شفقنا رسانه- این روزها اخبار جنگ و تحولات منطقه در صدر اخبار قرار دارد و طبیعتا رسانه بنا به رسالتی که دارد مشغول انتشار تصاویر و اخبار مربوط به جنگ است. اما آنچه در این میان مهم به نظر می رسد دریافت این دسته از اخبار توسط مخاطبانی به نام کودکان است که حتما باید پروتکل های خاصی را برای محافظت از آنها در برابر این اخبار در نظر بگیریم. دکتر فاطمه نوری راد، پژوهشگر حوزه کودک و رسانه می گوید: نظام آموزشی و رسانههای کودکمحور، پایه اصلی ایمنسازی روانی جامعه در عصر اطلاعاتاند. سواد رسانهای و خبری باید بهعنوان مهارت پایه زندگی، بهصورت تدریجی و متناسب با سن، وارد آموزش رسمی شود و مدرسه نیز فضای امن گفتوگو درباره اخبار دشوار را فراهم کند. در این میان، رسانههای کودکمحور وظیفه دارند جهان پیچیده بزرگسالان را به زبانی قابلفهم ترجمه کنند. در شرایط بحرانی، تمرکز آنها باید بر راهحل، تابآوری و روایتهای امید و همکاری باشد. دور نگهداشتن کودک از تنش و پرهیز از حسافزایی، بخشی از همین مسئولیت حرفهای است.
گفتگوی شفقنا رسانه با دکتر فاطمه نوری راد، دکتری علوم ارتباطات اجتماعی و پژوهشگر حوزه کودک و رسانه را در ادامه بخوانید…
اخبار اضطرابزا و محتوای منفی رسانهای چگونه میتوانند بر سلامت روان و هیجانی کودکان در سنین مختلف تأثیر بگذارند؟
در ابتدا باید اشاره کنم که کودکان اخبار را مثل بزرگسالان تحلیل نمیکنند، آنها اخبار را تجربه میکنند. مغز کودک هنوز نمیتواند بین واقعیت و داستان تمایز کامل قائل شود. به عبارتی وقتی یک کودک ۵ ساله تصویری از انفجار یا زلزله میبیند، این فقط یک خبر نیست، بلکه برای مغز او تهدیدی واقعی است. مغز هیجانی فعال میشود، قلب سریع میزند، بدن آمادهی فرار میشود. این همان کاری است که در مواجهه با خطر واقعی انجام میدهد.
در سنین ۷ تا ۱۰ سال، کودک شروع به پرسیدن سوالاتی مانند «اگر برای ما هم اتفاق بیفتد چه میشود؟» می کند و اضطراب پیشبینیکننده شکل میگیرد. آنها ممکن است شبها کابوس ببینند، از مدرسه یا بیرون رفتن بترسند، یا حتی رفتارهای اجتنابی مثل پنهان شدن داشته باشند. در نوجوانان هم، مواجهه با اخبار منفی میتواند به بدبینی ساختاری، کاهش اعتماد به جهان و حتی بیمعنایی منجر شود. نوجوانی که مدام میشنود دنیا پر از جنگ، خشونت و بحران است، ممکن است تصور کند هیچ امنیتی وجود ندارد یا هیچ کنترلی بر زندگی خودش ندارد.
آیا همه کودکان به اخبار اضطرابزا واکنش یکسانی نشان میدهند یا عواملی مانند سن، سطح رشد شناختی، تجربههای قبلی و محیط خانوادگی در این واکنشها مؤثر است؟
همه کودکان یکسان واکنش نشان نمیدهند. برخی به خبر زلزله در یک کشور دیگر میخندند و میگویند «دور است، برای ما نیست»، اما برخی بلافاصله میپرسند: «اگر همین اتفاق اینجا بیفتد چه میشود؟» چهار عامل مهم در تفاوت واکنشها وجود دارد؛ سن و رشد شناختی، تجربههای قبلی، مزاج و شخصیت و محیط خانوادگی.
به عبارتی هرچه کودک کم سن تر باشد، توانایی تحلیل پایینتر و آسیبپذیری بالاتر است. علاوه بر آن کودکانی که تجربه از دست دادن یا مواجهه با بحران را داشتهاند، حساسترند. در توضیح عامل سوم باید گفت که برخی کودکان حساستر و همدلترند، یعنی بیشتر در معرض هیجانات دیگران و خبرها قرار میگیرند. عامل آخر مربوط به محیط خانوادگی است، به طوری که خانواده مضطرب یا بیگفتوگو، اضطراب را تشدید میکند.
چرا برخی کودکان نسبت به اخبار منفی، خشونتآمیز یا نگرانکننده حساستر هستند و زودتر دچار ترس یا اضطراب میشوند؟
دلایل متنوعی دارد با این حال برخی کودکان به دلیل ویژگیهای شخصیتی و نحوه رشد مغزی، اخبار منفی را سریعتر درونی میکنند. تخیل فعال، همدلی بالا و مهارت پایین تنظیم هیجان باعث میشود خبر برای آنها یک تهدید واقعی شود.
به عقیده شما قرار گرفتن مداوم کودکان در معرض اخبار منفی و بحرانمحور (مثل جنگ، بلایای طبیعی یا مشکلات اجتماعی) چه پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدتی میتواند برای سلامت روان آنها داشته باشد؟
اول این را روشن کنیم؛ مسئله «دیدن یک خبر بد» نیست. مسئله قرار گرفتن مداوم، بیوقفه و بدون معنا در معرض روایت بحران است. مغز کودک برای این وضعیت ساخته نشده است. اگر کودک در معرض اخبار منفی قرار گیرد در کوتاهمدت، بدن کودک وارد وضعیت هشدار میشود، همان سازوکاری که باید فقط موقع خطر واقعی فعال شود.
کودکی که مرتب اخبار جنگ، زلزله، کشتار یا فروپاشی اجتماعی میبیند، ممکن است؛ شبها سخت بخوابد یا کابوس ببیند، از جدا شدن از والدین بترسد، مدام سؤالهای تکراری بپرسد: «ما امن هستیم؟»، تمرکز در مدرسه را از دست بدهد یا برعکس، پرخاشگر و بیقرار شود.
به عنوان مثال کودک ۷ سالهای از آشنایان با توجه به اینکه هر شب اخبار تلویزیون را همراه خانواده میدید، شروع به چک کردن درهای خانه می کرد تا از قفل بودنشان مطمئن شود. هیچکس به او چیزی نگفته بود، اما بدنش پیام را گرفته بود: «دنیا ناامن است». البته باید بگویم این واکنشها برخلاف باور جامعه، «لوسبازی» یا «بچهبازی» نیست بلکه پاسخ طبیعی مغز نابالغ به فشار بیش از حد است.
اما خطر اصلی در بلندمدت است. بلندمدت یعنی وقتی این وضعیت تبدیل به الگوی ذهنی میشود. کودکی که ماهها یا سالها با روایت دائمی بحران بزرگ میشود، بهتدریج یکی از این سه مسیر را میرود؛ مسیر اول: اضطراب مزمن و جهانِ همیشه خطرناک. در این حالت، کودک یاد میگیرد: «دنیا جای امنی نیست، هر لحظه ممکن است اتفاق بدی بیفتد.» نتیجه این مسیر هم موارد متعددی چون؛ نگرانی دائمی، پیشبینی فاجعه حتی در موقعیتهای عادی، ناتوانی در آرام شدن، نیاز افراطی به کنترل است.
مسیر دوم کرختی هیجانی و بیحسی است و خطرناکتر و کمتر دیده میشود. به بیان ساده تر وقتی مغز کودک بیش از حد با تصاویر درد، مرگ و خشونت بمباران میشود، برای بقا یک کار میکند؛ خاموش میشود. در نتیجه کودک دیگر واکنش هیجانی نشان نمیدهد، اخبار بد برایش «عادی» میشود، همدلی کاهش پیدا میکند و خشونت یا رنج دیگران کماهمیت جلوه میکند.
به عنوان مثال بارها شاهد این مسئله بودیم که نوجوان با دیدن تصاویر کشتهشدن انسانها فقط اسکرول میکند و رد میشود. این کار او به دلیل بی اخلاقی نیست، بلکه چون سیستم هیجانیاش خسته شده است. این همان نقطهای است که جامعه بعدها میگوید: «این نسل چرا بیحس است؟»
مسیر سوم هم خشم پنهان و بیاعتمادی اجتماعی است به طوری که برخی کودکان نه مضطرب میشوند، نه کرخت بلکه عصبانی میشوند. این خشم آن ها بینام، بیهدف و اغلب به خود یا دیگران برمیگردد. چون کودک مدام بیعدالتی، خشونت و رنج میبیند، بدون اینکه ابزار فهم یا کنش داشته باشد. نتیجه این روند بیاعتمادی به جهان، بیاعتمادی به بزرگسالان و احساس فریبخوردگی یا تمایل به رفتارهای پرخطر است.
یک نکته کلیدی که معمولاً نادیده گرفته میشود این است که کودک فقط از خود خبر آسیب نمیبیند بلکه از نبود روایت ترمیمکننده هم آسیب میبیند. اگر کودک فقط بحران، مرگ، ویرانی، فاجعه را ببیند ولی توضیح، معنا، تلاش انسانی، همبستگی و راهحل را نبیند. ذهنش ناقص شکل میگیرد. ذهن کودک نیاز دارد بداند: «اتفاق بد میافتد، اما انسانها فقط قربانی نیستند.» مسئله این نیست که کودک «خبر نبیند». مسئله این است که تنها نماند با خبری که ظرفیت روانیاش از آن کمتر است.
نقش سواد رسانهای در کمک به کودکان برای درک، تحلیل و مدیریت اخبار اضطرابزا چیست؟
قبل از آنکه از تحلیل خبر، تشخیص روایت یا حتی آموزش تفکر انتقادی حرف بزنیم، باید یک واقعیت ساده اما معمولاً نادیدهگرفتهشده را بپذیریم؛ هیچ ذهن کودکی قرار نیست هر مقدار خبر، هر نوع خبر و هر زمان خبر را سالم هضم کند. در سواد رسانهای کودک، نقطهی شروع «فهم خبر» نیست؛ کنترل مواجهه با خبر است، چیزی که من از آن بهعنوان رژیم مصرف رسانهای یاد میکنم.
همانطور که هیچ پدر و مادری به کودک نمیگوید «هرچه خواستی، هر وقت خواستی بخور، بعداً یاد میگیری چه چیزی سالم است»، در رسانه هم نمیشود کودک را رها کرد وسط انبوهی از اخبار اضطرابزا و بعد انتظار داشت با چند مهارت تحلیلی سالم بماند. رژیم مصرف رسانهای یعنی پاسخ دادن آگاهانه به سه سؤال پایهای؛ «کِی؟ چقدر؟ چه نوعی؟». کودکی که هر شب قبل از خواب با اخبار جنگ، فاجعه، مرگ و بحران تنها میماند، حتی اگر باهوشترین کودک دنیا باشد، در معرض آسیب است. مغز کودک قبل از خواب در آسیبپذیرترین وضعیت هیجانی است و خبر در این زمان تبدیل به تصویر ذهنی پایدار میشود، نه اطلاعات گذرا. لذا اولین کار سواد رسانهای، زمانبندی و محدودسازی آگاهانه مواجهه با اخبار است، نه از سر سانسور، بلکه از سر مراقبت روانی.
وقتی این رژیم رعایت نشود، هر آموزشی که بعداً بدهیم، روی زمینی لرزان بنا شده است. کودکان تا یه سنی اصلا قرار نیست خبر ببینند اما بعد از تنظیم رژیم مصرف، تازه سواد رسانهای معنای واقعی خود را پیدا میکند. در این مرحله، سواد رسانهای به کودک کمک میکند تا بفهمد خبر چیزی نیست که «اتفاق افتاده و تمام شده». خبر یک روایت است؛ روایتی که انتخاب شده، برجسته شده و با هدف خاصی ارائه شده است. این فهم، کودک را از حالت انفعال بیرون میآورد.
کودکی که سواد رسانهای ندارد، خبر را مثل یک ضربه ناگهانی تجربه میکند. اما کودکی که آموزش دیده، یاد میگیرد فاصله بگیرد، سؤال بپرسد و معنا بسازد. برای مثال، وقتی کودک میبیند رسانهای مدام یک تصویر خشونتآمیز را تکرار میکند، اگر آموزش ندیده باشد، این تکرار برایش نشانهی «همهجا همین است» میشود. اما سواد رسانهای به او یاد میدهد که تکرار، همیشه نشانه واقعیت گسترده نیست؛ گاهی نشانهی قدرت تصویر برای جلب توجه است. این یک تفاوت ظریف اما حیاتی است که در اولی، جهان ناامن و در دومی، جهان قابل فهم میشود.
علاوه بر آن سواد رسانهای به کودک کمک میکند احساساتش را بشناسد و نامگذاری کند. بسیاری از کودکان نمیدانند آنچه تجربه میکنند ترس، اضطراب یا سردرگمی است. خبر در آنها انباشته میشود و به شکل رفتار پرخاشگری، سکوت و بیقراری بروز میکند. وقتی کودک یاد میگیرد بگوید «این خبر من را ترساند» یا «این تصویر من را گیج کرد»، احساس از حالت مبهم و تهدیدکننده خارج میشود. این همان جایی است که سواد رسانهای مستقیماً وارد تنظیم هیجان میشود، نه فقط شناخت.
در گام بعد، سواد رسانهای کودک را از قربانی خبر بودن نجات میدهد و به او نشان میدهد که روایت بحران همیشه فقط روایت ویرانی نیست. اگر رسانه فقط مرگ و فاجعه را نشان دهد، کودک احساس درماندگی میکند. اما وقتی آموزش میبیند که بپرسد «بعدش چه شد؟ چه کسی کمک کرد؟ چه راهحلی وجود داشت؟»، ذهنش از بنبست خارج میشود. اینجا یک نکته خیلی مهم وجود دارد که اغلب نادیده گرفته میشود؛ کودک برای سالم ماندن، به «امید خام» نیاز ندارد بلکه به معنای واقعبینانه نیاز دارد.
ناگفته نماند که سواد رسانهای قرار نیست به کودک بگوید «دنیا خوب است» بلکه قرار است به او بگوید «دنیا پیچیده، اما قابل فهم است» و این تفاوت بزرگی است. در نهایت، اگر بخواهم جمعبندی کنم باید بگویم سواد رسانهای برای کودک یعنی اینکه خبر، او را نبلعد. نه با انکار، نه با بیحسی، بلکه با فهم، فاصله و همراهی. همهی اینها فقط وقتی جواب میدهد که از همان ابتدا، رژیم مصرف رسانهای جدی گرفته شود. چراکه بدون آن، سواد رسانهای تبدیل میشود به یک واژه شیک که هیچ کاری برای روان کودک نمیکند.
والدین و مربیان چگونه میتوانند کودکان را در مواجهه با اخبار منفی همراهی کنند تا از آسیب روانی آنها جلوگیری شود؟
روایت این همراهی، شبیه نقش یک «پل ارتباطی امن» است. کودک در مواجهه با سیل اخبار منفی، مانند کسی است که ناگهان خود را در طوفانی از تصاویر و صداهای هراسآور میبیند. والدین و مربیان باید پیش از هر چیز، «فضای گفتوگوی بدون قضاوت» ایجاد کنند. به جای انکار یا کوچکشماری ترس کودک، بپذیریم که ترس او واقعی است. مثلاً پس از شنیدن خبر یک بلای طبیعی، به جای گفتن «نگران نباش»، بگوییم «به نظر میرسه این خبر تو رو نگران کرده، درست میگم؟». سپس، با زبانی متناسب با سن کودک، حقیقت را به اندازه توضیح دهیم. برای کودک خردسال، توضیح میتواند بسیار کلی و همراه با تأکید بر افراد کمککننده باشد. به عنوان مثال؛ «یه سیل اومده، اما آتشنشونها و دکترها دارن به مردم کمک میکنن.» برای نوجوان، میتوان بحث را به اقدامات جمعی و راهحلها گسترش داد.
نکته کلیدی دیگر، «بازگرداندن حس کنترل و امنیت» است. به عنوان مثال میتوان از کودک پرسید: «فکر میکنی ما چه کارهایی میتونیم برای ایمنتر بودن انجام بدیم؟» یا «بیا با هم یاد بگیریم چطور در زلزله از خودمون محافظت کنیم.» این کار، اضطراب منفعل را به توانمندی فعال تبدیل میکند. در نهایت، «مراقبت از الگوی مصرف رسانهای» خودمان است. وقتی ما مدام اخبار منفی را مرور میکنیم، کودک نیز این رفتار را میآموزد. تعیین زمانهای مشخص برای اطلاعیابی و سپس پرداختن به فعالیتهای آرامشبخش خانوادگی، بسیار مؤثر است.
آیا نوع روایت اخبار در رسانهها (تصاویر، لحن، تکرار خبر) میتواند میزان اضطراب کودکان را افزایش یا کاهش دهد؟
بدون تردید، «چگونگی» گفتن یک خبر، گاهی از «چه» گفتن آن مهمتر است. تصاویر، لحن و تکرار، سه عنصر کلیدی در روایت هستند که میتوانند سطح اضطراب کودک را به شدت تحت تأثیر قرار دهند. ذهن کودک، پردازشگر تصاویر است. نمایش مستقیم صحنههای خشونت، خونریزی، یا رنج شدید انسانها و حیوانات، میتواند مانند یک «تروما بصری» عمل کند و بارها در کابوسهای کودک تکرار شود. در مقابل، استفاده از تصاویر نمادین، گرافیکهای اطلاعرسان و تمرکز بر تصاویر امدادرسانی، تهدید را به تابآوری تبدیل میکند.
علاوه بر آن لحن هیجانی، فریادزننده و فاجعهآمیز مجری یا گزارشگر، سیستم جنگ یا گریز کودک را فعال میکند. او احساس میکند خطری قریبالوقوع در کمین است. لحن آرام، واقعبینانه و متعادل، حتی در گزارش یک فاجعه، این پیام را منتقل میکند که بزرگترها اوضاع را تحت کنترل دارند.
در رابطه با اهمیت تکرار خبر هم باید بگویم که پخش مداوم و بدون وقفه یک خبر منفی، این توهم را ایجاد میکند که آن واقعه به طور همزمان در مکانهای مختلف در حال رخ دادن است. کودک ممکن است فکر کند جنگ در همه شهرها جریان دارد یا بیماری همه را یکباره مبتلا میکند. این «اثر تکرار تشدیدکننده» است. پس رسانهها با انتخاب هوشمندانه این سه عنصر، میتوانند به کاهش آسیب کمک کرده یا برعکس، به ماشین اضطرابزایی تبدیل شوند.
شبکههای اجتماعی و دسترسی زودهنگام کودکان به اخبار آنلاین چه چالشهایی برای سلامت روان آنها ایجاد میکند؟
دسترسی زودهنگام و بدون نظارت به اخبار آنلاین و شبکههای اجتماعی، کودک را وارد جنگل بیقانون محتوا میکند. این فضا چند چالش عمده از جمله؛ فقدان فیلتر سنی، شکاف دیجیتال دانش، قرار گرفتن در معرض «جریان بیپایان» خبر و کاهش حمایت بزرگسالان واسطه ایجاد میکند.
در رابطه با این چالش ها بیشتر توضیح می دهید؟
در چالش فقدان فیلتر سنی کودک به محتوایی دسترسی مییابد که بدون هیچ توضیح یا بافت مناسب برای بزرگسالان تولید شده است. یک ویدیوی خشونتبار از یک درگیری، ممکن است بدون هیچ مقدمهای در کنار یک ویدیوی طنز برای او به نمایش درآید. در چالش دومی که مطرح کردم؛ چالش شکاف دیجیتال دانش، کودک فاقد دانش و تجربه لازم برای ارزیابی اعتبار منبع، تشخیص اخبار جعلی یا فهم اهداف پشتپرده برخی محتواهاست و امکان دارد که یک شایعه را با واقعیت مساوی بداند.
علاوه بر آن همگی می دانیم که اخبار در شبکههای اجتماعی تمامی ندارد و به نوعی چالشی ایجاد می کند. به عبارتی در معرض مداوم خبر استرس زا قرار گرفتن حس تهدید همیشگی و بیپناهی ایجاد میکند، چرا که کودک نمیداند چه زمانی باید از این جریان خارج شود. علاوه بر آن در گذشته، خبر معمولاً از فیلتر والدین یا مجری تلویزیون عبور میکرد. اکنون کودک به طور مستقیم و بیواسطه در معرض آن قرار میگیرد و ممکن است به دلیل ترس از قطع دسترسی، آن را از والدین پنهان کند. ادامه این وضعیت میتواند منجر به «اضطراب تعمیمیافته»، اختلال در خواب، تمرکز و احساس ناامنی نسبت به دنیا شود.
چه راهکارهای عملی و آموزشی برای افزایش تابآوری رسانهای کودکان در برابر اخبار اضطرابزا پیشنهاد میکنید؟
برای مقابله، نیازمند یک برنامه عملی چندسطحی هستیم. راهکار اول؛ آموزش سواد رسانهای از پایه است و باید از سنین پایین، مفاهیمی مثل «منبع خبر»، «هدف از تولید پیام»، «تفاوت واقعیت و نظر» و «شناخت احساسهای برانگیخته شده توسط محتوا» را به کودکان آموزش داد. حتی میتوان با مثالهای ساده شروع کرد. به عنوان نمونه «این خبر را چه کسی گفته؟ میخواهد چه حسّی در من ایجاد کند؟»
راهکار بعدی این است که خانوادهها با مشارکت خود کودک، قوانینی برای زمان، مکان و نحوه مصرف اخبار تعیین کنند. مثلاً «اخبار را فقط در اتاق نشیمن و تا ساعت ۹ شب میبینیم» یا «اگر خبر ناراحتکنندهای دیدی، حتما در موردش با من صحبت کن.»
باید مهارت های لازم را با کودک تمرین کنیم. باید به کودک بیاموزیم قبل از اشتراکگذاری یا باور کردن یک خبر آنلاین، بایستد، نفس عمیق بکشد و از خود بپرسد: «منبع این خبر کجاست؟ آیا سایتهای معتبر دیگر هم آن را تأیید کردهاند؟» حتی می توانیم نگاه انتقادی را با کودک بازی کنیم. به عبارتی میتوان از طریق بازیهای نقشآفرینی، کودک را در موقعیت یک خبرنگار یا یک شهروند هوشمند قرار داد تا خودش فرآیند تولید و تحلیل خبر را تجربه کند. به عنوان پیشنهاد آخر؛ باید به گونه ای عمل کرد تا به همان اندازه که کودکان در معرض اخبار منفی هستند، محتوای الهامبخش، امیدوارکننده و آموزشی از دستاوردهای بشر، طبیعت و مهربانی را نیز مصرف کنند.
به نظر شما نظام آموزشی و رسانههای کودکمحور چه مسئولیتی در تولید و بازنمایی اخبار و رویدادهای نگرانکننده برای کودکان دارند؟
نظام آموزشی و رسانههای کودکمحور، سنگبنای ایمنسازی روانی جامعه در عصر اطلاعات هستند. نظام آموزشی باید «سواد رسانهای و خبری» را نه به عنوان یک موضوع حاشیهای، بلکه به عنوان یک «مهارت پایه برای زندگی» در برنامه درسی بگنجاند. این آموزش باید تدریجی، عملی و متناسب با هر مقطع سنی باشد. همچنین، مدرسه میتواند «فضای امن برای گفتوگو» درباره اخبار دشوار باشد، جایی که معلمان به عنوان تسهیلگر، به دانشآموزان کمک کنند تا احساسات و سوالات خود را در یک محیط ساختاریافته بیان کنند.
رسانههای کودک‐محور هم (مثل شبکه پویا و…) مسئولیت اصلیشان، «ترجمه جهان پیچیده بزرگسالان به زبان قابل هضم برای کودک» است. آنها باید در شرایط شدید بحرانی تمرکز بر راهحل و تابآوری داشته باشند و به جای افتادن در دام حسافزایی، روی پاسخهای جامعه، کار امدادگران و داستانهای همکاری و امید تأکید کنند و کودکان را تا حد ممکن از فضای تنش دور نگه دارند نه اینکه خودشان با نماهنگ ها و … به این فضا دامن بزنند. علاوه بر این چنین رسانه هایی باید فضایی برای پرسش و پاسخ ایجاد کنند و برنامههایی داشته باشند که در آنها کارشناسان به سوالات مستقیم کودکان درباره رویدادهای نگرانکننده پاسخ حرفه ای دهند.
