زمان انتشار : ۱۳ آبان ,۱۳۹۷ | ساعت : ۱۱:۰۴ | کد خبر : 475758 |

روایت عکاسان از«تجربه» تا «آموزش» در مواقع بحرانی؛در میزگرد شفقنا مطرح شد

شفقنا رسانه– همیشه وقتی از بحران صحبت می کنیم ناخودآگاه صحنه ها و تصاویری از جنگ  و خرابی ها در ذهن همگی ما شکل می گیرد. یعنی اولین موضوع برای ما عکس و تصاویر این اتفاق ها در جاهای مختلف است. به همین جهت ثبت تصاویر بحران را می توان یکی از هنرهای عکاسی در نظر گرفت که علاوه بر مهارت وتکنیک های عکاس ها،  وضعیت عکاسی آنها مهم به نظر می رسد. به همین خاطر شفقنا ر سانه در میزگردی با حضور عطا طاهر کناره عکاس آژانس خبری فرانسه، مهدی قاسمی عکاس خبرگزاری ایسنا و سعید فرجی عکاس مستند به بررسی چالش ها و محدودیت های عکاسی بحران ،همراه با روایت های آنان از لحظاتی که با شرایط خاصی همراه بوده اند ،به بحث و گفت و گو پرداخته است.

به عنوان اولین سوال بفرمایید که عکاسی بحران چه تفاوتی با دیگر عکاسی ها مانند عکاسی خبری یا مستند دارد ؟آیا عکاس باید مهارت ها و آموزش های خاصی را برای این شرایط دیده باشد؟

طاهر کناره: می خواهم صحبت ام را از عکاسی که در حادثه «تروریستی اهواز» اتفاق افتاد شروع کنم. در آن روز هیچ پیش بینی برای اینکه چنین اتفاقی می افتد برای عکاسان حاضر در آنجا  نبود ولی جالب بود که در این حادثه  برای اولین بار  صنف عکاسان خبری توانستند خیلی خوب و به موقع عکاسی کنند و بدون هیچ مانعی وارد صحنه شدند چون خودشان به خاطر آن رژه که آن روز تدارک دیده شده بود، در بطن و دل داستان بودند و در آنجا کمتر محدودیتی برای عکاسان بود و عکاس ها برای نجات جان انسان ها از جان خود مایه گذاشتند. اینجاست که عکس های ما در بیشتر رسانه ها بازتاب خوبی داشت  و حتی نظامیان هم از این صحنه ها  بهره مند شدند چرا که در این عکس خوب دیده شد.

حال تصور کنید در این اتفاق موانعی که همیشه برای عکاسان لحاظ می کردند را اعمال کنند خب چه اتفاقی می افتاد؟برای همین در وهله اول برای عکاسان بحران حضور به موقع در محل بسیار اهمیت دارد. شما اگر همین ماجرا را با حادثه تروریستی مجلس مقایسه کنید، متوجه  تفاوت ها می شوید. در واقع اگر عکسی از مجلس هم داریم به خاطر همان زمان کوتاهی  بود که به عکاس ها اجازه عکاسی داده شد.برای همین  بد نیست مسئولان به حضور عکاس ها اعتماد کنند. بالاخره عکاس ها هم دارای هویت مشخصی هستند فقط به این نکته دقت کنند اگر عکاسی در حادثه اهواز نبود شما چیزی از این حادثه می دانستید؟ متاسفانه مشکلی که در جامعه ما وجود دارد این است که حضور عکاس را مزاحم می دانند. در حالیکه تاریخ نگاری با عکس و عکاس است که شکل می گیرد.

قاسمی: با حرف های آقای طاهر کناره موافقم. در خیلی از مواقع نیروهای امنیتی ما عکاس ها را جاسوس می نامند و گویا ما با آن تروریست ها هیچ فرقی نداریم. متاسفانه نیروهای امنیتی در مواقع بحران هایی چون مجلس و اهواز ،اول ما را می گیرند. در بیشتر اتفاق هایی از این تیپ، چنین برخوردهایی با ما زیاد می شود و ما را بسیار محدود می کنند . مثلا در حادثه تروریستی مجلس و تیراندازی در حرم امام آنقدر برای ما محدودیت و مانع هایی را ایجاد کردند که وقتی همه چیز تمام شد به ما گفتند ؛عکاس ها الان می توانند داخل شوند و عکس بگیرند و ما فقط یک فریم عکس توانستیم از آنجا بگیرم (آن هم به صورت یواشکی .)

 در خیلی از مواقع نیروهای امنیتی ما عکاس ها را جاسوس می نامند و گویا ما با آن تروریست ها هیچ فرقی نداریم. متاسفانه نیروهای امنیتی  در مواقع بحران هایی چون مجلس و اهواز ،اول ما را می گیرند. در بیشتر اتفاق هایی از این تیپ، چنین برخوردهایی با ما زیاد می شود و ما را بسیار محدود می کنند . 

این یکی از تلخ ترین اتفاق هایی است که برای ما می افتد. در واقع تلخ از این جهت که ما به اهمیت آن عکس واقف هستیم و از طرفی دیگر هم،می دانیم آن نیروی امنیتی در حال زحمت کشیدن در شیفت کاری خود است ولی او اهمیت کار ما را نمی داند و ما را به شکل دیگری می بیند و اصولا در مواجه  با عکاس ها  توجیه هم نمی شوند. حتی من یک بار از همین نیروهای امنیتی خواهش کردم قبل از هر گونه برخوردی با ما، ابتدا از عکاس ها درخواست کنند که کارت خبرنگاری یا عکاسی خود را نشان دهند بعد با ما برخورد کنند و جوابی که به ما دادند گفتند «نمی توانیم».

متاسفانه نوع نگاه حاکم به مقوله رسانه و عکس نگاه حرفه ای نیست در حالیکه عکس می تواند بخشی از تاریخ ما باشد. اگر دقت کرده باشید ما تاریخ تصویری در هیچ زمینه ای نداریم. مثلا خبر می رسد که رئیس جمهور ایران با رئیس جمهور امریکا تلفنی صحبت می کند کاخ سفید همان لحظه عکسی از این ارتباط تلفنی را منتشر می کند. یعنی این حافظه تصویری برای کشور امریکا مهم است. اما ما چی داریم؟ قطعا هیچی. حتی نهاد هایی که دارای تشریفات و روابط عمومی هستند متاسفانه به عکس هیچ اهمیتی نمی دهند و می توانم بگویم بسیاری از لحظات تاریخی ما درست ثبت نمی شوند.

تازه این مسائل و چنین برخوردهایی با عکاس ها مربوط به زمان هایی می شود که اوضاع آرام و همه چیز تحت کنترل است. حال این موضوع را در موقع بحرانی در نظر بگیرید که اصولا آدرنالین بالا است و افراد نمی توانند خود را کنترل کنند. خب چه انتظاری می توان داشت؟ وقتی چنین چیزی در آموزش های نیروهای امنیتی شکل نگرفته است نمی شود توقعی داشت. در حالیکه یکی از آموزش هایی که خارج از ایران به فتوژورنالیسم ها می دهند این است که وقتی وسط یک درگیری گیر افتادید دوربین خود را بالا بیاوردید و بگویید من عکاس هستم و در این صورت کسی به تو ضربه ای نمی زند ولی ما در  اینجا دوربین هایمان را مخفی می کنیم.

به نظرم یکی از ویژگی های عکاسی بحران ، حضور به موقع است که به توانمندی های تیم خبری و عکاسی رسانه مربوط می شود. یک جاهایی شانس و یا داشتن یک سری ارتباط ها برای عکاسی در حین بحران دخیل است که همه این موارد مکمل هم هستند.

یادم هست در سال ۸۸ تعداد محدودی عکاس به نیروی انتظامی معرفی شدند و از هر رسانه قرار بود دو عکاس به محل های تجمع بروند. به عکاس ها جلیقه و کد دادند و به ما گفتند اگر همین کد ها را به هر ارگان و نهادی اعلام کنید برای معرفی حضور شما کافی است و مشکلی نخواهید داشت وقتی به خیابان انقلاب رفتیم شروع به عکاسی از جاهای مختلف کردیم حتی یادم است همکاران ناجا که در آنجا حضور داشتند این امنیت خاطر را به عکس گرفتن ما دادند که مشکلی پیش نمی آید. تا اینکه عده ای از پایین شروع به تیراندازی (با تفنگ پینت بال)به سمت ما کردند و به ما نزدیک شدند و ما هم مدرک ، کارت و  کد هایی که به همراه داشتیم را نشان دادیم که ورود ما تایید شده است. فقط به ما گفتند چون برای خبرگزاری رسمی کار می کنید و کنار همکاران ناجا بودید کاری با شما نداریم ولی خیلی سریع  از اینجا بروید و ما را تهدید کردند. خب در این شرایط  رسانه چه کاری  می تواند برای ما انجام دهد؟ ما مدام هماهنگ نبودن این نهادها را با رسانه ها می بینیم که واقعا امکان پذیر نیست.

فرجی: عکاسی بحران یعنی شما با مردم و کسانیکه آن بحران را مدیریت می کنند،درگیر هستید به نظرم این می تواند یکی از تفاوت های مهم عکاسی بحران با عکاسی خبری باشد. در فضای بحرانی ذهن عکاس خیلی متشنج است و از طرفی عکاس می خواهد یک اثر هنری هم خلق کند. بالاخره باید آمادگی ذهنی داشته باشد ولی متاسفاته این موضوع برای هیچ کسی اهمیتی ندارد و برایشان تعریف نشده است. حتی بارها شنیده ام که گفته اند « بیکارید که می خواهید از فلان صحنه یا اتفاق عکاسی کنید» در صورتیکه ما می دانیم تاریخ با عکس ها روایت می شود نه حتی فیلم ها.

 در فضای بحرانی ذهن عکاس خیلی متشنج است و از طرفی عکاس  می خواهد یک اثر هنری هم خلق کند. بالاخره باید آمادگی ذهنی داشته باشد ولی متاسفاته این موضوع برای هیچ کسی اهمیتی ندارد و برایشان تعریف نشده است. حتی بارها شنیده ام که گفته اند « بیکارید که می خواهید از فلان صحنه یا اتفاق عکاسی کنید» در صورتیکه ما می دانیم تاریخ با عکس ها روایت می شود نه حتی فیلم ها.

یکی از نقدهایی که بنده به عکاسی حادثه تروریستی اهواز دارم تجلیل از عکاس ها بعد از حادثه بود، واقعا برایم معنایی نداشت .چون کار عکاس ثبت همین تصاویر است ولی این تجلیل باعث شد که اختلافاتی در بین برخی رسانه ها به وجود بیاید که« چرا ما نتوانستیم این عکس ها را بگیریم ».  همان موقع من به همین رسانه ها گفتم؛ بزرگ های عکاسی هیچ وقت این طور نبودند که خودشان دیده شوند. بعد می بینیم  مسئولین ما برای تجلیل از عکاس ها چنین مراسمی می گیرند! منظورم این است که عکاس و عکاسی موضوعیت دارد ولی نباید این مراسم ها و تقدیرها برای عکاس به موضوع و مساله تبدیل شود.

من در ایران عکاسی نمی کنم ولی همیشه به عکاس های ایرانی گفتم شما کار سختی را در کشور انجام می دهید چون واقعا خیلی برایم جای تعجب است که باید برای هم زبان خودم توضیحات و دلایل زیادی را از انجام وظایف خود ارائه دهم و به کسانیکه مانع یا محدودیت ایجاد می کنند بگویم ،شما همانگونه که به وظیفه خود عمل می کنید من هم در حال انجام وظیفه خود هستم با این تفاوت که آنها قدرت دارند ولی من قدرتی ندارم. بالاخره باید مسئولین متوجه باشند این همه روایت و تاریخی که از هشت سال دفاع مقدس بیان می شود به واسطه همین عکس هایی است که در آن لحظات گرفته شده است.

من خودم هیچ مجوزی برای عکاسی در کشورهای مختلف نداشتم. ولی در اینجا موانعی چون مجوز از نهادها و سازمان های مختلف دست و پای عکاس را می بندند. یک روز در حال عبور از خیابان ولیعصر بودم و به یکی از دوستانم گفتم بیایید از سطح شهر عکاسی کنیم تا اینکه چند نفر جلوی کار ما را گرفتند و اجازه عکاسی نداند هر چند من توضیح دادم که عکاس مستند هستم و به من گفتند «عکاسی مستند مرد». بیرون از تهران برو و از طبیعت عکاسی کن. یعنی خودم  اگر بخواهم در ایران عکاسی کنم به یک بحران تبدیل خواهم شد پس باید بیخال شوم.

با توجه به مسائل و چالش هایی که برای وضعیت عکاسی در ایران بیان کردید به نظر شما اگر این موقعیت برای عکاس ها در شرایط بحرانی به وجود آید  عکاس ها باید دارای چه مهارت هایی باشند؟

طاهر کناره: برای عکاسی بحران در وهله اول داشتن تمرکز بسیار مهم است بحران می تواند یک جنگ یا زلزله باشد بالاخره باید عکاس بتواند تحت تاثیر آنها قرار بگیرد .حتی من خودم به خاطر عکس هایی که از صحنه های دردناک گرفتم بارها از اطرافیان شنیده ام «چطور توانستی این عکس ها را بگیری؟». من هم توضیح دادم خودم بارها پشت همین دوربین گریه کردم و احساساتی شدم اما وقتی نتیجه و بازتاب آن عکس را دیدم برایم  خوشایند تر بوده ،به نظرم کار حرفه ای همین است. باید به خودمان مسلط باشیم. ادمی موفق است که با آن شرایط همذات پنداری هم داشته باشد و نباید خود را تافته جدا بافته بداند.

فرجی: یکی از سخت ترین کارها برای عکاس، گرفتن عکس از مواقع بحرانی است. چون عکاس همزمان که در حال درد کشیدن است باید بتواند آن صحنه را هم ثبت کند. شاید ما به یک پزشکی که در زمان جنگ برای جراحی سینه افراد را می شکافد نگوییم چقدر بیرحم هستی چون درحال انجام وظیفه است ولی به عکاسی که این صحنه ها را ثبت می کند دقیقا این جملات را می گوییم در حالیکه عکاس هم به رسالت و وظیفه خود عمل می کند و کار همان پزشک را انجام می دهد.

به نظرم این تعاریف به فرهنگ ما برمی گردد. قبول دارم در حوادثی که مثلا جان یک بچه در خطر است اگر من او را نجات دهم خیلی مهم تر از گرفتن عکس از آن صحنه است، اما فرض کنید در یک اتفاقی که همه چیز تمام شده و من باید این عکس را بگیرم خیلی ها این نقد را دارند که چطور توانستی این عکس را بگیری. من خودم در همین حرفه سختی های زیادی را از دیدن صحنه ها کشیدم که واقعا بر حال و روزم تاثیر گذاشتند. مثلا در نوروز   سال ۹۱ برای عکاسی به افغانستان رفتم  بعد در تابستان به لبنان و بعد به سومالی و جنگ لیبی رفتم. خب من بعد از این اتفاق ها و سفرها تا یک سال نمی توانستم به هیچ عنوان عکاسی کنم و به هیچ کسی اعتماد نداشتم و گریه می کردم.

کسی این گریه ها را نمی بیند و کسی نمی داند ما همه این اتفاق ها را به دوش می کشیم و قبل از اینکه بخواهیم تاثیرش را بر روی کسی بگذاریم خودمان به شدت تاثیر می پذیریم.  مخاطب عکس آن صحنه و اتفاق را می بیند ما خودِ آن صحنه را می بینیم. می خواهم در مورد کارکرد عکاسی صحبت کنم به عنوان کسی که عکاس آزاد است فکر می کنم بتوان این وضعیت را واضح تر بگویم. یکی از مسائلی که ما با آن روبرو هستیم این است که  عکاسان خارجی، اجازه عکاسی در ایران را ندارند و من هم که از خارج عکس گرفته ام کسی در ایران منتظر این عکس ها نیست پس ما  در مورد موضوعی صحبت می کنیم  که خیلی از نهادها و سازمان هایی که می توانند در تولید و انتشار عکس (غیر از خود هنرمند) کاری کنند، هیچ کاری انجام نمی دهند هر چند این قطعی نیست و افراد زیادی هم بودند که به عکاس ها در طول این سال ها کمک کرده اند.

در آژانس های خارجی وقتی یک نفر استخدام  می شود سالانه دوره های آموزشی برای او برگزار می کنند تا عکاس از صحنه های جنگ شهری  یا از درگیر ی های داخلی عکس بگیرد.

ما وقتی عکاسی بحران انجام می دهیم نیاز به آموزش داریم من خودم وقتی می خواهم از صحنه جنگی در کشور عکاسی کنم ابتدا می روم و اسلحه هایی که با آن می جنگند را شناسایی می کنم. این خیلی طبیعی است. شاید لازم باشد در جاهایی من از اسلحه استفاده کنم یا اینکه عکاس لازم است تله های انفجاری و تک تیرانداز ها را بشناسد. من خودم به تجربه این آموزش ها را دیده ام که نباید در برخی مواقع بحرانی ،دست به عکاسی بزنم. در آژانس های خارجی وقتی یک نفر استخدام می شود سالانه دوره های آموزشی برای او برگزار می کنند تا عکاس از صحنه های جنگ شهری یا از  درگیری های داخلی عکس بگیرد.

آقای قاسمی با توجه به اینکه شما وابسته به یک رسانه هم هستید اوضاع این آموزش ها در رسانه های داخلی چگونه است؟

قاسمی: این چنین بحث هایی شوخی است. در رسانه های ایران کار بین المللی کردن شوخی است. چون اصلا اهمیتی ندارد. مگر از نظر سیاسی موضوع به ایران ربط داشته باشد من خودم که از سال ۸۱ در ایسنا بودم  و در جاهای مختلف عکاسی کردم. هر بار با یکی از مدیرعامل ها بر سر مسئله عکاسی وارد مذاکره می شدیم. می گفتند پول نداریم من هم می گفتم اگر خودم هزینه را متقبل شوم چطور؟ تا مدتها سفرهایی که من می رفتم از جیب خودم هزینه می کردم.

فرجی: پس شما سیستم را خراب کردید؟

قاسمی: بله به نوعی سیستم را بد عادت کردیم. ولی اگر ما این کار را هم نمی کردیم اتفاقی نمی افتاد و بدتر هم می شد.  مسئله آموزش برای رسانه اهمیتی ندارد. اگر بخواهم ریشه ای تر به موضوع بپردازم دلیل به این بر می گردد که ما رسانه حرفه ای در ایران نداریم. رسانه حرفه ای یعنی جایی که دستش در جیب خودش باشد. تقریباً تمام رسانه های ایران با یکسری کانال های مختلف و هرکدام از یک مسیر جدا دستشان در جیب نفت است. هر وقت رسانه های ما مستقل شدند آن وقت برایشان فعالیت حرفه ای و حرکت های بین المللی مهم می شود. تا وقتی مستقل نیستیم در این حرکت ها حضور نداریم. بدون تعارف ما عکاس ها ،روابط عمومی بخشی از جمهوری اسلامی هستیم. این واقعیت را پذیرفتیم و با آن کنار آمدیم. می دانیم که رسانه های ما دغدغه حرفه ای بدون ندارند. برای همین وقتی زلزله پاکستان، سونامی در اندونزی، جنگ لبنان اتفاق می افتد منِ عکاس مجبور می شوم به صورت فردی کارم را انجام دهم. به همین دلیل من از آن رسانه توقع آموزش و حمایت مالی ندارم.

 می دانیم که رسانه های ما دغدغه حرفه ای بودن ندارند. برای همین وقتی زلزله پاکستان، سونامی در اندونزی، جنگ لبنان اتفاق می افتد منِ عکاس مجبور می شوم به صورت فردی کارم را انجام دهم. به همین دلیل من از آن رسانه توقع آموزش و حمایت مالی ندارم.

ولی این مشکلات باعث می شود که عکاس رغبتی برای حضور در بحران را نداشته باشد…

قاسمی: بله درست است. اگر کسی مثل من جنون عکاسی داشته باشد می رود. در زلزله اخیر کرمانشاه خوشبختانه روابط عمومی هلال احمر به دلیل ارتباطشان با کارکنان ایسنا حواسشان بود و به ما خبر دادند. می خواستند کیسه های جسد را با هلی کوپتر به کرمانشاه ببرند که صبح به ایسنا زنگ زدند و گفتند ما چند نفر جا برای عکاس داریم و یک نفر از ایسنا می تواند با ما بیاید و من با دبیرمان هماهنگ کردم و با کیسه جنازه ها به کرمانشاه رفتم. وگرنه از پیش تعیین شده نبود و شانسی بود.

اولین باری که رسانه سریع اقدام به فرستادن عکاس کرد در زلزله بم بود، چون آمار اولیه کشته شده ها ۵ هزار نفر بود. این مسئله برای ما تجربه شده که امار اولیه هر تعدادی باشد بعدا حداقل به ۱۰ برابر می رسد. در آن زمان آقای فاتح مدیرعامل ایسنا بود که پیگیری کردند و ما هم رفتیم. آقای فاتح در درگیری های کوی دانشگاه همراه با عکاس و خبرنگار می آمد تا مراقبشان باشد. این تفکر ایشان بود.

فرجی: می خواهم در اینجا به مساله ای مهم اشاره کنم که رسانه های بزرگ در دنیا فروش دارند. یعنی برای رصد و یا استفاده از سایت توسط مخاطب هزینه جدایی در نظر گرفته می شود. در رسانه های ما طرف از فاجعه ای عکاسی می کند و بعد از سه روز از صفحه اصلی برداشته می شود ولی رسانه های دنیا با هر بهانه ای عکس هایشان را تبدیل به یک مجموعه می کنند. رسانه ای که عکس را می فروشد، عکاس برایش مهم می شود. من هنوز برایم سوال است که عکاسان خبری ما با چه انگیزه ای کار می کنند. یعنی چیزی را تولید می کنند که رسانه هایشان هیچ تفکیکی بین تجربه این افراد، نگاهشان و… قائل نیستند.

قاسمی: فرستادن عکاس برای رسانه اهمیتی ندارد. البته ایسنا تفاوتی دارد و آن هم به این برمی گردد که ما از ۲۰ سالگی تا الان که ۴۰ سالمان است در ایسنا کنار هم مشغول به کار هستیم. این تفاوت فقط در خودمان است. یعنی اگر مرتضی فرج آبادی در کنار من نبود و ساختار اداری بود برایش فرقی نمی کرد چه کسی را برای پوشش بحرانی می فرستاد. ولی در بحران سومالی دبیر عکس ما گفت فقط باید قاسمی برود در غیر این صورت کسی را نمی فرستم. مسئله ای که در اینجا مهم است این است، هیچ کدام از این مدیران نمی پرسند که با این عکس ها چکار کردید؟

طاهرکناره: چیدمان عکاسان یعنی داخلی ، خارجی و عکاس آزاد (Freelance) جالب است. شما برای کاری که می خواهید انجام دهید احتیاج به مصالح دارید. این مصالح را باید کارفرما مهیا کند. این کارفرما هم براساس سفارش شروع به این کار می کند. آقای قاسمی به تفاوت بین رسانه های خارجی و داخلی اشاره کردند و این یک واقعیت است و نمی شود آن را کتمان کرد.

اگر دولت به صداوسیمای ما بودجه ندهد آیا می تواند بر روی پای خود بایستد؟ ما می بینیم که اکثر رسانه ها یا وابسته به جناحی هستند و یا گروه و حزب خاصی. در نهایت همه آنها دولتی هستند و درآمدزایی ندارند. یعنی برایشان درآمد اصلا مهم نیست. اما منی که در خبرگزاری فرانسه کار می کنم می دانم اگر نتوانم از ایران عکس خوبی به آن ها تحویل دهم تا بابت آن پول دربیاورند اجازه ادامه همکاری را نمی دهند. این رسانه که عاشق چشم و ابروی منِ عکاس نیست.

 

منی که در خبرگزاری فرانسه کار می کنم می دانم اگر نتوانم از ایران عکس خوبی به آن ها تحویل دهم تا بابت آن پول دربیاورند ،اجازه ادامه همکاری را نمی دهند. این رسانه که عاشق چشم و ابروی منِ عکاس نیست.

در دور دوم آقای خاتمی مجله تایمز به آقای عباس عطار ماموریت می دهند. این عکاس مدتی طولانی نزدیک به هشت ماه از طرف تایمز کارت می گیرد و به ایران می آید و شروع به تهیه گزارش تصویری درباره ایران با محوریت انتخاب آقای خاتمی می کند. رسانه تایمز با AP ، AFP ، رویترز، آژانس عکس مگنوم ، گتی ایمیجز و… قرارداد دارد اما این مسئله انقدر برایش مهم است که عکاسی را با هزینه بالا می فرستد تا بگوید تولید این عکس برای من است. درحالی که این عکس ها را به راحتی می توانست در آرشیو این رسانه ها دربیاورد.  در اینجا بحث حرفه ای بودن رسانه و درآمدزایی مطرح است. وقتی رسانه داخلی درآمدی نداشته باشد به عکاسش هم اهمیتی نمی دهد.الان آقای فرجی با خودش می گوید من جانم را گذاشتم، در جنگ عراق، سوریه و… عکاسی کردم وقتی برمی گردم رسانه ای نیست که بگوید ما این عکس ها را اختصاصی کار می کنیم. چون این رسانه ها پولی ندارند.

قاسمی: اگر رسانه های داخلی ما به دنبال پول درآوردن و کسب درآمد از عکس ها  بودند،از سعید فرجی که تنها عکاس ما در فلوجه بود درخواست می کردند که رپورتاژش را به آن ها بدهد. یعنی آن را از سعید فرجی می خریدند یک میلیون تومان و خودشان آن را ۱۰ میلیون می فروختند و از آن کسب درآمد می کردند.

فرجی:  خیلی وقت ها در فضای جنگی که عکس می گرفتم حالتی پیش می آمد و با خودم می گفتم من چرا اینجا هستم و عکس می گیرم؟ دوربینم را گردنم می انداختم و می نشستم به رزمنده ها نگاه می کردم.  معتقدم با توجه به تجربه ای که از تاریخ دیدم، می دانم این عکس ها صد سال بعد بکار می آید و من وظیفه دارم برای صد سال بعد عکاسی کنم. ولی گاهی به خودم می گویم ما اینجا چکار می کنیم؟ چرا اینجاییم؟ می خواهم بگویم نهایت ماجرا به این برمی گردد که فرمانده به منِ عکاس می گوید «شما اینجا مزاحم هستید». وقتی یک رسانه بتواند از این عکس ها پول دربیاورد این تبدیل به فرهنگ و سیکل اداری می شود و از من عکاس هم حمایت می شود.

یکبار به همکارم در جنگ گفتم اگر من اینجا کشته شوم چه اتفاقی می افتد؟ به من گفت خب شهید حساب می شوی و خانواده ات جزء بنیاد شهدا. اصلا فرض کنید چنین اتفاقی بیفتد این بنیاد نمی گوید چه کسی به این عکاس گفته به جنگ برود؟

من با فرمانده ای درگیر بودم –البته درگیری خوب- و رفتم از یک صحنه عکس بگیرم. فرمانده به سمت من دوید و من را کنار کشید. وقتی دلیل حرکتش را پرسیدم گفت «من خودم شما را به اینجا آوردم و اگر برایتان اتفاقی بیفتد من را به صلابه می کشند. این تله انفجاری بود و این تله ها کد دارند و با موبایل قابل کنترل هستند.» وقتی سیستم حرفه ای باشد دیگر این جمله ها که ایشان فرمودند، نقل کردند و گفتند وجود ندارد. ممکن است ما عکس هایی بگیریم که چالش داشته باشند. آقای قاسمی به نکته خوبی اشاره کردند. رسانه های ما روابط عمومی هستند.

قاسمی: البته این ساختار به غلط در ایران جا افتاده است.

طاهر کناره: چون رسانه های ما دولتی و زیر نظر یک ارگان هستند. وقتی حادثه ای پیش می آید رسانه من –خبرگزاری فرانسه- من را مجاب نمی کند که از چه زاویه و به چه نکاتی بپردازم. من خودم عکسم را ادیت می کنم. استقلال رسانه خودش یک خط مشی ایجاد می کند. منِ رسانه نمی توانم هم دولتی باشم و هم مستقل. اگر رسانه من درآمد نداشته باشد کنار می کشم. اگر از فردا مسئله کپی رایت رعایت شود قیمت عکاس ده برابر می شود.

فرجی: در اینجاست که عیار عکاس هم معلوم می شود.

طاهرکناره: بله در اینجاست که رسانه می گوید من هزینه می کنم و باید فلانی برای پوشش تصویری فلان سوژه برود.

فرجی: من در جنگ باید مثل یک تک تیرانداز خوب عکاسی کنم. وقتی بدانم که رسانه ای منتظر عکس های من است سعی می کنم انرژی بیشتری بگذارم. این اتفاق نه برای عکاس فریلنس می افتد و نه عکاسان مطبوعات داخلی.

 

نقدی که کارشناسان به بعضی از عکس های منتشر شده در زمان حادثه تروریستی اهواز داشتند مربوط به تصویر دراز کشیدن نظامیان به صورت نا منظم و به حالتی در موقعیت  کف بر  زمین بودند  که در رسانه های خارجی خیلی انعکاس پیدا کرد. عکاسان در موقعیت بحرانی نظامی و جنگی- باید چه تاکتیک ها و مسائلی را رعایت کنند؟

قاسمی: چون ایسنا درگیر این ماجرا بود می خواهم من به این سوال پاسخ دهم. بعد از انتشار عکس های این حادثه بحثی راه افتاد و شروع آن بیشتر از طرف کارکنان یکی از خبرگزاری ها بود که خودشان این عکس ها را منتشر نکردند و ایسنا منتشر کرد. بعد از این زاویه وارد شدند، «سرباز ایرانی که بر روی زمین افتاده مثل این است که پرچم ایران روی زمین بیفتد» و موضوع را به جنگ عراق رجعت می دادند که مثلا نمی گذارند عکس جنازه آمریکایی منتشر شود چون وقتی سرباز می افتد یعنی پرچم افتاده، کشور شکست خورده و به ذلت کشیده می شود. همکاران با اساتید مختلف مصاحبه گرفتند و نتیجه این شد که این بحث غلطی است.

می توان به این مسئله با رویکردهای مختلف نگاه کرد. رویکرد آزادی مطبوعاتی؛ بله همه دنیا می دانند که امریکا از سر آزادی مطبوعات جنگ ویتنام را واگذار کرد چون بیشتر تصاویر منتشر شده از سربازان آمریکایی زخمی و… بودند. در واقع آمریکا این جنگ را به دنیای رسانه باخت. بعد از این مسئله، سیاست بستن مطبوعات را در پیش گرفتند تا زمانی که در جنگ عراق شبکه الجزیره اولین رسانه ای بود که تصویری از جنازه آمریکایی پخش کرد. تانک امریکایی جلوی هتل فلسطین آمد به اتاق شبکه الجزیره یک گلوله زد. به نوعی تهدید محسوب می شد که بار بعد چنین تصویری از سرباز آمریکایی منتشر نشود. اگر بخواهیم به این رویکرد نگاه کنیم می گوییم رسانه مجاز است.

قبول دارم ما سرباز به خون غلتیده را در جبهه نبرد نشان نمی دهیم. ولی حادثه تروریستی اهواز که جبهه نبود، بلکه یک حمله ناجوانمردانه بود. سربازی که تفنگ خالی در دستش است، چگونه می تواند بایستد و دفاع کند؟ من در مراسم های رژه بودم. سوزن اسلحه را بیرون می آوردم، تحویل اسلحه خانه می دادم، با تفنگ خالی به رژه می رفتم. تمام آن اسلحه ها خالی بود. همه دنیا هم اینگونه است. این یک حمله بود و با جبهه نبرد زمین تا آسمان فرق دارد. در عکسی که منتشر شد، موزیسین ها بر روی زمین افتاده بودند و این مسئله عادی است.

طاهرکناره: اتفاقا ما این عکس ها را استفاده کردیم. متاسفانه ما از یک شرایط می توانیم ده نوع برداشت داشته باشیم. باید نیمه پر لیوان را ببینیم. این ها سربازان مظلومی بودند که در سالروز حمله عراق رژه می رفتند و ناجوانمردی این ها را به رگبار بسته است.

الان تصاویری از سربازان جنگ تحمیلی را  می بینم که قبلا اصلا حق انتشار نداشتند. من می گویم ایرادی ندارد بگذارید عکاس ها در این موقعیت ها باشند، شما عکس هایشان را سانسور کنید ولی بگذارید کارشان را انجام دهند. اتفاقاً این عکس ها به نفع ایران شد.

قاسمی: اتفاقاً وقتی آقای روحانی به نیویورک رفته بودند، آقای ظریف به ما پیغام دادند که نسخه اصلی عکس را برایشان بفرستیم.

ما عکاس جنگ نداریم، من هم عکاس جنگ نیستم. عکاس جنگ کسی است که زندگی اش در جنگ است. من ۱۵ سال است که از زندگی مسلمان ها –جنگ و صلحشان- در دنیا عکاسی می کنم. منی که در یک موقعیت بحرانی عکاسی می کنم نباید فردا پروفایلم به عکاس بحران تغییر پیدا کند. علی فریدونی عکاس جنگ بود و سابقه عکاسی اش جنگ است.

فرجی: به سوال شما برگردیم. اینکه پرسیدید عکاسان جنگ باید چه چیزهایی را رعایت کنند. ما عکاس جنگ نداریم، من هم عکاس جنگ نیستم. عکاس جنگ کسی است که زندگی اش در جنگ است. من ۱۵ سال است که از زندگی مسلمان ها –جنگ و صلحشان- در دنیا عکاسی می کنم. منی که در یک موقعیت بحرانی عکاسی می کنم نباید فردا پروفایلم به عکاس بحران تغییر پیدا کند. علی فریدونی عکاس جنگ بود و سابقه عکاسی اش جنگ است.

خیلی وقت ها به من می گویند چگونه به عکاسی در مناطق جنگی می روی؟ در هر شاخه ای که بخواهیم کار کنیم باید روابط آن را بدانیم و پله پله جلو برویم. یعنی یک روز در جنگ لبنان عکاسی می کنیم، برمی گردیم ایران و دوباره بعد از مدتی ادامه می دهیم و به لبنان برمی گردیم. من کتابی به اسم «تبادل» دارم که درباره جنگ لبنان تا دوسال بعد از آن است. می خواهم بگویم بعد از دو سال وقتی اسیر لبنانی آزاد می شود آنقدر رابطه پیدا کرده بودم که رئیس اسرای حزب الله به من گفت هرکجا برنامه باشد به شما خبر می دهیم. یک روز قرار بود اسرای آزاد شده در تلویزیون حاضر شوند و در همان موقع خبر آزادی را اعلام کنند. با اینکه خبر محرمانه بود و کسی نمی دانست ولی به ما گفته شد و همان لحظه در تلویزیون حضور داشتیم و من در آن موقع بود که فهمیدم روابط چقدر در کارمان مفید است. عکاسی که تجربه بیشتری دارد طبعتاً موفق تر است. ما تجربه را لحاظ نمی کنیم و می خواهیم زود عنوان پیدا کنیم. ولی عنوان در طی سال ها زحمت به آدم ها داده شده است.

حتی من یکبار به یک نظامی پیشنهاد این را دادم که کمک کنند تا کلاس آموزش عکاسی در شرایط بحران برگزار شود. این کار مانند این است که ما یکسری دکتر برای بیماری طاعون آموزش می دهیم. ممکن است این بیماری در کشور بیاید و ممکن است نیاید. جنگ هم اینگونه است. باید عکاسانی آموزش دهیم که وقتی خدایی نکرده جنگ شد خیالمان راحت باشد که چند عکاس آموزش دیده داریم و می دانند در چنین زمانی چکار کنند.

اولین تجربه من عکاسی در جنگ لبنان بود. آقای میرهاشمی به من گفتند «نمی خواهم بروی و برای ما عکس بیاوری. بلکه می خواهم عکاسی در مناطق جنگی را تجربه کنی». یعنی در سن ۲۵ سالگی به من این فرصت داده می شود که به کشوری جنگی بروم و از نزدیک انفجار بمب و وحشت ناشی از جنگ را ببینم. الان وقتی به منطقه ای جنگی می روم کمتر می ترسم ولی می دانم و یاد گرفتم که در چنین شرایطی چکار کنم. باید اجازه دهیم عکاسانمان تجربه کسب کنند.

آقای فرجی شما قبل از حضور در منطق جنگی و کسب تجربه دوره آموزش عکاسی در مناطق جنگی را دیده بودید؟

فرجی: متاسفانه من هیچ کلاسی نرفتم.

طاهر کناره: این کلاس ها را در رسانه های داخلی نداریم.

وضعیت آموزش عکاسان رسانه های خارجی چطور است؟

طاهر کناره: در یک دوره دو هفته ای مبانی کلی در قالب تئوری و عملی درباره رعایت اصول مهم عکاسی در مناطق جنگی ، زلزله زده و… برگزار می شود. رسانه های خارجی سیستماتیک هستند. متاسفانه در ایران چیزی به نام سیستماتیک نداریم. یعنی در اینجا داستان سیستماتیک بودن رسانه، اعتماد سردبیران رسانه ها به دبیران عکس ، جایگاه عکاسی، جایگاه عکس و غیره مطرح است.

راهکار چیست؟

قاسمی: اگر بخواهیم رسانه ایران را لحاظ کنیم باید به سمت رسانه های حرفه ای برویم. یعنی شیر نفت را ببندند، هر رسانه ای زنده ماند، ماند. هر رسانه ای هم تعطیل شد، شد. اگر مدیر مسئول یا مدیرعاملی برایش مهم باشد که رسانه بماند یاد می گیرد که در این دریا چگونه ماهی بگیرد و چگونه زنده بماند.

البته الان هم شیر نفت برای رسانه ها در حال بسته شدن است…

قاسمی: بله در اینجا مشخص می شود هر رسانه ای چکاره است. یعنی رسانه تلاش می کند به سمت فروش برود. از جمله ایسنا.

فرجی: ایسنا یک بار تلاشی در زمینه درآمدزایی عکس کرد…

قاسمی: بله ما همین الان هم به روزنامه ها عکس می فروشیم. یکی از همکاران ،طرحی را به رسانه ای برده بود تا از طریق فروش عکس درآمد داشته باشند. بعد از مدتی طرح متوقف شد. وقتی دلیل را پرسید، مدیرمسئول رسانه گفته بود که «یک مقام بالایی در جلسه ای گفته قبلا در ماه حدود ۲۰۰ عکس ما در مطبوعات کار می شد الان به ۵۰ عکس رسیده است».  می خواهم بگویم ما یا باید به ظریب نفوذ بیشتر با عکس مجانی و یا به ظریب نفوذ کمتر با درآمد حاصل از عکس فکر کنیم.

فرجی: یکی از دلایل این است که مدیر فکر نمی کند من چند سال اینجا هستم و باید برای رسانه تلاش کنم. بلکه می گوید یک سال در این پست هستم و باید به مقام مافوقم جواب پس بدهم.

 

انتهای پیام

media.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here