زمان انتشار : ۷ اسفند ,۱۳۹۷ | ساعت : ۰۳:۴۹ | کد خبر : 478882 |

خانیکی :انقلاب اسلامی ،پیروزی رسانه های کوچک در برابر رسانه های بزرگ بود/کوثری:امروزه مردم و شبکه‌ها جلوتر از رکن چهارم دموکراسی هستند

شفقنا رسانه-نشست «بررسی دستاوردها و پیامدهای انقلاب در عرصه ارتباطات اجتماعی و رسانه های جمعی» در دانشگاه علامه طباطبایی با حضور اساتید علوم ارتباطات و جامعه شناسی برگزار شد.

به گزارش شفقنا رسانه، هادی خانیکی عضو هیئت علمی دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی در این نشست با اشاره به مساله ارتباطات در فرایند شکل گیری انقلاب  و نقش ارتباطات در انقلاب اسلامی گفت: شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی که به درستی عنوان بزرگترین انقلاب مردمی در پایان قرن بیستم را به آن نسبت داده  اند خودش به عنوان یک سوژه و موضوع مطالعاتی مهم در حوزه ارتباطات می تواند مطرح باشد.دانیل لرنر بر اساس یک دیدگاه خوشبینانه نوسازی که ایران هم جزء حوزه های مطالعاتی شان هم بود، در فرایند نوسازی ،لرنر در قیاس به ۵ کشوری که مورد مطالعه اش بود نسبت به ایران خوش بین نبود. یعنی در قیاس با ترکیه ،مصر ،اردن و عراق لبنان. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی لرنر یک مصاحبه ای با آقای خسرو جهانداری داشتند که مصاحبه خوبی هم بود

او ادامه داد: در آن مصاحبه آقای جهانداری به لرنر می گویند چرا نظر نوسازی شما درباره این کشورها درست در نیامد .چون نظریه نوسازی به دنبال یک رابطه علی بود که هر چقدر شهر نشینی بالا رود منجر به سواد آموزی بیشتر می شود هر چقدر سواد آموزی بیشتر شود منجر به استفاده بیشتر از رسانه ها و استفاده بیشتر از رسانه ها به بالا رفتن مشارکت می انجامداما اتفاقی که در انقلاب اسلامی افتاد این بود که یک پارادوکسی به جود آمد یعنی به میزانی که هر کدام از مولفه های مدنظر لرنر بالاتر می رفت، تمایل رژیم سیاسی وقت دچار مشکل می شد و آنجا اقای لرنر جواب می دهد که از مراکز تحقیقاتی  که در ایران بودند مثل پژوهشگاه ارتباطی و توسعه ایران می گوید (که بزرگترین پژوهشکده ارتباطی است در کشورهایی که من دیدم )ولی رژیم شاه به نتیجه وفادار نماند و این را یکی از علت هایی می داند که به آن عمل نشد.پژوهشکده ارتباطات ملی و توسعه  ایران را اقای دکتر تهرانیان و مرحوم اسدی تاسیس کردند .

این استاد دانشگاه به اشاره به مسائل مطرح شده در حوزه ارتباطات در ایران قبل از انقلاب بیان کرد: اتفاقی که در ایران رخ داد  این بود که رسانه های کوچک بر رسانه های  بزرگی چون، رادیو و تلویزیون غلبه پیدا کردند.  میشل فوکو هم  دو بار به ایران آمد و بر اساس یک نوع گزارشگری معتقد به این بود که ژورنالیست ها باید در متن تغییرات قرار بگیرند تا گزارشی که می دهند واقع بینانه باشد برای همین خودش به ایران آمد و گزارش برای روزنامه ایتالیایی تهیه کرد خب همه این ها درباره ایران نظر دادند من از میان این ها به آن نقطه عزیمت بر می گردم اینکه در سال ۵۶ و در آخرین برنامه توسعه  ششم شاه آن پژوهشکده ای و کمیته ارتباطات  که اشاره کردم چه تصویر ارتباطاتی از ایران ارائه کردند.

او افزود:آن کمیته ارتباطات و اطلاعات که مسئولیت اش با خود آقای تهرانیان بود مسئله ارتباطی ایران را گذار از جامعه سنتی به جامعه صنعتی و اطلاعاتی تعریف می کند واژه جامعه اطلاعاتی را هم در سال ۵۵ به کار می برد ولی می گوید که این گذار به صورت فشرده انجام می گیرد یعنی در آن واحد،ایران  تجربه انقلاب ها را پشت سر می گذارد ولی مسئله مهم این است که جامعه از پوسته سنتی خودش خارج می شود .در آنجا هشت تنگا و مسئله را برای ایران در حوزه ارتباطات تعریف می کند که این ها گسست های ارتباطی را شکل داده اند  و  رسانه  های کوچک آن را  پر کرده اند. یکی از آنها شکاف یا فاصله بین پیشرفت سریع تکنولوژی ارتباطی و نارسایی نهادهای ارتباطی .یک مساله ای که می توانیم الان هم ببینیم یعنی تکنولوژی ها به شدت حضور دارند و تاثیر گذار هستند ولی نهادهای آن شکل نگرفته اند .

خانیکی توضیح داد:دومی شکافی است که بین فرهنگ سنتی و فرهنگ علمی وجود دارد سومی شکافی است که بین روستاییان و شهرنشینان وجود دارد .به سرعت جامعه در  حال شهری شدن است در حالیکه فرهنگ آن هنوز روستایی مانده است . چهارمی شکافی است که بین گروه های اجتماعی وجود دارد  پنجمی شکافی است که بین فرهنگ ملی و پاره فرهنگ ها وجود دارد ششمی شکافی است که بین زنان و مردان وجود دارد .هفتمین شکاف بین نسل هاست و هشتمین شکاف بین واحد های سیاست گذاری  و اجرایی است  که نتیجه می گیرد از سیاست گذاری ارتباطی باید به سمت برنامه ریزی یکپارچه اطلاعاتی و ارتباطی برویم. اما این مورد هنوز انجام نگرفته است.

او با اشاره به شرایط رسانه ها در آن دوران گفت:در نتیجه اگر خواسته باشیم در آستانه انقلاب نسبت بین تغییرات اجتماعی با رسانه ها را تعریف کنیم می توان تحلیل اقتصادی ،سیاسی ،اجتماعی کرد ولی از منظر ارتباطی این است که در همین کتاب «انقلاب بزرگ رسانه کوچک» به آن اشاره شده و  تفسیر فرهنگی ارائه می دهد  و می گوید این تحولات ارتباطی که از طریق رادیو و تلویزیون رسمی ایران انجام شده، یک فراگرد ارتباطی به وجود آورده که این خود آن شکاف را در جامعه تقویت کرده است به عبارتی دیگر هر چقدر رادیو و تلویزیون گسترش پیدا می کرد بی اعتمادی بیشتر می شد .در برابرش به رسانه های خرد اعتماد می شد یعنی در واقع رسانه کلان شاه که رادیو و تلویزیون و مطبوعات رسمی  بود آنها با گسترش خود مشروعیت نظام سیاسی را کاهش می دادند به جای اینکه افزایش دهند .در حالیکه رسانه های خرد به خصوص نوارهای کاست که پیام های امام را توزیع می کرد و مسجدها و هیئت ها تئاتر و…همه این ها تبدیل به رسانه های خردی شدند که چون اعتماد به این رسانه ها زیاد بود در برابر دیوان سالاری های جدید ارتباطاتی پیروز شدند .

او بیان کرد:در واقع خود تلویزیون با برنامه هایش از نظام شاهنشاهی یک جور اسطوره زدایی و مشروعیت زدایی می کرد. پژوهشکده ارتباطات ملی ایران در یک نشستی در سال ۵۵ شیراز  به رادیو و تلویزیون توصیه کردند که این دو رسانه  اگر می خواهد کسب اعتماد کند و جریان سازی کند، لازم است که نمایندگان افکار عمومی در تلویزیون دیده شوند این توصیه که در برنامه های مدون آنجا هم هست، به دلیل مداخله سیاسی  حاکم، به عمل منتهی نشد در نتیجه پیام رسانه ها از طریق شبکه های ارتباطی نخستین که خانواده و گروه های همسال بودند انجام می گرفت .برای همین از نظر من انقلاب را می توان در همین دو واژه رسانه های کوچک و پیروزی رسانه های کوچک در برابر رسانه های بزرگ تفسیر کرد.

مسعود کوثری، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در ادامه این نشست گفت: انقلاب ایران، انقلابی است که بین دو لحظه مهم رخ داد. یک لحظه، لحظه نوارهای صوتی و رسانه های کوچک بود که توانست در وجوه مختلف به آن ساختار رسمی و عریض و طویل نفوذ کند و آن را فرو بپاشاند. در لحظه دوم رسانه های اجتماعی هستند که به عنوان یک رسانه کوچک و پرنفوذ به ساختار سیاسی و رسانه ای آن نفوذ می کنند و از منافظ آن استفاده و آن را مختل می کنند. بنابراین ما تجربه ای چهل ساله بین دو لحظه؛ رسانه های کوچک و رسانه های اجتماعی داریم. این مسئله نشان می دهد که ربطی با تحولات جهانی هم دارد و اتفاقی نیست.

او در ادامه گفت: در اوایل انقلاب کتاب های متعددی چاپ می شد که از روی تایپ و رنگ جلد مشخص می شد برای چپی های است یا عده ای دیگر. کتابی به نام «کودتا» چاپ شده بود آنچنان جالب به شرح کودتا پرداخته بود که بعد از خواندن کتاب احساس می کردی می توانی کودتا کنی. یکی از مراحل کودتا در این کتاب تسخیر رادیو-تلویزیون بود. در آن دوران که این کتاب نوشته می شود تسخیر سازمان های رسمی رادیو تلویزیونی نشان از قدرت و اهمیتشان در این پروسه و ساختار سیاسی است. در صورتی که امروزه تغییر بزرگی در جهان اتفاق افتاده و اساساً اینگونه نیست. اگر به کتاب «خوشه های خشم» توجه کنید در آنجا هم اشاره کرده که شبکه های اجتماعی می توانند در فرایند جنبش ها مشارکت کنند. البته کاستلز در فصول انتهایی می گوید که این ها علت جنبش نیستند ولی می توانند به جنبش ها و تشدید آن ها کمک کنند.

 

باید تفکرمان را درباره نظام رسانه ای عوض کنیم

کوثری با بیان اینکه ما در دوره ای چهل ساله در ساختار رسمی رسانه های جمعی به نقطه ای پر رسیدیم توضیح داد: من معتقدم این مسئله فرایندی جهانی است و در ایران هم اتفاق افتاده و توانسته ایم در این چهل سال از ظرفیت رسانه های جمعی مثل کتاب استفاده کنیم. اما در لحظه فعلی این فرایند اضمحلال یا خوردگی در رسانه های جمعی اتفاق می افتد و نمی تواند جلوی آن را گرفت. به عبارتی نشان می دهد که ما و بخشی از جهان باید وارد دوران جدیدی از تفکر درباره رسانه های جمعی جهان شویم. به همین دلیل بازنگری درباره این مسئله ضروری است.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران تاکید کرد: من نمی خواهم انتقاد کنم و بگویم علت این مسئله عدم نمایش فیلم های خوب توسط صداوسیما است. حتی اگر صداوسیما این کار را به خوبی انجام دهد ما در دورانی هستیم که باید تفکرمان را درباره نظام رسانه ای عوض کنیم. چون وارد دوران جدیدی شدیم که نحوه گردش اطلاعات هم عوض شده است. بنابراین منظورم از سپهر اطلاعاتی -که عنوان دهن پرکنی هم است- به این معنی است که شرایط درحال عوض شدن است. در این سپهر اطلاعاتی جدید، نظام های رسانه ای جمعی بخشی از ماجرا هستند و ضرورتاً ممکن است که بخش کاملی از بازی و ماجرا نباشند.

 

نظام رسانه ای ایران کنترلی است/ من اسم آن را نظام پدرسالارانه گذاشتم

کوثری ضمن بیان اینکه در سپهر اطلاعاتی جدید سه چیز عوض خواهد شد، گفت: در مرحله اول تفکر ما درباره مدل نظام رسانه ایمان عوض می شود. در تقسیم بندی های جهانی کارهای زیادی درباره نظام های رسانه ای می شود. آخرین کاری که دیدم برای سال ۲۰۱۸ است. سه دسته نظام رسانه ای لیبرال، مشارکتی یا شرکتی و نظام های کنترلی قائل شدند. آمریکا و دو کشور دیگر در نظام های لیبرالی هستند. یعنی در رادیو، تلویزیون و مطبوعات نظام بازار بر این حاکم است که چه چیزی گفته شود و چه رابطه ای با مخاطبان داشته باشند. نظام های مشارکتی یا شرکتی ترکیبی از مداخله دولت و بخش خصوصی است که مثلا در سوئد، فرانسه، بریتانیا و بسیاری از کشورهای اروپای غربی وجود دارد. یعنی نظام رسانه ای کاملا به دست بخش خصوصی رها نشده و دولت ها کنترل هایی دارند. در دسته سوم کاملا نظام کنترلی حکم فرما است و این کنترل ها توسط نظام ها یا دولت ها اجرا می شود.

او افزود: طبیعتاً نظام رسانه ای ایران در دسته سوم قرار می گیرد. اما این دسته سوم هم قابل طبقه بندی است که من اسم نظام رسانه ای خودمان را نظام پدرسالارانه گذاشتم. چون در سیاست گذاری رسانه ای نقطه کانونی و محوری، خیر عمومی است و از همه مهمتر این است که این خیر عمومی را چه کسی تعریف می کند. به عقیده من سه رأس می تواند در اینکه چه چیز برای مردم خیر و خوب است موثر باشد که دو رأس آن در ایران وجود دارد و رأس دیگر آن مغفول است و حتی نقش خودش را هم ایفا نمی کند. رأس اول دولت ، رأس دوم بخش خصوصی و رأس سوم جامعه مدنی است. منظورم از جامعه مدنی این است که چه کسی از جانب مردم خیر آن ها را معرفی می کند. بنابراین بخش خصوصی ممکن است به دنبال منافع تجاری خودش باشد و چیزی را در رسانه ها بپسندد که منافع تجاری اش را دنبال می کند. طبیعتا دولت ها هم نقششان کنترل و نظارت است.

 

ما باید مدل نظام رسانه ای مان را بازنگری کنیم

کوثری تشریح کرد: اما چه کسی از مردم دفاع و خیر مردم را معرفی می کند. به عقیده من گروه های مردمی هستند که بتوانند منفعت را معرفی کنند. این مثلث در ایران برقرار نشده است. یعنی مردم به یک معنا صدایشان خیلی حضور نداشته است. میزان رأس سوم بین رسانه ها فرق می کند. پیدایش شبکه های اجتماعی درحال به هم ریختن این مثلث است و در واقع نیابت از مردم را قوی می کند. ممکن است این شبکه ها افسار گسیخته هم باشند و به نمایندگی یا ظاهراً به نمایندگی از مردم حرف های مردم را بازگو کنند. این مسئله نشان می دهد که ما باید مدل نظام رسانه ای مان را بازنگری کنیم و به یک مصالحه جدید در مدل نظام رسانه ای مان برسیم. من بیشتر معتقدم در عرصه فرهنگ عمومی و سیاست گذاری رسانه ای باید اصل مصالحه حاکم باشد و این اصل مصالحه توافقی بین آن سه رأس بخش خصوصی، دولت ها و مردم است.

او با بیان اینکه در نظام اجتماعی پارسونز خیلی خبری از رسانه ها نیست، توضیح داد:  البته شاید پارسونز رسانه ها را در بخش سیاست یا فرهنگ جای دهد ولی خیلی خبری از اینکه رسانه ها چه نقش عمده ای می توانند داشته باشند نیست. شاگرد او در آلمان لوموند است که کتابی با نام the media system که نظام پارسونز را بازنگری کرده و سهم ارتباطات و رسانه های جمعی را بیان کرده است. بنابراین باید مدل نظام رسانه ای ما از مدل پدرسالارانه خارج شود.

کوثری بیان کرد: به تبع این تغییرات باید نظام سیاسی هم تغییر کند. منظورم از نظام سیاسی ساختار سیاسی و نحوه توزیع قدرت در جامعه است. چراکه کاخ سیاست بیش از گذشته به یک کاخ شیشه ای تبدیل شده است و از بیرون همه چیز دیده می شود. یعنی نمی توان پنهان کاری کرد و کلیه عملکردها زیر نظارت مردم است.  بنابراین ما از رکن چهارم دموکراسی خارج شدیم به عبارتی مردم و شبکه ها جلوتر از این رکن چهارم یا همان رکن نظارتی مطبوعات هستند. کاخ سیاست در این شرایط آسیب پذیر شده  و باید پاسخگو باشد. ممکن است در اثر گردش اطلاعات در شبکه های اجتماعی فرایندهایش دچار اخلال شود. هیچ دولتی در دنیا دوست ندارد عملکرد مالی سازمان هایش را بر روی سایت ها بگذارد ولی وقتی قانون دسترسی به اطلاعات سازمان ها مصوب می شود ارگان ها و نهادهای رسمی کشور ناچار هستند که چنین کاری را بکنند و خود این نقطه ی بازبینی و کنترل، آسیب پذیر است.

او در ادامه سخنان خود گفت: نکته بعدی فرایند خوردگی فرهنگ رسمی است. منظورم از فرهنگ رسمی، فرهنگ دولتی نیست. اگر فرهنگ والا را در مقابل فرهنگ مردم پسند بگذاریم به سرعت به سمت خوردگی این فرهنگ رسمی خواهیم رفت. فرهنگ رسمی در  گذشته نشانه هایی داشت مثلا همه باید مقداری عربی می دانستند یا شاهنامه را خوانده باشند، حتما چند قطعه موسیقی سنتی شنیده باشند و… . در واقع سطحی از پروردگی فرهنگی را در خود به وجود می آوردند و این به سرعت در حال آسیب دیدن است. فرهنگ مردم پسند به سرعت در حال رسوخ کردن و تبدیل شدن به جریان رایج جامعه است. من نمی گویم پدیده ای خوب یا بد است ولی تصور ما از فرهنگ والا یا رسمی را دگرگون می کند و ما را به سمت فرهنگ مردم پسند سوق می دهد. از دل این فرهنگ مردم پسند هم بحث سلبریتی ها بیرون می آید.

کوثری توضیح داد: می بینیم که امروزه سلبریتی ها احساس وظیفه می کنند تا در مورد سیاست اظهار نظر کنند و این پدیده جالبی است. یعنی سیاست از یک مرتبه والا که قبلا سیاستمداران و روزنامه نگاران به آن ورود می کردند به حرفه ای پایین تر و میان مایه تر تبدیل شده که وظیفه سلبریتی ها شده است. بنابراین سلبریتی ها درباره روابط خارجی ما، اقتصاد ما و بسیاری از مسائل اظهار نظر می کنند. شما این را نشانه ای بگیرید از اینکه فرهنگ مردم پسند در حال رشد و قدرت پیدا کردن است. این فرایند به سرعت ما را از شأن و جایگاه فرهنگ نخبه و والا دور می کند و ممکن است بین فضای کنونی و فرهنگ نخبه فاصله ایجاد کند و این باعث می شود ما را دچار بریدگی بیشتری با آن سرمایه ها یا فضاهای نخبه فرهنگی کند و این مسئله یکی از پیامدهایی است که نظام رسانه ای جدید برای ما به وجود می آورد.

به گزارش شفقنا رسانه،

یونس شکرخواه عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در ادامه این نشست به مسئله گذار به رسانه های نوین و شبکه های اجتماعی پرداخت و گفت: من از چند منظر می توانم این موضوع را دنبال کنم. اولین منظر چیزی است که شما هم به عنوان دانشجو درگیر آن هستید. یعنی عده ای صفحات اینستاگرام را لایک می کنید، عده ای تلگرامتان را همواره چک می کنید، بعضی هم واتس آپ یا شبکه دیگری را ترجیح می دهید. فکر می کنید اگر این کار را انجام ندهید از جهان به بیرون پرت می شوید. فرقی ندارد امتحان داشته باشید یا خیر، در مکانی شلوغ باشید یا خلوت و… . از منظر دیگر هم می تواند به بحث های دکتر خانیکی برگشت. یعنی از جنبه ژورنالیسم و ارتباطات به آن نگاه کرد. اوضاع بسیار مخشوشی داریم. خاص ایران نیست و این اتفاق همه جا افتاده است و می خواهم بگویم به هم ریختگی نظری در همه جا هست. آن هایی هم که نظر می دهند دستشان در اتفاق نیست. بلکه نظریه پردازانی هستندکه نه وقت درگیر شدن در این فضا را دارند و نه مهارت های لازم. اگرچه کاستلز کتاب هایش خیلی جدی گرفته می شود ولی از دید من آلوده وب نیست. چون اگر بود حداقل یک آی پد داشت. من معتقدم او یک یوزر عادی و کنجکاو بود نه درگیر کار.

شکرخواه در ادامه گفت: در این حوزه عده ای بحث کار دیجیتالی می کنند. یعنی عده ای هستند که بر روی کلیک های شما حساب می کنند و به عبارتی شما را در مزرعه کلیک می بینند و یک ریال هم به شما نمی دهند. یعنی اینگونه نیست که بی جهت برای شما اینستاگرام بسازند کما اینکه هیچ شبکه ماهواره ای هم یک دفعه خواب نما نشده و بگوید ایرانی ها سیاست کم دارند و صبح به آن ها سرویس دهیم. ساده ترین شکلش این است که از موضع اقتصاد سیاسی به موضوع نگاه کنید. اما اگر کار دیجیتالی می شود می گویند آن سازمان باید دیجیتال باشد. چند هفته پیش اتحادیه اروپا به شرکت گوگل اعلام کرد شغلش دیجیتال نیست و باید مالیات بپردازد.

او توضیح داد: یکی از شوخی هایی که این روزها با مارکس می کنند این بود که می گویند او درباره فرایند کار حرف زد. اما الان می گوییم که کار فرایند شده است. در روزنامه نگاری و ارتباطات هم همین است. اگر مطالعه کنید علت مطرح بودن دره سیلیسکون وجود برق در باغ هایش بود و در آن زمان برق مظهر دموکراسی شده بود چون برق ها روشن است و تا دیر وقت زیر برق در باغ با یکدیگر صحبت می کنند بعدها شکاف دیجیتال بر مبنای دسترسی به تلفن ثابت یا عدم دسترسی به آن تعریف شده است. الان digital device چیست؟ من از سال ۲۰۰۳ برای سندهای جامعه اطلاعاتی در نشست های ژنو شرکت می کنم. هنوز این بحث وجود دارد ولی الان دسترسی به IXP مطرح است ولی ما در ایران ISP داریم.

شکرخواه تاکید کرد: من به شما پیشنهاد می کنم که اگر می خواهید ببینید این چهار دهه در حوزه ارتباطات دیجیتالی چه گذشته است باید تکلیفتان را مشخص کنید. آیا می خواهید درباره مهارت تحقیق کنید؟ من می گویم ما از نظر مهارت مشکلی نداریم. بنابراین مسئله، مسئله مهارت نیست بلکه در حقیقت مسئله، قصه معرفتی فضای سایبر است.

روزنامه نگاری شهروندی نمی تواند روزنامه نگاری حرفه ای را در فضای سایبر شکست دهد

یونس شکرخواه با توضیح درباره تفاوت های دو نسل روزنامه نگاری در ایران گفت: یک نسل طلایی از تحریریه های چاپی در دهه ۶۰  به هر علتی  سیاسی ،اقتصادی و…رخت بربستند و دبیران بیست و پنج ساله شدند .من خودم معلم هستم و نمی خواهم  ضد جوان حرف بزنم .اما آن نسل رفت و روزنامه کیهان در دوران خود یعنی در سال های ۵۶ و ۵۷ یک فضای خاص داشت به دلیل اینکه دبیران بسیار خبره ،کار بلد و متعهد به کار و  دقیق بودند. ما نسل سربی بودیم اگر یک واژه یا کلمه جابجا می شد خیلی دردسرهای زیادی داشت .نمی شد کپی پیست کنیم یعنی مثل الان نبود و ما ای پد و تبلت و سیستم های پیشرفته مثل امروز نداشتیم .خب تحریریه ها به یکبار از این دبیران خالی شد و تحریریه ها آسیب پذیر شدند  و نشریه  ها چندین بارتعطیل می شدند .از نظر من تعطیلی یک روزنامه هیچ افتخاری ندارد و اصلا این موضوع نمی تواند به معنای آزادی و مقاومت باشد نابلدی راه بردن روزنامه است .یک حرفه ای در هر شرایطی حرفه ای رفتار می کند و  انتشار را قربانی شعار چپ گرای خود نمی کند حال شما این را در نظر بگیرید که در تحریریه های  دیجیتال از ابتدا این نسل می آید حققیتا برای خود من که دو تحریریه  دیجیتال را اداره کردم واقعا سخت بود همین الان هم سخت است .خب این فضا هم مشکلات خاص خود را دارد من کلی بافی در باره این فضا نمی کنم .

او ادامه داد: اگر کسی می خواهد کار کند مدل فرهنگ پال دو گوی را به کار گیرد  اگر می خواهید بدانید  در این چهار دهه به روزنامه نگاری آنلاین  ما چه گذشته است حتما در تحقیقات خود این مدل را به کار بگیرید.  رساله دکتری من ۱۸ سال قبل روزنامه نگاری سایبر در برابر روزنامه نگاری چاپی بود پس می دانم درباره چه موضوعی صحبت می کنم .

این استاد دانشگاه با توضیح درباه این مدل بیان کرد: درباره این مدل فرهنگ  یک مثال ساده می زنم یک داستان تولید دارد ،در این مدل ما تولیدات را بررسی می کنیم .دو روند مصرف آن تولید را بررسی می کنیم.  سوم بررسی می کنیم که چطور مصرف شد و با چه مقرراتی جلو رفت چهارم چطور خود را بازنمود داد پنجم چه هویتی ساخت .من یک مثال می زنم که برای همه ملموس است. گوشی اپل وقتی به بازار آمد ، می گوید من یک محصول ساخته ام به نام آیفون. این تولید است آیفون چطور مصرف می شود بررسی اش کنید می بینید همین الان شاید برروی میزها کلی آیفون باشد. چطوری روند مقررات گذاری بر روی ایفون تاثیر گذاشت .خب اپل بخشنامه ای در این باره ندارد مردم را به جایی رساند که  برای رونمایی از این گوشی صف بکشند. عده ای از شب قبل برای آن صف می بندند و اولین نفر که گوشی را می خرد به نوعی پرچم فتح را در دست دارد .بازنمود اش هم این است که  هر که اپل دارد پولدار تر است و به نوعی متفاوت تر از همه است و کسی که آیفون می خرد نمی گوید من گوشی خریدم می گوید آیفون خریدم خب این همان هویت است .

شکرخواه افزود: خب همین مدل را بروی تحریریه ها بگذاریم تا  ببینیم چه تولید کردند .چه چیزهایی مصرف کردند که خوشبختانه در این سال ها در حال شکل گیری است چه رویه هایی بعد از مصرف رخ داده است. بروید جلوی یک دادگاه خانواده بپرسید چند در صد پرونده ها به تلگرام مربوط است .تلگرام یک خبر رسان است هنوز برخی دانشجویان به آن شبکه اجتماعی می گویند در حالیکه یک مسنجر است که کانال هم دارد .شما ببینید کجا اندازه ایران از این پیام رسان استفاده می شود و چرا .پس آن رویه هایی که در حال رخ دادن هستند را شناسایی کنید .چه کسی گفته شما باید شخصی را فالو کنید که بیشترین میزان فالوئر را دارد .اعداد واقعی اند اما حقیقت نیستند .پس باید جستجو کنید بعد با خود می گوید چرا باید فلان فرد را فالو کنم .در مورد فضای روزنامه نگاری هم همین است.

او با تاکید بر ضرورت ادامه کار روزنامه نگاری حرفه ای در رسانه ها گفت: این یک خیال خام است اگر فکر کنید روزنامه نگاری شهروندی، روزنامه نگاری حرفه ای را در فضای سایبر شکست می دهد برایتان مکتوب می نویسم که شدنی نیست.نباید به طور صریح در این باره نظر دارد بلکه باید بررسی کرد که آیا واقعا روزنامه نگاری حرفه ای قافله را باخته است یا نه ؟بازار جهانی را سنجیده اید؟ بی بی سی در حال حاضر برای جذب نیرو  کنکور برگزار می کند . چرا من یونس شکرخواه را دعوت نمی کند نگران چه موضوعی است .من به کارخانه سایبری نمی پیوندم اگر هم بپیوندم باید نقش خودم را پیدا کنم که بهش بپیوندم اما بی بی سی  می خواهد افراد را وارد  یک فضای صنعتی کند او شکارگاه اش روزنامه نگاری شهرندی است .

شکرخواه ادامه داد: آنچه در فضای وب وجود دارد یک ما به ازای واقعی در جهان حقیقی دارد وب یک تکنولوژی توزیع است کتابی در وب نیست که در بیرون نوشته نشده باشد وب  یا رباتیک کتاب نمی نویسد .من روزنامه نگار حرفه ای که حداقل دو سایت سایبری در ایران را راه اندازی کردم قضاوت صریح نمی کنم و پیشنهادم این است با مدل فرهنگ روزنامه نگاری آنلاین را تحلیل کنید و ببینید روزنامه نگار آنلاین چه چیزی تولید کرده .پس می توان تحلیل محتوا کرد و فراوانی گرفت .نیویورک تایمز یک ورژن printed media مدیا دارد ولی هنوز اقتدار جهانی دارد یک وب سایت دارد ولی  اقتدار جهانی دارد و یک موبایل بیس دارد که بر روی موبایل سرویس می دهد ولی همچنان نیویورک تایمز سر جایش است و با قدرت  کارش را ادامه می دهد .

رسانه نقش تسهیل کننده و شتاب زا دارد

به گزارش شفقنا رسانه محمود شهابی  استادیار جامعه شناسی با توضیح درباره رسانه ها از منظر جامعه شناسی گفت: چند رویکرد را از منظر ارتباطات شنیدیم .حال باید از منظر جامعه شناسی ارتباطات به این مساله پرداخت.سوالی که من می خواهم مطرح کنم و به آن پاسخ دهم این است که  ما در ۴۰ سال گذشته چه جابجایی هایی در فهم رسانه و نسبت بین مخاطب  و رسانه تجربه کرده ایم .اگر از منظر سیاست گذاری عمومی بخواهم این سوال را مجددا فرموله کنم معنی اش این است که طبق  نظریه برنامه ای، پشت فعالیت های رسانه ای د رایران چه بوده است ؟ایا در این سال ها تغییری کرده یا همچنان بکر و دست نخورده باقی مانده است ؟من هم با دوستان موافقم که انقلاب اسلامی ،انقلاب کاست ها بود .دوستان اشاره کردند که رسانه های کوچک توانستند رسانه های بزرگ را از پا دربیاورند از منظر جامعه شناسی معتقدم که این گزاره، گزاره ای است که عمدتا جبر تکنولوژی رسانه ای را بیان می کند.

او ادامه داد: ما در جامعه شناسی بیشتر به کانتکس توجه می کنیم و به آن شرایط تاریخی که شکل می گیرد و آن ساختارهایی که جامعه را آماده انقلاب می کند .به نظرم رسانه ها چه کوچک یا بزرگ چه مجازی یا غیر مجازی، نقش تسهیل کننده و شتاب زا را دارند  معتقدم نظام جمهوری اسلامی در ۴۰ سال گذشته با شش چالش حل نشده سر و کار داشته است .اولین چالش همان چالشی بود که منجر به پیروزی خود انقلاب شد یعنی در واقع چالش رسانه های کوچک .اگر انقلاب رسانه ها را ما تجربه کردیم بلافاصله ویدئو آمد و این چشمداشت را  در میان کسانی که باانقلاب مشکل داشتند ایجاد کرد که شاید بشود یک پاتک دیگر ی هم زد و از طریق رسانه کوچک دیگری مانند ویدئو شعله های متحول در ایران را مجددا برافروخت. این اولین چالشی بود که فرهنگ عامه پسند در پیش رو انقلابیون گذاشت .

این استاد جامعه شناسی با اشاره به دیگر چالش های که کشور با آن روبرو است بیان کرد: دومین چالشی که بلافاصله بعد از ویدئو در ایران مواجه شدیم چالش رسانه های فرامرزی بود که منظورهمان  شبکه های ماهواره ای است .آن زمان ویدئو را  بعد از ده سال ممنوعیت به عنوان یک رسانه اهلی و بومی شده  پذیرفتند و تمرکز خود را بر روی مبارزه با شبکه های ماهواره ای گذاشتند .بعد از آن چالش فضای مجازی را داشتیم که هنوز هم ادامه دارد .در کنار این سه چالشی که منبع برون مرزی دارند و خارج از بیرون نظام نوپای جمهوری اسلامی را به چالش می طلبد و  وجه سلبی هم در مباحث من دارد ،تحت عنوان هراس رسانه ای است  که مثال هایی از ماهواره و ویدئو و فضای مجازی را هم آوردم. حال یک بحث ایجابی هم دارم که آن هم سه چالش را با خود دارد.

شهابی توضیح داد: در اینجا نگاهم به رادیو ،تلویزیون و سینما است تحت عنوان رسانه دینی .یعنی این چالش هم هنوز حل نشده است که در واقع آیا ما می توانیم برای تلویزیون یا رادیو از عبارت رسانه دینی استفاده کنیم یا نمی توانیم ؟دین رسانه ای چیست؟ یا رسانه ای دینی چه تعریفی دارد .که این ها بحث های مفصلی دارد. در نظریه برنامه ما نگاهمان به رسانه ها ابزار گرایانه یا ذات گرایانه بوده خب اینها سوالاتی است که در نظریه برنامه به آنها رسیدگی می شود .چالش پنجم که هنوز هم پابرجا است رسانه ملی است .ملی بودن این رسانه مورد بحث است و چالش نهایی اثر گذاری است که تا چه اندازه رسانه ها به طور مشخص در اینجا رادیو و تلویزیون، توانسته اند اثر گذار باشند. حال می توان به این اثر گذاری نگاه پلکانی داشته باشیم مثلا بگویید که در برنامه سازی دینی یا سیاسی توانسته اند به هژمونی کمک کنند یا نکنند .یا توانسته اند مخاطب را دیندار و اقناع کنند. تا چه اندازه این دینداری خودش را در فضای اجتماعی نشان داده که می تواند جلوی برخی از جرائم و انحرافات را بگیرد خب این ها سطوح مختلف اثرگذاری است .

مشکلات زیادی درباره فهم مخاطب و اقتضائات رسانه های امروزی داریم

این استاد مطالعات فرهنگی با نگاهی به تغییرات به وجود آمده در حوزه رسانه ها تشریح کرد: اینکه من می گویم این چالش ها هنوز باز هستند و بسته نشده اند یعنی هنوز ما مشکل داریم .از نظر من بخش زیادی از این مسئله  به این موضوع مربوط می شود که  ما در نظریه برنامه و  در فهم رسانه ،اقتضائات رسانه  و در فهم مخاطب امروزی مشکلاتی داریم . در جامعه ما چند شیفت اتفاق افتاده و این شیفت ها ظاهرا خیلی در میان سیاست مداران اثر گذار ما رخ نداده است و تا حدی همان چیزهای که ۴۰ سال پیش یک مدیر رسانه ما درک می کرده هنوز ادامه دارد.مثال یکی از این شیفت ها شیفت از رسانه محوری به مخاطب محوری است خب شاید ما ها قبل از انقلاب تصور این بود که اگر در دو سه ساعت رادیو در اختیار ما باشد ما می توانیم جامعه را متحول کنیم و جامعه را تغییر دهیم .این تصور ما قبل از انقلاب بود که ما واقعا یک نقش فعالی برای رسانه ها قائل بودیم خب هنوز هم این رسانه محوری وجود دارد شیفت دیگری که فکر می کنم در این چهار دهه داشته ایم شیفت از نخبه گرایی به عوام گرایی است. یکی از مفروضاتی که در داخل همه هراس های رسانه هایی چه در داخل کشور چه در خارج رخ داده است همین نخبه گرایی است .طی بررسی هایی که در چند کشور داشتم به این نتیجه رسیدم که کسانیکه تولید کننده هراس اخلاقی بودند، گفتمان شان این بود که اگر مردم به خطرات رسانه ای پی می بردند اگر ذائقه و سلیقه آنها ارتقا پیدا می کرد و اگر مکانیزم های رسانه ای برای مردم باز می شد در این صورت ترجیحات فرهنگی خودشان را تغییر می دادند.

او توضیح داد: خب این یک درک و فهم  از مخاطب و  رسانه و از نسبت بین مخاطب و رسانه  است و این نوع نخبه گرایی در بین هراس های اخلاقی همواره  وجود داشته است .ما بعد از انقلاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شاهد جابجایی از این نوع نخبه گرایی به سمت مقوله اقتصاد فرهنگ و بازار فرهنگ و دموکراتیزه کردن فرهنگ  بودیم که اتفاق افتاده است .زمانی که آقای مسجد جامعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی  بودند این نگاه به اقتصاد فرهنگ و بازار فرهنگ و دموکراتیزه کردن فرهنگ و تاسیس موسسات فرهنگی متعدد  راداشتیم .این تلقی از فرهنگ و نگاه سلسله مراتبی به آن به تدریج تغییر کرده و ما شاهد این هستیم که از حدود ۲۰ سال پیش درباره این موضوع صحبت می کنند که اقتصاد فرهنگ،بازار فرهنگ و اینکه می توان از فرهنگ پول درآورد مطرح است همانطور که در دنیا این اتفاق در حال رخ دادن است البته شیفت بعدی که در دنیا شکل گرفته  ولی هنوز در ایران دیده نمی شود این است که بعد از صنایع فرهنگی ،عبارت صنعت-فرهنگ که اندیشه پست مدرن پشت این ترکیب است ،به وجود آمد.یعنی اینکه دیگر شما نمی توانید ین فرهنگ و صنعت را خیلی از هم جدا کنید و این ها در هم تنیده هستند .

دست مدیران رسانه ای ما بسته است

شهابی تشریح کرد: علی رغم  شیفت هایی که  در جامعه و در  جامعه مدنی و روشنفکران و مردم عادی رخ داده  می توان  فرایند الیاسی متمدن شدن که در اروپا شکل گرفته بود  را در ایران هم دید. نکته بعدی این است که اگر به این هراس های اخلاقی نگاه کنیم به چند الگو می رسیم اولین نکته این است که یک نوع آلزایمر تاریخی درمورد این سلسله هراس های اخلاقی خود را نشان می دهد. به این معنا که این نسل های متوالی که یادشان می رود یک زمانی برای استفاده از رادیو در ایران  باید از شهربانی  مجوز می گرفتند.یعنی این ضرب الامثل که می گوید عاقل از یک سوراخ چند بار گزیده نمی شود ، این جمله درباره ایران غلط است همه جوامع از جمله جامعه ما از یک سوراخ ده ها بار گزیده شده اند ولی هر بار با رنگ و لعاب متفاوتی .

شهابی با اشاره به مسائلی که هنوز در مدیریت رسانه با آن روبرو هستیم گفت: الگوی دیگری که در بین این هراس های اخلاقی دیدم این هست که یک نوع ادغام تاریخی و  ابژه هایی که این  هراس را ایجاد کردند هم رخ می دهد .یعنی کافی است احساس کنید آن رسانه قبلی  بی دفاع معصوم بی گناه و بی خطر است و خودتان را آماده می کنید با رسانه ها ی که شاید ناخوانده و خطرناک تر باشند.معمولا این اتفاق درباره ماهواره و ویدئو درباره ایران و دنیا اتفاق افتاده بنابراین ما با آن رسانه هایی که با آنها بزرگ شدیم راحت تر کنار می آییم. یک زمانی یک رسانه آنقدر شایع می شود  که دیگر نمی شود با آن کاری کرد .برای همین سیاست گذار نسبت به آن نقش انفعالی دارد یعنی می گوید با آن رسانه کاری ندارم و شرایط هر از گاهی اقتضا می کند مداخله صورت بگیرد بنابراین آن تلقی که در مرکز این نظریه برنامه وجود دارد که رسانه محور است فهرست طولانی دارم که این رسانه محور بودن چه اثراتی در حوزه ارتباطات برای ما داشته است .

او افزود: مثلا یکی از جاهایی که ما به شدت از آن آسیب می بینیم تولید اثرات بومرنگی است یعنی سیاست گذارن چه خبر چه فیلم یا سریال توجهی ندارند به اینکه در لحظه مصرف چه معنایی تولید می شود .بنابراین خیلی از مدیران ما توجهی ندارند و مهندسی افکار عمومی بیشتر در ذهن مدیران ما است تا اینکه  به مخاطب ما نگاه کند  که چه واکنشی داشته باشد به آنچه می بیند یا می شنود و چه مقامت نشانه شناختی ممکن است رخ بدهد در لحظه مواجهه با پیام .نه فقط در لحظه مواجه با پیام بلکه سال ها بعد از مواجه با آن پیام .بنابراین این بومرنگ افکت به نظرم از پاشنه های آشیلی است که مدیریت رسانه در ایران  هنوز نتوانسته با آن کنار بیایید و در این قضیه مشکل داریم.ما در حوزه فرهنگ عامه پسند در یک جاهایی نمی توانیم با هالیوود یا بالیوود رقابت کنیم  برای همین یک مقدار دست سازنده های برنامه و سازمان های رسانه ای ما در این زمینه بسته است .

 

در دو دهه اخیر جنگ ها بیشتر رسانه ای است

اردشیر انتظاری استاد جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی در ابتدای سخنان خود با اشاره به پژوهش اش درباره جهانی سازی و جهانی شدن گفت: من فکر می کنم جهانی سازی هم پروژه است و هم پروسه. ولی پروسه ای را جهانی شدن نمی نامند بلکه فراملی شدن می نامند. یعنی آنچه واقعا وجود دارد و به دلیل گسترش ICT و شرکت های چندملیتی و… به وجود آمده که باعث ایجاد تحولات شگرفی در مناسبات ما شده است. منتها من معتقدم آنچه به وجود آمده جهانی شدن نیست بلکه فراملی شدن است. آنچه هم به عنوان پروژه مطرح است، یعنی چیزی در پشت آن وجود دارد و منافعی را تامین می کند و من آن را ناظر بر مفهومی به نام قطبی شدن می دانم.

این استاد جامعه شناسی توضیح داد: معتقدم این جریان فراملی شدن به نفع قطبی شدن مصادره شده است. یعنی گسترش ICT و شرکت های چند ملیتی عملاً منجر به این شده که یک نظام اقتصادی یا فرهنگی  و یا قدرت خود را به عنوان جهان معرفی کند که در پس آن یک قطب قرار دارد و چون رقیب نداشته، توانسته خود را به عنوان جهان معرفی کند. این قطبِ غالب توانسته از امکانات دانشگاهی در کنار امکانات رسانه ای، اقتصادی، فرهنگی و … بهره بگیرد و درباره آن مطالب زیادی نوشته شود. ولی من اسم آن را قطب جهان نما گذاشتم که بیشتر ناظر بر قطبی است که بر نظام سرمایه داری متمرکز است.

او ادامه داد: معتقدم چون قطب است عملکرد قطبی هم دارد و بنابراین آثار مقاومت هم دارد و این مقاومت بستر را برای شکل گیری قطب های جدید فراهم می کند. بنابراین این اتفاق یعنی ما به سمت جهان چند قطبی می رویم و عملاً قطب های رقیب به وجود می آیند. منتها تکوین قطب ها دو سر دارد. یک سر آن انرژی ای است که از طریق قطب غالب می گیرد و گرا می دهد. یعنی دشمن را معرفی، تمام نیروها را بسیج  و برای قطب رقیب انرژی ایجاد می کند. یک سر دیگر این است که لزوماً هرجایی این امکان نیست تا تبدیل به قطب شود. جایی امکان قطب شدن دارد که از یک طرف انرژی مقاومت برانگیز دریافت کند و از سوی دیگر به ذخایر تمدنی اتکا داشته باشد.

انتظاری تاکید کرد: من معتقدم که مسائل در حال حاضر خیلی فراملی شده اند و ما نمی توانیم به جامعه ملی محدود شویم. جامعه ملی به دلیل این اتفاقات عملاً مناسبات، جریان ها و نهادهای فراملی فوق العاده قدرتمند شدند که نیازمند تحلیل ما هستند تا از تحلیل های کلاسیک مدرن ملی عبور کنند. اساساً تحلیل جامعه شناختی نمی تواند هم تحلیل باشد و هم ملی بلکه حتماً باید این فرایندهای فراملی را در نظر بگیرند و ما باید به سمت جامعه شناسی فراملی برویم. در این عرصه است که باید وضعیت رسانه را ارزیابی کرد.

این استاد جامعه شناسی در ادامه به ارزیابی عملکرد قطب ها در ارتباط با رسانه پرداخت و گفت: معتقدم در دو دهه اخیر چیزی که اتفاق افتاده این بوده که جنگ ها بیشتر رسانه ای است. حتی عملکردها هم رسانه ای است. یعنی آمریکا وارد عراق می شود ولی بیشتر از حضور فیزیکی ، حضور رسانه ای پیدا می کند. یعنی یک کار رسانه ای می کند تا یک برساخت یا عملکرد رسانه ای داشته باشد. در واقع عملکرد رسانه ای بر سایر کارها مقدم شده است. به عنوان مثال آمریکا از عراق عقب نشینی می کند ولی رسانه های عراق تحت کنترل آمریکا هستند. در افغانستان هم این وضعیت هست.

او در ادامه گفت: من معتقدم ما می توانیم دو نوع مقاومت را از هم متمایز کنیم؛ مقاومت نرم و مقاومت سخت. مقاومت نرم همان مقاومتی است که بر پایه بهره گیری از ذخایر تمدنی و در جهت جهانی سازی ذخایر تمدنی است. در واقع به معنای استفاده از ظرفیت های تمدنی گذشته و به روز کردن است که نمونه آن را در قالب پیاده روی اربعین می بینم. در کنار مقاومت نرم، مقاومت سخت است که نمونه آن را در داعش دیدیم و غرب از این نوع مقاومت برای مقابله با مقاومت نرم استفاده کرد. من معتقدم داعش ظرفیتی بود که در منطقه وجود داشت و قطب سرمایه داری از این ظرفیت برای تضعیف پیشرفت قطب جهان اسلام بهره برداری کرد. به همین دلیل در این قضیه اسلام پیروز شد و داعش شکست خورد و این نشان می دهد که مناسبات جدید قدرت در حال شکل گیری است و در تحلیل هایمان باید به آن توجه کنیم.

 

 

انتهای پیام

media.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here