زمان انتشار : ۲۲ آذر ,۱۳۹۸ | ساعت : ۱۷:۱۲ | کد خبر : 489798 |

در «شب محمد بلوری» از کتاب «شش دهه خاطرات روزنامه نگاری» او رونمایی شد

شفقنا رسانه– شب محمد بلوری،‌ روزنامه‌نگار و نویسنده باسابقه مطبوعات، به‌همت مجله بخارا و با حضور روزنامه‌نگاران و همکاران پیشکسوت او در روز پنجشنبه ۲۱ آذر ماه در خانه وارطان برگزار و از کتاب خاطرات او نیز رونمایی شد.

 

به گزارش شفقنا رسانه، بهروز بهزادی جانشین مدیر مسئول و رئیس شورای سیاستگذاری روزنامه «اعتماد»، در ابتدای این مراسم گفت: با توجه به اینکه دوستانِ تاثیرگذاری در اینجا هستند، می خواهم از این فرصت استفاده و باب یک مسئله را باز کنم. تصور کنید آقای بلوری یک روز به خیابان فردوسی برود و ببیند در حال خراب کردن ساختمان روزنامه کیهانی هستند که در گذشته محل کارش بوده است. من امروز می خواهم بگویم منِ بهزادی که در آن ساختمان قجری روزنامه اطلاعات کار کردم، وقتی شنیدم و دیدم جرثقیل ها در حال تخریب ساختمان صد ساله اطلاعات هستند، اشک از چشمانم آمد. ساختمانی که در آن روزنامه نگاران بزرگی خودشان را به عرصه آوردند.

او افزود: این وظیفه ما روزنامه نگاران است تا مانند هنرمندانی که دست در دست هم و با هم خیلی از مسائل را پیش بردند، نگذاریم که این اتفاق بیفتد. به عقیده من ساختمان قدیمی روزنامه اطلاعات نه اینکه یک ساختمان یا به قول معروف لنداسکیپ شهری است بلکه اثری تاریخی از تاریخ مطبوعات کشور محسوب می شود. از دوستان می خواهم تا جایی که قلم شان کار می کند، جلوی این اتفاق نامیمون را بگیرند.

کتاب بلوری می تواند بار آموزشی خوبی برای نسل جوان داشته باشد

محمد مهدی فرقانی، رئیس دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به نحوه آشنایی اش با محمد بلوری گفت: دوستی و همکاری من با آقای بلوری به قدمت آقای بهزادی نیست و به یک تعبیر هم هست. چون ایشان فرمودند از سال ۴۷ آقای بلوری را می شناختند ولی از سال ۷۳ ایشان را روئیت کردند. من در سال ۵۲ که کارم را در تحریریه کیهان شروع کردم، آقای بلوری را شناختم و از سال ۵۳ در سرویس گزارش کیهان در خدمتشان شاگری کردم و آموختم.

فرقانی به ویژگی های محمد بلوری اشاره کرد و داشتن آن ها را برای مشتاقان روزنامه نگاری ضروری دانست و گفت: اگر فکر کنیم که چرا آقای بلوری در سن ۸۰ سالگی به لحاظ حرفه ای قامتی افراشته دارند و همه به نیکی از ایشان یاد می کنند باید بگویم چند ویژگی هست که اگر کسی بخواهد خودش را روزنامه نگار بداند و ماندگار شود، نیاز است تا آن ها را داشته باشد.

او ویژگی اول را داشتن عشق افراطی روزنامه نگار به حرفه اش عنوان کرد و توضیح داد: عشقی که نه به درآمدش فکر می کند نه به شهرت، پست و مقامش. اگر کسی به درستی مسئولیت این حرفه را بشناسد که خدمت به مردم و پایبندی به یک مسئولیت اجتماعی خطیر است، آن وقت رضایت خاطرش از هر حقوقی بالاتر است.

او ادامه داد: ویژگی دوم، پایبندی به اصول، موازین و به ویژه چارچوب های اخلاقی حرفه ای و عمل به اصول و موازینی که این حرفه را به عنوان یک خدمت اجتماعی از خیلی از حرفه های دیگر متمایز می کند. ویژگی سوم، پاکدستی است. این حرفه بالقوه استعداد آلوده شدن را دارد. عده ای در گذشته به این حرفه به عنوان سکوی پرش یا دستیابی به درآمد بالا و امتیازات ویژه نگاه کرده اند.

فرقانی تاکید کرد:  آقای بلوری هرگز از این حرفه جدا نشد، تعهدش نسبت به این حرفه را کنار نگذاشت و هرگز تن به خیلی از کارها نداد. جدی بودن در کار یکی از ویژگی های آقای بلوری است. ظهر با همکارانِ سرویس نهار می خورد، برمی گشت با آن ها بر سر مطالبشان دعوا می کرد. ویژگی دیگرش این بود که هرکس کنارش قرار می گرفت از او یاد می گرفت. این نظام استاد شاگردی که در رسانه ها و مطبوعات ما فراموش شده است، در گذشته خیلی خوب عمل می کرد.

او ادامه داد:  آقای بلوری وقتی یک گزارش را می خواند و ادیت می زد، ما استراق بصر می کردیم تا ببینیم ایراد کار ما و همکارانمان کجاست که بار دیگر تکرار نکنیم. من در طول سالهایی که با آقای بلوری کار کردم هم این ویژگی ها را در ایشان دیدم و هم آموختم و همواره از ایشان به عنوان استادم یاد کردم. امیدوارم که نسل جدید روزنامه نگاری ما از چنین پیشکسوتانی الگو بگیرد و زندگیشان را کندوکاو کند.

فرقانی با اشاره به این مسئله که انتشار کتاب «شش دهه خاطرات روزنامه نگاری» اقدام خوبی بود، گفت: ای کاش هرکدام از ما روزنامه نگاران این کار را می کردیم. چون این خاطرات بخشی از تاریخ مطبوعات و رسانه های ما است که مکتوب می شود. در غیر این صورت ممکن بود برای همیشه با صاحبانش دفن شود. ایراد ما هم همین است که بهترین کتاب های خاطرات ما را خارجی ها می نویسند. این کار آقای بلوری می تواند بار آموزشی خوبی برای نسل جوان داشته باشد.

این استاد ارتباطات به نحوه ورودش به روزنامه کیهان اشاره کرد و گفت: در سال ۵۲ با کار خبری در حوزه انرژی در تحریریه کیهان شروع به کار کردم. ما گروهی از دانشجویان روزنامه نگاری بودیم که به تحریریه کیهان آمده و تا ماه ها صندلی و تلفن اختصاصی نداشتیم. من ساعت ها سرپا می ایستادم و تا ۵ ماه، یک ریال حقوق هم نمی گرفتم. ولی عشقم این بود که وارد تحریریه کیهان شدم و اصلاً برایم مهم نبود که حقوق می گیرم یا خیر. در سال ۵۸ فهمیدم در تمام ۶ سال گذشته برای من حق بیمه ای رد نشده است. درحالی که در نامه کیهان ذکر شده، از مرداد ۵۲ مشغول به کار شدم.

او ادامه داد: یک سال بعد از ورود به کیهان روزنامه گران شد و من مسئول پاسخگویی به تلفن های شکایات مردم از این گرانی شدم. در روزهای آخر که اعتراض ها فروکش کرد، آقای طاهری به من گفتند تا به سرویس گزارش بروم و من قبول کردم. چون عاشق گزارش بودم چراکه خصلت فرو رفتن به لایه های عمیق یک رویداد را دارد و شما می توانید صدای مردم باشید. به همین دلیل من را نزد آقای بلوری دبیر سرویس حوادث و گزارش فرستاد. من با ترس و لرز خودم را به میز ایشان رساندم و آقای بلوری از همان ابتدا دو سوژه به من دادند تا درباره آن ها گزارش کار کنم و گفتند همین امروز آن ها را بنویسم. به محل سوژه ها رفتم و با افراد مورد نظر مصاحبه گرفتم و به تحریریه برگشتم و شروع به نوشتن کردم. وقتی گزارش ها آماده شد، آن ها را در کشوی میز آقای بلوری گذاشتم و به خانه رفتم.

فرقانی افزود: آن شب تا صبح خوابم نبرد که آقای بلوری چه عکس العملی نسبت به کارم انجام می دهد. صبح وقتی دیدم گزارشم در صفحه ۵ کیهان کار شده، برایم خیلی عجیب بود. خب این سبب شد عشق و علاقه ام به این حرفه بیشتر شود. بعد از انقلاب هم مسئولیتم را رها نکرم و حدود ۲۰ سال با گزارش نویسی در کیهان زندگی کردم.

مطبوعاتی ها هیچ کمکی به معروف شدن خودشان نکردند

به گزارش شفقنا رسانه، مسعود مهاجر، روزنامه نگار پیشکسوت در ادامه گفت: با توجه به اینکه روزنامه نگاران حوادث باید اخبار تازه و تولیدی منتشر می کردند، من دورادور شاهد جنگ روزنامه نگاران حوادث کیهان و اطلاعات بودم.

مهاجر به نحوه ورودش به روزنامه نگاری اشاره کرد و گفت: حدود سال های ۴۴ بود که در به در دنبال روزنامه ای می گشتم تا در آن کار کنم. به همین دلیل در نامه ای به روزنامه کیهان از استعدادم نوشتم و درخواست کار دادم ولی پاسخی دریافت نکردم. مجله تهران اکونومیست در یک آگهی به دنبال خبرنگار می گشت. به همین دلیل به آنجا رفتم و در برگه ای از رویای کار کردنم در روزنامه نوشتم و از تحریریه بیرون آمدم. بعد از یک هفته من را صدا زدند و گفتند فکر می کنید این مجله چه چیزی کم دارد و من هم گفتم هواپیمایی و کشتی رانی کم دارد و من می توانم مطالب آن را تولید کنم و شروع به کار کردم.

او با اشاره به جفای مطبوعات در حق مطبوعاتی ها و عدم توجه به آن ها گفت: خود مطبوعاتی ها برخلاف بخش های دیگر هیچ کمکی به معروف شدن خودشان نکردند. اصلاً یادم نمی آید دیده باشم روزنامه یا مجله ای، سردبیرش را معرفی کند و از سابقه و توانایی های او بگوید. نمی دانم چرا ما مطبوعاتی ها، خودِ مطبوعاتی ها را بزرگ نکردیم؟ بعد از ۶۰ سال چند نفر در کشور ما را می شناسند؟ شاید این جلسه باعث شود که ما دوستانِ همکارمان را تشویق کنیم تا از خاطراتشان بنویسند. چون اگر این خاطرات به نسل جوان منتقل نشود از یاد می رود. امیدوارم این جلسات باعث شود تا موسساتی مثل ایران و… پشت روزنامه نگاران قدیمی بایستند و خاطراتشان را چاپ کنند تا برای نسل آینده خاطره ای به یادگار بماند.

 

محمود مختاریان، پیشکسوت روزنامه نگاری که در سال ۴۶ وارد این حرفه شده است، بلوری را بنیان گذار دو اتفاق بزرگ در تاریخ مطبوعات ایران دانست و گفت: بلوری را ابتدا بنیان گذار حادثه نویسی و دوم پاورقه نویسی می دانم. البته پاورقه نویسی از صوراسرافیل بوده است ولی از ۱۳۳۰ به بعد رواج پیدا کرد.

رضا قوی فکر، پیشکسوت روزنامه نگاری دیگری بود که در ادامه این مراسم گفت: شاگردی استاد بلوری برای من افتخار بزرگی است. وقتی ۴۵ سال پیش به توصیه استادم وارد تحریریه کیهان شدم، در فضای تحریریه -که آرزوی هر دانشجوی روزنامه نگاری بود- آقای بلوری، یک مردی خوشتیپ با موهایی پرپشت، پشت میزی نشسته بودند که من هنوز ایشان را نمی شناختم. بعد از چند ماه در روزنامه کیهان به من حکم دادند تا خبرنگار حوادث کشیک شب روزنامه کیهان شوم. آقای بلوری هم به تازگی دبیر شیفت شب شده بودند. در حین کار با ایشان فهمیدم که استاد بلوری چرا استاد بلوری شد و چه ذوق سرشار و عشقی در وجود این فرد است که امروز می تواند شاگردانی برای جامعه مطبوعات تربیت کند.

سعید ارکان زاده یزدی هم در ادامه این مراسم به توضیح فرایند تولید کتاب خاطرات بلوری پرداخت و گفت: تابستان سال ۹۴ در مراسم روز خبرنگار جناب آقای بلوری را دیدم و به ایشان پیشنهاد دادم که خاطراتشان را مکتوب کنند. با کمال میل پذیرفتند و به من افتخار دادند. بنا شد تا به صورت یک مصاحبه مفصل و بلند خاطرات را پیش ببریم. آقای بلوری گفتند که «من از کودکی و نوجوانی ام خاطراتی می نویسم تا شما در جریان باشید که چگونه مصاحبه را پیش ببرید». حدود ۵۰ الی ۶۰ صفحه دست نویس به من دادند که الان فصل اول و دوم کتاب شده است. بعد از خواندن این دست نویس ها متوجه شدم آقای بلوری خیلی روان و شیرین همه ماجرا را گفته و اصلاً نیازی نیست تا نفر دیگری از ادامه خاطرات بپرسد. به همین دلیل از آقای بلوری خواستم به همین شکل و روان به نوشتن ادامه دهند. خب این فرایندِ نوشتن دو سال و ادیت آن یک سال طول کشید. بعد از آن به صورت رسمی به نشر نی ایمیل زدم که یک هفته بعد برای بستن قرارداد زنگ زدند.

او به ویژگی های این کتاب اشاره کرد و گفت: این کتاب سنت روزنامه نگاری دهه ۴۰ و ۵۰ را به خوبی ثبت کرده است. روابط بین روزنامه نگاران با هم، فضای تحریریه، روابط بین روزنامه نگار و کارفرما، روابط بین روزنامه نگار و دولت، سانسور حاکم بر آن، ماجراهای منحصر به فرد تاریخی و… از جمله مسائلی است که در این کتاب به آن توجه شده است.

ارکان زاده یزدی ادامه داد: آقای بلوری از آن نسل طلایی روزنامه نگارانی هستند که بسیار سخاوتمند هستند. نسل طلایی که دست کوچک ترها را می گیرند و بالا می کشند و هیچ ابایی ندارند که اسمشان در کنار کوچک ترهایی مثل من بیاید. خب این مسئله برای من خیلی درس آموز بود و ممنونم که به من اطمینان کردند.

به گزارش شفقنا رسانه، محمد بلوری، بنیان گذار صفحه حوادث و روزنامه نگار پیشکسوت هم که این مراسم برای رونمایی از کتاب او با نام «شش دهه خاطرات روزنامه نگاری» برگزار شد، گفت: از دوستانی که این مراسم را برگزار کردند و عزیزانی که تشریف آوردند ممنونم. باید بگویم تمام زحمات این کتاب بر دوش آقای ارکان زاده یزدی بوده است.

بلوری با اشاره به سخنان بهزادی مبنی بر ناراحت شدنش نسبت به تخریب ساختمان روزنامه اطلاعات گفت: آقای بهزادی گفتند وقتی شنیدند ساختمان اطلاعات خراب می شود، گویی بر روی سرش خراب شده است. خب باید بگویم ساختمان کیهان بر روی سر منِ بلوری زمانی خراب شد که برخی از افراد جدید آنجا را تصاحب کردند و صفای روزنامه نگاری در آنجا از بین رفت.

 

 

انتهای پیام

media.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here