شفقنا رسانه– رویا صدر در روزنامه شرق نوشت: اینروزها صفحه فرستندههای تلویزیونی کشورهای اروپایی، پر است از اجتماع مردمی از پاریس با این شعار: «ما همه شارلی هستیم». حمله مسلحانه به دفتر مجله طنز شارلیابدو و بهرگباربستن سردبیر و دیگر همکارانش به کابوس میماند؛ کابوسی که میتوان آن را در کنار اقدامات خشونتآمیز مشابه در سالیان اخیر قرار داد و به بررسی زمینههای جامعهشناسانه و روانشناسانه پدیداری آن در میان اقلیتها در اروپای امروز پرداخت. اما آنچه این رخداد را از نمونههای دیگر (جدا از ابعاد فاجعهآمیز آن) متمایز میکند، این است که تعصب کور و خشونتورزی، اینبار زبان و قلم را نشانه میرود و اندیشه، آماج گلوله افراطگرایی قرار میگیرد. این است که از دقایق آغازین انتشار خبر، از سوی بسیاری از مقامات و مجامع رسمی و غیررسمی، محکومکردن این رخداد با تاکید بر آزادی بیان به عنوان یکی از مولفههای جهان مدرن همراه شد؛ چراکه این رخداد تلخ در پی انتشار کاریکاتور ابوبکر بغدادی، سرکرده داعش در این نشریه اتفاق افتاد و این احتمال را تقویت کرد که تروریستها از وابستگان به این گروه بنیادگرای تروریستی باشند و حرکت آنها رنگ انتقامجویی داشته باشد؛ مسالهای که صحت آن بعدها با احراز هویت تروریستها تا حدی روشن شد؛ اما شارلیابدو پیش از این هم کاریکاتورهایی با مضامین برانگیزاننده حاوی توهین به ارزشهای ملی، اقلیتها و مقدسات منتشر کرده بود و بارها خطمشی تند آن از سوی رسانههای جدی فرانسه و کشورهای دیگر به نقد کشیده شده بود. در سال۲۰۰۸ ویژهنامه پاپ را منتشر کرد که به نفرتپراکنی متهم شد. در نوامبر۲۰۱۱ گروهی از منتقدان در اعتراض به انتشار کاریکاتوری درباره حضرتمحمد(ص) دفتر آن را با کوکتل مولوتف به آتش کشیدند.
این مجله در سپتامبر۲۰۱۳ کارتونهایی با موضوع پیامبر اسلام منتشر کرد که باعث تظاهراتی علیه این مجله و دولت فرانسه در کشورهای اسلامی شد. اتحادیه دفاع حقوقی مسلمانان، نشریه را به تلاش برای ترویج خشونت، نفرت قومی و نژادی و توهین به مقدسات ادیان متهم کرد. در این میان، مدیران شارلی ابدو همواره بر این نکته تاکید داشتند که در خندیدن به رهبران ادیان، آزادند و هرکسی از کاریکاتورها و مطالب نشریه ناراحت میشود، میتواند آن را نخرد و نخواند. از اینرو میتوان با قراردادن این خبرها در کنار هم، بهمثابه قطعات یک پازل به این نتیجه رسید که شارلی ابدو قربانی خطمشی ستیز مذهبی و عقیدتی خود شد؛ امری که لزوم بررسی محدوده آزادی بیان در عرصه طنز و کاریکاتور و نیز توجه جدی به حساسیتهای مذهبی را در جوامع چندفرهنگی امروز یادآور میشود.
بیشک بیتوجهی به این امر، چنان فضای آشفتهای را پدید میآورد که راه بر هر بحث اصولی و جدی در عرصه محدوده آزادی بیان در شوخی با مذهب بسته میشود و حرکتهای متقابل رادیکالیستی از سوی برخی از مسلمانان نیز به این فضا دامن میزند و چرخهای از خشونت را پدید میآورد که در آن بحثهای اصولی و منطقی به حاشیه میرود. به نظرم تاکید بر آزادی بیحدوحصر بیان در طنز -که امروز در سایه رخداد اخیر مطرح میشود- شعاری است که سردهندگان آن نیز چندان اعتقادی به آن ندارند و صرفا آن را به منزله سپر نفرتپراکنیهایی بهکار میگیرند که در عرصه کاریکاتور و طنز به اعتقادات مسلمانان -که جمع بزرگی از اقلیتها را در جوامع غربی تشکیل میدهند- روا داشته میشود و فضای فکری و اجتماعی را تا مدتی برمیآشوبد. در برخی از این کشورها، شوخی با سوژههایی مثل هولوکاست و رنگینپوستها به خاطر حساسیتبرانگیزی و نفرتپراکنی، ممنوع است. همچنین در قوانینی مثل ماده ۱۶۶ قانون جزایی آلمان بیاحترامی به مذاهب یا جهانبینیهای مختلف جرم است؛ در صورتی که در حدی باشد که آرامش عمومی را به خطر بیندازد. با این حال در کشورهای عموما مسیحی غربی، پس از دوران روشنگری، دامنزدن به تعارضات قومی، عقیدتی و فکری در قالب تمسخر اعتقادات مذهبی و مقدسات بخش وسیعی از شهروندان (مسلمانان)، چندان مشمول این نفرتپراکنی و بیاحترامی نمیشود. در حالی که امتزاج فرهنگی در جوامع امروز، این سوال را بهصورت جدی طرح میکند که به تمسخرگرفتن مقدسات مذهبی تا چه اندازه در محدوده آزادی بیان قرار میگیرد؟ شوخی با مقدسات یکی از وجوه مهم و مناقشهبرانگیز طنز است که نیازمند بررسیهای جدی است. در این عرصه، سوالات مهمی وجود دارد که تاکنون از سوی صاحبنظران، پاسخ درخوری نیافته است و برخوردهای نسنجیده و تند، زمینه را برای هر برخورد علمی و منطقی در این میان بسته است.
آیا هر طنز مذهبی لزوما موهن است؟ آیا طنز نقادانه، مصداقی از توهین و سخره است؟ آیا توهین امری بیناذهنی است و قصد و نیت فرد در توهینآمیزبودن یا نبودن عملش نقشی ندارد؟ اصولا شوخی با مقدسات تا چه حد مجاز است و حدومرز آن با تمسخر چیست؟ آیا نقد هر اندیشه بنیادگرایانه و واپسگرایانه مذهبی در قالب طنز را میتوان توهین مذهبی قلمداد کرد و آن را جزو خط قرمزها شمرد و محکومش کرد؟ پیشگیری از رخدادهای تند و پرخشونت در گرو یافتن پاسخ به این سوالات است، بهخصوص وقتی بپذیریم که ویرانگری طنز بیش از هر اثر هنری دیگری است و یک اثر طنز میتواند آرامش جامعه را -که در سایه احترام متقابل به افکار و نظرات شکل میگیرد و مکمل رواداری است- برهم زند. البته، حتی ترسیم دقیق این خط و مرزها، احتمالا به معنای پایان ماجرا نخواهد بود؛ باوجود تمام بحثهای نظری، باز هم در چهارگوشه جهان، جریانات فکری و سیاسیای هستند که بهنام طنز، نفرت میپراکنند و در مقابل، جریانات دیگری نیز هستند که هیچ اندیشه مخالفی را برنمیتابند و هوادار نابودی کسانی هستند که مثل آنان نیندیشند؛ متعصبانی که تعصب کورشان، راه را بر هر رواداری میبندد و به کمتر از مرگ مخالفان خود رضایت نمیدهند و به بیرحمانهترین شکلی برای هر اندیشه ناموافقی مرگ را رقم میزنند، چندانکه برای همکاران شارلیابدو رقم زدند.
انتهای پیام
