شفقنا رسانه- در هر نظام ارتباطی، رسانه ها زمانی میتوانند نقش تاثیرگذار خود را در شکلدهی به افکار عمومی، آگاهیبخشی و نظارت اجتماعی ایفا کنند که از اعتماد مخاطبان برخوردار باشند. این اعتماد به عنوان سرمایه اجتماعی رسانه ها عمل می کند. به دیگر معنا، پیام رسانهای بدون اعتماد مخاطب اثر اجتماعی نخواهد داشت؛ از این منظر، رسانه نه صرفاً تولیدکننده محتوا، بلکه نهادی رابطهمحور است که برای استمرار فعالیت هایش باید اعتماد مخاطب را کسب کند، چون کارآمدیاش در گرو کیفیت پیوندی است که با مخاطبان خود برقرار میکند. اگر رسانه در فرآیند تولید و انتشار پیام، اصول صداقت، شفافیت و مسئولیتپذیری را نادیده بگیرد، بهتدریج دچار فرسایش اعتماد میشود، در چنین وضعیتی، رسانه به ابزاری کماثر بدل میشود که صدایش شنیده میشود، اما جدی گرفته نمیشود؛ شبیه چراغی می شود که روشن است اما راه را نشان نمیدهد. شفقنا رسانه برای پی بردن بیشتر به بحث اعتماد و اعتبار رسانه ای، گفت و گویی را با دکتر داود نعمتی انارکی کارشناس ارتباطات و رسانه و عضو هیئت علمی دانشگاه صداوسیما انجام داده است که شما را به مطالعه آن دعوت می کنیم. بی شک اگر رسانه به اصل اعتماد سازی و کسب اعتبار نیاندیشد، حتی پرحجمترین پیامها نیز در جامعه پژواکی نخواهد داشت.
متن گفتگوی شفقنا رسانه با دکتر داود نعمتی انارکی کارشناس ارتباطات و رسانه و عضو هیئت علمی دانشگاه صداوسیما را در ادامه بخوانید…
بی اعتمادی به رسانه، نوعی داوری منفی و آگاهانه نسبت به صداقت، رسانه است
مسیر فرآیند بیاعتماد شدن مخاطب به رسانه توسط خود رسانه پدید می آید
بیاعتمادی به رسانه چگونه قابل تعریف است؟ این وضعیت از چه مؤلفههای شناختی، عاطفی و هنجاری تشکیل میشود و مخاطبان از چه مسیرهایی به بیاعتمادی رسانهای میرسند؟
برخی ها بی اعتمادی به رسانه را نبود اعتماد در نظر می گیرند، در حالی که بیاعتمادی به رسانه را نمیتوان صرفاً نبود اعتماد یا حتی نارضایتی مخاطب دانست. بلکه این وضعیت می تواند نوعی داوری منفی و آگاهانه نسبت به صداقت، رسانه دانست. یعنی، مخاطب پیام رسانه را باور نمیکند و آن را جهتدار و بعضا فریبنده هم تلقی میکند. در ادبیات روانشناسی و ارتباطات، بیاعتمادی یک وضعیت فعال از سوی مخاطب رسانه است، وضعیتی که می توان آن را شناختی– تفسیری دانست که در آن مخاطب رسانه به این جمعبندی میرسد که رسانه نمیتواند و یا نمی خواهد واقعیت را آنگونه که هست مطرح کند. یکی از جامعه شناسان آلمانی «نیکلاس لوهمن»، معتقد است که بیاعتمادی به رسانه زمانی شروع میشود که رسانه خودش به منبع ابهام و تردید در پیام تبدیل شود.
اما در مورد اینکه فرآیند بیاعتماد شدن مخاطب به رسانه از چه مسیرهایی می گذرد، باید عرض کنم که این مسیر توسط خود رسانه پدید می آید و معمولاً مخاطبان به طور تدریجی به آن وارد می شوند، یعنی ابتدا متوجه سکوت رسانه نسبت به برخی موضوعات مهم می شوند و یا پی می برند که رسانه تمایلی به پوشش خبری آن ها ندارند که اگر این رویه استمرار پیدا کند، مخاطب ممکن است به این نتیجه برسد که رسانه «غیرصادق» است، یعنی مخاطب خوانشی بدبینانه نسبت به محتوا و رسانه پیدا می کند که این موضوع سرآغاز بی اعتمادی به رسانه می شود.
بیاعتمادی مخاطب به رسانه را نباید تک عاملی دید
رسانه باید به خواسته ها و نیازهای مخاطب نیز توجه نشان دهد
در زمان محدودیت هم رسانه می تواند با انتخابهای حرفهای آگاهانه، به بازیگر میانجی اعتماد تبدیل شود
با این اوصاف بیاعتمادی مخاطبان به رسانهها را در چارچوب چه عوامل ساختاری، حرفهای و زمینهای میتوان تحلیل کرد؟ در این میان، کنش و عاملیت رسانه در مواجهه با متغیرهای بیرونی چگونه قابل تبیین است؟
معتقدم که بیاعتمادی مخاطب به رسانه را نباید تک عاملی دید، یعنی نباید به عملکرد یک بخش خاص تقلیل داد، چون تحلیلی ناقص خواهد بود. گفتمان انتقادی نسبت به رسانه ها نشان میدهد که بیاعتمادی در تلاقی سه سطح شکل میگیرد: در سطح ساختاری، اگر مخاطب دریابد که رسانه صرفا در چارچوب مناسبات قدرت و بدون در نظر گرفتن سهم مخاطب از رسانه عمل میکند، به مرور زمان اعتمادش را به رسانه کاهش می دهد، چون رسانه باید به خواسته ها و نیازهای مخاطب نیز توجه نشان دهد. بنظر من در کشورمان، تصور عمومی از رسانههای رسمی این است که رسانه ها عمدتا بازوی ارتباطی قدرت هستند و همین باعث می شود بعضا مخاطبان، روایت رسانه را با بدبینی دریافت کنند.
اما در سطح حرفهای، ضعف رسانه در رویههای خبری (گرایش به تکصدایی، تعلل در پخش اخبار مهم، ارائه تحلیل های بی مایه، سوگیری های متداوم و…) این درک را در مخاطب تقویت میکند که رسانه یا ناتوان است یا مصلحتاندیش، هر دو وضعیت می تواند میزان اعتماد را کاهش دهد. برای مثال، زمانی که یک رویداد مهم صرفاً با روایت تکصدایی پوشش داده میشود، مخاطب این پوشش را نه اطلاعرسانی، بلکه مهندسی معنا تلقی میکند.
در سطح زمینهای هم، پدید آمدن شرایطی چون قطبیشدن سیاسی، بحرانهای اقتصادی یا شکاف بین دولت و جامعه، می تواند آستانه تحمل مخاطب را کاهش دهد. در چنین شرایطی، حتی خطاهای کوچک رسانهای می توانند به بیاعتمادی بزرگ تبدیل شوند.
اما نکته کلیدی که باید تاکید کنم این است که رسانه فاقد عاملیت نیست. نظریه عاملیت نشان میدهد رسانه میتواند حتی در شرایط که با محدودیتها مواجه است، یا نقش بازتولیدکننده بیاعتمادی را بازی کند یا با انتخابهای حرفهای آگاهانه، به بازیگر میانجی اعتماد تبدیل شود.
اعتماد رسانهای قابل بازسازی است
رسانه ها با پذیرش خطا، اصلاح رویهها و… می توانند بخشی از اعتماد ازدسترفته را احیا کنند
یکی از موانع جدی بازسازی اعتماد به رسانه ها، ناپیوستگی رفتاری آنهاست
بر اساس ادبیات علمی ارتباطات و تجربههای تطبیقی، اعتماد رسانهای تا چه اندازه پدیدهای بازتولیدپذیر و قابل بازسازی است؟ چه شرایطی امکان احیای آن را فراهم میکند و چه عواملی این فرآیند را تضعیف یا مختل میکنند؟ در ایران این وضعیت را چگونه می بینید؟
اگر ادبیات علمی ارتباطات و رسانه را با دقت بررسی کنیم، پی می بریم که اعتماد رسانهای قابل بازسازی است، اما این اعتماد اولاً نه سریع شکل می گیرد و نه می تواند تضمینشده باشد. بر اساس نظریه هایی که از سوی صاحبنظران در موضوع اعتماد مطرح شده است، اعتماد زمانی بازمیگردد که مخاطب در طول زمان، الگوی رفتاری باثبات و قابل قبولی در صداقت گویی، دوری از تک گویی، توجه به نیازهای واقعی مخاطب و در مجموع دوری از متغیرهای بدنام کننده از رسانه مشاهده کند.
اگر عملکرد رسانه های مختلف را بررسی تطبیقی کنیم، بی شک نتایج نشان میدهد؛ رسانههایی که به هر دلیلی دچار بحران اعتماد شده اند، وقتی به سمت پذیرش خطا، شفافسازی فرآیندها، اصلاح رویهها و فاصله گرفتن از متغیرهای بدنام کننده رفتهاند، توانستهاند بخشی از اعتماد ازدسترفته را احیا کنند. در مقابل، رسانههایی که تلاش کردند با توجیه گری و تغییرات صوری، اعتماد از دست رفته را بازتولید کنند، معمولاً با شکست مواجه شدهاند.
در ایران نیز این بی اعتمادی نسبت به رسانه ها در مواردی وجود دارد و شکل گرفته است، معتقدم که در کشور ما یکی از موانع جدی بازسازی اعتماد به رسانه ها، ناپیوستگی رفتاری رسانههاست، فاصله نگرفتن از متغیرهای بدنام کننده است، به این معنا که حتی اگر در مقطعی روایت دقیقتر، حرفه ای تر، باورپذیرتر و صادقانهتری ارائه شود، باید تداوم یابد و مخاطب نباید آن را استثنا تلقی کند، بلکه باید به این نتیجه برسد که این رفتار حرفه ای در رسانه به قاعده تبدیل شده است.
متغیرهای بدنام کننده بهطور تدریجی سه ستون اصلی اعتماد رسانهای را تضعیف میکنند
مخاطب در فرآیند مصرف رسانهای مدام در حال ارزیابی رسانه بهعنوان یک نهاد اجتماعی است
متغیرهای بدنامکننده پیشبینیپذیری مخاطب را با اشکال مواجه می کند
شما در پاسخ به سوال قبلی، چند بار به متغیرهای بدنام کننده اشاره کردید که اگر رسانه ای به سمت آن ها برود، دچار بی اعتمادی مخاطب به رسانه می شود، این متغیرها چه هستند و چگونه موجب بی اعتمادی مخاطب نسبت به یک رسانه می شوند؟
متغیرهای بدنام کننده یک رسانه بسیارند؛ از تحریف واقعیت تا خبرسازی و بزرگنمایی مصنوعی، از کوچکنمایی یا عادیسازی بحرانها تا تناقض در روایتهای خبری، از تأخیر هدفمند در اطلاعرسانی تا نادیدهگرفتن تجربه زیسته مخاطبان، از بازتولید شایعه در پوشش خبر تا تقلیل مسائل پیچیده به روایتهای سادهانگارانه و مواردی دیگر که موجب بی اعتمادی به رسانه می شود. در خصوص متغیرهای بدنامکننده مطالعات زیادی کردم و در حال نگارش کتابی در این خصوص هستم، بر این باورم؛ متغیرهای بدنام کننده بهطور تدریجی سه ستون اصلی اعتماد رسانهای یعنی، صدق ادراکی پیام، نیت حرفهای رسانه و کارکرد عمومی آن را تضعیف می کنند. مخاطب در فرآیند مصرف رسانهای، صرفاً محتوا را دریافت نمیکند، بلکه بهطور مداوم در حال ارزیابی رسانه بهعنوان یک نهاد اجتماعی است.
هرگاه نشانههایی از جانبداری، تحریف، پنهانکاری، توجیه گری، بیپاسخی مشاهده کند، ارزیابی اش از حالت خنثی یا مثبت به داوری منفی تغییر میکند. اما اگر رفتار رسانه برای مخاطب قابل پیشبینی، منصفانه و همخوان با تجربه زیسته او باشد، سطحی از اعتماد شکل می گیرد و به مرور زمان نیز بر آن افزوده می شود، متغیرهای بدنامکننده پیشبینیپذیری مخاطب را با اشکال مواجه می کند و حتی می تواند آن را از بین ببرد و میان روایت رسانه و واقعیت ادراکشده مخاطب شکاف ایجاد کند و این شکاف منشاء بی اعتمادی است، در نتیجه، مخاطب ممکن است کل نظام معنایی رسانه را زیر سؤال ببرد.
بیاعتمادی به رسانه بهصورت انباشتی عمل میکند
متغیرهای بدنامکننده، اعتماد را از طریق فرسایش تدریجی سرمایه نمادین رسانه از بین میبرند
یعنی می توان گفت که بی اعتمادی یک شبه اتفاق نمی افتد، بلکه به مرور زمان پدید می آید؟
دقیقا همین است، بیاعتمادی بهصورت انباشتی عمل میکند؛ یعنی هر خطا، جانبداری جدید، تحریف و… بر بستر سوءظن قبلی افزوده می شود. این فرایند در شرایط بحرانهای اجتماعی و سیاسی، تشدید میشود؛ زیرا مخاطب با اتکا به منابع جایگزین و شبکههای اجتماعی، امکان مقایسه روایتها را پیدا می کند و این مقایسه می تواند وضعیت نگرش او را نسبت به رسانه هایی که پیامشان را دریافت می کند، مشخص کند.
این نکته را تاکید کنم که متغیرهای بدنامکننده، اعتماد را نه بطور ناگهانی، بلکه از طریق فرسایش تدریجی سرمایه نمادین رسانه از بین میبرند؛ بهگونهای که اگر مخاطب حتی تولید محتوای درست و حرفهای رسانه را در مقاطع بعدی مشاهده کند، لزوماً احیای اعتماد شکل نمی گیرد، مگر آنکه الگوی رفتاری رسانه بهصورت پایدار اصلاح شود.
شفافیت یعنی رسانه، چرایی و چگونگی وقوع یک مساله را با دقت و صراحت توضیح دهد
مخاطب سکوت در چرایی و چگونگی را به نیتهای پنهان نسبت میدهد
حتی اعلام دلیل محدودیتها میتواند از شدت بیاعتمادی بکاهد
شفافیت رسانهای در نظریههای ارتباطات چه جایگاهی در شکلدهی به اعتماد عمومی دارد و چگونه میتوان میان شفافیت حرفهای و حفظ کارکرد نهادی رسانه تعادل برقرار کرد؟
یکی از نظریه های هنجاری رسانه، نظریه مسئولیت اجتماعی است و به این معناست که رسانه باید نسبت به جامعه احساس مسئولیت کند. این احساس مسئولیت با شفافیت معنا می یابد که یکی از پیششرطهای اعتماد عمومی است، به مخاطب امکان میدهد منطق درونی پیام را درک کند. البته این نکته را تاکید کنم که شفافیت به این معنا نیست که رسانه همه چیز را بگوید، بلکه به این معناست که چرایی و چگونگی وقوع یک مساله را با دقت و صراحت توضیح دهد.
سکوت در چرایی و چگونگی یا سکوت در بیان برخی موضوعات، باعث می شود مخاطب سکوتها را به نیتهای پنهان نسبت دهد. در حالی که تجربه جهانی نشان میدهد حتی اعلام دلیل محدودیتها، مثلاً به دلیل ملاحظات حقوقی نمیتوانیم جزئیات را منتشر کنیم، میتواند از شدت بیاعتمادی بکاهد.
نحوه مواجهه رسانه با خطا می تواند تعیینکننده سطح اعتماد به رسانه باشد
رویکرد پذیرش مسئولیت نسبت به خطا و اصلاح علنی آن در رسانه نشانه بلوغ نهادی است
پاسخگویی حرفهای، اصلاح خطا و سازوکارهای درونسازمانی کنترل کیفیت تا چه اندازه در الگوهای معتبر رسانهای به تثبیت اعتماد کمک کردهاند؟
وقتی که می پذیریم در فعالیت های بشری خطا امری اجتنابناپذیر تلقی میشود، این موضوع در ارتباط با فعالیت های رسانه ای نیز اجتناب ناپذیر است، صاحبنظران ارتباطات به خطاهای رسانه ای اشاره کرده اند، اما از نظر آن ها نحوه مواجهه رسانه با خطا می تواند تعیینکننده سطح اعتماد به رسانه باشد. اصول اخلاقی به انسان آموخته که پذیرش مسئولیت نسبت به خطا و اصلاح علنی آن، نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه بلوغ محسوب می شود و چنین رویکردی در رسانه می تواند نشانگر بلوغ نهادی باشد. وقتی خطایی صورت می گیرد باید نسبت به آن به مخاطب پاسخ داد، نباید از کنار خطا به سادگی گذشت، جامعه منتظر توضیح است که چرا خطا رخ داده است. در مواردی در برخی از رسانههای داخلی، خطاهایی را دیده ایم که عمدتا یا نادیده گرفته شده یا بهصورت تدافعی توجیه شده اند. این رویکرد نهتنها اعتماد را باز نمیگرداند، بلکه این تصور را تقویت میکند که رسانه خود را پاسخگو به افکار عمومی نمیداند.
اعتبار حرفهای میتواند اعتماد اولیه ایجاد کند
تنها تداوم رفتار حرفهای رسانه است که این اعتماد را پایدار میکند
اعتماد نه پیامد اعتبار، بلکه شرط تحقق آن است
چه رابطهای میان اعتماد رسانهای و اعتبار رسانه وجود دارد؟ آیا اعتماد پیششرط اعتبار است یا اعتبار مقدمه شکلگیری اعتماد محسوب میشود؟
من معتقدم که به موضوع اعتماد و اعتبار رسانه ای نباید به صورت یک رابطه خطی و ساده نگاه کنیم، بلکه باید آن را در یک چرخه بازخوردی قرار دارد. اعتماد و اعتبار اگرچه تقریبا همزمان تجربه میشوند، اما در یک سطح قرار ندارند و تقدم و تأخر آنها تابع شرایط ارتباطی و زمینه اجتماعی است. برای روشن شدن بحث، اگر بپذیریم که اعتماد رسانهای بیش از آنکه مفهومی نهادی یا فنی باشد، پدیدهای رابطهای و تجربهمحور است، می توان به این پرسش شما دقیق تر پاسخ داد، چون مخاطب در مواجهه روزمره با رسانه، در حال ارزیابی این موضوع است که آیا میتواند محتوا و روایت رسانه را بهعنوان روایتی قابل اتکا از واقعیت بپذیرد یا خیر. این ارزیابی بیش از هر چیز متکی به تجربه مصرف مخاطب است و نه جایگاه رسمی رسانه، چون جایگاه رسانه اعتماد ساز نیست. محتوا زمینه ساز اعتماد است.
در مقابل، اعتبار رسانه به قضاوتی درباره شایستگی حرفهای، سابقه نهادی و قابلیت رسانه در ایفای نقش عمومی اشاره دارد. اعتبار را معمولاً با مفاهیمی مانند تخصص، استانداردهای حرفهای، تاریخچه و برند رسانه پیوند می زنند. اما اگر این اعتبار در تجربه زیسته مخاطب به اعتماد تبدیل نشود، بیشتر یک ادعای خواهد بود تا یک واقعیت ارتباطی مؤثر. یعنی اعتبار حرفهای (تخصص، سابقه، کیفیت تولید) میتواند اعتماد اولیه ایجاد کند، اما تنها تداوم رفتار حرفهای است که این اعتماد را پایدار میکند. اگر رسانه ای مثلا از اعتبار نهادی تاریخی برخوردار باشد، اما این اعتبار، اعتماد را موجب نشود، بهتدریج فرسوده می شود. بگذار صریح تر بگویم، اگر مخاطب، رسانهای را که از نظر تاریخی یا رسمی معتبر تلقی میشود، تا زمانی که در تجربه دریافت رسانه ای خود نشانههایی از صداقت و همخوانی روایت با واقعیت اجتماعی نبیند، شایسته اعتماد نمیداند. یعنی، اعتبار پیشینی، در ذهن مخاطب تعلیق میشود و تنها در صورتی فعال میگردد که اعتماد بهتدریج شکل بگیرد. اینجاست که میتوان گفت اعتماد نه پیامد اعتبار، بلکه شرط تحقق آن است.
هرچه عوامل مداخله گر درون و برون سازمانی کاهش یابد، نشانگر استقلال تحریریه است
استقلال تحریریه می تواند در اعتبار بخشی به رسانه موثر باشد
استقلال تحریریه و کیفیت فرایندهای تولید محتوا چه نقشی در ادراک مخاطبان از اعتبار رسانه ایفا میکند و این استقلال چگونه میتواند در عمل نهادینه شود؟
در پاسخ به این سوال شما باید اشاره ای به نظریه دروازه بانی خبر کنم؛ از منظر این نظریه، عوامل مختلفی مانند ارزش های خبری، عوامل درون و برون سازمانی، اهمیت رویداد، استقلال تحریریه و… تعیین میکنند که چه چیزی خبر شود و چگونه روایت شود. هرچه عوامل مداخله گر درون وبرون سازمانی کاهش یابد، نشانگر استقلال تحریریه است و این می تواند در اعتبار بخشی به رسانه موثر باشد. زمانی که مخاطب احساس کند این فرآیند تحت نفوذ عوامل درون و بیرونی است، اعتبار رسانه کاهش مییابد. در واقع تصور اینکه تحریریه استقلال ندارد، بر ادراک مخاطب نسبت به اعتبار رسانه اثر منفی خواهد داشت.
کاهش اعتماد به رسانههای رسمی، مرجعیت خبری را به کنشگران غیررسمی منتقل میکند
جابجایی مرجعیت در شرایط بحران یعنی رسانه نتوانسته سطح اعتماد به خود را در جامعه بالا ببرد
در صورت کاهش اعتماد به رسانههای رسمی، چه الگوهای ارتباطی و چه بازیگران جایگزینی در فضای عمومی فعال میشوند و این تحول چه پیامدهایی برای نظام اطلاعرسانی و شکلگیری افکار عمومی دارد؟
کاهش اعتماد به رسانه های رسمی باعث می شود که مرجعیت خبری به کنشگران غیرنهادی و غیر رسمی انتقال یابد. یعنی شبکههای اجتماعی، اینفلوئنسرها، کانالهای غیررسمی و حتی شایعات جای رسانههای رسمی انتشار اخبار برای مخاطبان را بگیرند. البته وجود شبکه های اجتماعی و رسانه های جدید، اگرچه تنوع صداها را افزایش میدهد، اما خطر گسترش شایعه و اطلاعات نادرست را نیز تشدید میکند. بنابراین رسانه های جریان اصلی باید سعی کنند که از اعتبارشان کاسته نشود و اعتماد مخاطبان خود را از دست ندهند. جابجایی مرجعیت بخصوص در شرایط بحران نشانگر این است که رسانه ها نتوانسته اند سطح اعتماد به خود را در جامعه بالا ببرند و این به معنای بی توجهی افکار عمومی به رسانه های رسمی است.
بازسازی اعتماد رسانهای باید دغدغهای حرفهای و مسئلهای در حوزه سیاستگذاری عمومی باشد
بازگشت اعتماد رسانهای علاوه بر تغییر ساختار، نیازمند بازتولید مداوم شایستگی حرفهای است
تقویت سواد رسانهای مخاطبان نقش مهمی در اعتمادسازی دارد
سیاستگذاری حرفهای میتواند رسانه را به سمت پاسخگویی، شفافیت و جذب مخاطب سوق دهد
اگر بازسازی اعتماد رسانهای را مسئلهای در حوزه سیاستگذاری عمومی بدانیم، چه اصلاحات نهادی، آموزشی و حرفهای باید در اولویت قرار گیرد تا تعادلی پایدار میان اعتماد، کارآمدی و مسئولیت اجتماعی رسانه ایجاد شود؟
بنظر من بازسازی اعتماد رسانهای هم باید دغدغهای حرفهای و هم مسئلهای در حوزه سیاستگذاری عمومی باشد. بنیادیترین سطح اصلاح را می توان اصلاحات نهادی دانست. زمانی که رسانه از منظر افکار عمومی، غیرمستقل تلقی شود، بهترین تولیدات خبری، تحلیلی و تفسیری نیز با سوءظن مواجه خواهند شد. پس سیاستگذاری عمومی باید بر تضمین استقلال رسانه باشد؛ مثل تفکیک مدیریت سیاسی از تحریریه و یا شکلگیری نهادهای تنظیمگر مستقل با هدف اینکه ضامن قواعد بازی حرفهای باشند تا رسانه بتواند بدون نگرانی از مداخلههای بیرونی، نقش اطلاعرسانی خود را حرفه ای ایفا کند. باید یادآوری کنم که اعتماد رسانهای صرفاً با تغییر ساختار بازنمیگردد، بلکه نیازمند بازتولید مداوم شایستگی حرفهای است.
در مرحله آموزش، سیاستگذاری در ارتباط با کسانی که در رسانه فعالیت می کنند باید به گونه ای باشد که آموزش فقط به سطح مهارتهای فنی اختصاص نداشته باشد، بلکه بر تفکر انتقادی، سواد داده، فهم زمینههای اجتماعی و اخلاق حرفه ای رسانه نیز تمرکز یابد. این نکته را هم تاکید کنم که مخاطبان نیز باید سواد رسانهای خود را تقویت کنند، چون نقش مهمی در اعتمادسازی دارد. مخاطبی که قادر به تشخیص روایتهای حرفهای از پروپاگاندا باشد، رابطهای پایدارتر و با رویکرد به شناخت واقعی با رسانه برقرار میکند.
اقدام دیگر، اصلاحات حرفهای در درون رسانههاست ، سیاستگذاری میتواند استانداردهای حرفهای تولید محتوا را الزامآور کند و رسانه را به سمت پاسخگویی، شفافیت و کیفیت و جذب مخاطب سوق دهد. رسانه باید سازوکارهای اصلاح خطا را مد نظر قرار دهد که کمک میکند تا رسانه سرمایه اعتماد را در بلندمدت بازسازی کند. چون اعتماد محصول یک روایت خاص نیست، بلکه حاصل رفتار حرفه ای رسانه است
