زمان انتشار : ۵ دی ,۱۳۹۷ | ساعت : ۰۹:۰۵ | کد خبر : 477327 |

بلوری: خبرنگاران باتجربه در آن زمان ارزش داشتند /الان کدام مدیر از خبرنگارش حمایت می کند؟

شفقنا رسانه– هم‌اندیشی تخصصی « تاریخ شفاهی مطبوعات » با سخنرانی هوشنگ اعلم، سردبیر ماهنامه فرهنگی آزما و پیشکسوت مطبوعات، محمد بلوری، روزنامه‌نگار روزنامه ایران و پیشکسوت مطبوعات، بیژن نفیسی، روزنامه‌نگار و مدرس دانشگاه،منصور سعدی، پیشکسوت مطبوعات در دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها برگزار شد.

به گزارش شفقنا رسانه، بیژن نفیسی، روزنامه‌نگار پیشکسوت در ابتدا به بیان توضیحاتی درباره نحوه شروع به حرفه روزنامه‌نگاری در روزنامه اطلاعات پرداخت و گفت: در سال ۱۳۵۰ همزمان با تحصیل در دانشکده علوم ارتباطات من در روزنامه اطلاعات آغاز به کار کردم. به عبارتی من قصد داشتم همزمان روزنامه‌نگاری را به صورت آکادمیک و تجربی دنبال کنم. در آن زمان روزنامه کیهان و اطلاعات دو غول بزرگ مطبوعاتی و روزنامه اصلی بودند. روزنامه اطلاعات نسبت به شرایط آن زمان معتدل‌تر بود و کیهان هم با بعضی از قضایا مقداری رادیکال‌تر برخورد می‌کرد.

این روزنامه‌نگار پیشکسوت به بیان خاطره‌ای از سانسور اخبار در دفتر روزنامه قبل از انقلاب پرداخت و توضیح داد: هر روز صبح در روزنامه اطلاعات کاغذ تایپ شده‌ای را بر روی میز ما می‌گذاشتند. این کاغذ حاوی مطالبی بود که نباید به آن می‌پرداختیم. در آن زمان شبکه‌های اجتماعی نبودند تا از همه اخبار با خبر شویم، به همین دلیل ما با خواندن این مطالب تایپ شده اطلاعات زیادی کسب می‌کردیم و بعد از طریق تلفن به دوستانمان خبر می‌دادیم که چنین اتفاقی افتاده است و این خبر به سرعت در سطح جامعه منتشر می‌شد. یک بار برای اینکه سرعت شایعه را در شهر تهران ارزیابی کنیم، به صورت ناشناس با یکی از همکارانمان تماس گرفتیم و گفتیم «خبر رسیده که سینما آفریقا آتش‌گرفته است. آیا درست؟» و همکار ما هم جواب داد که نه چنین خبری صحت ندارد. ولی بعد از این تماس شک کرد و برای مطمئن شدن از صحت خبر به دوستانش زنگ زد. بعد از نیم ساعت از سطح شهر به ما زنگ زدند که سینما آتش نگرفته است. به عبارتی ما با تلفن معمولی سرعت شایعه را ارزیابی کردیم.

او ادامه داد: ما این کاغذهای تایپ شده را جمع کرده بودیم و بعد از انقلاب به عنوان اسنادی از سانسور در مطبوعات ایران چاپ شد. مطالب این کتاب حاوی همان مطالبی بود که هر روز به ما می‌دادند و می‌گفتند نباید به آن بپردازیم. این اسناد نشان می‌داد که حکومت در آن زمان به چه چیزهایی حساسیت داشت. این محدودیت‌ها از طریق وزارت فرهنگ آن زمان اعلام می‌شد که بعضاً ساواک یا وزارت خارجه از وزارت فرهنگ می‌خواستند تا به این موضوعات نپردازیم.

 

بند ناف روزنامه‌ها در ایران به قدرت وصل است

هوشنگ اعلم، سردبیر ماهنامه فرهنگی آزما و پیشکسوت مطبوعات هم سخنران بعدی این نشست بود که در ابتدا به بیان تاریخچه‌ای از روزنامه‌نگاری پرداخت و توضیح داد: همه می‌دانیم که میرزا صالح اولین روزنامه را به نام کاغذ اخبار منتشر کرد و تمام اخبار آن دولتی و برای مطالعه رعیت بود. این قشر هم با اندک سوادشان اعتنایی به مطالب این روزنامه نداشتند. در حالی که در دنیا قضیه متفاوت بود و در کشورهای غربی اولین روزنامه از بطن جامعه و زندگی مردم بیرون آمد. میرزا صالح بعد از مدتی تصمیم گرفت مطالبی را هم برای رعیت بنویسد، وقتی مقامات سلطنت مطالب روزنامه را دیدند میرزا صالح را صدا زدند و گفتند «ما این روزنامه را در آوردیم که برای ما باشد ولی علیه ما شده است. آن را تعطیل کنید». این اولین حکم توقیف و اولین ماده واحده سانسور بود که در عرصه مطبوعات به وجود آمد. بعدها هم به شکل‌های مختلف روزنامه‌های دیگری از بالا و از سوی دولت دستور گرفتند و چاپ شدند و در واقع در طول تاریخ بند ناف روزنامه‌ها در ایران به دستگاه دولت وصل بوده است.

اعلم به توضیح وضعیت روزنامه‌نگاری در دوره مشروطه پرداخت و گفت: بعد از این ماجرا به دوره مشروطه می‌رسیم که یکسری روزنامه‌های مردمی فارغ از پیوند با دولت و دستگاه قاجار جهت تهییج و آشنا کردن مردم با مشروطیت و مبارزه با دستگاه حکومت چاپ می‌شدند. اما این روزنامه‌ها هم به نوعی از طرف گروه‌ها و احزاب طرفدار جناح‌های سیاسی خاص منتشر می‌شدند و عملاً روزنامه مردمی به معنای واقعی نبودند. بعد از اینکه دوره مشروطه تمام شد. از سال ۱۲۹۹ به بعد که رضاخان قدرت را به دست می‌گیرد ما آزادی مطبوعات نداریم.

او ادامه داد: در سال ۱۳۲۰ وقتی رضاخان می‌رود دوره دیگری در تاریخ مطبوعات ایران آغاز می‌شود که بسیار تعین کننده بود. در این دوره روزنامه‌ها از فضای آزاد به وجود آمده استفاده می‌کنند. حاکم بعدی هنوز به قدرت نرسیده و با بگیر و ببند مطبوعات آشنا نیست. در این دوره روزنامه‌هایی منتشر می‌شوند که می‌توانند آزادانه صدای مردم باشند و این اولین دوره درست آزادی مطبوعات است. با کمال تأسف باید بگویم در این دوره بدترین نوع استفاده از آزادی مطبوعات شد و بعدها به دوره «مطبوعات دهن‌دریده» معروف شد. تقریباً در هیچ جای دنیا انتشار چنین روزنامه و نشریاتی سابقه نداشت. ضمن اینکه من برای تمام روزنامه‌نگاران آن دوره به خاطر شهامت و جسارتشان احترام ویژه قائل هستم.

اعلم افزود: من خودم به این دلیل وارد عرصه روزنامه‌نگاری شدم که شرح زندگی محمد مسعود سردبیر و نویسنده روزنامه «مرد امروز» را خواندم و گفتم من هم باید محمد مسعود شوم. البته اگر الان به آن دوره برگردم آن شیوه را انتخاب نمی‌کنم. در این دوره روزنامه‌ها به شیوه‌ای نامعقول با دستگاه دولت درافتادند. به جای اینکه مفهوم آزادی در تفکر، مفهوم مملکت آزاد و مفهوم دموکراسی را برای مردم روشن کنند به شیوه‌ای نامعقول شروع به فحاشی نسبت به دستگاه دولت کردند. با ترور محمد مسعود در سال ۱۳۲۶ روزنامه‌ها فهمیدند که مسئله مرگ و زندگی در میان است.

این پیشکسوت مطبوعات گفت: در دوره مصدق فضا آزاد است ولی مطبوعات بعد از مرگ محمد مسعود آرام‌تر شدند. در سال ۱۳۳۲ که کودتا می‌شود و شاه به قدرت برمی‌گردد بگیر و ببندها شروع می‌شود. در این زمان روزنامه‌نگاران دوره آزادی تاوان سختی می‌دهند. کریم پور شیرازی را زنده‌زنده آتش می‌زنند. از سال ۱۳۳۲ تا دوره انقلاب ما این اختناق مطبوعاتی را داریم. با این حال همچنان بند ناف روزنامه‌ها به قدرت بند است. حتی دو روزنامه معروف کیهان و اطلاعات به دو سناتور وصل هستند و در یک محدوده‌ای حق نوشتن داشتند. علاوه بر اینکه فروش خوبی داشتند بودجه‌هایی هم به آن‌ها داده می‌شد.

 

رقابت و انتقال تجربه اساس کار روزنامه‌نگاران بود

محمد بلوری روزنامه‌نگار دیگری بود که به بیان نحوه ورودش به روزنامه کیهان پرداخت و گفت: از سال ۱۳۳۶ وارد روزنامه کیهان شدم. در دوره دبیرستان، معلم ادبیاتم من را به دفتر روزنامه کیهان برد و من را به سردبیر آن زمان آقای عظیمی برای کار در صفحه حوادث معرفی کرد. آقای عظیمی به من گفت در این یک ماه چند نفر را برای صفحه حوادث معرفی کردند که فرار کردند، تو می‌توانی بمانی؟ من هم قبول کردم. من را به خبرنگار با سابقه‌ای معرفی کردند تا زیر دست او کارکنم. من به پزشک قانونی می‌رفتم خبر می‌آوردم و او هم آن را تنظیم می‌کرد.

بلوری در ادامه به بیان روایت‌هایی پرداخت که از شدت رقابت بین خبرنگاران روزنامه کیهان و اطلاعات حکایت داشت و گفت: در گذشته رقابت و انتقال تجربه اساس کار روزنامه‌نگاران بود ما از روزنامه‌نگاران قدیمی و باتجربه یاد می‌گرفتیم. آقای مصباح زاده به ما می‌گفت می‌توانم مدرن‌ترین ماشین چاپ را در عرض یک هفته از آلمان بیاورم و برای من کار کند. اما خبرنگاری که تجربه داشته باشد باید ۱۰ الی ۲۰ سال کار کند. بنابراین اساس کار من، تجربه خبرنگار است. برای همین هیچ‌کس در روزنامه کیهان بازنشسته نمی‌شد. خبرنگاران باتجربه در آن زمان ارزش داشتند و این ارزش باعث می‌شد تا مطبوعات فعال باشند. از ساعت ۹ صبح تمام خبرنگاران به حوزه‌های مختلف می‌رفتند و بیش از ۹۰ درصد مطالب روزنامه را تأمین می‌کردند. ولی روزنامه‌نگاران الان چله‌نشین کامپیوترها شده‌اند.

 

 آزادی مطبوعات؛ باید محور سرمقاله شماره های اول روزنامه باشد

منصور سعدی روزنامه‌نگار پیشکسوت دیگری بود که از سال ۱۳۴۹ در کیهان شروع به کارکرده است. او در ابتدا با اشاره به سرمقاله‌های اول روزنامه‌های کیهان که به آزادی مطبوعات اختصاص داشت، گفت: من شماره‌های اول تا سوم روزنامه کیهان را دیدم که سرمقاله‌های آن را مرحوم رحمان فرامرزی نوشته بود. درباره آزادی مطبوعات و چگونگی برخورد حکومت با مطبوعات نوشته بود. همان نکات را هم من در روزنامه جامعه دیدم. به عبارتی سرمقاله‌های اول جامعه همین نکات بود. فکر می‌کنم اگر الان هم هر روزنامه‌ای در کشورمان بخواهد منتشر شود باید سرمقاله اش در شماره های اول درباره آزادی مطبوعات باشد.

او افزود: در دوره نخست بختیار روزنامه‌ها آزاد بودند و در عین حال هرج‌ومرجی بر مطبوعات حاکم نبود. یعنی بعد از اعتصاب ۶۲ روزه مطبوعات که ۱۵ دی تمام شد تا ۲۲ بهمن به دلیل مسلط نبودن حکومت بر کشور مطبوعات آزاد بودند و موضوعاتی که کف خیابان اتفاق می‌افتاد در روزنامه‌ها منعکس می‌شد.

سعدی با بیان اینکه رشد کیهان و بالندگی آن در دو مقطع بود، گفت: مقطع اول در سال ۱۳۳۹ و اعتصاب معلم‌ها بود و آقای فرامرزی هم چون خود را معلم می‌دانست در این اعتصاب شرکت و سخنرانی کرده بود. از همان‌جا روزنامه کیهان بین قشر فرهنگی مورد اقبال قرار گرفت. تحول دیگری که در کیهان ایجاد شد از اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ بود و مصادف با زمانی می‌شود که دانشجویان دانشکده ارتباطات یا فارغ‌التحصیل شده بودند و یا در حین تحصیل در تحریریه روزنامه فعال بودند و در فرم روزنامه تحولی ایجاد شد.

این پیشکسوت روزنامه‌نگاری ادامه داد: برعکس روزنامه اطلاعات، در روزنامه کیهان کسی بر روی میز خبرنگارها برگه‌ای نمی‌گذاشت که به چه مطالبی نپردازند.

دریافت خبرها از پایین ترین سطح وزارت خانه

به گزارش شفقنا رسانه،در ادامه این نشست بیژن نفیسی با اشاره به خبرهایی که دریافت می کرد گفت:  در آن زمان نمیشد خبرها را از وزیر و معاونین گرفت چون به ما خبر نمی دادند من صبح های زود به حوزه خبری در آبدارخانه می رفتم و در آنجا فردی که می خواست  پرونده ها را به بایگانی ببرد با هم ،صحبت می کردیم و من سعی می کردم پرونده ها را ورق بزنم و خبرها را دریافت کنم .تا جایی که روابط عمومی وزارت خانه ها  اعتراض کردند که نفیسی خبرها را از کجا می آورد .این موضوع تا جایی پیش رفت که وقتی وارد اداره یا وزارت خانه ای میشدم از انتظامات تا روابط عمومی ها  مواظب من بودند و بیشتر کانال های ارتباطی را برای من می بستند.ولی واقعا ما بیشتر اوقات خبرهای خوب و مهم را از پایین ترین سطح آن وزارت خانه یا اداره دریافت می کردیم چون به وزیر امیدی نداشتیم.

او با روایت هایی از حوادث قبل از انقلاب توضیح داد: من به شخصه اساس کار روزنامه نگاری را در تحریریه یاد گرفتم یعنی به صورت تجربی .به همین خاطر به نظرم ممارست و تجربه خود شخص خیلی در حرفه ای شدن روزنامه نگاری دخیل است در آن زمان روزنامه اطلاعات از این شرایط تاثیر پذیر شده بود البته  یک سری افراد با تحصیلات دانشگاهی به تحریریه آمده بودند و اصول روزنامه نگاری را دنبال می کردند .،من سال ۵۴ از رشته روزنامه نگاری فارغ تحصیل شدم ولی با ورود به تحریریه اطلاعات، من را به عنوان دبیر سرویس انتخاب کردند چون می خواستند این سنت قدیمی را بشکنند و از افراد تازه کار و جوان، دبیر انتخاب کنند و من هم این نوآوری را برای سرویس های دیگر به کار بردم و سعی کردم از افراد جوان برای دبیری انتخاب کنم.

این روزنامه نگار پیشکسوت افزود: ما به تدریج این دامنه تغییرات را می توانستیم احساس کنیم یعنی در روزنامه شرایطی به وجود آمده بود که نمی توانست مثل قبل باشد و حاکمیت نمی توانست آن اقتدار را بر روی روزنامه ها داشته باشد .در اینجا می خواهیم گریزی داشته باشم به داستان محرمعلی خانه که چه کارهایی انجام می داد.این داستان قبل از اینکه ما به تحریریه بیاییم، بود. او مستقیم از شهربانی به چاپخانه می آمد و نگاه می کرد و با بررسی روزنامه ها و معیارهایی که خودش داشت ،دستور می داد که این مطلب باشد یا نباشد. که این اتفاق و بیشترین سانسور روزنامه ها در دهه ۴۰ بود. و او فقط یک مامور شهربانی بود.

او ادامه داد: اما در آن سالها که در بالا اشاره کردم فضا در حال باز شدن بود مثلاً در سال ۵۶ برای اولین بار بود که در تحریریه می گفتند شاه مریض است خب این اصلا سابقه نداشت و همین نشان دهنده این بود که فضا باز تر شده و افراد راحت تر می توانند درباره چنین مسائلی صحبت کنند.و ما نمود این مسأله را در سال ۵۷ می بینیم که به تدریج با اینکه هنوز حکومت شاهنشاهی برپا بود ولی از اقتدار و نظارت و تسلط او بر مطبوعات کاسته شده بود و روزنامه ها در حال رفتن به جریانی بودند که بتوانند ماهیت اصلی خود را داشته باشند و خبر و رویدادها و تحلیل ها را در مطبوعات داشته باشیم .

آرشیو اطلاعات و کیهان منبعی خوب برای روایت اجتماعی تاریخ انقلاب اسلامی

نفیسی با اشاره به بارخوانی تاریخ انقلاب از آرشیو برخی روزنامه ها بیان کرد: اگر الان به آرشیو روزنامه اطلاعات و کیهان مراجعه کنید می بینید که روایت ها اجتماعی خوبی از تاریخ انقلاب وجود دارد.حتی یادم هست زمانی پژوهشگران به تحریریه ما برای یک کار تحقیقاتی آمدند  که وقتی در مورد وضعیت آرشیو از آنها سوال کردم ،گفتند کار فوق العاده و جامعی دارید و سعی کرده اید همه دیدگاه چپ و راست را در روزنامه ها بیاورید.واقعا هم همینطور بود به جناح ها بندی خیلی تاکید نمی شد که کدام دیدگاه را برجسته کنیم و هر مخاطبی می تواند همه دیدگاه را در کنار هم ببیند.حتی می توانید مقایسه دیدگاه ها را هم ببینید که قبلا افرادی چه دیدگاه و موضعی داشته اند الان چه تغییراتی کرده اند چون همه این دیدگاه ها ثبت شده است .

او با اشاره به جایگاه مجله توفیق در آن دوران توضیح داد:توفیق  یک مجله طنز گزنده بود و برای خود روزنامه نگاران هم جالب بود. توفیق به هر حال یک نقطه عطفی در تاریخ روزنامه نگاری است و چون با قریحه ملت ایران بسیار سازگار بود ،خیلی مجله محبوبی بود .برای خودش خط قرمزهایی داشت مثلاً با سلطنت کاری نداشت ولی تا نخست وزیر و دولت را نقد می کرد و حتی  نخست وزیر ها نسبت به مطالب آن واکنش نشان می دادند و ناراحت می شدند حتی هویدا به دنبال بستن و توقیف این مجله رفت.

به گزارش شفقنا رسانه، هوشنگ اعلم در ادامه این نشست به بیان خاطرات اش در زمان خبرنگار بودنش پرداخت و گفت:  در دوران قبل از انقلاب اتفاق های زیادی برای جامعه مطبوعات افتاد از یک طرف پول های نفت به سوی جامعه سرازیر شد و مردم پول دار شدند و  به همان نسبت امکانات خوش گذرانی و تفریحات و خرید تلویزیون هم اتفاق افتاد .ولی اتفاق بدتر این بود  که فاصله طبقاتی زیادی ایجاد شد و همین باعث نارضایتی اقشار فرودست جامعه شد .در این دسته گروه های سیاسی و نسل جوان ، گرایش فکری چپ داشتند و  وارد کارهای فرهنگی هم شدند .در سال های ۵۳ و ۵۴ گروهای سیاسی فعال تر شدند مثل چریک های فدایی خلق یا گروهای مارکسیسم اسلامی که ترورهایی هم در این دوران انجام شد و کم کم جامعه به سمت رو به انفجار می رفت مثلاً در دانشگاه تهران دانشجویان بعد از نماز ظهر دور هم جمع می شدند و بحث سیاسی می کردند و این ها شامل چریک ،گروه های اسلامی و لاییک ها بودند که همه با هم بحث می کردند ولی بحث ها در یک فضای آبرومند انجام می گرفت .

او ادامه داد: آرام آرام زمزمه های عدالت خواهی بالا آمد. در این دوران هویدا برکنار می شود و آموزگار نخست وزیر می شود و همین نخست وزیر شدن آموزگار شاخک ها حساسی را در بین روزنامه نگاران و روشنفکران به حرکت انداخت.چرا که آموزگار طرفدار آمریکا بود و همین باعث شد زمزمه های از نوع تغییر جریان پیدا کند .یادم هست شبی که قرار بود آموزگار برای دریافت حکمش به کاخ سعدآباد برود جمعی از خبرنگاران جلوی در منتظر بیرون آمدن آموزگار بودند که وقتی بیرون آمد یکی از خبرنگاران سری تکان داد و گفت بدبخت شدیم .در واقع یک چنین فضایی بر جامعه حاکم شد.

اعلم با بیان روایت هایی از فضای حاکم بر مطبوعات در دوران نخست وزیری آموزگار توضیح داد: همه این جریان ها ادامه داشت  تا اینکه کنگره حزب رستاخیز در دی ماه ۵۶ در سالن ۱۲ هزار نفری استادیوم آزادی برگزار شد و ما خبرنگارها بعد از برگزاری جلسه و صرف نهار با هم مشغول گپ زدن و دریافت خبر بودیم که یکی از محافظین به ما گفت آقای همایون(وزیر اطلاعات و جهانگردی آن زمان) با شما کار دارند .در آن جلسه که ما را فرا خواندند علاوه بر داریوش همایون ،خود آموزگار هم حضور داشت که از هر کدام می پرسیدند، از کدام مطبوعات آمده اید و  یکی یکی خبرنگارها را  به خارج از جلسه هدایت کردند. حتی آقای مهین تاش از خبرنگاران خود روزنامه آیندگان که متعلق به داریوش همایون بود را هم دستور دادند که بیرون برود و ما خیلی تعجب کردیم وقتی نوبت من شد گفتم از روزنامه رستاخیز هستم و دیگری هم از روزنامه اطلاعات بود که به هر دوی ما یک پاکت دادند  و گفتند حاوی یک یادداشت است و باید در شماره فردا روزنامه چاپ شود برای ما این کار عجیب نبود چون از این سفارش ها زیاد داشتیم .

او ادامه داد: من هم به تحریریه آمدم و یادداشت را به سردبیر دادم و گفتم آقای همایون خواسته این یادداشت را چاپ کنیم .بعد از گذشت چند دقیقه متوجه عصبی شدن سردبیر شدم و دیدم که با عصبانیت در حال تلفن صحبت کردن است وقتی نزدیک رفتم دیدم که می گوید، من این نامه را چاپ نمی کنم مگر شخص اعلی حضرت دستور مستقیم به من بدهد.و دیدم که این نامه در شماره فردا روزنامه اطلاعات چاپ شد نامه ای سراسر توهین به امام خمینی که همزمان با چاپ آن مردم و طلاب در قم تظاهرات کردند و بعداً من شنیدم برای اولین بار برای مهار اغتشاشات آن روز قم از تهران نیروی ویژه با حکم تیر فرستادند .

او تعریف کرد: از کارکنان وزارت دایره مطبوعات این را شنیدم که گفت یک نسخه از نامه هم به آنجا فرستاده شده بود و گفت من وقتی این نامه را خواندم وحشت کردم و گفته بود  ما قانون مطبوعات داریم و طبق قانون توهین به مراجع تقلید ممنوع است و جرم و مجازات دارد تا اینکه به مرجع تقلید بودن امام خمینی شک می کند و از چند نفر که می پرسد مطمئن می شود مرجع تقلید است.و قضیه امتداد یافت و  این ماجراها توقف نکرد و رسیدیم به بهمن ۵۷ که بعد از آن یک دوره آزادی مطبوعات بسیار کوتاه حاکم شد و  فقط  این آزادی برای مطبوعات نبود و آزادی عمومی  وجود داشت و هر کس هر چیزی دلش می خواست به مطبوعات می گفت که این ها را چاپ کنید یا نکنید.

در حال حاضر روزنامه ها همان حقوق اندک را هم به خبرنگارها نمی دهند

در ادامه این نشست محمد بلوری به بیان خاطرات و جو حاکم بر مطبوعات پرداخت و گفت:  درگیری خیابانی با گروه های مسلح از نیمه سال ۴۰ شروع شد و تا سال ۵۷ ادامه داشت .به این ترتیب بود که مامورین خانه های تیمی را مثل گروهای چریک و فداییان خلق شناسایی می کردند و آنها را محاصره می کردند و خانه  های آنها را به رگبار می بستند .وقتی مامورین ساواک به دنبال این گروها بودند و آنها را فراری می دادند، بی محابا به آنها تیراندازی می کردند  و بعد ساواک به روزنامه ها می گفت که این کار خرابکارها و اغتشاش گر هاست .تا اینکه روزی متوجه تعقیب احمد زیبرم (عضو سازمان چریک های فدایی خلق )توسط مأموران ساواک شدم که او به شدت در حال فرار از دست ماموران بود تا اینکه در خانه ای در منطقه نازی آباد پنهان شد و مامورها جلوی او سنگر گرفتند و تیراندازی کردند من خودم دیدم که گلوله به جاهایی از بدنش و ساعتی که رو دستش داشت برخورد کرد و  کامل متلاشی شد.

او افزود: من به تحریریه آمدم و کل ماجرا را نوشتم و  این روایت در صفحه دوم کیهان چاپ شد.که همین موضوع، جنجال ها و اعتراض های زیادی را در پی داشت .به خاطر نشر چنین مطلبی، مرا به خانه شماره ۱۰ ساواک فراخواندند که همکاران می دانند آنجا خانه ای برای بررسی جرم و تخلف اهالی مطبوعات بود و اگر جرم سنگین بود روانه اوین می شدی ولی اگر  جرم ات سنگین نبود تعهد می گرفتند.ما چند روز پنهان شدیم ولی دیدیم که ماموران ساواک جلوی تحریریه بودند و من را بردند و فردی که من را بازخواست کرد پرونده من را که دید گفت عجب سابقه روشنی دارید چرا که  من قبلاً تعهد های  به این خانه داده بودم.

بلوری با اشاره به حمایت های مدیران روزنامه ها از خبرنگاران در آن زمان، ادامه داد: به همین خاطر به من گفت که باید به اوین بروم ولی گفت سعی می کنم کمکت کنم .خلاصه من را به طبقه سوم و در یک سلول انفرادی بردند بعد از هفت روز من را چشم بسته به رختکن بردند و گفتند لباس ها را بپوش که آزادی.ماموری که همراه من بود آنقدر از این آزادی زود هنگام تعجب کرده بود که می‌گفت سابقه چنین آزادی بعد از هفت روز را ندیده بودم .منظورم از روایت این خاطره ،حمایت زیاد مدیران از خبرنگارانشان بود.الان اگر خبرنگاری را دستگیر کنند برای مدیر روزنامه خیلی فرقی نمی کند و حمایت نمی شوند الان بسیاری از روزنامه ها همان حقوق اندک را به خبرنگاران نمی دهند روزنامه ایران و اطلاعات در همین دسته هستند.

این روزنامه نگار پیشکسوت انتقاد کرد: خب در این وضعیت خبرنگار دیگر به تحریریه ها برای کار نمی آید و از طرفی هم دیگر خبری از ذوق و شوق قدیم نیست و می بینیم خانم ها که در برابر این فشارها صبور تر هستند، بیشتر وارد کار خبرنگاری می شوند.در حالیکه ما در آن زمان، سندیکا و شورای داوری داشتیم اگر کسی را بیرون می کرد احضارش می کردیم و ما صندوق بیکاری داشتیم و وقتی اعتصاب کردیم از این صندق به ما حقوق داده می شد یعنی در واقع از خبرنگاران حمایت می شد .در زمان نخست وزیر آموزگار در سال ۵۶ وزیر اطلاعات اش ما را ممنوع القلم کرد .من هم پیش مدیر رفتم و جریان را به او اطلاع داد و گفتم تنها هنر من نوشتن است ولی هیچ جا به ما کار نمی دهند. تازه هم زندگی مشترک ام را شروع کرده بودم بعد از آن جایی که حقوق من قطع شده بود مدیر به صورت یواشکی به من پول می داد و تاکید داشت که به خارج از کشور برای تحصیل بروم به همین خاطر من را با خانمم به انگلیس فرستاد.

او با اشاره به خاطراتی دیگر که مدیر روزنامه حتی برای خرید خانه به او کمک های زیادی کرد،توضیح داد: بعد از آن مدیرم دو حقوق به من می داد چون بچه هایم ایران ماندند به آنها برای مخارج روزانه پول می داد  و از طرفی هم برای من هم  در انگلیس پول می فرستاد .بعد از مدتی اجازه کار به ما دادند و به ایران برگشتم.واقعا  نگاه کنید از ما چطور حمایت می شد .یادم هست وقتی روزنامه ای فوق العاده می خواست چاپ شود باید  نصفه شب کار را شروع می کردی تا  صبح روزنامه  به دست مردم برسد برای اینکه کار سریع تر انجام شود و همکاران به موقع  در آن ساعت در تحریریه حضور داشته باشند، یک شماره دو رقمی از تلفنخانه کیهان به خانه آنها وصل شده بود که سریع در تحریریه حاضر می شدند.

بلوری افزود: وقتی از من هم چنین درخواستی کردند  من گفتم که تلفنی در خانه ندارم و اصلا کابلی در اینجا نیست که خط تلفن بدهد برای همین آقای مصباح زاده به من فرمودند برو یک خانه بخر و همان موقع که دنبال خانه بودم از وضعیت پول رهن و اجاره به مدیر گفتم که قرار شد برای خرید خانه به من چک و سفته بدهد خب الان کدام مدیر این کار را برای خبرنگاران انجام می دهد ؟

به گزارش شفقنا رسانه ،منصور سعدی در ادامه با اشاره به شرایط تحریریه روزنامه ها در قبل از انقلاب گفت: در آن زمان این روزنامه نسبت به روزنامه های دیگری که وجود داشت اختلاف سلیقه و عقیده در این تحریریه زیاد بود و گروهای مختلفی در آنجا حضور داشتند .تحولات زیادی در دهه ۵۰ در کیهان به وجود آمد که این تحولات تا بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد در سال ۵۲ که گروه گل سرخی ،شکوه فرهنگ و….را گرفتند که این افراد  همگی جز تحریریه کیهان بودند،با بازداشت این ها ،یک موج ضد کیهانی در دربار راه افتاده بود به همین خاطر تغییر و تحولاتی در سردبیری روزنامه پیش آمد این تحولات در روزنامه کم نبود یعنی تا سال ۵۶ ادامه داشت و افراد زیادی را از روزنامه می گرفتند و زندان می برند این شرایط تا تغییر هویدا ادامه داشت .با تغییر هویدا به دنبالش تحولاتی در تحریریه کیهان به وجود آمد و سردبیری دوباره تغییر کرد و بسیاری از دبیر سرویس ها معاون سردبیر شدند این جریان تا اعتراضات سال ۵۶ ادامه داشت که دوستان اشاره کردند چه اتفاق هایی برای روزنامه ها افتاد.

انتهای پیام

media.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here