شفقنا رسانه_ صفحه یک روزنامهها به عنوان ویترین در مقابل چشم خواننده است به همین جهت انتخاب تیتر، عکس و مطالب فرعی در این صفحه اهمیت زیادی دارد تا خواننده را به داخل متن بکشاند و همراه خود کند. در این گزارش سعی کردیم با نگاهی به روزنامههای امروز، آنهایی که دارای مطالب خوب و مخاطب محور و یا محل نقد و بحث هستند، مورد بررسی قرار دهد.
به گزارش شفقنا رسانه، «مزد کارگران معادن زغال کرمان ماهها عقب میافتد» تیتر روزنامه اعتماد است که در گزارشی به وضعیت کارگران معادن زغال سنگ و تصمیم آن ها برای شکایت به دیوان عدالت اداری پرداخت و نوشت:« کارگران ۶ معدن زغالسنگ کرمان با ۲ هزار امضای اعتراضی، در پی ثبت شکایت در دیوان عدالت اداری هستند تا از این طریق، مدیران شرکت معادن زغالسنگ کرمان را وادار کنند که طرح طبقهبندی مشاغل را به درستی اجرا کرده و حق واقعی این کارگران را بپردازند. طرح طبقهبندی مشاغل از ماههای پایانی سال ۱۳۹۸ در معادن زغالسنگ «هشونی»، «اصلی»، «هجدک»، «باب نیزو»، «همکار»، «آبنیل» و کارخانه زغالشویی تحت پوشش شرکت معادن زغالسنگ کرمان اجرا شده اما مستنداتی که این کارگران برای خبرنگار «اعتماد» ارسال کردند، نشان میدهد که بیشترین مزایای حاصل از اجرای این طرح، به کارکنان بخش اداری این شرکت تعلق گرفته و سهم کارگران پیشروی و استخراج (معروف به کارگران تونل) از اجرای طرح بسیار ناچیز بوده است.
کارگران این معادن به «اعتماد» گفتند که تفاوت دریافتی کارگران تونل و کارکنان بخش اداری شرکت معادن زغال سنگ کرمان، دلیل اصلی جمعآوری امضا و تصمیم به ثبت شکایت در دیوان عدالت اداری کرمان بوده چون بخش اداری شرکت معادن زغالسنگ کرمان، حدود ۳۰۰ نفرند که با اجرای طرح طبقهبندی مشاغل، دریافتیشان در مقایسه با رقمی که به مزد و مزایای کارگران معادن تحت پوشش این شرکت اضافه شده، حدود دو برابر بیشتر است. »
«روایت جانهای سوخته جنوب» تیتر روزنامه پیام ماست که در گزارشی به بیان روایتی از جان باختن ۱۴ نفر در تصادف با سوختبرها در جاده رمشک–صولان پرداخت و نوشت:« صبح روز پنجشنبه، ۲۲ آبان، «مهیم» و «فاطمه»، دو دختر جوانشان «راحله» و «مریم»، «عبدالله» پسرشان و «زینب» همسر باردارش، «یسرا» و «آتنا» دو نوهشان، تصمیم گرفتند برای خرید از روستای «صولان» به شهر «رمشک» بروند. یک روز معمولی در «قلعهگنج» بود و آنها احتمالاً خوشحال بودند، حالوهوایشان با رفتن به شهر عوض میشود. آنها خبر نداشتند قرار نیست دوباره به خانههایشان برگردند و خانواده و دوستانشان را بینند. آنها نمیدانستند بهزودی جانهایشان آتش میگیرد و قربانی کابوس جادههای جنوب میشوند؛ برخورد با سایپاهای آبی مشکدار. شبانگاه مردم قلعهگنج همه عزادار بودند. یکی از خویشان آنها درد میکشید و میگفت: «ما از مرکز دوریم. جانهای عزیزانمان میسوزد. هیچکس صدایمان را نمیشنود، با ما همدلی نمیکند. جان ما از درختان جنگلهای شمال کمارزشتراست.» آن شب شوم، شعلههای بیامان آتش، دشت «تگدر» پاییزی را ملتهب کرده بود. در میان این شعلهها ۱۴ جان همزمان میسوختند. صدای ناله میآمد. پوست و استخوان آدمی تاب این هرم گرما را ندارد. بوی سوختگی بدنها آغشته به بوی گازوئیل میشد و کویر بیتاب. مردم روستاهای دوروبر با جگرهای سوخته فکر میکردند شاید قربانی بعدی ما باشیم. وقتی مشکها خاکستر میشد، خوابوخیالی که سوختبرها برای دستمزد آن روزشان دیده بودند، دود میشد و به هوا میرفت. جازموریان بیدلیل نیست لکهای سرخ از دلش بیرون زده؛ فکر میکنید ۱۴ جان در ازای چقدر سود سوختند؟ در بهترین حالت که نیسان آبی برای راننده باشد: ۲۰ میلیون تومان. »

