شفقنا رسانه- امروزه بخش مهمی از رقابتها و تعاملات سیاسی کشورها نه در اتاقهای مذاکره، بلکه در شبکههای اجتماعی جریان دارد. پلتفرم ایکس (توییتر سابق) به فضایی تبدیل شده که مقامهای سیاسی از آن برای اعلام مواضع، واکنش به تحولات، تأثیرگذاری بر افکار عمومی و روایتسازی در بحرانها استفاده میکنند. به همین دلیل، «دیپلماسی توییتری» به یکی از ابزارهای مهم سیاست خارجی در عصر دیجیتال تبدیل شده است. لذا بررسی ابعاد مختلف این پدیده، نقاط قوت و ضعف آن و جایگاه ایران در این عرصه ضرورت می یابد. فاطمه نوری راد، دکترای علوم ارتباطات می گوید: دیپلماسی توییتری این امکان را فراهم میکند که یک دولت یا مقام سیاسی، پیش از شکلگیری روایت رسانهای طرف مقابل، موضع رسمی خود را در معرض دید افکار عمومی جهانی قرار دهد. در دیپلماسی سنتی، اعلام مواضع معمولاً پس از پایان مذاکرات، نشستهای خبری یا انتشار بیانیههای رسمی انجام میشد، اما در دیپلماسی توییتری، فاصله میان «تصمیم» و «اعلام موضع» به چند دقیقه کاهش یافته است.
گفتگوی شفقنا رسانه با دکتر فاطمه نوری راد، پژوهشگر شبکه های اجتماعی و دکترای علوم ارتباطات را در ادامه بخوانید…
دیپلماسی توییتری را میتوان یکی از جلوههای اصلی دیپلماسی دیجیتال دانست/
در دیپلماسی توییتری، توییت صرفاً یک پیام کوتاه نیست، بلکه یک کنش سیاسی محسوب میشود
از نظر شما «دیپلماسی توییتری» دقیقاً چه تعریفی دارد و چه تفاوتهای بنیادینی با دیپلماسی سنتی پیدا میکند؟
دیپلماسی توییتری را میتوان یکی از جلوههای اصلی دیپلماسی دیجیتال دانست که در آن، مقامات سیاسی، وزارتخانههای امور خارجه و حتی رؤسای دولتها، به جای اتکا صرف به کانالهای رسمی، از شبکه اجتماعی X برای انتقال پیامهای سیاسی، مدیریت بحران، اعمال فشار روانی، روایتسازی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی استفاده میکنند. در این نوع دیپلماسی، توییت صرفاً یک پیام کوتاه نیست، بلکه یک کنش سیاسی محسوب میشود که میتواند آثار حقوقی، امنیتی، رسانهای و حتی اقتصادی به همراه داشته باشد.
دیپلماسی توییتری مبتنی بر سرعت، واکنش لحظهای و ارتباط مستقیم با مخاطبان جهانی است
در دیپلماسی سنتی، ارتباطات عمدتاً از طریق یادداشتهای دیپلماتیک، سفارتخانهها، مذاکرات محرمانه، دیدارهای رسمی و بیانیههای از پیش تنظیمشده انجام میشود. این فرآیند معمولاً زمانبر، کنترلشده و مبتنی بر سلسلهمراتب اداری است. در مقابل، دیپلماسی توییتری مبتنی بر سرعت، واکنش لحظهای و ارتباط مستقیم با مخاطبان جهانی است.
از منظر ابزار، دیپلماسی سنتی بر اسناد رسمی و کانالهای دولتی تکیه دارد، اما دیپلماسی توییتری از یک پلتفرم عمومی استفاده میکند که هر پیام آن در چند ثانیه میتواند میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار دهد.
از منظر سرعت، تفاوت بنیادین وجود دارد. در گذشته ممکن بود تنظیم یک موضع رسمی ساعتها یا حتی روزها زمان ببرد، اما امروز یک مقام سیاسی میتواند ظرف چند دقیقه به یک بحران بینالمللی واکنش نشان دهد. همین ویژگی، فرصت ایجاد میکند اما همزمان احتمال خطا و سوءبرداشت را نیز افزایش میدهد.
مرز میان دیپلماسی رسمی و دیپلماسی عمومی تا حد زیادی از بین رفته است/
در دیپلماسی توییتری، فاصله میان «تصمیم» و «اعلام موضع» به چند دقیقه کاهش یافته است
از نظر مخاطب نیز تفاوت اساسی است. دیپلماسی سنتی عمدتاً میان دولتها انجام میشد، اما دیپلماسی توییتری همزمان دولتها، رسانهها، نخبگان، سازمانهای بینالمللی و افکار عمومی جهان را مخاطب قرار میدهد. به همین دلیل، مرز میان دیپلماسی رسمی و دیپلماسی عمومی تا حد زیادی از بین رفته است.
یکی دیگر از تفاوتهای مهم، قابلیت بازگشت پیام است. هرچند حذف یک توییت امکانپذیر است، اما در عمل، به دلیل ثبت فوری توسط کاربران، رسانهها و آرشیوهای دیجیتال، تقریباً هیچ پیام سیاسی در فضای توییتر قابل بازگرداندن نیست. بنابراین، هر توییت میتواند به یک سند دائمی در حافظه رسانهای جهان تبدیل شود.
از منظر سرعت، دیپلماسی توییتری این امکان را فراهم میکند که یک دولت یا مقام سیاسی، پیش از شکلگیری روایت رسانهای طرف مقابل، موضع رسمی خود را در معرض دید افکار عمومی جهانی قرار دهد. در دیپلماسی سنتی، اعلام مواضع معمولاً پس از پایان مذاکرات، نشستهای خبری یا انتشار بیانیههای رسمی انجام میشد، اما در دیپلماسی توییتری، فاصله میان «تصمیم» و «اعلام موضع» به چند دقیقه کاهش یافته است. نمونه قابل توجه آن، روند مذاکرات هستهای و برجام بود. در مقاطع مختلف مذاکرات، Mohammad Javad Zarif پیش از برگزاری نشستهای خبری یا انتشار روایت رسمی طرف آمریکایی، از طریق حساب کاربری خود در X موضع ایران را منتشر میکرد. این اقدام سبب میشد رسانههای بینالمللی روایت ایران را همزمان با روایت آمریکا دریافت کنند و در بسیاری از موارد، امکان انحصار روایت توسط واشنگتن کاهش یابد.
یکی از مشهورترین نمونهها، توییت معروف دکتر ظریف در واکنش به تلاش آمریکا برای تغییر مفاد توافق در مراحل پایانی مذاکرات بود که نوشت: «هرگز وسط مسابقه اسبها را عوض نمیکنند.» این عبارت، اگرچه کوتاه بود، اما حامل یک پیام سیاسی روشن بود: قواعد و توافقهای حاصلشده در جریان مذاکره نباید در لحظات پایانی تغییر کند. این توییت به سرعت در رسانههای بینالمللی بازتاب یافت و به بخشی از ادبیات رسانهای مذاکرات تبدیل شد. اهمیت این نمونه در آن است که یک جمله کوتاه در شبکه اجتماعی توانست پیش از آغاز کنفرانسهای خبری، چارچوب ذهنی بخشی از رسانهها و تحلیلگران را نسبت به اختلافات موجود شکل دهد.
در دیپلماسی توییتری، زبان به سمت ایجاز، استعاره، نمادپردازی و عبارتهای ماندگار حرکت میکند
از منظر زبان و شیوه بیان نیز دیپلماسی توییتری تفاوت محسوسی با دیپلماسی سنتی دارد. ادبیات دیپلماسی کلاسیک معمولاً رسمی، حقوقی، دقیق و محافظهکارانه است، اما در فضای توییتر، زبان به سمت ایجاز، استعاره، نمادپردازی و عبارتهای ماندگار حرکت میکند. استفاده از ضربالمثلها، استعارههای ورزشی، کنایههای سیاسی و هشتگهای هدفمند، بخشی از تلاش برای افزایش قابلیت انتشار و ماندگاری پیام در فضای رسانهای است. به همین دلیل، موفقیت یک توییت صرفاً به محتوای سیاسی آن وابسته نیست، بلکه به قدرت آن در تبدیل شدن به یک «روایت قابل بازنشر» نیز بستگی دارد. این همان نقطهای است که دیپلماسی توییتری را از ادبیات خشک و رسمی دیپلماسی سنتی متمایز میسازد.
کشوری که روایت اولیه را منتشر میکند، معمولاً چارچوب ذهنی مخاطبان را نیز شکل میدهد
مهمترین ویژگیهای دیپلماسی توییتری که آن را از کانالهای رسمی و پشت درهای بسته متمایز میکند چیست؟
دیپلماسی توییتری چند ویژگی ممتاز دارد که آن را از دیپلماسی کلاسیک جدا میکند. نخست، آنی بودن است. در فضای بحران، سرعت انتشار پیام اهمیت راهبردی پیدا میکند. کشوری که روایت اولیه را منتشر میکند، معمولاً چارچوب ذهنی مخاطبان را نیز شکل میدهد.
ویژگی دوم، عمومی بودن است. برخلاف مذاکرات محرمانه، همه مخاطبان به صورت همزمان پیام را مشاهده میکنند. بنابراین هر توییت علاوه بر مخاطب مستقیم، برای رسانهها، افکار عمومی و بازیگران ثالث نیز ارسال میشود. ویژگی سوم، نمایشی شدن سیاست خارجی است. بسیاری از پیامها بیش از آنکه برای مذاکره طراحی شوند، برای ایجاد تصویر، نمایش اقتدار، بازدارندگی روانی یا بسیج افکار عمومی منتشر میشوند.
ویژگی چهارم، شخصی شدن دیپلماسی است. در گذشته، وزارت امور خارجه سخنگوی اصلی سیاست خارجی بود، اما امروز شخصیت فردی رهبران میتواند جایگزین نهاد رسمی شود. نمونه بارز آن، شیوه استفاده Donald Trump از توییتر بود که در بسیاری از موارد، توییتهای شخصی او عملاً سیاست رسمی آمریکا تلقی میشد.
ویژگی پنجم، رقابت بر سر روایت است. در بسیاری از بحرانها، رقابت اصلی دیگر صرفاً نظامی یا دیپلماتیک نیست، بلکه رقابت بر سر این است که چه کسی نخستین روایت معتبر را در ذهن افکار عمومی ثبت میکند.
یکی از مهمترین کارکردهای دیپلماسی توییتری، تغییر موازنه در نبرد روایتها است/
توییت سفارت ایران در آفریقای جنوبی در پاسخ به ترامپ، صدها میلیون بازدید و دهها هزار بازنشر دریافت کرد/
موفقیت در دیپلماسی توییتری زمانیست که خلاقیت رسانهای با دقت دیپلماتیک و انسجام راهبردی همراه شود
در یک رویداد خاص، مثلاً پاسخ به تهدیدهای ترامپ، یک توییت از مقام ایرانی چه دستاورد یا هزینهای داشته است؟
یکی از مهمترین کارکردهای دیپلماسی توییتری، تغییر موازنه در نبرد روایتها است. برخلاف تصور رایج، ارزش یک توییت صرفاً در اطلاعرسانی نیست، بلکه در توانایی آن برای شکل دادن به چارچوب ذهنی افکار عمومی و رسانهها پیش از تثبیت روایت رقیب است. نمونه آن را میتوان در پاسخهای مقامات و نمایندگیهای ایران به تهدیدهای ترامپ مشاهده کرد. در جنگ اخیر، سفارتخانههای ایران صرفاً موضع رسمی منتشر نکردند، بلکه با بهرهگیری از زبان کنایه، طنز، استعاره، میم، هوش مصنوعی و محتوای خلاقانه، روایت آمریکا را به چالش کشیدند. نتیجه این رویکرد آن بود که بسیاری از رسانههای بینالمللی، از جمله CNN، BBC، فارن پالیسی، نیویورک تایمز، گاردین، الجزیره و فرانس ۲۴، به جای بازنشر صرف روایت آمریکا، ناچار شدند درباره «کارزار دیجیتال ایران» گزارش تهیه کنند.
به عنوان مثال، توییت سفارت ایران در آفریقای جنوبی در پاسخ به ترامپ، صدها میلیون بازدید و دهها هزار بازنشر دریافت کرد و حتی حسابهای رسمی وابسته به دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی را وادار به واکنش کرد. همچنین محتوای سفارت ایران در تاجیکستان درباره ترامپ به کنفرانس خبری وزیر دفاع آمریکا کشیده شد و خبرنگاران درباره آن سؤال مطرح کردند. این اتفاق نشان میدهد که یک توییت میتواند از فضای مجازی عبور کرده و وارد دستورکار رسانهای و حتی نشستهای رسمی شود. البته این نوع دیپلماسی بدون هزینه نیست. اگر ادبیات بهکاررفته بیش از حد احساسی، توهینآمیز یا فاقد پشتوانه حقوقی باشد، ممکن است اعتبار پیام رسمی کشور را کاهش دهد. بنابراین موفقیت در دیپلماسی توییتری زمانی حاصل میشود که خلاقیت رسانهای با دقت دیپلماتیک و انسجام راهبردی همراه باشد.
موفقیت در دیپلماسی توییتری را نمیتوان صرفاً با تعداد لایک یا بازنشر سنجید
شاخص های سنجش موفقیت در دیپلماسی توییتری؛ نفوذ روایت، نرخ تعامل، دامنه دسترسی و اثرگذاری بر رفتار
برای سنجش «موفقیت» در دیپلماسی توییتری چه شاخصهایی پیشنهاد میدهید؟
موفقیت در دیپلماسی توییتری را نمیتوان صرفاً با تعداد لایک یا بازنشر سنجید، زیرا ممکن است یک پیام بسیار وایرال شود، اما هیچ اثر سیاسی واقعی بر جای نگذارد. بنابراین ارزیابی باید چندبعدی باشد. نخستین شاخص، نفوذ روایت (Narrative Penetration) است؛ یعنی اینکه آیا پیام منتشرشده توانسته وارد دستورکار رسانههای بینالمللی و تحلیلهای نخبگانی شود یا خیر.
دومین شاخص، نرخ تعامل (Engagement Rate) است که شامل مجموع بازنشر، نقلقول، پاسخ، اشتراکگذاری، ذخیره و میزان مشارکت مخاطبان میشود. تجربه اخیر وزارت امور خارجه نشان داد که بهینهسازی زمان انتشار و توجه به نرخ تعامل، نقش مهمی در افزایش دیدهشدن محتوا داشته است.
سومین شاخص، دامنه دسترسی (Reach) است؛ یعنی تعداد افرادی که پیام را مشاهده کردهاند. در جنگ اخیر، مجموع بازدید مستقیم محتوای نمایندگیهای ایران از مرز ۷ میلیارد گذشت که نشاندهنده ظرفیت بالای انتشار پیام در سطح جهانی بود. چهارمین شاخص، اثرگذاری بر رفتار بازیگر مقابل است. اگر توییتها موجب تغییر رفتار رسانهای یا ارتباطی رقیب شوند، میتوان آن را موفقیت راهبردی دانست. در گزارش وزارت امور خارجه آمده است که شدت اثرگذاری فعالیتهای ایران به اندازهای بود که وزارت خارجه آمریکا دستورالعمل جدیدی برای مقابله با این کارزار رسانهای صادر کرد.
پنجمین شاخص، اثرگذاری بر افکار عمومی و نخبگان است. زمانی که مقامات آمریکایی، رسانههای غربی یا حتی رقیب، ناچار به اعتراف یا واکنش نسبت به یک کارزار رسانهای شوند، میتوان از موفقیت دیپلماسی توییتری سخن گفت.
از مهمترین نقاط ضعف ایران در دیپلماسی توییتری فقدان یک دکترین دائمی دیپلماسی دیجیتال است
براساس شواهد، مهمترین نقاط ضعف ایران در دیپلماسی توییتری نسبت به آمریکا چیست؟
اگرچه عملکرد ایران در برخی بحرانهای اخیر نشان داد که میتواند در جنگ روایتها ابتکار عمل را به دست گیرد، اما همچنان چند ضعف ساختاری وجود دارد. نخست، فقدان یک دکترین دائمی دیپلماسی دیجیتال است. بسیاری از موفقیتهای اخیر حاصل مدیریت بحران بودهاند و هنوز به یک نظام نهادی پایدار تبدیل نشدهاند.
دوم، وابستگی به شرایط بحرانی است. در بسیاری از مواقع، فعالیت حسابهای رسمی تنها هنگام وقوع بحران افزایش مییابد، در حالی که آمریکا به صورت مستمر در حال روایتسازی و شبکهسازی است. سوم، کمبود چهرههای معتبر و تأثیرگذار بینالمللی است. آمریکا علاوه بر حسابهای رسمی، از دانشگاهیان، رسانهها، اندیشکدهها، اینفلوئنسرها و شبکه گسترده کنشگران غیردولتی برای تقویت پیام خود استفاده میکند؛ در حالی که ایران هنوز چنین شبکهای را به صورت سازمانیافته در اختیار ندارد.
چهارم، محدود بودن تولید محتوای چندزبانه و بومیسازیشده است. اگرچه در جنگ اخیر استفاده از زبان کشور محل مأموریت نتایج مثبتی داشت، اما این تجربه هنوز به یک رویه دائمی تبدیل نشده است. پنجم، ضعف در استفاده از داده و هوش مصنوعی برای تحلیل مخاطب است. آینده دیپلماسی توییتری بیش از هر چیز به تحلیل داده، پیشبینی روندها و شخصیسازی پیام وابسته خواهد بود.
تجربه جنگ نشان داد ایران توانست از توییتر برای دیپلماسی عمومی، روایتسازی و کنشگری خلاقانه بهره ببرد
به نظر میرسد آمریکا از توییتر هم به عنوان ابزار فشار و هم به عنوان ابزار دیپلماسی عمومی استفاده میکرد. این تفاوت راهبردی چه پیامدی برای ایران داشته است؟
بله آمریکا در سالهای اخیر از شبکه X به طور همزمان در دو سطح بهره برده است. در سطح نخست، این پلتفرم ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و بازدارندگی روانی بوده است؛ به گونهای که مقامات آمریکایی با انتشار تهدیدها یا تعیین خطوط قرمز، تلاش میکردند محاسبات تصمیمگیران ایرانی را تحت تأثیر قرار دهند.
در سطح دوم، X به ابزاری برای دیپلماسی عمومی تبدیل شد. پیامهای مقامات آمریکایی غالباً نه فقط خطاب به دولت ایران، بلکه مستقیماً متوجه مردم ایران، رسانهها، دانشگاهیان و افکار عمومی جهانی بود. به عبارت دیگر، آمریکا تلاش میکرد دولت و جامعه ایران را از یکدیگر تفکیک کرده و برای هر کدام پیام متفاوتی ارسال کند. این رویکرد دوگانه، ایران را ناچار میکرد همزمان در دو جبهه رقابت کند؛ از یک سو پاسخ به تهدیدهای رسمی و از سوی دیگر رقابت برای کسب مشروعیت و اقناع افکار عمومی جهانی.
با این حال، تجربه جنگ اخیر نشان داد که ایران نیز توانسته است از X صرفاً به عنوان ابزار اطلاعرسانی استفاده نکند، بلکه آن را به بستری برای دیپلماسی عمومی، روایتسازی، کنشگری خلاقانه و حتی عملیات روانی متقابل تبدیل کند؛ موضوعی که بازتاب گسترده آن در رسانههای غربی و واکنش مقامات آمریکایی نیز مؤید این تحول است.
نسخهای برای تقویت دیپلماسی توییتری ایران؛ از واکنش سریع تا دکترین ملی
برای بهبود دیپلماسی توییتری ایران، سه توصیه فوری و غیرفوری چیست؟
در کوتاهمدت می توان به مواردی چون؛ ۱. ایجاد «مرکز واکنش سریع رسانهای» که بتواند در کمتر از چند دقیقه روایت اولیه جمهوری اسلامی ایران را به چند زبان منتشر کند. ۲. حرکت از اطلاعرسانی صرف به سمت روایتسازی خلاقانه؛ استفاده از استعاره، تصویر، ویدئو، اینفوگرافیک، هوش مصنوعی و قالبهای بومی هر پلتفرم، بدون فاصله گرفتن از شأن دیپلماتیک. ۳. ایجاد هماهنگی کامل میان وزارت امور خارجه، نمایندگیها، سخنگویان و سایر نهادهای رسمی تا از چندصدایی و پیامهای متناقض جلوگیری شود.
اما توصیه در بلندمدت شامل؛ ۱. تدوین «دکترین ملی دیپلماسی دیجیتال» که اهداف، ساختار، مخاطبان، اصول پیامرسانی و نحوه مدیریت بحران را مشخص کند. ۲. تربیت نسل جدیدی از دیپلماتهای دیجیتال که علاوه بر روابط بینالملل، در حوزه ارتباطات راهبردی، تحلیل داده، هوش مصنوعی، مدیریت شبکههای اجتماعی و جنگ شناختی نیز آموزش دیده باشند. ۳. ایجاد سامانه هوشمند رصد افکار عمومی جهانی که بتواند به صورت برخط، روندها، روایتهای رقیب، بازیگران اثرگذار و تغییرات فضای رسانهای را تحلیل و به تصمیمگیران گزارش کند.
فرماندهی واحد، شرط موفقیت در جنگ روایتهاست/
ایران باید بهجای واکنش، دستورکار رسانهای را تعیین کند
اگر بخواهیم در بحران بعدی، روایتسازی توییتری مؤثرتری نسبت به آمریکا داشته باشیم، چه تغییر ساختاری در فرماندهی ارتباطات دیجیتال کشور باید ایجاد شود؟
تجربه جنگ اخیر نشان داد که موفقیت در فضای مجازی محصول فعالیتهای پراکنده نیست، بلکه نتیجه فرماندهی واحد، هماهنگی شبکهای و تغذیه مستمر محتوایی است. گزارش وزارت امور خارجه نیز نشان میدهد که آموزش نمایندگیها، دستورالعملهای مشترک، تولید محتوای متمرکز و پشتیبانی مستمر، نقش مهمی در این موفقیت داشته است. با این حال، برای بحرانهای آینده، این ساختار باید به یک نهاد دائمی تبدیل شود. پیشنهاد میشود «مرکز فرماندهی ارتباطات راهبردی دیجیتال» با حضور وزارت امور خارجه، مرکز دیپلماسی عمومی، نهادهای رسانهای، متخصصان داده، تحلیلگران افکار عمومی و کارشناسان هوش مصنوعی ایجاد شود.
وظیفه این مرکز صرفاً انتشار توییت نخواهد بود، بلکه باید چرخه کامل «رصد، تحلیل، تصمیم، تولید محتوا، انتشار، ارزیابی و اصلاح روایت» را مدیریت کند. چنین ساختاری امکان میدهد که ایران بجای واکنش به روایتهای دیگران، خود دستورکار رسانهای را تعیین کند و روایت نخست بحران را در سطح بینالمللی شکل دهد. این همان نقطهای است که در نبردهای آینده، مزیت اصلی کشورها را نه قدرت سخت، بلکه سرعت، انسجام و هوشمندی در مدیریت روایت تعیین خواهد کرد.
چنین ساختاری باید دارای سه ویژگی اساسی؛ نخست، تصمیمگیری سریع و بدون بروکراسی؛ دوم، دسترسی همزمان به اطلاعات میدانی، دادههای رسانهای و تحلیل افکار عمومی؛ و سوم، توانایی تولید و انتشار پیامهای هماهنگ به چند زبان در کوتاهترین زمان ممکن.
این مرکز نباید صرفاً یک نهاد اطلاعرسانی باشد، بلکه باید نقش «فرماندهی جنگ روایتها» را ایفا کند؛ یعنی بتواند دستورکار رسانهای را تعیین کند، روایتهای رقیب را بهسرعت شناسایی و خنثی سازد و با بهرهگیری از دیپلماسی عمومی، رسانههای بینالمللی، نخبگان، دانشگاهیان و کنشگران دیجیتال، روایت مطلوب کشور را در سطح جهانی تثبیت کند. در فضای رقابتی امروز، پیروزی در بسیاری از بحرانها نه فقط به نتیجه میدان، بلکه به موفقیت در میدان ادراک و روایت وابسته است.