بدون فهم دقیق از رسانه های جدید همچنان گرفتار خواهیم بود/ در نشست «اعتراض ، خیابان و رسانه» مطرح شد

شفقنا رسانه- نشست «اعتراض، خیابان و رسانه درنگی بر سیاستگذاری رسانه ای در مواجهه با اعتراضات» به همت انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات و با همکاری دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و مرکز مطالعات و برنامه ریزی شهر تهران برگزار شد.

به گزارش شفقنا رسانه عبدالحسین کلانتری، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی در ابتدای جلسه با اشاره به عنوان نشست گفت: موضوع این جلسه سه ضلع اساسی خیابان، اعتراض و رسانه دارد. به صورت جدا هر کدام از این سه ضلع مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته اند و ادبیات و تحقیق در این باره وجود دارد. قاعدتاً همزمانی این سه ضلع است که موضوع را پیچیده می کند و نیاز به گفتگو و بحث دارد. ما  باید بحث را از خیابان به عنوان  واقعی ­ترین ضلع  این سه گانه آغاز کنیم. در واقع باید از خیابان آغاز کنیم که محمل اعتراضات به صورت سنتی است. منظور از سنتی پیشینه و قدمایی بودن نیست  بلکه سنتی به معنای اخیر کلمه است. همچنان که ارجاع می ­دهیم به رسانه­ های جدید در مقابل رسانه­ های سنتی مثل رادیو و تلویزیون.

او ادامه داد: به صورت سنتی پیوندی وسیعی بین خیابان و اعتراض وجود دارد و خیلی ها به آن پرداخته­ اند و می­ پردازند. اگر روزی تصور می ­شد که انقلاب­ های آتی نظام سرمایه­ داری در کارخانه ­ها استارت می­ خورد یا به عبارتی به واسطه تضادهایی که در روابط تولیدی در کارخانه ­ها  وجود داشت این اعتراض ها کلید می­ خورد اما  امروز متفکران جدید تمرکزشان بیشتر بر روی جنبش ­های جدید شهری است که حول مصرف جمعی ، سبک زندگی و نابرابری در توزیع خدمات در شهرها سامان می یابد و در آنجا صورت بندی می شود.

به واسط فضای مجازی زندگی واقعی ما گسترش یافته است

کلانتری رسانه را اصلی ترین ضلع این نشست خواند و توضیح داد: هر چند خیابان واقعی است و ما در آن زندگی و تحولات را تجربه می­ کنیم و پیوند زیادی  با تحولات اجتماعی در ایران دارد. اما به نظر من رسانه یکسری تغییرات جدیدی را در مناسبات و پویایی­ های اجتماعی به وجود آورده است که نمی ­توان به آن بی توجه بود. بهتر است تا به صورت دقیق­ تر از نوعی خاص از رسانه جدید که به عنوان شبکه ­های اجتماعی و یا پیام ر­سان­ ها از آن یاد می شود شروع کنم. زیرا بسیاری از امورات واقعی زندگی­ ما هم در همین فضا رد و بدل می ­شود و اساساً به واسطه این فضا زندگی واقعی ما بسط و گسترش پیدا کرده است ، لذا نمی ­شود واقعیت امر آن را جدای از زندگی واقعی تلقی کرد . ما در این فضا با هم گفتگو می­ کنیم، از طریق ابرهای تولید شده در این فضا خرید می­ کنیم، با دوستان جدیدی آشنا می ­شویم ، گروه تشکیل می ­دهیم ، نظرات خود را بیان می­ کنیم و در بحث­ها و گفتگوها مشارکت می ­کنیم و … .

او با بیان اینکه نسبت فضای عمومی و به صورت مشخص  خیابان با اعتراض و رسانه ­های جدید بسیار پیچیده است و با شبکه­ های اجتماعی در ایران رابطه عجیبی پیدا کرده است، گفت: به نظر می ­رسد این پیچیدگی روز به روز بیشتر می ­شود و محل تأمل است . ضعف­های موجود در فضای عمومی جامعه ایران و مصادره و تصرف آن توسط قدرت از یکسو و منطق سرمایه از سوی دیگر موجب شده است که ما نتوانیم -البته ضعف رسانه ­های سنتی هم در این زمینه بی ­تأثیر نبوده و نیست- فضای عمومی مناسبی را در عرصه واقعی حیات اجتماعی تجریه کنیم و مردم نتوانند از فضای عمومی  مناسبی برای پیگیری مطالباتشان و به صورت مشخص ­تر اعتراضات­شان استفاده کنند و این صراحتاً هم توسط قدرت و هم سازوکارها و منطق سرمایه در ایران محدود شده است .

کلانتری توضیح داد: به جهت اینکه منطق سرمایه در ایران تبعات تقریبا غیرقابل اجتناب مدل توسعه سرمایه دارانه بود و کج دار مریض تجربه شد. عملاً ما دچار شهر فروشی شدیم. هر شهردار یا حاکمیت شهری که آمده همین مسیر را ادامه داده است و عملاً ما فضای عمومی چندانی نداریم و فضاها همه فروخته شده است و فضاهای عمومی به نوعی تبدیل به فضاهای مصرف کالاهای تولید شده از این سیستم شده ­اند و از طرف دیگر هم قدرت، این فرصت را در اختیار قرار نداده است تا فضای عمومی به صورت تام و تمام تجربه شود.

او ادامه داد: در واقع این ضعف فضای عمومی و مصادره و تصرف آن توسط قدرت و منطق سرمایه باعث شده است که ما شاهد افزایش حضور در شبکه­ های اجتماعی باشیم که به صورت کاملاً مرضی است. منظورم از مرضی، دلالت جامعه شناسانه دورکیمی دارد. یعنی از یک مطالعه تطبیقی بر می­­ آید که چه مقدار از حضور می ­تواند طبیعی جلوه دهد و چه میزان از آن حالت مرضی دارد . بنابراین در شبکه­ های اجتماعی مردم به مثابه یک پاتوق دور هم جمع شده ­اند ، جایی که همه با هم بوده ­اند و بی ریا ، ساده، صریح و روشن کنشگری می­ کردند ، همدیگر را دنبال می ­کردند ، مراوده و تعامل داشتند و فراتر از اتصال بوده است.

شبکه مجازی بار فضای واقعی را به دوش کشیده است

کلانتری با بیان اینکه در فضای مجازی از اتصال فراتر رفته و به ارتباط رسیده ایم، توضیح داد: در برخی از کتابها و ادبیات غربی می خوانیم که می ­گویند این ارتباط (relation) نیست و نوعی اتصال (connectivity) است. به عقیده من در ایران یک پله فراتر از آن را در شبکه­ مجازی تجربه کرده ­ایم . شبکه مجازی بار فضای واقعی را به دوش کشیده است چیزی که در فضای واقعی وجود نداشت. بنابراین فضای مجازی در کشور ما خیلی گرمتر از فضای مجازی در خیلی از کشورهای دیگر بوده است و اتصال نیست بلکه و چیزی شبیه ارتباط بوده است که در فضای واقعی وجود داشته است . براساس تحلیل یکی از اساتید میزان استفاده از استیکر در ایران خیلی زیاد است و می ­دانیم که استیکرها دلالت بر انتقال عاطفه دارد .استیکرها عموماً حالت خشم، خوشحالی ، تأیید و تکذیب دارند و عموم استکیرها منتقل کننده حالات احساسی هستند و در جاهای دیگر استفاده از آن ها در شبکه های اجتماعی خیلی مانوس نیست اما در ایران به کرات از آن ها استفاده می شود و این دلالت بر آن دارد و داشته است که ما از اتصال فراتر رفتیم و به ارتباط رسیدیم. به عبارتی به مثابه یک پاتوق، میتینگ و فضای عمومی کمبودهای فضای واقعی را جبران می کرد و بسیاری از کنش ها بخصوص کنش های اعتراضی  به واسطه فقدان چنین فضایی در جامعه به آنجا منتقل شدند و حتی به دلیل اینکه ذات رسانه اینگونه بود تشدید هم می شدند.

او در ادامه به بیان تهدید های تعاملات دوسویه در فضای مجازی پرداخت و اظهار داشت: سرعت تکثیر شایعه به مراتب بالاتر از رسانه های سنتی است و میزان اعتماد خیلی زیاد است. وقتی من به عنوان دوستتان برای شما پیامی می فرستم آن را بیشتر از یک مرجع حکومتی یا دولتی باور می کنید. بنابراین سرعت انتشار ، گسترش و اعتماد آن بالا است. از سویی دیگر اخلال و اشکال در شبکه های اجتماعی به مثابه نوعی دیگر از فضای عمومی منجر به اعتراض و ظهور و بروز آن در فضای عمومی هم خواهد شد.

کلانتری افزود: برای اولین بار در دی ماه اعتراض، خیابان و رسانه ها و پیام رسان های جدید با هم همزمان شده بودند و هیچ تجربه ای در مدیریت این فضا وجود نداشت. پیچیدگی این قصه برای اولین بار در این مقطع خود را نشان داد. یعنی از سویی سیاستگذاری اجتماعی منشاء برخی مشکلات در کشور شده بود که زمینه ساز این اعتراضات شد و خود را در فضای رسانه ای امتداد و جهت داد. از سویی دیگر سیاستگذاری ها در عرصه رسانه های جدید موجب تنش های جدیدی شد. قسمت عظیمی از این اتفاقات ناشی از بی تجربه گی در مدیریت این فضا و کلان تر از آن ناشی از عدم فهم مناسبات دقیقی بود که بین این حوزه ها وجود دارد. اگرچه سیاستگذاری در جهت تقویت فضای عمومی و نهادینه کردن و نظم بخشیدن به این اعتراضات مثل تخصیص مکان برای بیان اعتراض و دادن مجوزهای سهلگیرانه تر و… مناسب است ولی واقعیت این است که ما تا فهم دقیقی از شبکه های اجتماعی و به صورت مشخص پیام رسان ها و به صورت کلان تر رسانه های جدید پیدا نکنیم همچنان گرفتار خواهیم بود. در همین راستا است که معتقدم تمامی این ها رافع مسئولیت برای اعمال حاکمیت و ریل گذاری برای شبکه های اجتماعی نخواهد بود.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی با بیان اینکه در موضوع شبکه های اجتماعی و پیام رسان ها در ایران غیرکارشناسانه به موضوع نگاه شده و تحلیل درستی صورت نگرفته گفت: در این زمینه هنوز نتوانستیم که سویه های مختلف پنهان و آشکار آن ها را به درستی تحلیل کنیم و کارکردهای مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و… آن ها را ببینیم بلکه عموما از منظر سیاسی ، به صورت پوپولیستی و فقط برای خوشامد مردم و غیرکارشناسانه به موضوع نگاه کردیم. در واقع فقط صورت ساده موضوع را دیدیم و نتوانستیم مسائل و سوالات جدی که در باب شبکه های اجتماعی مطرح است را به خوبی تحلیل کنیم و با پاسخ دادن به این سوالات مسیر آینده خود را روشن کنیم. سوالاتی مثل؛ داده هایی که در این شبکه های اجتماعی تولید می شود، توسط چه کسی و در کجا ذخیره می شود؟ چه کسی باید ذخیره سازی ان ها را کنترل کند؟ آیا دولت مسئولیتی دارد؟ جنس داده های ذخیره شده چیست؟ چه نوع تحلیل هایی از این داده ها را می توان ارائه داد و چگونه؟ چه کسانی امکان دسترسی به این داده ها را دارند و… . من در اینجا در مورد کلان داده ها (Big data)  صحبت می کنم. سرمایه ما ذائقه مملکت است و اگر کسی بفهمد که ذائقه ما چیست طبیعی است که ایران استثمار خواهد شد، طبیعی است که استثمار نوین صورت خواهد گرفت. چه کسی باید ریل گذاری کند؟ این ها مباحثی هستند که باید بر روی آن ها تامل و بحث  گفتگو کنیم تا به نتیجه مورد نظر برسیم.

به گزارش شفقنا رسانه، حبیب اله فاضلی، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران هم از زاویه دانش و اندیشه سیاسی به موضوع نشست پرداخت و گفت: وقتی که دوستان فرمودند تا در این نشست صحبت کنم، این سوال برایم پیش آمد که اصلاً  چه می توان گفت؟ البته در این سوال، استفهامی نهفته است. به دو دلیل، اول این که تصورم از جامعه ی  ایران و وضعیت فعلی این است که ما بگوییم مسائل ، مشکلات و اولویت های جامعه ی ایرانی قصه ی فیل در تاریکی نیست. مسئله ی آب، مسائل محیط زیستی،  بیکاری، مسئله ی بحران نقدینگی ، مسائل موسسات مالی،  رابطه با غرب، رابطه با همسایگان و…  چیزهایی  نیستند که  کسانی مثل پاتنام و هانتینگتون بخواهند به تحلیل آن ها بپردازند یا آن را کشف کنند.  این مسائل از بس حاضر هستند که گاهی ما آنها را نمی بینیم.  دلیل دوم این است که در اندیشه ی سیاسی به عنوان مثال وقتی می‌خواهیم تحولات دی ماه را پدیدارشناسی سیاسی کنیم، در واقع پدیدار شناسی سیاسی یک جور ناپدیداربینی سیاسی است. یعنی تصور بر این است که یک پژوهشگر علوم سیاسی باید چیزهایی را ببیند که کمی مستور است و برای همه آشکار نیست و  ممکن است جامعه یک دهه، دو دهه،  کمتر یا بیشتر به آن گرفتار شود.

ابزار نقد از حوزه سیاسی گرفته شده است

او ادامه داد: بر این اساس اگر من بخواهم پدیدارشناسی سیاسی کنم باید یک اندیشمند سیاسی و معلم علوم سیاسی آموزش سیاسی دهد، به شفاف سازی سیاسی بپردازد، مردم شناسی سیاسی کند و… که اسم همه ی اینها نقد است. نقد به وضعیت موجود و نقد به اعتبار وضعیت مطلوب.  رشته ی ما  در علوم سیاسی و اندیشه ی سیاسی  به نوعی اخته شده است، یعنی دیگر از این زاویه خیلی کارایی ندارد.  چون شما رادیکال ترین نقد ها را از زاویه ی حاکمیت به حاکمیت می‌شنوید تا مثلاً از زاویه ی یک  معلم علوم انسانی یا علوم سیاسی به حاکمیت. هیچکدام از اساتید  حداقل علوم سیاسی نقدهایی که روسای جمهور سابق یا رییس جمهور فعلی به حاکمیت می‌کنند را انجام نمی دهند. به همین خاطر معتقدم ابزار نقد که همیشه بخشی از هویت دانش سیاسی بوده از این حوزه گرفته شده است.

فاضلی توضیح داد: جوامعی می‌توانند از بحران ها و مسائل پیچیده ی خود  عبور کنند که عنصر ضروری­شان انسجام در هیئت حاکم و مهم تر از آن انسجام در نیروهای نظامی باشد. این قوه ی قهریه رکن مهمی است که در دوره ی بحران می‌توانند نقش آفرینی کند. ابزار نقد از ما گرفته شده است. مثلاً شما وزیر مسکن راه و شهرسازی را در نظر بگیرید. ایشان طی ۱۰ سال گذشته همیشه جزء عناصر کلیدی  مسئله ی مسکن بوده اند و جلوتر از شما  کلی نقد به سیاست های مسکن وارد می‌کنند.

عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در ادامه به ناآرامی های دی ماه ۹۶ اشاره کرد و گفت: به عقیده من در درجه اول این یک جنبش است. پس اینکه گفته می شود حرکت های بی معنا و پراکنده هستند من قبول ندارم. اگرچه براساس نظریات جنبش ها در ادبیات متعارف علوم اجتماعی رهبری، ایدئولوژی، سازماندهی و… لازم است اما چیز دیگری هم وجود دارد. آن هم این است که اگرچه تحولات این صدشهر، شصت شهر، یا هفتاد شهر -که هر سه  گفته شده- در شعار ، سازمان و ایدئولوژی منسجم ، یکدست و هماهنگ نبودند اما در چیز مهمتری هماهنگ بودند و آن هماهنگی و اشتراک در زندگی است! سطر اول انجیل یوحنا می‌گوید که اول کلمه بود، کلمه هم نزد خدا بود. گوته معتقد بود که این اشتباه است.  چون اول زندگی است و بعد کلمه به مثابه ایدئولوژی خلق می‌شود. شاید کسانی که  آمدند در این تظاهرات شرکت کردند ، نمی دانستند دقیقاً چه می‌خواهند.  اما  همه ی آنها می‌دانستند چه نمی خواهند.  وضعیتی که در واقع ممکن است با فقر برای آنها تجلی و ظهور کرده باشد.

شعار عدالت گرایانه و ملی گرایانه دو شعار کلیدی نا آرامی های دی ماه بود

فاضلی به دو شعار کلیدی در ناآرامی های دی ماه ۹۶ اشاره کرد و توضیح داد: اول مسئله ی عدالت و شعارهایی که دال مرکزی آن عدالت است. دوم شعارهایی که می‌شود آنها را ذیل شعارهای ملی گرایانه دسته بندی کرد. جنبش های عدالت خواه یا جنبش هایی که مرکز آنها مفهوم عدالت است برای ما در اندیشه ی سیاسی معنای خاصی دارد.  اول این که عدالت برخلاف جنبش های آزادی خواه و جنبش هایی که دنبال قانون خواهی هستند مفهومی نیست که با  توضیح بتوان آنها را حل کرد.  عدالت چیز احساسی است و باید لمس شود.  با توجیه و اقناع حل نمی شود. نکته ی دیگر این که مفهوم عدالت و جنبش عدالت خواه به ذات  انقلابی هستند. مخصوصاً اگر متوجه کلیت شوند. این تفاوت مهمی با جنبش های از جنس  حمایت از قانون خواهی و آزادی خواهی و … دارد.

او اضافه کرد: شعار دومی که وجود داشت و در این  جنبش محسوس بود مسئله ی شعارهای ملی بود. تامسون در قرن هجده مقاله ای به اسم شورش های  نان در انگلستان نوشته است.  از ۱۷۳۰ تا ۱۸۱۰  حدود سی الی چهل شورش در تاریخ انگلستان داریم که عنوان آن شورش های نان شده است.  تامسون نتیجه ی جالبی می‌گیرد که به نظر من به کار ما می‌آید،  چون من یکی دیگر از ترجمه های جنبش ۹۶ را شورش برای نان می‌دانم.  تامسون در آنجا می‌گوید شورش های برای نان نباید شورش هایی برای شکم تعبیر شوند، بلکه شورش های نان یک معنای سیاسی، اجتماعی و حقوقی جدی دارند، یعنی حقوق طبقات پایین که تا به حال به هر دلیلی مستقیم یا غیرمستقیم دولت پاسدار آن بوده است، به تدریج دچار مناسبات دلالی  و سوداگری شده  و سلب می‌شود.  ما قبل از مشروطه از سال ۱۲۷۰ به بعد هم چندین شورش نان در کرمانشاه، تبریز و مازندران  از همین جنس داشته ایم. یکی از نتایج جنبش یا شورش های نان گذار از چندگانگی های سیاسی است، دیگر چپ، راست، اصول گرا، و … معنای خود را از دست می‌دهند.  این خصلت جنبش های عدالت خواه است چون متوجه  کلیت است. اگر از مفاهیم فرویدی استفاده کنم نظام های سیاسی یک سری آرزوها را خلق می‌کنند، اگر آنها را برآورده نکنند به عقده تبدیل می‌شود.  شاید مهم‌ترین شعار انقلاب اسلامی  که بر اساس آن جمهوری اسلامی شکل گرفت مسئله ی عدالت بود و این نمی تواند به مثابه یک عقده باقی بماند و  به عرصه ی عمومی و خیابان کشیده خواهد شد.  چون همانطور که می‌دانید در دستگاه فرویدی می‌شود عقده را تا مرحله ای سرکوب کرد و نادیده گرفت، اما در شرایط بحران و حساس خودش را نشان می‌دهد و به عرصه ی عمومی می‌آید. دلت در ایران تنها حرف می زند و ما بیش از اینکه مشکل سخن داشته باشیم مشکل اراده و عمل داریم که مغفول مانده است.

موانع سیاسی در حوزه عمل

فاضلی معتقد است که اگر بخواهیم مسائل را حل کنیم و در حوزه عمل هم اقدامی انجام دهیم با سه  مانع سیاستی روبه رو می شویم او مانع اول را تلاشی حاکمیت یا تضعیف امر ملی خواند و گفت: حاکمیت آن نقطه ای است که دولت را از کانون های قدرت دیگر متمایز می‌کند و فرض بر این است که فقط دولت -به معنای مجموع قوای سه گانه- حاکمیت دارد.  آن چیزی که الان در ایران وجود دارد و مانع عمل شده است و به دولت هویت حملتی داده ، این است که  ما هنوز دقیقاً نمی دانیم تکلیف حاکمیت و زیردستان آنها چیست. نوعی هرکی به هرکی است.  از خواننده گرفته تا سرمایه گذار، معلم دانشگاه و … . ممکن است در بخشی از فضای  سیاسی کشور خائن باشد اما در بخشی خادم. فکر می‌کنم که  ما به یک دولت مقتدر-منظورم مستبد نیست- نیاز داریم و  آن دولت مقتدر را نداریم تا بتواند  برنامه را پیش ببرد و اصلاحات نوسازی از بالا را رقم بزند و چون دولت مقتدر نداریم بنابراین عمل در تعلیق است و تعریفی از منافع عمومی  و منافع مشترک به تعلیق افتاده است.

فاضلی به بیان دلایل مطرح شدن شعارهای ملی گرایانه در ناآرامی های دی ماه پرداخت و اظهار داشت: به عقیده من روان جامعه شبیه دل در بدن است و معمولا دروغ نمی گوید. بنابراین وقتی گروه های مختلف حس می‌کنند که نوعی گرده بازی و دسته بازی فارغ از منافع عمومی در حال پیگیری است و این طبیعی است که روان جامعه ی ایران به سمتی میل پیدا کند که از خود بپرسد ایران کجای قضیه قرار دارد؟ یاد ایران بخیر.  وقتی که صحبت از  ایران و شعارهای ملی گرایانه می‌شود به این معنی است که ما نیاز به روایتی داریم که تعریفی از منافع مشترک و عمومی کند و جایگزین منافع خصوصی و… شود و چون تصور بر این است که شکافی بین خلوت و جَلوت بسیاری از مدیران و سیاست کلی وجود دارد. ممکن است شعار منافع عمومی داده شود و برای منافع خصوصی پیگیری شود. بنابراین از دل این تحولات و تصویر که ممکن است رسانه یا عینیت آن را خلق کند  لاجرم شعارهای ملی گرایانه تولید می‌شوند.

اواشتراک مهم شعارهای عدالت گرایانه و ملی گرایانه را عام گرا بودن آن ها دانست و گفت: هردو سعی می‌کنند سیاستی را که همه در آن یکسانند به تصویر بکشند.  بنابراین شعارهای عدالت خواهانه می‌خواهند به نوعی  وضعیت موجود را به سمت منافع عمومی پیش ببرند و  شعارهای ملی گرایانه هم می‌خواهند بستر واحدی را خلق کنند که همه در آن مسئول و سهیم هستند و حقوقی دارند.

فاضلی پارلمان را مانع سیاستی دوم برای حل مسائل و اقدام در حوزه عمل دانست و اظهار داشت: در  سیاست عمومی همه ی نگاه ما به دو قوه ی قضائیه و مجریه است. من تصور می‌کنم که باید در قوه ی پارلمان حساس تر باشیم.  پارلمان در همه جا و قوانین اساسی در  علوم سیاسی و حقوق عمومی کارکردهای رسمی دارد؛ قانون می‌گذارد،  نظارت می‌کند و به صورت رسمی در قانون اساسی تعریف شده است.  همه ی پارلمان ها کارکردهای غیر رسمی هم دارند و همیشه هم آشکار نیست. به عنوان مثال لابی، رایزنی و نظارت سیاسی می کنند و آموزش سیاسی می دهند. تصور من این است که ما با معضل بزرگی  به نام تورم  قانون مواجه هستیم و مجلس شورای اسلامی کارخانه ی تولید قانون شده است. آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که در ایران کارکرد غیررسمی مجلس به کارکرد رسمی اش می چربد. یعنی مجلس کلیت ساختار سیاست ایران را فرقه ای و  محفلی می‌کند. من معتقدم گذار از بحران نیازمند وحدت ملی ، انسجام و یک قرارداد اجتماعی کلی به این جامعه است.  این مجلس با تشکیل فراکسیون های قومی ، مذهبی و گروه های منفعتی  قراردادهای زبانی ما را عوض می‌کند و واژه ی همشهری ، هم محله و هم زبان را جایگزین  واژه مهم هموطن می‌کند.

او ادامه داد: مایکل مان در کتاب «رویه ی سیاه دموکراسی» نشان می‌دهد در کشورها و   نظام هایی  که دارای ساختار پارلمانی هستند و  امروز مجلس در آن ها قوی تر است بیشترین جنایت و تنفر قومی و خشونت ها و خونریزی ها اتفاق می‌افتد. چون نمایندگان پارلمان بعد از مدتی می‌خواهند از چهره ی محلی به چهره ی ملی  تبدیل شوند. من این را به مثابه یک  تحلیل علمی نمی گویم، بلکه در درجه اول به مثابه هشداری برای خودم می گویم. بخش مهمی از مشکلات کشورهایی مثل یوگوسلاوی، افغانستان و… به پارلمان و نمایندگان پارلمانش برمی گردد. ما باید بدانیم که مجلس در کجای این قضیه قرار دارد؟ آیا واقعاً گره ای بر گره های دیگر ما شده است یا می‌تواند با مجموعه ای از فرایند ها گره گشا باشد؟ پارلمان تنها قوه ای است که می‌تواند بگوید به نام مردم. در حالی که دو قوه ی  دیگر می توانند و  باید بگویند به نام ملت و به نام  مصالح ملی و به نام مصالح دولت.  به نام مردم واژه ای  بسیار خطرناک است،  هم مثبت است و هم بزرگترین جنبش های فاشیستی از این شعار و از این گزاره نشئت می‌گیرد.

فاضلی سومین مانع را مسئله ی استبداد جهانی عنوان کرد و توضیح داد:  تا قرن ۱۷ هر تمدنی خود را مرکز جهان می‌دانست و فکر می‌کرد که باید جهان بر آن مدار تنظیم شود.  اما  واقعیت این است که از قرن ۱۷ به بعد  جهان بر مدار غرب تنظیم می‌شود. امروز دولت ملت ها  نمی توانند  سیاست عمومیشان را به راحتی پیش ببرند. اگرچه ممکن است در دهه های اخیر بخشی از این قضیه شعاری شده باشد و برای پوشاندن ضعف ها ، فساد سیستماتیک یا مسائل ومشکلات سیاسی دائم شعار از استبداد و استعمار جهانی بدهیم و به گونه ای این قضیه بی اعتبار شده باشد،  اما من معتقد هستم که یک مسئله ی واقعی است.

به گزارش شفقنا رسانه هادی خانیکی، مدیر گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی با بیان اینکه نشست «اعتراض، خیابان و رسانه» از کارهایی است که باید توسط انجمن های علمی و حوزه ها و رشته های مختلف آکادمیک در تلاقی و گفتگو باهم صورت گیرد. تاکید کرد: نمی توان به یک مسئله اجتماعی به تنهایی سیاسی، اجتماعی و یا به تنهایی ارتباطی نگاه کرد. اگر این سه توانستند با هم بر سر این مسئله گفتگو کنند می توان گفت راه برای محققان، دانشجوها، اعضای هیئت علمی و… باز است تا در این زمینه پایان نامه و رساله بنویسند و پژوهش انجام دهند و اینگونه پنجره ای باز می کنند برای ابهام هایی که در جامعه وجود دارد. بنابراین چند ماه بعد از رخدادهای دی ماه فرصت مناسبی است تا به آن مسئله برگردیم و زوایای تازه ای باز کنیم.

او ادامه داد: ادبیات زیادی در پرداختن به این قضیه توسط انجمن های علمی، محققان، روزنامه نگاران، کنشگران سیاسی و دستگاه های رسمی و مسئول تولید شده است. شاید فصل مشترک اغلب این نگاه ها این باشد که کاستی ها و کمبودهایی در جامعه ما وجود داشته و منجر به این اعتراض ها شده است. جا دارد تا مسئله گفتگو هم به این مجموعه تحقیقات اضافه شود. یعنی در تلاقی اعتراض، خیابان و رسانه که در ایران رخ داد، جای گفتگو کجا است؟ در مقطع وقوع و بعد از آن چقدر به این توجه کردیم که امتناع گفتگو به این سه گانه می رسد و یا آنچه در تغییر هرکدام از این سه مولفه وجود دارد ناظر به گفتگو است یا خیر؟ به عبارتی دیگر بحثم بر سر امتناع و امکان گفتگو در ایران است که در اینجا خود را نشان داده است.

خانیکی در ادامه به سخنان کلانتری و فاضلی اشاره کرد و گفت: آقای دکتر کلانتری به خوبی به تغییرات در حوزه ی دو مؤلفه اشاره کرد. یعنی هم تغییراتی که در خیابان به مفهوم پاره ای از شهر و هم تغییراتی که در رسانه رخ داده است. آقای فاضلی هم بحث را بر روی داشته ها و نداشته های حوزه ی سیاست در ایران متمرکز کردند. از این دو مؤلفه می گذریم و به وضعیتی که در ساختار رسانه ای ما یا به عبارتی شبکه ها و پیام رسان های ما وجود دارد و اینکه چقدر گفت وگو را آسان یا ممتنع کرده اند، می پردازیم. به درستی اشاره شد که خیابان جایگزین برای تغییر در فرایند اعتراض از کنش های سازمان یافته، مدنی و قابل شناسایی به کنش های توده ای یا عمومی مبتنی بر شبکه های نامتعین است. در این خیابان به جای نهادهای مدنی، تشکل ها و احزاب می نشیند و به جای اینکه به شکل سازمان یافته ای اعتراض ها مطرح شود به شکلی مبهم بیان می شوند.

در کنش های خیابانی گفتگو به حداقل می رسد

مدیر گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی به پیامد تغییر در فرایند اعتراض اشاره کرد و توضیح داد: کسانی که در خیابان به اعتراض می پردازند امکان پیش بینی اندکی برای کنش آنها-اعم از عاطفی یا ارادی- وجود دارد. اینکه از کجا شروع و به کجا منجر می شود. ممکن است به انبوه خلق های لوبونی مطرح شود یا به نوعی نابه سامانی منجر شود. در کنش های خیابانی لزوما عقلانی رفتار نمی شود و الزاما قابلیت گفت وگو در آن نیست و گفت وگو در آن به حداقل می رسد. وقتی کنش عقلانی نباشد رویارویی عقلانی هم در طرف مقابل کاهش می یابد. این کنش و واکنشی که در خیابان صورت می گیرد وقتی به رسانه ی سیاسی شده منتقل می شود در آنجا بازتولید اعتراض به گونه ای است که وقتی به خیابان برمی گردد حالت مشدد می گیرد. می توان گفت که در خیابان در قبال نهاد مدنی یا تشکل سیاسی امکان گفت وگو کاهش پیدا می کند.

خانیکی افزود: در مورد اعتراض هم بعد از اعتراض های دی ماه می توانیم ببینیم تحولاتی که در عرصه ی سیاست نسبت به اعتراض رخ داد، چه بود. در سطح وسیعی بحث به گونه ای بود که شاید کمتر نهاد یا مقام رسمی را ببینید که اعتراض را به رسمیت نشناسد و یا از آن استقبال نکند. این حد به رسمیت شناخته شدن اعتراض در جامعه ی ما به گونه ای بود که در بیان های رسمی نه تنها به عنوان یک حق بلکه به عنوان تکلیف مطرح شد. به عبارتی شورای شهر و نهادهای دیگر پیشنهاد ایجاد مکان هایی جدا برای اعتراض دادند و این خود نشان داد که اعتراض به رسمیت شناخته می شود. اگرچه به رسمیت شناخته می شود ولی در چگونگی ابراز آن ابهام است.

در ایران فهم سیاسی، اجتماعی و مدیریتی عقب تر از تحول رسانه است

خانیکی اظهار داشت: اگر بخواهیم بررسی کنیم در ایران چه اتفاقی افتاده که هم فرایند شکل گیری اعتراض ها در خلال و بعد از آن قابل توجه است. می توان چند مولفه را در نظر گرفت. اولین مسأله این است که ما به لحاظ رسانه وارد پارادایم جدیدی شدیم و پارادایم شیفت یا چرخش گفتمانی نسبت به رسانه ها رخ داده است ولی فهم سیاسی، اجتماعی و مدیریتی عقب تر از تحولی است که در عالم رسانه اتفاق افتاده است به عبارت دیگر درک ما از رسانه همچنان چیزی است که قبل از شبکه ها و تأثیر آنها وجود داشت. اگر از رسانه ها حرف می زنیم فقط یک تقسیم بندی سنتی می کنیم گویی شبکه ها آمده اند و تلویزیون یا مطبوعات را تمام کرده اند ولی به اینکه شبکه ها آمده اند و تلویزیون و مطبوعات در کجا قرار دارند توجه نکردیم. تأکید من بر اولین ویژگی این است که رسانه ها عوض شده اند ولی ذهنیت اجتماعی و سیاسی ما در پارادایم قبلی باقی مانده است. تحقیقات این رخداد نشان می دهد که از اقتدار تلویزیون کاسته شده و در برابر آن تأثیرگذاری و اقتدار شبکه ها بیشتر شده است. البته این یک نتیجه گیری مطلق نیست و ممکن است در شرایطی تغییر کند.

در فضای اعتراض افراد بیشتر گوینده می شوند تا شنونده

او ادامه داد: نکته ی دوم این است که در کسب اطلاعات و انعکاس آن بسیاری از شکاف هایی که در گذشته وجود داشته برداشته شده اند. یعنی دیگر شکافی بین شهر و روستا، یا مرکز و پیرامون نیست و امکان دسترسی توسط شبکه ها بیشتر شده است. نکته ی سوم به بحث های کیفی این قضیه کمتر پرداخته شده است. ویژگی قرار گرفتن فرد به عنوان کاربر در شبکه این است که تنها شنونده یا گویند نیست ولی در فضای اعتراض بیشتر گوینده می شود تا شنونده. این بیشتر گوینده شدن در این فضا یکی از پیچیدگی های اعتراض هایی از این دست را به خود اختصاص داده است اگر در گفت وگو اهل گوش دادن نباشیم گفت وگویی شکل نمی گیرد و اعتراض از آنجا آغاز می شود که پیامی از گوینده به شنونده منتقل نمی شود. عمدتا در این فضای شبکه ای در حال حرف زدن هستند نه شنیدن و این نوع ابهام و همهمه را به وجود می آورد. ولی وقتی همین ویژگی رسانه ای در فضای اعتراضی قرار می گیرد، بیشتر پیام های منفی شنیده می شود. در فضای اعتراضی زمینه و امکانی نیست تا کسی گزارش عملکرد گوش کند یا تئوری علمی بیان کند. هر خبری که منفی تر باشد در آنجا بیشتر می شود که این خود بر دامنه های اعتراض و نارضایتی اضافه می کند.

خانیکی در ادامه به بیان نتایج تحقیقاتی در زمینه رخدادهای دی ماه ۹۶ پرداخت: نارضایتی و فهم از نارضایتی بالا رفته و سیاست گذاری های غلط رسانه ای به خصوص در صداوسیما مرجعیت رسانه های داخلی را کاهش داده است. زمانی در کشور ما وبلاگ ها آمدند و مرجعیت با پرشین بلاک و بلاک فا بود. در واقع به شبکه های داخلی رجوع می شد. ولی الان به وضوح می توان دید که مرجعیت با پیام رسان های داخلی نیست و بر سر آن بحث زیادی صورت می گیرد. این پدیده ای است که به دلیل سیاستگذاری های غلط رسانه ای نوعی کوچاندن از صداوسیما و مطبوعات به سمت شبکه های دیگر رخ داده است به گونه ای که در فضای اعتراض این امکان شنیده نشدن را تقویت کرده است.

مدیر گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی  در پایان سخنان خود گفت: فکر می کنم ما در سه گانه ی اعتراض، خیابان و رسانه باید به این نکته توجه کنیم که این سه گانه در کنار هم، بخش خیابان، اعتراض و رسانه را تغییر داده است و ساختارهایی را به وجود آورده است که در در درجه اول سطح ذهنیت های اجتماعی را تحت تأثیر قرار داد و ما را از یک وضعیت مستقر-که می توانیم با هم گفت وگو کنیم-خارج کرده است و در این وضعیت اعتماد، مشارکت، امید به آینده کاهش پیدا کرده و افق هایی که می توان برای آینده جامعه – هم وجه فردی و هم اجتماعی – متصور شد دچار ابهام شده است. این صحبت من را کنار تحلیل موج سوم پیمایش ارزش ها و نگرش های ایرانیان بگذارید چراکه به درستی نشان می دهد تغییرات ارزشی و نگرشی در جامعه ی ما به سوی نوعی فردگرایی، مادی گرایی و منفعت گرایی فردی رفته است. وقتی گرایش به این سمت می رود نهادهای تجمیع کننده مثل نهادهای مدنی، نهادی واسط و نهادهای گفت وگویی تضعیف می شوند و جامعه در معرض نوعی از هم گسیختگی قرار می گیرد و در نتیجه اعتراض فی نفسه جامعه ی نقاد و پرسشگر را به جامعه ی ناظر تبدیل می کند.

گزارش از زهرا حکیمی

 

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here