زمان انتشار : ۱۷ فروردین ,۱۳۹۸ | ساعت : ۱۰:۲۳ | کد خبر : 479656 |

ساتیار امامی: عکاس باید طرف مردم باشد

شفقنا رسانه– روزنامه صبح نو نوشت:
ساتیار امامی، عکاس خبری و مستندساز باسابقه و شناخته‌شده کشور از اهالی بندرگز است. او در جریان سیل اخیر از روزهای اول در منطقه گلستان حضور داشته و عکاسی کرده است، اما عکس‌هایش صرفا فریم‌هایی برای حادثه‌نگاری نبود. امامی با دیدن آنچه دیگران نمی‌بینند توانست قصه‌های پنهان در بلبشو سیل و مصیبت را پیدا و با دوربینش گزارش کند. عکسی که او از سنگر بندی روستای حاجی‌آباد بندرترکمن گرفته بود خیلی زود به نمادی از مقاومت و همت مردم در سیل اخیر تبدیل شد. اغراق نیست اگر بگوییم این عکس، مشهورترین عکس در سیل اخیر بود. به همین بهانه به سراغ او رفتیم و درباره حضورش در این حادثه و عکاسی در بحران‌ها گفت‌وگو کردیم.
آقای امامی ، شما خودتان بومی منطقه و اهل بندرگز هستید و طبعاً درگیری عاطفی بیشتری با محیط و مردم داشتید. چطور توانستید بین این درگیری عاطفی و وظیفه حرفه‌ای رابطه برقرار کنید؟ عکس گرفتن از سختی‌های مردمی که می‌شناسید دشوار نبود؟

من از روز چهارم به منطقه آمدم. البته از قبل پیگیری می‌کردم؛ اما در منطقه حضور نداشتم. ما هم مثل شما رسانه‌ای هستیم و هرجا اخبار حادثه و بحران باشد پیگیری می‌کنیم. گلستان منطقه آباء و اجدادی من است و به این خاطر برای من مهم بوده است، اما این که بگویم چون اهل اینجا هستم پس اهمیتش برایم بیشتر از لرستان و خوزستان است اینگونه نیست. تلاش می‌کنم آن رسالتی را که به عهده‌ ماست به درستی انجام دهم. من هم مثل سایر همکاران دیگر سعی کردم خودم را به منطقه برسانم و برای رسانه خودم اخبار را پوشش دهم.

یکی از ویژگی‌های عکس‌های شما نسبت به مجموعه عکس‌هایی که ما از منطقه می‌دیدیم، قصه‌گویی و روایتگری بود. شما صرفاً حادثه‌نگاری نمی‌کردید بلکه قاب‌های شما قصه‌هایی را که معمولاً در این مواقع نادیده گرفته می‌شوند روایت می‌کرد. چقدر از این اتفاق خودآگاه و برنامه‌ریزی شده بود و چقدر ناخودآگاه؟
این روزها به علت گسترش و توسعه فضای مجازی حادثه‌ها لحظه به لحظه گزارش می‌شوند. «شهروند خبرنگاران» ما با این که آموزش درستی در این زمینه ندیده‌اند به هر حال بخش‌هایی از حادثه را گزارش می‌کنند. واقعیت این است که با توجه به این نکته مردم از ما رسانه‌ای‌ها جلوترند. من در این فضا فقط به عکاسی ساده بسنده نمی‌کنم. سعی می‌کنم یک روایت قصه‌گونه پیدا کرده و با کمک عکس و فیلم و صوت به مخاطب ارائه کنم. در ماجرای سیل گلستان هم به اندازه کافی آبگرفتی، مردم در حال کمک‌رسانی، حضور مدیران در آب و چیزهایی شبیه به این گرفته شده و می‌شود. من همیشه دنبال نادیده‌گرفته‌شده‌ها هستم. چیزها و کسانی در حاشیه اتفاقات اصلی هستند. سوژه‌هایی که اگر رسانه وجود نداشته باشد گم می‌شوند. من از روز اولی که به «آق قلا» رفتم با یک اتفاق تازه مواجه شدم که حس بدی در من ایجاد کرد. وقتی با گروه‌های مختلف امداد‌رسان مواجه می‌شدم و متوجه می‌شدند که عکاس هستم درخواست می‌کردند تا با آن‌ها همراه شوم و فعالیت‌های‌شان را منعکس کنم. گویی وظیفه عکاس‌ها پوشش تلاش‌های دیگران است. من تقریباً در تمامی حوادثی که طی سال‌های اخیر افتاده حضور داشته و عکاسی کرده‌ام. مثلاً در زلزله بم من هرگز چنین چیزی را ندیدم، اما در سیل گلستان نهادها و گروه‌های مختلف انتظار روابط عمومی از ما داشتند.

یکی دیگر از نقاط متمایز عکس‌های شما استفاده از کوادکوپتر و نمای هلی‌شات است. ویژگی‌ای که باعث شده در ذهن مخاطب فضای منطقه ساخته و با مدیوم شات‌ها و کلوزآپ‌ها مرسوم متفاوت شود. بردن چنین تجهیزاتی در منطقه‌های بحرانی لااقل در کشور ما چندان مرسوم نیست. چطور به فکر این کار افتادید. از جزئیات این تصمیم با ما صحبت کنید.
من پیش از این که سیل تا این حد فراگیر شود به این فکر بودم که از همه تجهیزات روز برای عکاسی در منطقه استفاده کنم. هر وسیله جدیدی که می‌آید باید آن را بشناسیم و ببینیم چه کمکی به کار ما می‌کند. هوایی، دریایی و زمینی برای عکاس هر کدام جذابیت‌ها و امکانات متفاوتی در اختیار می‌گذارد و باید برای هر یک از این‌ها ابزار متناسب داشت. ترجیح دادم به جای این که کت‌وشلوار بپوشم و عمق آب را نشان دهم با تصویر هوایی بتوانم محل درگیری و وسعت سیل و تخریب را نشان دهم. اگر من ابزار نداشتم قطعاً نمی‌توانستم این تصاویر را بگیرم. این بخشی است که به عهده مدیران فرهنگی و مدیران رسانه‌هاست که با شناخت درست ابزار لازم را برای فعالیت عکاس‌ها و خبرنگارهایش فراهم کنند. این ابزاری بوده که من شخصاً برای خودم فراهم کردم و اگر این کار را نکرده بودم امروز هیچ‌کدام از این عکس‌ها و فیلم‌ها وجود نداشت.

کمی هم درباره عکس معروف‌تان از روستای حاجی‌آباد بگویید. در همان لحظه‌ای که عکس گرفته شده می‌دانستید که از چه چیزی عکس می‌گیرید یا اسکرین‌شاتی است که در جریان بازبینی ویدیوها متوجه‌اش شدید؟ اگر دوست دارید درباره گزارشی هم که آقای حسینی‌بای از حاجی‌آباد گرفتند و نامی هم از شما نبردند صحبت کنید.
آقای بای از دوستان و رفقای رسانه‌ای قدیمی ماست. شاید برای ما هم چنین اتفاقاتی بیفتد که خبری به دست ما برسد و با استفاده از آن برویم و به اتفاق واکنش نشان دهیم، اما باید سعی کنیم همیشه منبع اول را ذکر و کپی‌رایت اثر را رعایت کنیم. من یک سری هلی‌شات از رود «قره سو» گرفته بودم. در واقع می‌خواستم از وضعیت «قره سو» یک گزارش هوایی داشته باشم. پرنده را که به ارتفاع بالاتر بردم متوجه شدم در عمق کادر من انگار که یک تجمعی از آب وجود دارد. از بچه‌ها پیگیر شدم که این تجمع آب به کجا مربوط است. با پیگیری متوجه شدم که مربوط به حاجی‌آباد و نیاز‌آباد جاده بندر ترکمن است. فردای روزی که آن تصویر را گرفتم رفتیم لب جاده و وارد روستا شدیم. وقتی وارد روستا شدیم دیدیم که اهالی دورتادور روستا را خاکریز زده‌اند. آنجا بود که تصمیم گرفتم پرنده را بالا ببرم ببینم چه اتفاقی می‌افتد. پرنده را خیلی عادی، مثل همه پروازها بالا بردم و دیدم که بله خاکریزها برای روستا کاملاً حصار ایجاد کرده و مانع ورود آب گسترده و سیلابی شده است. عکس در نظر اول شاید فقط یک منظره جالب به نظر برسد. یک منطقه آب گرفته است که در میان آن جزیره‌ای جدا افتاده است. کپشن و توضیح عکس هم کمک کرد که عکس دیده و منتشر شود. چیزی که باعث شد عکس تبدیل به نماد همت و مقاومت شود. اهالی گمیشان هم همین‌کار را کردند. از آن‌جا هم گزارش گرفتم، اما عکس این روستا چون مساحتش کوچک بود بهتر دیده شد. جالب اینجا است که اکثر اهالی روستا هم از مهاجران بلوچستانی مقیم منطقه هستند. عمدتاً هم کارگر هستند. یعنی جنس آن کار سخت و همت متعلق به همین‌هاست. مردم واقعاً مقاومت کردند. با این که فرمانداری دستور تخلیه روستا را داده بود مردم ایستادند و با کمک نیروهای سپاه و بسیج توانستند سنگربندی کرده و از ورود سیل به روستا جلوگیری کنند.

عکس‌های شما به جز ویژگی‌هایی که گفتیم از جذابیت هنری و بصری خوبی هم برخوردار است. یعنی با این که عکس‌ها خبری است برای خیلی‌هایشان می‌شود نمایشگاه هنری برگزار کرد. چطور در لحظه بحران به چنین قاب‌بندی‌هایی رسیدید؟
من تلاش می‌کنم به هر اتفاقی نگاهی متفاوت داشته باشم و به چیزهایی توجه کنم که دیگران کمتر توجه می‌کنند. البته من هم بسیاری از اتفاقات مهم و قاب‌های خوب را از دست می‌دهم. مثلاً درهمین سیل اخیر صحنه یکی از انفجارهای سپاه را علی‌رغم حضور در منطقه از دست دادم. شاید اگر آن عکس را می‌گرفتم واقعاً حس این که دارد برای مردم تلاش می‌شود منتقل می‌شد و از جهت بصری هم زیبایی‌های خوبی داشت. اما به هر حال با این که از ماجرا خبر داشتم در آن لحظه در میان دریایی از اتفاقات فراموش کردم و وقتی یادم آمد که موج انفجار با ماشینم برخورد کرد. این که می‌گویم همیشه سعی می‌کنم بهترین عکس‌ها را بگیرم بعضی اوقات هم شده که بهترین عکس‌ها را از دست دادم. من بعضی موقع‌ها برای قصه‌هایم فکر می‌کنم و بعضی موقع‌ها خودم را رها می‌کنم در محیط تا به نوعی قصه‌ها من را پیدا کنند. یکی از بدترین چیزها در هنگام بحران‌ها تسویه‌حساب‌های سیاسی است. من شخصاً هر جا هر نهاد و ارگانی که به مردم خدمت کند سعی می‌کنم کارش را بازتاب دهم و اگر هم حس کنم اشتباهی سهوی اتفاق افتاده تلاش نمی‌کنم تا آن را برجسته کنم. من معتقدم عکاس در چنین مواقعی باید کنار مردم باشد نه این نهاد و آن نهاد.

به‌عنوان آخرین سؤال، ما پیش‌تر از شما مستند «شرح یک عکس» را درباره اتفاق تروریستی مجلس دیده بودیم. با این حجم عکس‌ها و تصاویر نابی که از اتفاقات سیل گلستان دارید باید منتظر یک مستند تازه باشیم یا نه؟
من اینقدر وسوسه دارم که کارم سریع منتشر و دیده شود که همه پلان‌هایم را خرج کردم. البته از اهالی روستای حاجی‌آباد مصاحبه گرفتم و کمی ماجرای آن‌ها را کار کردم، اما ساخت مستند برای من اولویت ندارد. مسأله اصلی من دیده‌شدن در لحظه این تصاویر است تا شاید بتواند تأثیر بگذارد و به مردم کمک کند. وقتی من تصاویری دارم که فکر می‌کنم می‌تواند به مردم کمک کند هرگز آن را احتکار نمی‌کنم تا چندماه بعد بخواهم با آن مستند بسازم. امیدوارم فیلم «رویای بچه‌های آشور» من که درباره اهالی جزیره «آشوراده» است زودتر تمام شود. این جزیره متعلق به همین منطقه است و من ساخت این فیلم را پیش از «شرح یک عکس» شروع کردم. بچه‌های جزیره «آشوراده» بیست سال پیش که روستای‌شان را آب گرفته بود هیچ رسانه و فضای مجازی وجود نداشت که مصیبت این قومی که نزدیک بندر ترکمن هستند را نشان دهد. وقتی سطح آب بالا می‌آید و روستا را زیرآب می‌برد مردم مجبور می‌شوند خانه‌هایشان را ترک کنند و تا همین امروز در آرزوی برگشت به وطن‌شان هستند. آن چیزی که در سیل اخیر خیلی برای من جذاب بود کمک‌های به نسبت زیاد این مردم به سیل‌زده‌ها بود. شاید چون خودشان به خوبی درد از دست دادن خانه را درک می‌کردند علی‌رغم تنگدستی خودشان به کمک مردم «آق قلا» و «گمیشان» آمدند.

انتهای پیام

media.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here