شفقنا رسانه_ معمولا رسانه ها در هر رخدادی می توانند نقش های مختلفی از اطلاع رسانی درست تا خنثی بودن نسبت به یک رویداد را داشته باشند. شفقنا در سلسله نشست های خود با عنوان رسانه ها و اعتراضات به بررسی عملکرد رسانه ها پرداخته و ضمن آسیب شناسی به دنبال ارائه راهکاری منطقی و حرفه ای برای رسانه ها در بحران های مختلف است.
در نشست این هفته دکتر منصور ساعی عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و شهریار شمس مستوفی فعال رسانه حضور داشتند که در این باره به گفتگو پرداختند.
به گزارش شفقنا رسانه، مستوفی در ابتدا به بیان سیر تاریخی عملکرد رسانه ها می پردازد و توضیح می دهد: پدیده را باید با نگاهی تاریخی بررسی کرد و رویدادهای گذشته را هم درنظر گرفت. بعد از انقلاب به دلیل اینکه درگیر جنگ بودیم را فاکتور می گیرم و از اتفاقات دوم خرداد به تاریخچه موضوع نگاه می کنم. بعد از دوم خرداد علاوه بر رخدادهای حوزه های دیگر، یک فضای باز رسانه ای به وجود آمد و باعث شد تا مرجعیت رسانه ای خودش را نشان دهد. بنابر دلایلی با توقیف زنجیره ای مطبوعات و یک فضای بسته رسانه ای روبه رو شدیم که همزمان با رشد و توسعه اینترنت در کشور بود. یعنی وقتی مرجعیت را از رسانه های داخلی گرفتند، جایگزین آن ها رسانه های اینترنتی شد. اولین اتفاق این بود که در دوره اخیر مرجعیت رسانه در رسانه های رسمی را از دست دادیم و مرجعیت به سمت رسانه های غیررسمی رفت تا اینکه سیستم تصمیم گرفت با تاسیس یک سری خبرگزاری ها با بودجه های بسیار کلان و حضور در این فضاها به فکر بازگشت مرجعیت رسانه ای بیفتاد ولی چون با تاخیر آمدند و نیروها حرفه ای نبودند، نتوانستند فضا را در دست بگیرند.
وقتی دروغ بزرگی از دوستی قابل اعتماد می شنوید، دیگر به این دوست اعتماد نمی کنید
او ادامه می دهد: پژوهش های صورت گرفته در وقایع سال ۸۸ نشان می دهد که تتمه مرجعیت رسانه حتی از صداوسیما هم گرفته می شود و به سمت رسانه های ماهواره ای خارج از کشور می رود. در وقایع اخیر که ریشه آن به رخدادهای قبلی برمی گردد، رسانه های رسمی به دلیل نوع برخوردشان هیچگونه اعتباری در بین مردم کسب نمی کنند و حتی رسانه هایی که تا حدودی اعتبار داشتند با یکسری اتفاقات مثل سقوط هواپیمای اوکراینی اعتبار خود را از دست می دهند. در روابط فردی هم این مسئله صدق می کند وقتی دروغ بزرگی از دوستی قابل اعتماد می شنوید، دیگر به این دوست اعتماد نمی کنید و برای بازگشت این اعتماد نیاز به تلاش بیشتری است.
مستوفی نبود یک گپ عمیق آموزشی بین نسل جدید و نسل قدیم روزنامه نگاری را یک بحران می داند و می گوید: چون نسل قدیم روزنامه نگار یا از تحریریه ها رفته اند و یا از ایران خارج شده اند و نسل جدید از تجربیات آن ها محروم مانده اند. علاوه بر آن ارتباط دانشگاه ها و محیط های آموزشی هم با رسانه ها قطع است. به همین دلیل نیروی حرفه ای و رسانه معتبر نداریم و نتیجه آن همین اتفاقات اخیر می شود.

عملکرد رسانه های ما برآیند پاسخ حکمرانی به بحران هاست
در ادامه این میزگرد ساعی با اشاره به بحران خیز بودن کشور می گوید: ما در ۵ سال اخیر چند بحران خیلی بزرگ داشتیم. از تحریم های اقتصادی آمریکا و سیل شمال و جنوب گرفته تا ناآرامی های ۹۶، ۹۸ و سقوط هواپیمای اوکراینی، پاندمی کرونا، هک سامانه های خدماتی شهرداری، حادثه متروپل، جان باختن مهسا امینی و… که هرکدام پیامدهایی اجتماعی و انسانی و اقتصادی و سیاسی و امنیتی داشته اند. انگار بحران گرایی و بحران خیزی به یکی از ویژگی های جامعه ما تبدیل شده است و بسیاری از بحران های اخیر منشاء انسانی داشته اند. تا ازیک بحران برنخاسته ایم، به یک بحران دیگر وارد شده ایم.
او با تاکید بر اینکه سه ضلع مدیریت بحران، حکمرانی، رسانه و مردم هستند، می گوید: به علت اینکه نظام رسانه ای ما متاثر از ساختارهای سیاسی مان است، فاقد رسانه مستقل بوده و اکثراً رسانه های ما دولتی و شبه دولتی هستند، نظام امتیاز ومجوزدهی برای فعالیت رسانه ها دایر است و رسانه های جریان اصلی ما به افراد سیاسی مورد اعتماد حکمرانی واگذار می شود نه افراد متخصص و حرفه ای. چون رسانه ها در ۴ دهه گذشته هر وقت نقد کردند با تعقیب، توبیخ و تنبیه روبه رو شدند و به ناچار به لاک خودسانسوری فرو رفتند. طبیعتاً براساس تجربه زیسته خود، در بحران ها نیز رسانه ها دست به عصا راه می رود، منتظر دستور و فرمان می شوند و کنشگر و بازیگر نمی شوند. عملکرد رسانه های ما برآیند پاسخ حکمرانی به بحران هاست. اگر حکمرانی با تاخیر به بحرانی پاسخ دهد، رسانه های ما هم با تاخیر اقدام می کنند. رویکرد پاسخ دهی رسانه های جریان اصلی ما به بحران، پسینی است. یعنی بعد از وقوع بحران تازه فکر می کنیم که چه کار باید کرد؟چشم رسانه ها به دهان حکمرانی ست. این رویکرد مربوط به سال های اخیر نیست، بلکه در گذشته هم اینگونه بوده است.
حکمرانی و نظام رسانه ای، برنامه ملی ارتباطات بحران ندارند
این استاد ارتباطات ضمن بیان اینکه در مواجهه با بحران سه رویکرد بحث بحران گریزی، بحران ستیزی و بحران پذیری داریم، می گوید: نظام ارتباطی و رسانه ای ما برخوردی تاخیری و منفعلانه با بحران دارند و واکنشی عمل می کنند و روایتی پسینی از رویداد ارائه می کنند که بیشتر بازنمایی کننده واکنش متولیان بحران و روایت های آنها از بحران است. رسانه ها خود کنشگر نیستند و منتظر دستور هستند و اگر حداقل کنشگری را قبل از روایت ها رسمی انجام دهند، احتمالا با تعقیب و تنبیه مواجه می شوند.

ساعی توضیح می دهد: در ادبیان نوین مدیریت بحران ما با مفهومی به نام پاسخ به بحران سروکار داریم نه کنترل بحران. مفهوم پاسخ معادل کلمه response است که در ادامه آن پاسخ طلبی یا مسئولیت پذیری responsibility می آید. لذا پاسخ به بحران باید همراه با پیامد اندیشی و آینده نگری و مسئولانه باشد نه مقطعی و کوتاه مدت با هدف فرونشان و کنترل بحران. اما ما بیشتر به دنبال کنترل بحران هستیم نه پاسخ به بحران.
او ادامه می دهد: وقتی بحرانی رخ می دهد، جامعه تشنه اطلاعات و مملو از سوال و در جستجوی پاسخ است. اما نظام حکمرانی و نظام رسانه های جریان اصلی ما فاقد یک برنامه ملی ارتباطات بحران به منظور پاسخ صحیح به بحران، اطلاع رسانی درست، در زمان درست و قالب درست است. در همین بحران جان باختن مهسا امینی می بینیم وقتی یک برنامه ملی ارتباطات بحران اندیشیده و سنجیده و دوراندیشانه و دارای پیامدسنجی نداریم، با اطلاع رسانی بحران با تاخیر، قطره چکانی و گیج کننده و ابهام آمیز و حاشیه ای مواجهه می شویم و به جای اقناع افکار عمومی و شفاف سازی با رویکرد قهری به ابهام ها و پرسش ها پاسخ داده می شود. هر نوع پاسخ متناقض و آهسته و قطره چکانی و قهری می تواند تمام متنقدان و متخلفان و رقبا و شهروندان و کنشگران رسانه های اجتماعی را علیه متولیان بحران بسیج کند.
عدم توجه دولت به راهکارها و نقدهای رسانه، یک بحران است
مستوفی با اشاره به عدم توجه دولت به نقدهای رسانه می گوید: یک تعریف کلاسیک از رسانه داریم که رابط دولت-ملت است. یکی از بحران های ما این است که دولت از رسانه راهکار نمی گیرد. در چند سال گذشته مطالبی در نقد عملکرد دولت توسط رسانه های محدود شده و ضعیف شده ما منتشر شده است، اگر به یکی از این نقدها پاسخ داده می شد، حوادث اخیر اتفاق نمی افتاد. مرگ مهسا امینی یک جرقه بود. در همه دنیا بر روی دهه ۸۰ کار می کنند، این دهه ساختارها و ابزار ارتباطی مشخصی دارند که با نسل ما متفاوت است. چهار سال پیش در روزنامه همشهری یادداشتی نوشتم که نسل Z را ببینید و بشنوید. این نسل در حوادث اخیر رسانه را بوق می بیند نه رابط دولت- ملت. این یکی از نقص های جدی نظام حاکم است که رسانه های ما در یک فضای گلخانه ای رشد می کنند.
رسانه های ما در یک فضای گلخانه ای رشد می کنند
او ادامه می دهد: اگرچه ما سیستم مجوز دهی داریم ولی کجای دنیا ۱۷۰ روزنامه سراسری دارند؟ رسانه های ما در یک فضای گلخانه ای رشد می کنند و حاکمیت فکر می کند براساس تئوری گلوله، باید دیدگاهش را توسط رسانه به مخاطب منتقل کند. نظام حکمرانی ما با مسئله و بحران آشنا نیست و نمی خواهد آشنا شود بلکه می خواهد در لحظه جلوی بحران را بگیرد، حتی قصد حل کردن آن را ندارد. در بحران ها هیچ کس این مسئولیت را نمی پذیرد تا درباره آن بحران اطلاع رسانی و افکار عمومی را قانع کند. این بحران های پرونده های باز است که همیشه باز می ماند و یکجا سرریز می شود.
برخی از مسئولان بر این عقیده هستند که جریان سازی درست از سوی رسانه های داخلی صورت نمی گیرد. فکر می کنید دلیل به چه چیزی برمی گردد؟ مستوفی پاسخ می دهد: مشکل اینجاست که مسئولان ما اصطلاحی را می شنوند و همواره آن را تکرار می کنند ولی معنی و مفهوم واقعی آن را نمی دانند. مسئولان بارها تئوری جنگ ترکیبی را مطرح کرده اند و شنیده اند که رسانه در این زمینه نقش اصلی دارد و از او توقع حرکت موثری دارند. مسئول گرامی شما نمی توانید امروز رسانه ای را خلق کنید و از او فورا انتظار جریان سازی داشته باشید. رسانه شما باید اعتبار داشته باشد وقتی از رسانه های داخلی اعتبار و مرجعیت گرفتی، چگونه انتظار جریان سازی داری؟ الان در دورانی هستیم که نه به رسانه می گویند چه بنویسد و نه می گویند چه ننویسد و رسانه نمی داند چکار کند. تنها کارش روزمرگی است که نزد مخاطب اعتباری ندارد.

مستوفی با اشاره به رواج اصطلاح شهروند خبرنگاری در برخی از رسانه ها می گوید: شهروند خبرنگار یعنی چه؟ مگر شهروند دکتر داریم تا شهروند خبرنگار داشته باشیم؟ خبرنگاری یک علم و یک حرفه است و سال ها دانش پشت آن خوابیده است. مگر یک شبه بدست آمده است؟ اگر رسانه های مطرح خارجی از این اصطلاح استفاده می کنند، چون خبر فرد زیر نظر رسانه است و توسط رسانه صحت سنجی و تنظیم می شود، بعد اقدام به انتشار می کند. ولی در کشور ما صحت سنجی را از رسانه گرفته اند.
نظام حکمرانی، رسانه ها را به عنوان کارمند و زیرمجموعه خود می بیند
ساعی با بیان اینکه نظام حکمرانی به رسانه به عنوان یک زیر مجموعه نگاه می کند، نه یک کنشگر و بازیگر مهم در مدیرتی بحران، می گوید: نظام رسانه های جریان اصلی ما تبدیل به تریبون حکمرانی شده است. وقتی نگاه به رسانه به عنوان زیر مجموعه باشد، رسانه حکم ابزار پیدا می کند نه جایی که تولید خبر و تولید ایده می کند. در چنین شرایطی منتظر دستور است تا چه بنویسد، چه ننویسد و دست به عصا راه می رود. لذا در شرایط بحران رسانه های جریان اصلی کارایی و فرصت لازم برای ایجاد شفافیت و اطلاع رسانی بهنگام را از دست می دهند و مردم پاسخ پرسش های خود در مورد بحران را در شبکه های اجتماعی و رسانه های فارسی زبان خارج از کشور جستجو می کنند. یعنی وقتی مرجعیت رسانه جریان اصلی داخلی را نابود می کنیم، باید منتظر پیامدهای آن از جمله انتقال مرجعیت رسانه ای به خرج از کشور به ویژه در شرایط بحران باشیم.
این استاد ارتباطات تاکید می کند: اگر مردم مخاطب رسانه های فراملی شده اند، به عملکرد خواسته یا ناخواسته حکمرانی ما برمی گردد. بنابراین نظام حکمرانی ما، رسانه ها را به عنوان کارمند و زیرمجموعه خود می بیند نه بازیگر. وقتی چنین انتظاری از رسانه ها هست، به دنبال کنشگری فعال و افکار عمومی و حتی تولید محتوا نمی رود، بلکه منتظر تولید محتوای نهادهای دولتی و روابط عمومی سازمان ها است. این مشکل در بحران ها خود را به خوبی نشان می دهد.
او ادامه می دهد: زمانی که مرجعیت رسانه داخلی از بین می رود مردم با این تصور که رسانه های داخلی توان پوشش صدا و دغدغه آن ها را ندارند، به سراغ رسانه های فراملی و شبکه های اجتماعی می روند. در اینجا هم رسانه و هم حکمرانی با فروپاشی سرمایه اجتماعی نهادی، مواجه می شوند.
ارزش زمان در پاسخ به بحران ها درک نمی شود
ساعی با تاکید بر ارزش زمان در پاسخ به بحران می گوید: در بحث پاسخ به بحران، نظام رسانه ای و نظام حکمرانی ما ارزش زمان را درک نمی کنند. زمان در بحران دشمن است. هرچه فاصله وقوع یک بحران تا پذیرش و اطلاع رسانی عینی رویداد و بیان اقدامات برای مدیریت بحران بیشتر شود، به همان میزان به اعتبار و شهرت و ارزش های خود ضربه زده اید. تشخیص سریع بحران، به بسیج منابع خود را برای پاسخ موثر در یک بحران کمک می کند.در بحران زمان شناسی در پاسخ حیاتی است. اقداماتی که می توانند به طور موثر از آسیب به اعتماد و شهرت یک دولت و سازمان در روز اول بحران جلوگیری کنند، شاید در روزهای دوم، پنجم یا دهم کاملاً بی اثر باشند.
او ادامه می دهد: در مدیریت بحران این یک اصل است که نخستین کسی که بحران را روایت می کند، برنده است. البته منظور از روایت اول، روایت دقیق و موثق است نه وارونه و تقطیع شده از بحران. البته اگر در ساعات اولیه بحران اطلاع رسانی بشود ولی روایت شفاف، مستند و قابل اعتمادی ارائه نشود در روزهای بعد از سوی رسانه های اجتماعی بمباران اطلاعاتی می شویم و در لاک دفاعی فرو می رویم. نظام ارتباط حکمرانی و رسانه جریان اصلی چون با تاخیر وارد می شود، تمام انرژی و توان خود را برای واکنش هایش دفاعی و جوابگویی به منتقدان و مخالفان و ذینفعان خرج می کند و اصولاً مسئولیت خود را در مدیریت بحران فراموش می کند.

حکمرانی رسانه را در نقش اسلحه می بیند
ساعی با اشاره به نگاه حاکمیت به رسانه می گوید: نظام حکمرانی ما رسانه ها را ابزار مبارزه در میدان جنگ می بیند و به ویژه در بحران ها با ادبیات جنگی، سعی در بسیج رسانه ها به منظور تفوق روایت های خود از رویدادها می کند. حتی از جنگ روایت ها و جنگ روانی سخن می گویند. در شرایط جنگی، حمله و دفاع اهمیت پیدا می کند. مهمترین قربانی جنگ روایت ها، حقیقت و واقعیت است که هم موجب فروپاشی سرمایه اجتماعی متولی بحران و رسانه ها می شود و هم موجب سردرگمی اجتماعی و عصبانی کردن جامعه می شود. رسانه ابزار جنگیدن نیست. رسانه ابزار آگاهی رسانه ها در بحران ها به منظور اقناع افکار عمومی و نشان دادن اقدام های موثر در راستای برطرف شدن بحران و آرام سازی و بازگشت به شرایط عادی است.
بحران رسانه از جایگزین شدنشان به عنوان حزب شروع شد
یکی از مسائل و چالش مهم برای رسانه های ما تغییر آنها به دنبال تغییر دولت و نهادهای دیگر به لحاظ رویکرد سیاسی است. همین مساله چقدر به کار حرفه ای روزنانه نگاران در امر اطلاع رسانی درست در زمان بحران آسیب زاست؟مستوفی پاسخ می دهد: در یک دوره ای رسانه ها تبدیل به حزب سیاسی شدند و این خود یکی از بحران های جدی برای رسانه هاست. زمانیکه رسانه ها به عنوان بنگاه های سیاسی و محلی برای دعوای سیاسی شدند-به علت نبود حزب، رسانه ها جایگزین آن شدند- آسیب های کار رسانه ای از همینجا شروع شد. در واقع از رسانه به عنوان یک ابزار قدرت برای درگیری های سیاسی استفاده شد و این ادامه دار شد.
او ادامه می دهد: با توجه به ساختار حاکمیتی و دولتی اغلب رسانه ها و منبع درآمدی آنها، بعد از دوم خرداد، تلاش هایی برای تاسیس رسانه های خصوصی کردیم، اما با تاسیس روزنامه های وابسته به دولت و دیگر نهادها، دیگر این رسانه ها بازتاب دهنده مشکلات و مسائل مردم نبودند و چالش اصلی روزنامه نگاران حرفه ای از همین موضوع و رویکرد شروع شد.
مسئولان ما، اصلا رسانه ها را نمی بینند
مستوفی با تاکید بر اینکه رسانه ها باید منعکس کننده صدای مردم باشند، توضیح می دهد: از منظر بین المللی و حرفه ای رسانه باید بازتاب دهنده افکار عمومی باشد. مثلا اگر در کشوری مثل آمریکا، خواندن سرمقاله برای رئیس جمهور اهمیت دارد، به این خاطر است که می خواهد از مسائل افکار عمومی باخبر شود. متاسفانه مسئولان ما، اصلا رسانه ها را نمی بینند. در یک دوره ای، رسانه ها توانستند هدایت افکار عمومی را به دست بگیرند، اما در نهایت به عنوان یک ابزار و در خدمت نهاد حاکم هستند.
رسانه باید درآمد خود را از فروش و آگهی ها به دست آورد
مستوفی با اشاره به تاثیر منابع درآمدی رسانه بر نوع عملکرد و دیدگاهش گفت: رسانه یک کالا است و باید درآمد خود را از فروش واقعی به مردم، کسب کند. حال اگر تنها مشتری این کالا دولت باشد، خب طبیعی است رسانه، کالای خود را مطابق سلیقه دولت بسته بندی می کند.در حالیکه رسانه باید درآمد خود را از خرید مردم و آگهی ها تامین کند. اما وقتی خرید و آگهی به هر شکلی از رسانه گرفته می شود و رسانه وابسته به یارانه شود، مجبور به انعکاس صدای تامین کننده یارانه است نه افکار عمومی. اما در رسانه های موفق و آزاد دنیا، بیشتر به دنبال تامین خواسته های مردم هستند به همین خاطر بیشترین مخاطب و جذب را دارند.
او توضیح می دهد: متأسفانه روزنامه نگاری حرفه ای در کشور ما، بیشتر متاثر از همان ریشه حزبی شدن رسانه ها است که تا الان هم ادامه دار شده و بسیاری از رسانه های ما به خاطر تغییر دولت و نهادها، رسالت حرفه ای خود را فراموش می کنند و به دنبال تامین خواسته های دیگری هستند.

راه چاره برای مواجهه درست با بحران چیست؟
در ادامه این نشست هر کدام از حاضرین به ارائه راهکاری برای بهتر شدن وضعیت نظام رسانه ای پرداختند.
مستوفی که نگاه امیدوارانه ای به اصلاح نداشت، می گوید: یکی از نکات مهم لغو مجوز و برداشتن یارانه هاست. در کنار این عوامل، باید دست رسانه ها را باز گذاشت و به آنها آزادی داد. از دیگر مسائل مهم، اصلاح جدی قانون مطبوعات است. در قانون مطبوعات فعلی، رسانه تاثیرگذار و جدی نمی تواند تاسیس شود. هر چند یک سری بندها دارد که فعلا می توان از این قانون استفاده کرد. مثلا در یکی از بندها این نکته وجود دارد، اگر مسئولی اطلاع رسانی درستی به رسانه ها نکند، قابل تعقیب است یا اگر در جایی به رسانه گفته شود چی بنویسند و چی ننویسند، این هم قابل تعقیب است و سه ماه تا دو سال محرومیت را به دنبال دارد، اما این قانون اجرا نمی شود.
این فعال رسانه ای بیان می کند: اگر فضای رسانه ها رقابتی شود و اگر برخورد با تخلفات رسانه ای توسط یک نهاد صنفی قوی صورت بگیرد، می تواند در کوتاه مدت فضا را تغییر داد و به رسانه ها کمک کننده خواهد بود. اما با وضعیت فعلی نمی توان به اصلاح رسانه ها امیدوار بود، چون کشور با بحران های زیادی روبروست و ما کشور پرونده های باز هستیم.

ساعی هم پیشنهاد می دهد: حکمرانی ما باید رسانه ها را به عنوان یکی از بازیگران مهم در مدیریت بحران، بپذیرد نه یک ابزار. رسانه ها را یار شاطر در مدیریت بحران بداند نه بارخاطر. این تغییر نگاه و رویکرد مهم است. در مرحله بعدی پذیرش بحران است. حکمرانی ما علاوه بر رسانه ها، گزارش و مستندسازی نحوه مواجهه دولت و نهادها با بحران های مهم ملی را به دانشگاهیان و پژوهشگران بی طرف بسپارد. زیرا دانشگاه هنوز از اعتبار و سرمایه اجتماعی مطلوبی در میان جامعه برخوردار است. گزارش های دانشگاهی می تواند به تصمیم سازی و سیاستگذاری درست و دوراندیشانه در موضوع مدیریت بحران ها کمک کند. در این مستندسازی ضعف ها، مسائل، مشکلات و اقدامات مثبت باید ثبت شود. این مستند سازی به بازبینی اقدامات بسیار کمک می کند.
او با انتقاد به خلأ گفتگوی میان نسلی تشریح می کند: متأسفانه در مدیریت بحران ها، جامعه را حذف می کنیم. مثلا با فیلترینگ رسانه های اجتماعی می خواهیم مانع از حضور و دیده شدن خواسته های آنان شویم و اصلا به دیدن و شنیدن جامعه توجه نمی کنیم. مگر می شود از این همه مباحث اجتماعی و دغدغه محور جامعه، در رسانه های اجتماعی غفلت کرد. راهکار ما تاکنون قهر و فیلتر رسانه های اجتماعی بوده اما این رسانه های اجتماعی زیستِ جهان اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی حداقل 20بیش از میلیون جوان و نوجوان ایرانی یعنی بومیان دیجیتال است.
این استاد دانشگاه می گوید: وقتی با یک نوجوانان صحبت می کردیم که وقتی زلزله بیاید اولین اقدامش چیست؟ از توییت زدن سریع بعد از زلزله می گوید. چون عامل بقای خود را توییتر می داند و می داند دیگرانِ زیادی او را می بینند.
ساعی با تاکید بر ضرورت تعامل بین نسلی بیان می کند: پس وقتی نسل جدید عامل بقا و زیستِ جهان خود را رسانه های اجتماعی می داند، نمی توان با این گروه جنگید، باید تعامل کرد. نوجوان امروز از رابطه ای که در رسانه های اجتماعی دارد، خلق ارزش می کند. نسل امروز برهم زننده نظم موجود است و طرح جدیدی برای ساختار دارد.
او ادامه می دهد: اگر نسل گذشته نتواند وارد دیالوگ با این نسل بشود، بحران حل نمی شود. هر دو نسل برای ساختن اکنون و آینده خود به همکاری و همدلی و دیده و شنیده شدن از سوی همدیگر نیاز دارند. گفتگوی بین نسل های اجتماعی می تواند به همگرایی و کاهش بحران ها و خلق فرصت های ملی برای توسعه و بهره وری کشور کمک کند. باید بپذیریم که بحران ها تنها انرژی و هزینه ها و منابع ملی و انسانی را هدر می دهد.