شفقنا رسانه- اختصاص سیمکارتهای بدون فیلتر یا «سیمکارت سفید» به برخی از مسئولان، فعلان مجازی و شخصیت ها با واکنش هایی همراه بود و بار دیگر حساسیتها درباره وجود «اینترنت طبقاتی» را افزایش داد، به طوری که برخی از کارشناسان این اقدام را تبعیض دانسته که منجر به از دست رفتن اعتماد عمومی می شود. سعید ارکان زاده یزدی پژوهشگر حوزه ارتباطات و رسانه معتقد است: طبیعی است، عموم مردمی که اینترنت یکی از ابزارهای حیاتی زندگی آنهاست، ابتدا احساس تبعیض شدیدی نسبت به کسانی که از امتیاز ویژه اینترنت طبقاتی بهرهمند بودهاند، داشته باشند. این احساس تبعیض، خشم جمعی بسیاری تولید کرده است که نشانههای آن را در محتوای رسانههای اجتماعی در چند روز پس از افشای رسوایی اینترنت طبقاتی شاهد بودهایم و میتوان گفت گستردگی واکنشهای خشمآمیز کاربران تقریباً بیسابقه بوده است. این امر شکاف بیاعتمادی به نظام حکمرانی و سخنان مقامات و سیاستهای رسمی را بسیار عمیقتر میکند. تبعات این اتفاق فقط در لایه ارتباطی باقی نمیماند و به لایههای اجتماعی و سیاسی هم تسری پیدا خواهد کرد.
ارکان زاده درباره تبعات «سیمکارت سفید» برای برخی مسئولان و اینترنت طبقاتی به شفقنا رسانه توضیح می دهد: اصل وجود اینترنت طبقاتی که حالا تحت عنوان «سیمکارتهای سفید» از آنها نام میبریم، در سالهای اخیر در لابهلای سخنان و سیاستگذاریهای مقامات تاحدودی مطرح شده بود، اما هیچوقت شواهد و مستنداتی درباره کم و کیف این نوع اینترنت به دست نیامده بود. تغییر تنظیمات رسانه اجتماعی «ایکس» موجب شد مردم دریابند که چه افرادی و چه تعدادی از شخصیتهای متنوع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی به اینترنت طبقاتی دسترسی دارند. گستردگی افرادی که به این سیمکارتهای بدون فیلتر دسترسی دارند، اسفبار و ناامیدکننده است. خاصه اینکه در بین این بهرهمندان کسانی نیز قرار دارند که نقش مخالف و معترض به سیاستهای جاری را بازی میکردند. اینترنت در جامعه کنونی ایران و در جهان امروز جزو ارکان اصلی زندگی است و بدون داشتن اینترنت آزاد و پایدار نهتنها یک کشور نمیتواند به توسعه دست پیدا کند، بلکه مردم هم نخواهند توانست به بسیاری از حقوق شهروندای خود دست یابند و حتی امور روزمره خود را پیش ببرند.
او ادامه می دهد: اینترنتی که در ایران در دسترس عموم مردم است، اینترنتی است که در آن تقریباً تمام رسانههای اجتماعی و پیامرسانهای جهانی فیلتر هستند و اینترنتی ناپایدار و کمسرعت به شمار میرود و بهطور خلاصه، چنانکه گزارشهای کارشناسی هم میگویند، اینترنت بهشدت محدود و بیکیفیتی است. حالا در این بین، روشن شده است که طبقات دستچینشدهای از جامعه، در واقع یک طبقه ممتاز که به قدرت سیاسی نزدیک است، به اینترنتی ویژه دسترسی داشتهاند که اگر هم از نظر پایداری و سرعت چندان ایدهآل نبوده، دستکم فیلتر نبوده است. افزون بر این، در ایام جنگ که اینترنت کشور کاملاً قطع بوده و مردم برای ارتباطات اجتماعی خود هیچ راهحلی نداشتند و مستأصل و نگران مانده بودند و فشار روانی بسیار شدیدی را تحمل میکردند، اینترنت این افراد وصل بوده است و آن نااطمینانی و درماندگی جمعی را که مردم یک کشور طی چند روز وضعیت جنگی تجربه کردند، این افراد برخوردار از اینترنت طبقاتی تجربه نکردهاند. از اینها گذشته، کاربران با خودشان میگویند چطور کسی که مشکلات فیلترینگ اینترنت را تجربه و درک نمیکند، میتواند پیگیر رفع فیلترینگ اینترنت آنان باشد و سرخوردگی آنها بیشتر میشود و امیدشان به رفع فیلترینگ کمرنگ از گذشته خواهد شد.
این پژوهشگر حوزه ارتباطات با اشاره به پیامد شکاف دیجیتال و نابرابری در دسترسی به اینترنت می گوید: طبیعی است، عموم مردمی که اینترنت یکی از ابزارهای حیاتی زندگی آنهاست، ابتدا احساس تبعیض شدیدی نسبت به کسانی که از امتیاز ویژه اینترنت طبقاتی بهرهمند بودهاند، داشته باشند. این احساس تبعیض، خشم جمعی بسیاری تولید کرده است که نشانههای آن را در محتوای رسانههای اجتماعی در چند روز پس از افشای رسوایی اینترنت طبقاتی شاهد بودهایم و میتوان گفت گستردگی واکنشهای خشمآمیز کاربران تقریباً بیسابقه بوده است. دومین اتفاق این است که مردم میبینند کسانی که با ادامه یافتن فیلترینگ اینترنت موافق هستند و در این زمینه تصمیمگیریهای کلان را انجام میدهند، خودشان اینترنت بدون فیلتر دارند.
ارکان زاده توضیح می دهد: این امر شکاف بیاعتمادی به نظام حکمرانی و سخنان مقامات و سیاستهای رسمی را بسیار عمیقتر میکند. تبعات این اتفاق فقط در لایه ارتباطی باقی نمیماند و به لایههای اجتماعی و سیاسی هم تسری پیدا خواهد کرد و عجیب است که مقامات درباره تبعات این شکاف ناشی از اینترنت طبقاتی تدبیری نگرانی چندانی نشان نمیدهند. اتفاق دیگری که با رسوایی بهرهمندی سیاستمداران و کنشگران و چهرههای فرهنگی و هنری از اینترنت طبقاتی رخ میدهد، ناامیدی شدید در جامعه ایران است. احساس ناامیدی در مردم همین حالا هم بسیار بالا است و افشای این رسوایی به مردم میفهماند، حتی تعدادی از کسانی که آنها امید داشتند بتوانند راهحلهایی برای مشکلات پیدا کنند و در آینده نقطه امیدشان باشند نیز، اینترنت طبقاتی داشتهاند و مشکلاتی را که مردم تجربه میکنند آنها اصلاً درک نمیکنند. مردم احساس تنهایی بیشتری میکنند و ناامیدانه به این نتیجه میرسند که مشکلاتشان را باید بهشکل فردی حل کنند و راهحلهای اجتماعی و جمعی که باید نجاتبخش ایران باشند، بیشازپیش کنار گذاشته میشوند.
این فعال رسانه ای با توضیح درباره متاثر شدن اعتماد عمومی به وعدهها و مواضع سیاسی بعد از این اتفاق، می گوید: احساس بیاعتمادی به دولتی که بیش از یک سال است به وعدههای خود خاصه در زمینه رفع فیلترینگ عمل نکرده است بیشتر شده است. متأسفانه در این بین روشن شده است بخشهای چشمگیری از سیاستمداران منتقد و اعضای احزاب و گروههایی که خواهان گشایشهای اجتماعی و سیاسی هستند و همچنین بخشی از کنشگران و روزنامهنگاران و رسانههای حرفهای نیز اینترنت طبقاتی داشتهاند. اعتماد کاربران به این گروهها خدشهدار شده است و آنها باید تلاش کنند در میانمدت با جبران مافات، اعتمادی را که از دست دادهاند به دست آورند، اگر اصلا ارادهای برای این کار داشته باشند. چون ظاهراً بخشی از آنها اساساً قبول ندارند که این بیاعتمادی تشدید شده است. طبیعی است که وقتی سیاستمداری که اینترنت طبقاتی دارد و از امتیاز و رانت ویژهای برخوردار شده است که مردم از آن بهرهمند نیستند، نتواند بهخوبی مشکلات را درک کند و اگر هم فرضاً بخواهد در جهت رفع محرومیتها و تبعیضها قدمی بردارد، مردم به این اقدامش اعتماد نکنند و آن را صادقانه نپندارند.
او بیان می کند: روشن است که وقتی سیاستمدار و یا صاحبمنصبی پشت تریبون میگوید به اینترنت طبقاتی عقیده ندارد ولی خودش از سیمکارتهای سفید استفاده میکند، مردم حرفش را باور نکنند. در این بین، متأسفانه روزنامهنگاری حرفهای هم ضربه شدیدی خورده است، یعنی آن نوع روزنامهنگاری که باید صدای مردم باشد و پل واسط بین مردم و سیاستمداران. روزنامهنگاران همواره در معرض انتقاد مخاطبان قرار دارند و باید به بیاعتماد شدن مخاطبان بسیار حساس باشند، چون مهمترین دارایی آنها همین اعتماد مخاطبان است. به همین علت است که وقتی رسانهها نظرات مردم را منعکس میکنند با استقبال و تشویق شدید مردم و مخاطبان مواجه میشوند و به همین ترتیب، خطاها و لغزشهایشان هم بیشتر از دیگر اقشار به چشم میآید. مسئله دیگری که باید در این بین مورد توجه قرار بگیرد این است که سیاستمداران و چهرههای فرهنگی و هنری نباید تصور کنند ماجرای رسوایی سیمکارتهای سفید فقط در رسانههای اجتماعی دنبال میشود و خارج از رسانههای اجتماعی کمتر چنین بیاعتمادیای یا انتقاد به تبعیضهای ناشی از اینترنت طبقاتی وجود دارد. اتفاقاً بسیاری از مسائلی که در سطح جامعه و بین افراد بهشکل رودررو و دهانبهدهان بیمحابا مطرح میشود در رسانههای اجتماعی انعکاس ندارد، وگرنه بهنظرم بیاعتمادی و باورنکردن به حرف سیاستمداران و کنشگران در فضای جامعه و ناراحتی از تبعیضی که بین آنان و مردم عادی بهواسطه امتیازاتی نظیر سیمکارتهای سفید پیش آمده، بیش از اندازهای است که در رسانههای اجتماعی احساس میشود و نمود دارد.
