگر هم برای سنجش موفقیت وجود دارد و آن شاخص تداوم پیام است، به این معنی که اخبار در فضای مجازی به دلیل سرعت انتشار اخبار، تاریخ انقضای کوتاهی دارند، بنابراین دیپلماسی موفق آن است که پیام در سیل اخبار روزانه و بمباران خبری گم نشود. اگر توییتی منجر به بحث‌های مستمر در روزهای بعد شود یا در تحلیل‌های پس‌ از آن به عنوان یک نقطه عطف از آن یاد شود، می توان گفت که موفق بوده است.

 

یکی از تفاوت‌های ایران و آمریکا، یکپارچگی پیام‌ها در دیپلماسی توییتری است

رسانه‌های غربی، توییت‌های مقامات آمریکایی را به‌عنوان منابع دست اول بازنشر می‌کنند

براساس شواهد، مهم‌ترین نقاط ضعف ایران در دیپلماسی توییتری نسبت به آمریکا چیست؟

ارزیابی دقیق در این حوزه، نیازمند مقایسه‌ محتواهای منتشرشده در یک دوره زمانی است؛ اما بر اساس برخی محتواهای توییت شده، می‌توان به چند تفاوت اشاره کرد. به نظرم ساختار ارتباطی توییت های مسئولان ایرانی بعضا غیرمتمرکزتر از توییت های آمریکائی هاست. یعنی ساختار توییت های آمریکائی ها از یکپارچگی بیشتری برخوردار بوده و پیام‌های نهادهای مختلف (وزارت خارجه، کاخ سفید، پنتاگون) معمولاً با هم هماهنگ‌تر هستند که در شکل‌گیری یک خط واحد اثرگذار است و ایجاد سردرگمی در افکار عمومی نمی کند. جریان رسانه ای غرب که در گستره جهانی فعال است، عمدتا حساب‌ها و توییت های رسمی مسئولان آمریکا را معمولاً به عنوان منابع دست اول و معتبر در سطح جهانی نشان می دهند. در حالی که چنین موقعیتی درباره توییت های مسئولان ایرانی نیست، البته اهمیت توییت های ایرانی ها را بیشتر بر مبنای موضعگیری ها نسبت به مسائل مهم و وجود مخاطبان داخلی و منطقه ای می توان سنجید.

 

فیلترینگ، یکی از عوامل ضعف نسبی دیپلماسی توییتری ایران است

لحن بیانیه‌ای، اثرگذاری پیام‌ها در دیپلماسی توییتری را کاهش می‌دهد

دیپلماسی توییتری با اکوسیستم باز، اثرگذارتر خواهد بود

قطع اینترنت در ایران و یا فیلتر کردن ها که باعث می شود ایرانیان کمتری در شرایط خاص در این فضا باشند آیا می تواند عاملی دیگرباشد؟

بله، قطعاً این عامل را می توان یک عامل مهم ضعف نسبی دیپلماسی توییتری ایران محسوب کرد. این موضوع می تواند آسیب هایی بزند. یکی از این آسیب ها کاهش وزن مخاطب داخلی است، چون بخش قابل‌توجهی از نخبگان، روزنامه‌نگاران و دانشجویان ایرانی از چرخه گفتمانی حذف می شوند، آنوقت پیام‌های مقامات ایرانی با واکنش کم‌تر (لایک، ریتوییت، کامنت) مواجه می‌شود که آنوقت الگوریتم توییتر یا شبکه X کاهش دیده شدن را نشان می دهد.

دیگر اینکه دیپلماسی توییتری نیاز به بوم‌سازی پیام توسط کاربران عادی دارد. وقتی توییت ها توسط هزاران حساب کاربری واقعی بازنشر می‌شود، القای مشروعیت اجتماعی می‌کند و این نیازمند سطح دسترسی بیشتر برای جامعه است. وقتی تیم رسانه‌ای ایران اعم از حرفه ای ها و کاربران عادی، برای رصد واکنش‌ها یا انتشار توییت ها ناگزیر به استفاده از فیلترشکن‌های ناپایدار هستند، نمی توان موفقیت بالایی را انتظار داشت. در میدان توییتری، هر دقیقه تأخیر می تواند منجر به از دست رفتن روایت اول شود. نکته دیگر اینکه در توییت کردن ها، بعضا لحن ها بیانیه ای هستند، باید از لحن بیانیه‌ای حذر کرد. همچنین باید از شکاف دیجیتال که حلقه معیوب ایجاد می کند پرهیز شود، باید از اکوسیستم باز برای تقویت دیپلماسی خود بهره گرفت، نباید با یک دست بسته وارد میدان توییتر شد.

 

رویکرد انفعالی در دیپلماسی توییتری، نشانه ضعف است

ایران باید از حالت دفاعی به دیپلماسی عمومی فعال تغییر وضعیت دهد

به نظر می‌رسد آمریکا از توییتر هم به عنوان ابزار فشار (تهدید مستقیم) و هم به عنوان ابزار دیپلماسی عمومی (دسترسی به مردم ایران) استفاده می کرد. این تفاوت راهبردی چه پیامدی برای ایران می تواند داشته باشد؟

چنین استفاده دوگانه ای از ویژگی های فضای مجازی است، پس طبیعی است که کشوری مثل آمریکا از توییتر (پلتفرم X) به عنوان یک ابزار دوگانه در مورد ایران و هر کشور دیگری استفاده کند، در واقع این راهبرد، یک راهبرد کلان‌ در جنگ روایت‌ها است و به نوعی می تواند دیپلماسی فشار هم محسوب شود. این راهبر تفاوت بنیادینی با روش‌های سنتی دارد و پیامدهایی به همراه دارد که به برخی از این پیامدها اشاره می کنم؛ اولا می تواند به عنوان ابزار فشار و حتی تهدید مستقیم محسوب شود که در چنین وضعیتی، توییت کردن نقش مگافون را پیدا می کند، یعنی پیام‌هایی که در اتاق‌های بسته مطرح می‌شود. مثل؛ تهدید به تحریم یا اقدام نظامی، با صدایی بلند و عمومی گفته می شود تا هزینه مقابله را بالا ببرد و از سویی به سایر کشورها هم نشان دهد که آمریکا برای اقدامات خود جدی است و نوعی ترس ایحاد کند. از سویی دیگر می تواند به عنوان ابزار دیپلماسی عمومی، یعنی ابزار دسترسی به مردم محسوب شود و در واقع از این طریق به دور زدن حاکمیت ها اقدام می شود. در چنین وضعیتی تلاش شده تا با استفاده از هشتگ‌ها و پیام‌ها به زبان مردم کشور مورد نظر، مستقیم با مردم آن کشور مثلا ایران گفتگو شود تا در جنگ افکار عمومی، روایت خود از مشکلات، اعم از اقتصادی، حقوق‌بشری یا سیاست خارجی را غالب کند.

در ثانی این دوگانگیِ رفتاری، می تواند ایران را با چالش‌ مواجه کند، مثلا وقتی آمریکا مستقیماً از طریق توییتر به مردم پیام می دهد و ارتباط می گیرد، مخاطب ایرانی با دو روایت مختلف مواجه می‌شود. روایت نهادها و رسانه های داخلی و روایت واشینگتن و این مسئله باعث می‌شود مرجعیت خبریِ رسانه‌های داخلی در بخش‌هایی از جامعه با چالش مواجه شود و به عبارتی شکاف روایت میان حاکمیت و بخشی از بدنه جامعه، تبدیل به بستری برای فشار گردد.

ثالثا، سیاست خارجی سنتی در هر کشوری بیشتر بر روابط دولت با دولت متمرکز است. اما امروزه کشورها در فضای مجازی با نوعی دیپلماسی مواجه اند که چندلایه است که باعث می شود در فضای مجازی، نه تنها با دولت مثلا آمریکا، بلکه با تصویرِ شکل گرفته از آمریکا در ذهن برخی مردمشان نیز بجنگند. این کار دشوارتر از حتی نبرد نظامی است، چون مقابله با یک توییت که به نارضایتی‌های مردم از معیشت اشاره می‌کند، نیاز به پاسخ‌های اقناعی دارد. همچنین، از جدی‌ترین پیامدها می توان به این نکته اشاره کرد که کشور در برخی موارد در موضع واکنش قرار گرفته است، یعنی وقتی آمریکا با استفاده از توییتر یا شبکه X به نوعی دستور کار را تعیین می‌کند، ایران ناخودآگاه در زمینی قرار می گیرد که حریف طراحی کرده است، لذا برای موفق شدن در زمینی که طرف مقابل پیش بینی کرده باید قواعد بازی در آن زمین به شکلی حرفه ای انجام شود؛ یعنی چه نوع پیامی، با چه سرعتی، با چه تصویری، با چه هدفی، با چه محتوایی و چگونه باید ارسال شود.

نکته دیگر اینکه توییت ها می توانند منجر به پیچیدگی محیط نیز شوند، مثلا وقتی آمریکا یک موضع سخت را در توییتر علنی می‌کند، عملاً راه عقب‌نشینی برای خودش و راه توافق برای ایران را سخت‌تر می‌کند، این موضوع می تواند دیپلماسی پشت‌پرده را که موتور اصلی توافق‌هاست، تضعیف کند.

حالا باید پرسید که چه باید کرد؟ این وضعیت برای ایران می تواند دو راهبرد متفاوت را پدیدآورد؛ اول اینکه رویکردی انفعالی در پیش بگیرد که رویکرد درستی نیست و می تواند نشانگر ضعف باشد، در واقع وقتی موضع انفعالی شد، پذیرفتیم که صدایی از ایران به گوش جهانیان نرسد و این رویکرد انفعالی است. اما رویکرد دوم رویکرد کنشگرانه یا اتخاذ دیپلماسی عمومی فعال است که در آن ایران نه تنها می تواند به دیگران پاسخ مناسب و منطقی دهد، بلکه می تواند با استفاده از همان ابزارها، روایتش را در سطح جهانی پیش ببرد، با مردم جهان سخن بگوید و به جای حالت دفاعی، به حالت اقناعی تغییر وضعیت دهد. کاری که برخی مسئولان و به شکلی نسبتا حرفه ای انجام می دهند و بازتاب های خوبی هم در سطح کاربران این فضا و بعضا در بین مردم جهان داشته است. معتقدم که رویکرد کنشگرانه رویکردی واقع بینانه است، اما زمانی امکانپذیر است که شرایط حضور در این فضا امکانپذیر باشد.

 

اگر منطق الگوریتم را نفهمیم، بهترین پیام‌ها هم در فضای مجازی دفن می‌شوند

در دیپلماسی توییتری باید از زبان خشک و رسمی فاصله گرفت

روایت واقعی ایران نباید در قالب کلمات ثقیل سیاسی قرار گیرد

دیپلماسی توییتری اگر چابک نباشد، مرده است

چگونه می‌توان از یک رویکردِ واکنشی و دفاعی در دیپلماسی توئیتری به سمت کنشگری استراتژیک و روایت‌ساز حرکت کرد؟ نقش سه مؤلفه زیرساخت، محتوا و تشکیلات در این تحول پارادایم چه می تواند باشد؟

بنظرم برای خروج از وضعیت فعلی، در وهله اول نیازمندیم که به سمت دیپلماسی روایت‌محور حرکت کنیم. اما در سطح زیرساخت، چون رویکرد فعلی بیشتر بر تولید محتوا متمرکز است تا فهم الگوریتم ها، توصیه می شود که از مدیریت دستی اکانت‌ها به مدیریت مبتنی بر داده گذار کنیم. برای این کار باید از ابزارهای هوش مصنوعی حتما استفاده شود، یعنی با این ابزارها می توان برای شناخت و تحلیل آنچه که ترند می شود و یا شناخت شبکه‌های رباتیک و مهمتر از همه تحلیل احساسات استفاده کرد، نباید که صرفا توییت کرد؛ باید اکوسیستم فضای توییتری شناخته شود، باید محتوا مبتنی بر شناخت الگوریتم‌ها دیده شود، یعنی فهم منطق الگوریتم ضروری است. اگر این منطق فهم نشود، بهترین پیام‌ها نیز در فضای مجازی دفن می‌شوند.

اما در سطح محتوا، زبان پیام باید موجز، اما زبان اقناع باشد. یعنی در دیپلماسی توییتری باید از زبان خشک و رسمی فاصله گرفت، چون زبان خشک، مخاطب جهانی یا خاکستری را دفع می‌کند، اما زبان روایت که به نوعی زبان داستان است، مخاطب را بیشتر جذب می کند. از سویی دیگر در دیپلماسی توییتری به جای خطاب قرار دادن دولت‌ها، انسان‌ها باید مورد خطاب قرار گیرند. روایت واقعی ایران نباید در قالب کلمات ثقیل سیاسی قرار گیرد، بلکه باید از دریچه فرهنگ، واقعیت‌های ملموس، تاریخ کهن، مردم شناسی و… بیان شود. محتوا باید به گونه‌ای نگارش شود که کاربران جهانی بیابد و آن را به عنوان پیامی منطقی که دیگران نیز باید بدانند، آن را بازنشر کنند.

در سطح تشکیلات که همان ساختار تصمیم‌گیری در مورد توییت کردن است، باید عرض کنم که دیپلماسی توییتری اگر چابک نباشد، مرده است. برخی کشورها، در این رابطه گروه‌های کوچکی از افرادی که حرفه ای اند و شناخت سیاسی دارند تشکیل داده اند که آن ها اختیار دارند، نسبت به موضوعات مهم که ترند شده اند سریع واکنش نشان دهند.

استراتژی برون‌رفت مواردی است مثل؛ سرمایه‌گذاری روی ابزارهای هوش مصنوعی برای تحلیل داده‌های شبکه، تغییر لحن از موضع‌گیری های صرفا رسمی به روایت‌گری انسانی که بسیار تاثیرگذار است و تشکیل تیم‌های آشنا و حرفه ای برای واکنش سریع، چون که در نظر گرفتن زمان، مهمترین اصل است. بنظرم ساختار رسمی در ایران، باید پتانسیلِ پذیرشِ چنین انعطاف و چابکی را مورد توجه قرار دهد.

 

باید بر روی فرماندهی ارتباطات دیجیتال در شرایط بحران متمرکز شد

ایران به اتاق جنگ روایت نیاز دارد

تیم واکنش سریع، شرط موفقیت در روایت‌سازی بحران است

اگر بخواهیم در بحران بعدی، روایت‌سازی توییتری مؤثرتری نسبت به آمریکا داشته باشیم، چه تغییر ساختاری در فرماندهی ارتباطات دیجیتال کشور باید ایجاد شود؟

در سوال قبلی، تا حدی به این موضوع پرداخته شد، به اختصار توضیحاتی دیگر می دهم؛ من معتقدم برای آنکه ایران در بحران بعدی، روایت‌سازی توییتری مؤثرتری داشته باشد، تغییر ساختار فقط کافی نیست، ریشه ضعف‌ها را می توان در ناهماهنگی و اختلاف راهبردی بر سر دسترسی به اینترنت دانست، بنابراین تغییرات ضروری به نظر می‌رسد. باید بر روی فرماندهی ارتباطات دیجیتال در شرایط بحران متمرکز شد، چون ضرورت دارد که در این فرماندهی، مدیریت فضا از مدیریت پیام تفکیک شود، یعنی اختیار مثلا فیلترینگ یا خاموشی دیجیتال که همواره منشأ اختلافات سیاسی هم بوده باید در اختیار مدیریت تولید و انتشار پیام در بحران باشد تا تیم روایت‌سازی بتواند سریع و چابک عمل کند.

بنظرم آمریکائی ها در وزارت خارجه خود یک اتاق جنگ روایت دارند که ایران نیز می تواند چنین اتاقی را شکل دهد که پیام‌های مهم و اصلی توسط اتاق برنامه ریزی شود، اجرای برخی سیاست ها نیز می تواند به برخی سفارتخانه ها محول شود، مثل کاری که سفارت ایران در آفریقای جنوبی در جنگ اخیر انجام داد و فعال و اثرگذار شده بود. در واقع این سفارت‌خانه ها با توجه به بافت سیاسی، فرهنگی و زبانی منطقه، پیام را می توانند ابتدا بومی‌سازی و سپس منتشر کنند.

همچنین باید به این نکته توجه کنیم که برخلاف روال فعلی که احتمالا نیاز به تأیید مراحل مختلف دارد، تیم واکنش سریع بتواند عکس العمل به موقع نشان دهد، این تیم می تواند متشکل از؛ کارشناس ارشد وزارت ارتباطات، دیپلمات ارشد وزارت امورخانه، تحلیل گر داده، متخصص فضای مجازی و رسانه، متخصص تولید میم ها و محتوای طنز و کارشناس زبان باشد تا بتواند بدون طی کردن بروکراسی طولانی، پاسخ‌ و محتواهای تاکتیکی را صادر کند.

صریح عرض کنم که چرایی این تغییر، جبران شکاف در این عرصه است، چابکی و هوشمندی در این فضا به تولید روایت‌های حرفه ای و اثرگذار و سرعت در انتشار ارتباط دارد. تا جایی که شناخت دارم، آمریکا از ساختاری یکپارچه در این ارتباط برخوردار است که متشکل از تیم‌های تخصصی تحلیل داده است که در آن، تولید محتوا به چندین زبان و هماهنگ عمل می‌ شود.

 

توییتر انحصار رسانه‌های جریان اصلی را شکسته است

ممنون از همراهی شما، تصورمان بر این است که گفتگو در باره دیپلماسی توییتری و مباحث رسانه های جدید ضرورتی انکار ناپذیر است. امیدواریم این نکاتی که مطرح شد مورد توجه دست اندرکاران فضای مجازی و دستگاه دیپلماسی باشد. اگر نکته خاص و یا توصیه ای هست، بفرمائید…

من هم بخاطر اینکه دعوت کردید تا در این موضوع صحبت کنیم، از شما سپاسگزارم. این موضوع خیلی باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا نتایجی را به همراه داشته باشد. به عنوان کلام پایانی این نکته که مورد تاکید صاحنظران عرصه سیاست و رسانه است را عرض کنم؛ در دنیای امروز، دیپلماسی فقط هنر مذاکره در اتاق‌های در بسته نیست، بلکه هنر مدیریت روایت در فضای باز است. پس اهمیت این موضوع برای هر بازیگر بین‌المللی در سه نکته باید مورد توجه باشد. اول؛ تغییر میدان نبرد به فضای مجازی است، X یا همان توییتر دیگر یک پلتفرم نیست، بلکه میدانِ است که در آن حتی قدرت چانه‌زنی یک کشور هم می تواند بازتعریف شود.

دیگر اینکه این ابزار، انحصار رسانه‌های جریان اصلی را شکسته است. پس باید به این فکر کرد که چطور باید از این امکان برای سخن گفتن با توده‌های جهانی بهره برد و نکته آخر اینکه بحث دیپلماسی توییتری، در واقع بحث ارتقای قدرت است؛ جایی که وزن کلمات شما نه به خاطر مسئولیت، بلکه به دلیل نفوذ روایت شما و اثرش بر مخاطب سنجیده می‌شود.

آخرین اخبار