شفقنا رسانه_ صفحه یک روزنامهها به عنوان ویترین در مقابل چشم خواننده است به همین جهت انتخاب تیتر، عکس و مطالب فرعی در این صفحه اهمیت زیادی دارد تا خواننده را به داخل متن بکشاند و همراه خود کند. در این گزارش سعی کردیم با نگاهی به روزنامههای امروز، آنهایی که دارای مطالب خوب و مخاطب محور و یا محل نقد و بحث هستند، مورد بررسی قرار دهد.
«وقتی تغییر اقلیم بر زخم قدیمی کمآبی نمک میپاشد» تیتر روزنامه «جهان اقتصاد» است که در گزارشی به بحران آب و نقش تشدیدکننده تغییر اقلیم در ایران پرداخت و نوشت: «واقعیت این است که ایران حتی بدون تغییر اقلیم نیز کشوری پرآب نبود. میانگین بارش سالانه کشور حدود ۲۳۰ تا ۲۴۰ میلیمتر برآورد میشود؛ رقمی که بسیار پایینتر از میانگین جهانی است. این عدد وقتی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم بسیاری از کشورهای پیرامونی، با وجود وسعت و جمعیت کمتر، بارش سالانه بیشتری دریافت میکنند. در برخی کشورهای همسایه، میزان بارش سالانه به حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ میلیمتر میرسد. بنابراین ایران از ابتدا در منطقهای قرار داشته که آب در آن منبعی محدود، راهبردی و شکننده بوده است. خطای بزرگ ما این بوده که گاه با این سرزمین مانند کشوری پرباران رفتار کردهایم؛ گویی منابع آب پایانناپذیرند و طبیعت همیشه توان جبران دارد. این خطا در الگوی توسعه خود را بهخوبی نشان داده است. گسترش کشاورزی آببر در مناطق خشک، برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی، سدسازی بدون توجه کافی به ظرفیت حوضههای آبریز، توسعه شهری نامتوازن، تخریب مراتع، تغییر کاربری اراضی و بیتوجهی به حقابه تالابها، همگی زنجیرهای از فشارها را بر پیکر سرزمین تحمیل کردهاند. امروز بسیاری از دشتهای کشور با افت شدید سطح آب زیرزمینی روبهرو هستند. فرونشست زمین در برخی مناطق دیگر فقط یک هشدار علمی نیست، بلکه به واقعیتی قابل مشاهده تبدیل شده است. در چنین شرایطی، تغییر اقلیم نقش یک تشدیدکننده را دارد. یعنی بحرانی را که پیشتر در اثر مدیریت نادرست و فشار بیش از حد بر منابع طبیعی شکل گرفته بود، عمیقتر و پرهزینهتر میکند. اگر منابع آب زیرزمینی در تعادل بودند، پوشش گیاهی سالم بود و الگوی مصرف آب با ظرفیت اقلیمی کشور هماهنگ میشد، افزایش دما و نوسان بارش نیز آثار کمتری بر زندگی مردم میگذاشت. اما وقتی ذخایر طبیعی از قبل تضعیف شدهاند، هر موج گرما، هر دوره خشکی و هر بارش نامنظم میتواند به بحرانی اجتماعی، اقتصادی و محیطزیستی تبدیل شود. راه عبور از این وضعیت، نه انکار تغییر اقلیم است و نه انداختن تمام تقصیرها به گردن آن. راه درست، پذیرش همزمان دو واقعیت است: نخست اینکه ایران ذاتاً کشوری خشک است و دوم اینکه مدیریت انسانی میتواند این خشکی را قابل تحمل یا غیرقابل تحمل کند. اگر سیاستگذاریها بر پایه ظرفیت واقعی سرزمین تنظیم شود، میتوان با همین اقلیم خشک نیز زندگی کرد.»
«یک سال بعد از جنگ؛ میان آوار و انتظار» تیتر روزنامه شرق است که گزارشی از وضعیت آسیبدیدههای جنگ ۱۲روزه، خسارتهای جبراننشده و وعدههای معلق کار کرد و نوشت: «بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، وقتی صدای نخستین انفجارها سکوت شهرها را شکست، کمتر کسی تصور میکرد فقط در ۱۲ روز، هزاران خانواده ایرانی با ویرانهای به نام خانه، خاطره و آینده روبهرو شوند. جنگی که با حملات اسرائیل آغاز شد و ۱۲ روز بعد با آتشبس پایان گرفت، دستکم هزارو ۶۴ کشته برجا گذاشت؛ ازجمله ۱۲۶ زن و ۴۷ کودک و نوجوان. بیش از هشتهزارو ۲۰۰ واحد مسکونی نیز آسیب دید یا بهطور کامل تخریب شد. اما آمارها فقط بخشی از واقعیت را روایت میکنند؛ واقعیتی که در اتاقهای خالی، آلبومهای سوخته، جهیزیههای مدفون زیر آوار و خانههایی جا مانده است که بعضی حاصل چند ماه زندگی مشترک و بعضی دیگر ثمره ۳۰ یا ۵۰ سال کار و پسانداز بودند. اکنون یک سال از پایان آن ۱۲ روز گذشته است؛ یک سال از وعدههای جبران خسارت و بازسازی زندگیها. با وجود تلاش دولت برای حفظ وضعیت پایدار و تلاشهایی که نباید نادیده گرفت تا هم افراد جنگزده رنج کمتری متحمل شوند و هم اقلام خوراکی در بازار وجود داشته باشد، اما برای بسیاری از آسیبدیدگان، جنگ هنوز تمام نشده است. بار این جنگ بسیار سنگین است و دولت بهتنهایی از پس آن برنمیآید و خانوادهها بهشدت تحت فشار هستند. هزینه ساختن دوباره یک خانه و یک زندگی، بسیار بیشتر از کمکهای اندکی بود که به دستشان رسید و بسیاری همچنان میان خانههای اجارهای، بدهیها و بلاتکلیفی سرگردان هستند.»
