شفقنا رسانه- امروزه با پیشرفت فناوری دیپفیک، تصاویر و ویدیوهای جعلی فراوانی در شبکههای اجتماعی منتشر میشوند و تشخیص صحت آنها روزبهروز سختتر شده است. این وضعیت باعث کاهش اعتماد عمومی به «حقیقت بصری» و تردید در اعتبار محتوای بصری شده است. در چنین شرایطی چگونه می توان به حقیقت دست یافت و مسئولیت رسانه ها چیست؟ یک پژوهشگر حوزه هوش مصنوعی مولد در این باره می گوید: ما اکنون وارد دورهای شدهایم که سواد رسانهای دیگر یک انتخاب یا مکمل نیست، بلکه یک ضرورت است. ضمن اینکه دیپفیک نیز ابزارها و روشهایی برای شناخت واقعیت ارائه میکند و علاوه بر نرمافزارهای تخصصی، راههای سادهای هم برای شناسایی آن وجود دارد. این شرایط باعث میشود مخاطبان با دقت و احتیاط بیشتری نسبت به هر تصویر، صدا یا محتوای رسانهای قضاوت کنند.
متن گفتگوی شفقنا رسانه با دکتر عادل میرشاهی، پژوهشگر حوزه هوش مصنوعی مولد را در ادامه بخوانید…
در حال حاضر، مهمترین کاربرد دیپفیک در حوزه سرگرمی است
گاهی از دیپ فیک برای جهتدهی افکار عمومی به سمت اهداف مورد نظر استفاده می شود
دیپفیک میتواند کارکردهای مثبتی نیز داشته باشد
در ابتدا بفرمایید که «دیپفیک» به چه معناست و این فناوری در چه زمینهها و با چه کارکردهایی مورد استفاده قرار میگیرد؟
دیپفیک نوعی تولید محتوای سمعی-بصری و گاهی متنی است که در آن از قالبی برگرفته از واقعیت استفاده میشود، اما با دستکاری محتوا، نتیجه نهایی بهعنوان یک «واقعیت جعلی» عرضه میشود. بهبیان روشنتر، ما با ویدئو یا صدایی مواجه هستیم که محتوایی را منتقل میکند، اما از زبان یا چهره فردی که در واقع گوینده یا صاحب آن محتوا نیست. در بسیاری از موارد، از اعتبار و مشروعیت اشخاص برای انتقال یک پیام خاص استفاده میشود یا رویدادی بهگونهای بازنمایی میشود که خواست و هدف تولیدکننده محتوا را محقق کند.
برای نمونه، در موارد اخیر میتوان به دیپفیکهای ساختهشده از چهرههایی مانند دونالد ترامپ اشاره کرد که میتوانند اضطراب یا تنش روانی را به جامعه تزریق کنند. یا گاهی خبری یا موضعی از زبان یک مقام رسمی یا سلبریتی منتشر میشود، در حالی که آن فرد هیچ اطلاعی از چنین محتوایی ندارد. در فرهنگ عمومی، چنین محتواهایی معمولاً با عنوان «فیک» یا «واقعیت جعلی» شناخته میشوند و بارها ویدئوهایی دیده شده که پس از انتشار، جعلی بودن آنها نیز مشخص و افشا شده است.
در حال حاضر، مهمترین کاربرد دیپفیک در حوزه سرگرمی است. با این حال، برخی کشورها، شرکتها و حتی سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی از این فناوری برای جهتدهی افکار عمومی و هدایت مخاطبان به سمت اهداف مورد نظر خود استفاده میکنند. در کنار این کاربردها، دیپفیک میتواند کارکردهای مثبتی نیز داشته باشد؛ برای مثال، بازسازی و بهروزکردن فیلمهای قدیمی با کیفیت بالاتر، یا خلق آثار نوآورانه در حوزه صدا و موسیقی از طریق ترکیبهای خلاقانه و جدید.
در دنیای دیپفیک دیگر نمیتوان به آنچه میبینیم اعتماد کامل کرد
گسترش دیپفیک چگونه مفهوم «حقیقت بصری» را دگرگون کرده و جایگاه تصویر و ویدئو را بهعنوان سند قابل اتکا تضعیف کرده است؟
ما جملهای داریم که زبانزد عام و خاص است و پیشتر هم بارها مطرح شده: «علم الیقین، عین الیقین است.» به این معنا که وقتی میخواهی به چیزی باور پیدا کنی، باید آن را با چشم خود ببینی. با این حال، در دنیای دیپفیک دیگر نمیتوان به آنچه میبینیم اعتماد کامل کرد و اتکای صرف به مشاهده برای اعتبارسنجی یک محتوا ضعیف شده است. البته بسترها و ابزارهایی نیز وجود دارند که میتوانند در شناسایی دیپفیک به ما کمک کنند.
اکنون وارد دورهای شدهایم که سواد رسانهای یک ضرورت است
آیا میتوان گفت وارد دورهای شدهایم که شواهد بصری بهتنهایی دیگر کفایت نمیکنند؟ این تغییر چه تأثیری بر شیوه قضاوت مخاطبان دارد؟
بله، این موضوع کاملاً درست است. بهنظر من، ما اکنون وارد دورهای شدهایم که سواد رسانهای دیگر یک انتخاب یا مکمل نیست، بلکه یک ضرورت است. پیشتر، نبود سواد رسانهای مشکل جدی ایجاد نمیکرد و بیشتر یک آلترناتیو محسوب میشد، اما امروز نمیتوان بدون آن بهدرستی با محتوای رسانهای مواجه شد.
ضمن اینکه دیپفیک نیز ابزارها و روشهایی برای شناخت واقعیت ارائه میکند و علاوه بر نرمافزارهای تخصصی، راههای سادهای هم برای شناسایی آن وجود دارد. این شرایط باعث میشود مخاطبان با دقت و احتیاط بیشتری نسبت به هر تصویر، صدا یا محتوای رسانهای قضاوت کنند.
ابزارهایی مانند فیک آپ برای شناسایی محتوای جعلی وجود دارند
با پیشرفت دیپ فیک ها ایجاد الزامهایی مانند امضای الکترونیکی اهمیت پیدا میکند
ابزارها بهتنهایی برای شناسایی دیپ فیک کافی نیستند
در کنار ابزارهای شناسایی دیپ فیک، هوش و درایت انسان همچنان نقش کلیدی دارد
رسانهها در آینده از چه ابزارها، فناوریها و پروتکلهای حرفهای برای تشخیص و راستیآزمایی محتوای جعلی استفاده خواهند کرد و آیا این ابزارها بهتنهایی کافیاند؟
البته در حال حاضر ابزارهایی مانند «فیکآپ» و نمونههای مشابه برای شناسایی محتوای جعلی وجود دارند. حتی برخی چتباتها تا حد قابل توجهی قادرند محتواهای تصویری و متنی تولیدشده توسط هوش مصنوعی را تشخیص دهند. با این حال، روند تشخیص به مرور دشوارتر میشود و ایجاد الزامهایی مانند امضای الکترونیکی اهمیت پیدا میکند؛ بهطوری که در آینده، برای اعتبارسنجی هر محتوا، احتمالاً به این امضا نیاز خواهیم داشت تا بتوانیم صحت آن را تشخیص دهیم.
با این حال، این ابزارها بهتنهایی کافی نیستند و هوش و درایت انسان همچنان نقش کلیدی دارد. شناخت زمینه، کانتکست و درک انسانی، فراتر از هر ابزار فناورانه، میتواند ما را در شناسایی دیپفیک یاری کند.
رسانه در قبال محتوایی که منتشر میکند مسئول است
اگر رسالت اخلاقی رسانه بهدرستی دنبال شود، بخش فنی هم در همان مسیر قرار میگیرد
در مواجهه با دیپفیک، مسئولیت رسانهها بیشتر فنی است یا اخلاقی و تحریریهای؟ مرز این دو کجاست؟
بهنظر من، مواجهه با این مسئله حاصل ترکیبی از هر دو بُعد است و نمیتوان برای هیچکدام وزن قطعی و جداگانهای قائل شد. با این حال، اگر ناچار به اولویتبندی باشیم، ابتدا باید به بُعد اخلاقی وزن داد. رسانه در قبال محتوایی که منتشر میکند مسئول است و این مسئولیت تا مرز نهایت توان رسانه در تشخیص واقعیت امتداد دارد. افزون بر آن، سیاستهای رسانهای و مصالح عمومی و ملی نیز باید در این تصمیمگیری لحاظ شود. اینکه جامعه در مقطعی ملتهب است و نیاز به آرامسازی دارد، یا در دورهای دچار رکود و خمودگی شده و نیازمند انگیزش، تحرک و ایجاد امید است، همه در حوزه مسئولیت رسانه قرار میگیرد.
فراتر از مسئله دیپفیک، خود رسانهها نیز تا حدی ماهیتی «دیپفیکی» دارند؛ از این منظر که ما با دو دسته نظریه مواجهیم: نظریههای بازتاب و نظریههای بازنمایی رسانه. این پرسش که رسانه واقعیت را عیناً بازتاب میدهد یا آن را بازنمایی میکند، همواره محل بحث بوده و بهنظر میرسد رسانهها بیش از آنکه بازتابدهنده صرف باشند، به سمت بازنمایی گرایش دارند. در عمل نیز هر رسانهای ناگزیر نوعی نگاه خاص را بازنمایی میکند. این بازنمایی، بسته به «آیینهای» که رسانه در اختیار دارد، میتواند موجب بزرگنمایی یا کوچکنمایی، نزدیکسازی یا دورسازی یک واقعیت شود.
رسانهها آگاهانه این کار را انجام میدهند، زیرا بر اساس سنجهها و معیارهای اخلاقی عمل میکنند و میکوشند مخاطب را به سمتی هدایت کنند که جامعه از التهاب و تشنج دور بماند، آسیبها کاهش یابد و نوعی تعادل و توازن اجتماعی حفظ شود. از این رو، در گام نخست، رسانه باید به رسالت اخلاقی خود پایبند باشد و در گام دوم، وظیفه فنی را بهدرستی انجام دهد. به باور من، اگر رسالت اخلاقی بهدرستی دنبال شود، بخش فنی نیز بهطور طبیعی در همان مسیر قرار میگیرد و کارکرد مؤثرتری خواهد داشت.
در وضعیتی قرار گرفتهایم که تصویر بهتدریج اعتبار پیشین خود را از دست میدهد
از بین رفتن اعتبار تصویر، بهمعنای تضعیف جایگاه رسانههاست
کاهش اعتبار تصویر و ویدئو پیامدهای سیاسی و امنیتی جدی به همراه دارد
تضعیف اعتبار تصویر و ویدئو چه پیامدهایی برای اعتماد عمومی، امنیت اطلاعاتی و حتی تصمیمگیریهای سیاسی و اجتماعی دارد؟
دقیقاً در وضعیتی قرار گرفتهایم که تصویر بهتدریج اعتبار پیشین خود را از دست میدهد و دیگر نمیتوان «دیدن» را معادل «واقعیت» دانست؛ بهعبارت دیگر، قاعده «علمالیقین، عینالیقین» در حوزه تصویر و ویدئو بهسادگی محقق نمیشود. ما به دورهای وارد میشویم که تشخیص واقعیت بیش از هر چیز به قضاوت و فهم انسانی وابسته است، زیرا آنچه دیده میشود الزاماً بازتاب واقعیت نیست و حقیقت میتواند از منابع و شواهد دیگری نشئت بگیرد.
در چنین شرایطی، اگر رسانهها نتوانند از ابزارهای راستیآزمایی استفاده کنند، فرآیند اعتبارسنجی را بهدرستی انجام دهند و نتیجه آن را به مخاطب منتقل کنند، ارزش تصویر بهتدریج تضعیف میشود. از بین رفتن اعتبار تصویر، بهمعنای تضعیف جایگاه رسانهها بهعنوان ابزارهای اطلاعرسانی قابل اعتماد است.
کاهش اعتبار تصویر و ویدئو پیامدهای سیاسی و امنیتی جدی نیز به همراه دارد، زیرا تصویر همواره یکی از ابزارهای قدرت بوده و میتواند بر تصمیمگیریهای سیاسی و حتی موازنه قدرت تأثیر بگذارد. در چنین فضایی، نیاز به سازوکارها و الزامات فنی جدیدی شکل میگیرد تا مشخص شود آیا یک رویداد واقعاً به همان شکلی که نمایش داده شده رخ داده است یا خیر. به نظر میرسد تداوم این وضعیت مطلوب نیست؛ چراکه در نهایت، تصویر و ویدئو برای بخشی از جامعه صرفاً کارکرد سرگرمی پیدا میکنند و رسانهها بهتدریج نقش آموزشی، اطلاعرسانی و اعتبار اجتماعی خود را از دست میدهند.
تهدید اصلی دیپفیک لزوماً فریب مخاطب نیست
بهنظر شما تهدید اصلی دیپفیک فریب مستقیم مخاطب است، یا فرسایش تدریجی اعتماد عمومی به تصویر و ویدئو بهعنوان شواهد واقعی؟
بهنظر من، تهدید اصلی دیپفیک لزوماً فریب مخاطب نیست؛ زیرا این فناوری همیشه با هدف فریب به کار نمیرود و در بسیاری از موارد صرفاً کارکرد سرگرمی دارد یا لحظاتی از تفریح را برای مخاطب فراهم میکند که دیدن آنها برای او جذاب است. از این منظر، دیپفیک الزاماً تهدید مستقیم برای مخاطب محسوب نمیشود.
مسئله اصلی از جایی آغاز میشود که ویدئو، که تا امروز بهعنوان بازنمایی واقعیت به مخاطب عرضه میشد، بهتدریج این جایگاه را از دست میدهد و دیگر نمیتوان بر اصالت و اعتبار آن تکیه کرد. در چنین شرایطی، اعتماد عمومی به رسانهها بهمرور تضعیف خواهد شد؛ مگر آنکه سنجهها و ابزارهایی دقیق، علمی و مستدل در اختیار داشته باشیم که بتوانند بهروشنی مرز میان محتوای واقعی و دیپفیک را مشخص کنند.
