خریدن مجلات و روزنامه‌ها کمترین کار است

شفقنا رسانه- روزنامه اعتماد در صفحه «روزنامه زنده است» که پنجشنبه‌ها منتشر می‌شود، با «سولماز» مصاحبه کرده که دکترای جامعه‌شناسی و فوق‌دکترای محیط زیست از  آلمان دارد و به روزنامه خوانی علاقه‌مند است. در بخشی از این متن آمده است:

من ماهی ٣٠٠-٢٠٠ هزار تومان برای مطبوعات هزینه می‌کنم. حتی وقتی سفر باشم به یکی از همسایه‌ها می‌سپارم که برایم بخرد و نگه دارد. حتی اگر مجله‌ای خیلی خوب باشد چند عدد از آن را می‌خرم و به دیگران هدیه می‌دهم . من فکر می‌کنم این کار از واجبات است. یک عده‌ای زحمت می‌کشند و این مطالب را تهیه می‌کنند. کمترین کار این است که مجلات و روزنامه‌ها خریده شوند. این خیلی فرق دارد با اینکه آنلاین آنها را بخوانیم. من وقتی با تاکسی جابه‌جا می‌شوم و زمانی که منتظر مسافران دیگریم از راننده می‌پرسم چه روزنامه‌ای دوست داری و برای‌شان روزنامه می‌خرم. بیشتر راننده‌ها می‌گویند همشهری به دلیل آگهی‌هایش یا روزنامه ورزشی. به آنها می‌گویم خجالت نمی‌کشید؟ مرد جوان همه مطالب را باید بخوانی اگر نمی‌خوانی لابد سوادش را نداری. من با این روش آنها را تحریک می‌کنم که روزنامه بخوانند. بعضی وقت‌ها می‌گویند همه مطالب روزنامه‌ها دروغ است، من جواب می‌دهم اصلا شما خوانده‌اید که می‌گویید همه‌اش دروغ است؟ بله یه زمانی دروغ گفته می‌شد، اما الان به آن شکل نیست. وقتی کسی روزنامه نمی‌خواند، گویی سواد ندارد. در حالی که تمام این راننده‌ها تلفن همراه دارند. شما از من می‌پرسید که چرا هزینه می‌کنید، برای من جالب است که اصلا چرا باید این سوال پرسیده شود؟ برای من جالب است که یک راننده تاکسی زحمت می‌کشد، کار می‌کند تا برای بچه‌اش همه این تکنولوژی‌های مدرن را قبل از هر چیز بخرد اما مردم متوجه نیستند که استفاده از این تکنولوژی‌ها از کودکی چقدر استعدادهای بچه‌ها را کور می‌کند و از آنها افرادی مشابه هم می‌سازد.

یک زمانی قبل از دوران خاتمی من در دانشگاه شهید بهشتی زبان و ادبیات آلمانی درس می‌دادم. یک بار از بچه‌ها خواستم انشایی بنویسند درباره اینکه آیا باید روزنامه خواند یا نه؟ از چهل و دو شاگرد من چهل تای آنها به طرز عجیبی نوشتند که روزنامه به درد پیچیدن دور سبزی خوب است و آن دوتایی هم که نوشته بودند روزنامه خوب است و باید روزنامه بخوانیم و می‌خوانیم، از بچه‌هایی بودند که جبهه رفته بودند. آن زمان هنوز این همه روزنامه‌ خوب درنیامده بود. من خودم در روزنامه اطلاعات به عنوان مترجم از مجلات آلمانی ترجمه می‌کردم و با آقای دعایی کار می‌کردم. شاید آن زمان هزینه این روزنامه یک یا دو تومان و خیلی ارزان بود. به بچه‌ها گفتم همین روزنامه اطلاعات را اگر راست می‌گویید بخرید و بخوانید. بله، ممکن است گزارش‌ها با کلماتی نوشته می‌شد که خواندنش سخت بود و خسته شوید اما وقتی عادت کنید، خواندن برای‌تان راحت می‌شود. بالاخره هم خودم برای‌شان روزنامه خریدم و بردم که بخوانند اما باز هم استقبال نکردند چون علاقه‌ای نداشتند. یکی از اتفاقاتی که افتاد این بود که در دولت آقای خاتمی من مدتی امریکا بودم و زمانی که برگشتم، دیدم که همه دانشجوها با ژست روزنامه دست‌شان است یا جلوی کیوسک ایستاده‌اند. این تغییر آن زمان با آن روزنامه‌های خوبی که منتشر شد، اتفاق افتاد.

متن کامل را اینجا بخوانید.

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here