شفقنا رسانه- امروزه با پیشرفت فناوری دیپفیک، تصاویر و ویدیوهای جعلی فراوانی در شبکههای اجتماعی منتشر میشوند و تشخیص صحت آنها روزبهروز سختتر شده است. این وضعیت باعث کاهش اعتماد عمومی به «حقیقت بصری» و تردید در اعتبار محتوای بصری شده است. در چنین شرایطی چگونه می توان به حقیقت دست یافت و مسئولیت رسانه ها چیست؟ دکتر الهه خوانساری، معاون آموزش انجمن سواد رسانهای ایران می گوید: جامعهای که دیگر به تصویر هم اعتماد ندارد، در برابر جنگ روانی بسیار آسیبپذیر است. دیپفیک علاوه بر یک فناوری، چالشی شناختی و رسانهای است و راهحل مواجهه صحیح با آن ترکیبی از بکارگیری تکنولوژی، رسانه حرفهای، تحریریه مسئول و مخاطب آموزشدیده است.
گفتگوی شفقنا رسانه با دکتر الهه خوانساری، معاون آموزش انجمن سواد رسانهای ایران و مولف کتاب پرامپتنویسی رسانهای را در ادامه بخوانید…
دیپ فیک علاوه بر کاربردهای بد می تواند کاربرد خوب هم داشته باشد
دیپ فیک زمانی تهدید می شود که از آن برای دروغ حرفهای، تخریب، فریب و عملیات روانی استفاده میشود
در ابتدا بفرمایید که «دیپفیک» به چه معناست و این فناوری در چه زمینهها و با چه کارکردهایی مورد استفاده قرار میگیرد؟
دیپفیک یعنی ساختن تصویر، صدا یا ویدئویی که خیلی واقعی به نظر میرسد اما در واقع وجود خارجی ندارد. مثلاً ویدئویی را تصور کنید که در آن یک چهره معروف حرفی میزند که هرگز نگفته، یا کاری میکند که هرگز انجام نداده است، اما تصویر، صدا، حالت صورت و حتی لحن صحبتش کاملاً طبیعی است. مثل این است که کسی چهره شما را روی بدن فرد دیگری بگذارد و طوری فیلم بسازد که حتی نزدیکانتان هم در نگاه اول باور کنند خودِ شما هستید. این فناوری میتواند کاربرد خوب هم داشته باشد مثلاً برای دوبله فیلمها بدون تغییر حرکت لب، بازسازی چهره بازیگران قدیمی، آموزش یا تولید محتوای خلاقانه و… . مشکل از جایی شروع میشود که همین ابزار برای دروغ حرفهای، تخریب، فریب و عملیات روانی استفاده میشود.
دیپفیک حقیقت تصویری را از ریشه دچار تزلزل کرده است
با دیپ فیک، دیدن دیگر مساوی با باور کردن نیست
دیپ فیک می تواند تصویر را از سند قطعی به داده مشکوک تبدیل کند
گسترش دیپفیک چگونه مفهوم «حقیقت بصری» را دگرگون کرده و جایگاه تصویر و ویدئو را بهعنوان سند قابل اتکا تضعیف کرده است؟
دیپفیک حقیقت تصویری را از ریشه دچار تزلزل کرده، چون یکی از قدیمیترین و عمیقترین باورهای ذهنی انسان که «باور به با چشم خود دیدن است» را هدف گرفته است. تا پیش از این تصویر و ویدئو در افکار عمومی نقش شاهد عینی را داشتند یعنی مردم میگفتند اگر فیلمش هست، پس حتماً اتفاق افتاده. بنابراین تصویر نه فقط یک روایت، بلکه خودِ واقعیت تلقی میشد اما دیپفیک این قاعده را شکسته است.
امروز ممکن است ویدئویی ببینیم که در آن فردی حرفی میزند که هرگز نگفته، یا کاری انجام میدهد که هرگز انجام نداده، اما تصویر، صدا، حالات چهره و حتی احساساتش کاملاً طبیعی است. در چنین وضعیتی، مخاطب با یک تناقض روبهرو میشود؛ چیزی را با چشم میبیند، اما عقلش میگوید شاید واقعی نباشد. پس دیدن دیگر مساوی با باور کردن نیست.
در مطالعات ارتباطات نیز تصویر همیشه بیشترین قدرت اقناع را داشته، چون مستقیماً با حس بینایی درگیر است و مغز انسان تصویر را سریعتر و عمیقتر از متن پردازش میکند. دیپفیک این مزیت تاریخی تصویر را از آن گرفته و تصویر را از سند قطعی به داده مشکوک تبدیل کرده است. به بیان دقیقتر پیشتر تصویر خودش حامل حقیقت بود، امروز تصویر فقط ادعای حقیقت دارد و باید راستیآزمایی شود. به همین دلیل، مفهوم حقیقت بصری از یک امر بدیهی به یک امر مشروط به منبع، زمینه، زمان، انگیزه انتشار و فرآیند تولید تبدیل شده است.
با دیپ فیک تصویر دیگر پایانِ شک نیست بلکه خودِ موضوع شک شده است
با دیپ فیک تصویر از مدرکِ نهایی به ادعای «نیازمند بررسی» تبدیل شده است
آیا میتوان گفت وارد دورهای شدهایم که شواهد بصری بهتنهایی دیگر کفایت نمیکنند؟ این تغییر چه تأثیری بر شیوه قضاوت مخاطبان دارد؟
بله؛ اما نکته مهم این است که ما فقط وارد یک دوره جدید نشدهایم، بلکه از یک عادت ذهنی قدیمی که قضاوت با چشم بود، عبور کردهایم. امروزه شواهد بصری بهتنهایی دیگر کفایت نمیکنند، چون تصویر دیگر پایانِ شک نیست بلکه خودِ موضوع شک شده است. تصویر هنوز قدرتمند است، اما دیگر بیچونوچرا پذیرفته نمیشود. اما چرا این اتفاق افتاده؟ مغز انسان بهطور طبیعی به تصویر اعتماد میکند، چون تصویر سریعتر پردازش میشود، بار احساسی بیشتری دارد و حس «دیدن با چشم خودم» را القا میکند. دیپفیک دقیقاً همین نقطه قوت را هدف گرفته است. وقتی فناوری میتواند همان حس دیدنِ واقعی را شبیهسازی کند، مغز یاد میگیرد که حتی به چشم خودش هم شک کند. در نتیجه، تصویر از مدرکِ نهایی به ادعای «نیازمند بررسی» تبدیل شده است.
قضاوت مخاطب امروز شامل سه مرحله دیدن، تردید و جستوجوی نشانههای تکمیلی یا واکنش احساسی شده است، حتی اگر خودش متوجه نباشد اما همه مخاطبان مرحله سوم را درست طی نمیکنند. با سه تیپ جدید مخاطب در عصر دیپفیک مواجهیم. دسته اول مخاطب سادهباور است که در مواجهه با دیپ فیک میگوید: «خیلی واقعی بود، پس حتماً درسته!». دسته دوم مخاطب بدبین افراطی که میگوید: «این دوره همهچی فیکه، ولش کن.» و دسته سوم مخاطب تحلیلگر که میپرسد: «کی منتشر کرده؟ چرا؟ چه شواهد دیگری هست؟» جامعهای سالم است که گروه سوم در آن تقویت شود.
ضرورت استفاده رسانه ها از ابزارهای فناورانه و پروتکلهای حرفهای چندلایه برای راستی آزمایی جعل عمیق
فناوری میتواند احتمال جعل را نشان دهد، اما تصمیم نهایی یک تصمیم انسانی و اخلاقی است
رسانهها در آینده از چه ابزارها، فناوریها و پروتکلهای حرفهای برای تشخیص و راستیآزمایی محتوای جعلی استفاده خواهند کرد و آیا این ابزارها بهتنهایی کافیاند؟
بنظرم رسانهها در آینده از ترکیبی از ابزارهای فناورانه و پروتکلهای حرفهای چندلایه برای تشخیص و راستیآزمایی محتوای جعلی استفاده خواهند کرد. در بُعد فنی، ابزارهای تشخیص دیپفیک مبتنی بر هوش مصنوعی، تحلیل متادیتا، امضای دیجیتال و واترمارک محتوای معتبر و ردیابی زنجیره انتشار نقش محوری خواهند داشت. در بُعد حرفهای، پروتکلهایی مانند منبعسنجی دقیق، تطبیق با شواهد مستقل، تأیید چندمرحلهای تحریریه و تأخیر آگاهانه در انتشار تقویت میشود. با این حال، این ابزارها بهتنهایی کافی نیستند. فناوری میتواند احتمال جعل را نشان دهد، اما تصمیم نهایی یک تصمیم انسانی، تحریریهای و اخلاقی است. بدون خبرنگار آموزشدیده، تحریریه مسئول و چارچوبهای حرفهای روشن، حتی پیشرفتهترین ابزارها هم نمیتوانند مانع خطای رسانهای شوند.
ابزارهای سنجش جعل عمیق کمک میکنند اما مسئولیت نهایی با انسان است
در مواجهه با دیپفیک، مسئولیت رسانهها بیشتر فنی است یا اخلاقی و تحریریهای؟ مرز این دو کجاست؟
تصور کنید یک ابزار به شما بگوید که احتمال جعلی بودن این ویدئو ۶۰ درصد است. حالا چه کسی تصمیم میگیرد منتشر شود یا نه؟ اینجا دیگر پای اخلاق رسانهای وسط است بنابراین ابزارها کمک میکنند اما مسئولیت نهایی با انسان است. اگر رسانه بگوید چون نرمافزار گفت مشکلی ندارد، پس مسئولیت نداریم، در واقع از وظیفه حرفهای خود شانه خالی کرده است.
وقتی تصویر و ویدئو اعتبارشان کم شود، مردم به رسانهها بیاعتماد و شایعه راحتتر پخش میشود
تضعیف اعتبار تصویر و ویدئو چه پیامدهایی برای اعتماد عمومی، امنیت اطلاعاتی و حتی تصمیمگیریهای سیاسی و اجتماعی دارد؟
وقتی تصویر و ویدئو اعتبارشان کم شود، مردم به رسانهها بیاعتماد میشوند، شایعه راحتتر پخش میشود، در بحرانها تشخیص درست و غلط سختتر میشود و تصمیمهای سیاسی و اجتماعی بر پایه اطلاعات مشکوک گرفته میشود. مثلا در یک بحران اجتماعی، اگر فیلم واقعی منتشر شود، ممکن است مردم بگویند شاید ساختگی است و اگر فیلم جعلی منتشر شود، ممکن است عدهای باور کنند. در هر دو حالت، جامعه دچار سردرگمی میشود.
جامعهای که دیگر به تصویر هم اعتماد ندارد، در برابر جنگ روانی بسیار آسیبپذیر است
دیپفیک علاوه بر یک فناوری، چالشی شناختی و رسانهای است
بهنظر شما تهدید اصلی دیپفیک فریب مستقیم مخاطب است، یا فرسایش تدریجی اعتماد عمومی به تصویر و ویدئو بهعنوان شواهد واقعی؟
خطر اصلی فقط این نیست که یک نفر گول بخورد، خطر بزرگتر این است که همه بهتدریج اعتمادشان را از دست بدهند. فریب مستقیم مقطعی است و قابل اصلاح است اما از بین رفتن اعتماد عمیق و بلندمدت است و حتی حقیقت را هم بیاثر میکند. جامعهای که دیگر به تصویر هم اعتماد ندارد، در برابر جنگ روانی بسیار آسیبپذیر است. دیپفیک علاوه بر یک فناوری، چالشی شناختی و رسانهای است و راهحل مواجهه صحیح با آن ترکیبی از بکارگیری تکنولوژی، رسانه حرفهای، تحریریه مسئول و مخاطب آموزشدیده است.
