شفقنا رسانه– به باور ژان ژاک روسو، اگر کسی خواستار جاافتادن قانونی در جامعه است، باید نخست دیدگاههای مردم را تحت تاثیر قرار دهد و احساسات تند آنان را به کنترل در آورد.
ع. درویشی در روزنامه اطلاعات نوشت: گرچه در جهانِ شگردهای رسانهای امروز و در سایهِ سپهرِ فناوریهای نوینِ ارتباطات، از پیچیدگیِ افکار عمومی کاسته شده است، با این وجود گاهی رسانهها از افکار عمومی واپس میمانند و یا در همراستاسازیِ آن با خود، چندان کامیاب نیستند.
تاثیرگذاری رسانهها
محمد صادق افراسیابی؛ مدرس دانشکده خبر، در گفت و شنود با روزنامه اطلاعات میگوید: شاید در گذشتهای نه چندان دور حتی تا همین چندسال پیش که از رسانهها صحبت میکردیم، ناخودآگاه رادیو و تلویزیون به عنوان یک جعبه جادویی در پیش چشمان ما نقش میبست و فکر میکردیم، رادیووتلویزیون دولتی میتواند تاثیرگذاری شگفتانگیزی بر روی مخاطبان ایرانی داشته باشد؛ اما آشنایی با نظریههای تاثیرگذاری رسانهها ما را به این سمت هدایت میکند که بدانیم نقش نهادهای اجتماعی نظیر دانشگاهها، مساجد، مدارس، نخبگان اجتماعی و رهبران افکار اگر بیشتر از رسانهها نباشد، کمتر از آنها نیست.
به باور مدرس دانشگاه علمی کاربردی، البته نظریات جدید تلاش دارند تا میان رسانههای جمعی و نهادهای اجتماعی، پیوندی برقرار کنند و از طریق طراحی مدلهای ترکیبی، تاثیرگذاری رسانههای جمعی را افزایش دهند؛ که اتفاقا در این عرصه دستاوردهای زیادی هم داشتهاند.
جامعه شبکهای
نکته دومی که افراسیابی به آن میپردازد، جامعه شبکهای است. او در این باره معتقد است که امروز در جامعهای شبکهای زندگی میکنیم که همه چیز را عوض کرده و معادلات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را به طور کامل تغییر داده است.
مشاور بنیاد ملی بازیهای رایانهای در ادامه گفتو شنود با روزنامه اطلاعات میافزاید: در جوامع شبکهای دیگر اثری از رسانههای قدرتمند گذشته نیست و به قول دکتر محسنیان راد، در این عصر ما با کامیونیتیهای(Community)(رسانههای غیرحرفهای مردمی مانند وبلاگ، فیسبوک، توئیتر) بسیار زیادی مواجه هستیم که در برخی موارد قدرت عمل کامیونیکیتورها(Communicator)(رسانههای حرفهای قدیمی) را کاهش میدهند.
دکتر محمد صادق افراسیابی، مهمترین تقابل عصر جامعه شبکهای را تقابلی میداند که میان رسانههای آماتور و رسانههای حرفهای ایجاد میشود.
او میگوید: در برخی موارد مشاهده میکنیم که برنده این میدان جدید نبرد رسانهای، همان رسانههای آماتور هستند. کافی است که تعداد زیادی رسانههای غیر حرفهای تصمیم بگیرند از ظرفیت شبکههای اجتماعی برای انتشار پیام خود استفاده کنند و آنوقت، شاهد یک گردهمایی باشکوه به مناسبت از دسترفتن یک خواننده جوان پاپ باشیم. بنابراین هنوز سیاستگذاران فرهنگی در ایران قدرت شبکههای اجتماعی را کشف نکردهاند و به همین سبب گاهی از مردم عقب میمانند.
افراسیابی با این یادآوری که هرچند بر اثر استفاده از شبکههای اجتماعی، توافق جامعه و رسانهها سختتر شده است؛ میگوید: اما باید گفت که شبکههای اجتماعی، تهدید نیستند. مهم این است که ظرفیتهای شبکههای اجتماعی را بشناسیم و بپذیریم که در جوامع شبکهای، همه امور تغییر کرده است.
مدرس دانشگاه، بر این باور است که همه اینها گذار تاریخی است که روابط میان افراد با یکدیگر و افراد با حاکمیت و رسانههای جمعی را تغییر داده است؛ و البته همچنان در همین جوامع، شاهد تاثیرگذاری نخبگان اجتماعی و رهبران افکار هستیم؛ با این تفاوت که اینبار ممکن است محبوبترین افراد، هنرمندان، ورزشکاران و حتی نخبگان علمی نباشند، بلکه بیشترین محبوبیت، گاهی از آنِ کسانی میشود که قواعد کسب سرمایههای اجتماعی را از طریق شبکههای اجتماعی میشناسند.
سخن پایانیِ دکتر افراسیابی این است که سرمایه اجتماعی از دیدگاه کولمن(نظریهپرداز ارتباطات) قدرت و توانایی مردم برای برقراری ارتباط با یکدیگر و همان شاکله ساختاری روابط میان فعالان اجتماعی است. بنابراین در مورد مدیریت افکار عمومی، توجه به شبکههای اجتماعی، رسانههای جمعی و نخبگان اجتماعی و رهبران افکار به صورت همزمان ضرورت دارد.
سبب افت تاثیر رسانهها
ژان بودریار، شمای تیره و تاری از جامعه در پیش رو(پستمدرن یا برساخته ذهنی) رو به روی ما مینهد. شاید به باور این فرانسویِ نظریهپردازِ ارتباطات، جوامع از اطلاعات و ارتباطات اشباع و به دوران وانمایی(شبیهسازی) ورود کرده است، که سببسازش نیز فرهنگ مصرفی است.
او انگشت روی رسانهها میگذارد که میان انسان و واقعیت، گسل ایجاد کردهاند و بر این باور است که خاستگاه حقیقت و نشانگان عینی، دیگر وجود خارجی ندارد و مرز میان «واقعیت راستین» و «واقعیت وانماشده» نابود شده است.
به گفته بودریار، رسانهها در همهجا حضور دارند، مانند تلویزیون که دنیا را برای ما فقط بازنمایی نمیکند، بلکه به تعریف چیستی دنیایی میپردازد که در آن میزییم.
اهمیت افکار عمومی
به گفته کارشناسان، امروز برنامهریزان و سیاستمداران با هوشیاری دریافتهاند که میزان موفقیت یا پشتیبانیشدن از سوی جامعه، در گروِ اهمیتدادن به افکار عمومی است. کنترل افکار عمومی و ایجاد فکر همسان در جامعه، همه مردم را در جایجای شهر- بی آنکه در مرکز شهر حضوری فیزیکی بیابند- گرد هم میآورد.
افکار عمومی همان، نگرهها و انگارهها و دیدگاهها و گرایشها و باورهای ناژرف بخش بزرگی از جامعه درباره یک گزاره زیستی و در یک بازه زمانی است که مردم احساس میکنند، در سود و زیانش شریکند.
در مورد اهمیت افکار عمومی همین بس که شایعه در کمین بهاندادن به افکار عمومی از سوی دستگاههای رسمی و حکومتی و رسانهها نشسته است؛ شرط توفیق در جامعه، راستیگرایی در مواجهه با افکار عمومی است.
یکی از شیوههای تاثیرگذاری رسانهای بر افکار عمومی، یعنی تبلیغات، در حقیقت روشی است که واکنشهای آنی و گذرا را موقتاً جایگزین اندیشهها و باورهای دیرپا میسازد. امروز تبلیغات به کمک دستاوردها و ابزارهای گرافیکی مدرن، از کارآمدترین رسانهها برای متاثر کردن افکار عمومی است.
احساس نیاز مردم به تغییر و همسویی عمل و رفتار مخاطب در راستای نگرش جدید، هدفهایی است که «تبلیغاتگران» در پیاش هستند و این کار را با نمادها و پیامهای تشویقگر برای برانگیختگی احساس مخاطب و ایجاد تغییر و یا نیاز جدید در او انجام میدهند.
از دوران باستان تا امروز
سه ویژگی پدیده افکار عمومی، همانا آشکار بودن، آگاهانهبودن و از گستردگی کافی برخوردار بودن است.
کارشناسان در این باره معتقدند که افکار عمومی نوپدید است و خاستگاهاش بیش از همه، انقلاب فرانسه است. ابراز دیدگاه مردم در باره ابژهها، گزارهها و چالشهای موجود در یک کشور، با حضور فعال رسانههای همگانی، پدیده آشنای جهان امروز است. همین پدیده را در اشلی کوچکتر میتوان در یونان باستان پیگیر شد؛ به دیگر سخن، فراگرد ابراز دیدگاهها در باره مسائل جامعه، در کشورهای باستانی نیز دیده میشود. در سده میانه در بسیاری از کشورها، ارتباطات از قلمروهای روستایی و از افراد بیسواد یا کمسواد فراتر نمیرفت و در نتیجه افکار عمومی، قدرت مانور نمییافت. در سده ۱۷ میلادی گونههای جدیدی از پاتوقهای اجتماعی مانند قهوهخانههایی در انگلستان، تالارهایی در پاریس و انجمنهایی در آلمان ایجاد شد که مورد توجه گروههای باسواد قرار گرفت؛ و در آنها به ادبیات و فن پرداخته میشد و فضای گفتوشنود و مجادله و بحث و استدلال برقرار بود.
اجتماع ادبی سده ۱۸ میلادی با کسب قدرت سیاسی و با انتشار ادبیات سیاسی به انتقاد آزاد از خودکامگی دوران خود پرداخت. چرخش آزاد اطلاعات و استدلالهای انتقادی بیپرده، یک فضای باز سیاسی همگانی ایجاد کرد و قدرت را از تمرکز بیرون آورد.
رسانهها و افکار عمومی
نزدیک به دو سده است که انگیختگی توجه همگان به یک گزاره یا یک شیء را، کارگزاران رسانهای یا مجریان تبلیغات حرفهای، هنری میدانند که وابسته به نوآوری و تکنیک و اندیشه است و کنترل و هدایت افکارعمومی نیز در همین مسیر تعریف میشود.
به گفته کارشناسان، گمانی نیست که نگرهها و انگارههای مردم، میان «ثبات، تغییر و دوباره ثبات» در چرخشی مدام است. احساس به تغییر یا نیاز، با آگاهی از گزارهای آغاز میشود، بی آنکه این نیاز پدید آید که واکنش فوری انجام گیرد؛ بلکه واکنشها با پیمایش گزارهای و در پروسهای دیگر رخ میدهد، تا درخواست برای تغییر رخ دهد. البته این مراحل بدون «گزینش» یا «گرهگشایی» به نتیجه نمیرسد؛ که آن هم در دست رسانهها است و آنها را (که بر پایه واقعیات است) به عنوان بخشی از خواست مردم(حتی اگر فراتر از فهم مردم باشد) مطرح میکنند و به نمایندگی از مردم، مهر تاییدی بر آن میزنند.
فراگرد شکلگیری و تاثیرگذاری افکار عمومی در محیطهای اجتماعی کوچک مانند خانواده، دوستان، همسایگان، اداره و محیط تحصیل رخ میدهد و سپس رسانهها به گونهای رسمی پا به میدان میگذارند و دیدگاهها مطرح و همهگیر میشود.
امروز این باور وجود دارد که رسانهها میتوانند بر مردم یا رهبران افکار جامعه اثر محدود بگذارند، و یا در راه پایداری برخی از باورهای مردم، گامهای حسابگرانه بردارند، یا به برخی از دغدغههای مردمی سمت وسو دهند و یا آن را فراز آورند(با برجسته سازی)، و در ادامه مردم را وادارند به آنچه بیندیشند که آنها میخواهند، بنابراین رسانهها نه تنها توانا به پیدایش افکار عمومیاند، بلکه پدیدآورندگان آنگونه از افکار عمومی هستند، که خود میخواهند.
بیگمان برهمکنش میانفردی و نیز درونگروهی، سبب بروز فکر و بیان افکار میشود، و نه افکار یک«کوهنشین تنها» با همه پچپچهها و زمزمهها و در خلوت حرفزدنهایش! مگر اینکه به انسانهای دیگر بپیوندد؛ از اینرو ساختار روستا یا شهر است که سبب بیان دیدگاههای جمعی در باره گزارهای فردی یا جمعی میشود.
پیشبینیهای نادرست
ناتوفیقیِ صداوسیما برای انصرافِ مردم از دریافت یارانه، در هنگامهای رخ داد که بسیاری پیشبینی میکردند به سبب احساس همکاری با دولت کنونی، توفیقی در راه خواهد بود؛ ولی پس از به پایانرسیدنِ بازهِ زمانیِ دولت برای انصرافِ مردم از دریافت یارانهها، با آن که صداوسیما با پخش انبوهی از برنامهها از شبکههای گوناگون، کمپینی به راه انداخته بود، آماری که سخنگوی دولت ارایه داد، داستانی دیگر داشت. شمارِ زیادی که خواهانِ ادامه دریافت یارانه شدند، نه تنها برای دولت شگفتیزا است، بلکه برنامهریزان و کارگزاران پهنه سیاست را نیز به اندیشه واداشته است.
ذهنیات و واقعیات
مردم در سازگاریها و رهیافتها و گزینشهایشان، نه به خواهشهای دولت، بلکه با توجه به چونی و چندی و تنگناها و نیازهای زندگیشان تصمیم میگیرند؛ با توجه به این که در سالهای گذشته، یارانه دریافتی، پسانداز نمیشد، بلکه به محض واریز، برداشت و برای انجام کاری فوری هزینه میشده است.
در مورد پیشواز نکردن مردم از انصراف یارانه، برخی نمایندگان میگویند که تبلیغات صداوسیما برای انصراف مردم از دریافت یارانه، دوپهلو بوده است و بیان تجملگرایی دولت و یا دستمزدهای میلیاردی برخی بازیکنان فوتبال، با ترغیب مردم به انصراف، ناهمخوانی داشته است. از اینرو مردم به زیرنویسهای تلویزیون نگاه میکردند، بی آنکه ببینند و به گفتوشنودها و سخن بازیگران و ورزشکاران برای انصراف از یارانه گوش میکردند، بدون این که باور کنند.
دگرگونی زندگیها
ریشهدوانی فرهنگ زندگی مصرفی، در تضاد با قناعتپیشگی قرار دارد؛ از دیگرسو نبود احساس ایمنی اقتصادی و در کنارش نبود ثبات اقتصادی، تشویش برانگیز است.
در موقعیت دلناگرانی نمیشود تصمیم درستی گرفت. در این حالت، تصمیم انسان توام با محافظهکاری خواهد بود، حتی اگر این محافظهکاری در مجموع به زیانش تمام شود.
زمانی یک دولت میتواند با الگوسازی کارآمد، به تلاش خود برای همراهکردن و اعتمادسازی و اقناع مردم با برنامههای اقتصادی خود دل ببندد که زمینه همسویی و همراهی در جامعه وجود داشته باشد؛ وگرنه سخنان برخی از مردم رهگذر از صفحه تلویزیون(که مورد پرسش گزارشگر واقع میشدند) مانند پژواک آوای انسان در برابر کوه است، که امر بر فریاد برآورنده، مشتبه میکند که همه طبیعت با او همصدا است؛ از اینرو اعتماد به چنین صداهایی، سادهباوری است.
صداوسیما اگر اراده کند که صداهایی را بشنود که دوست دارد در خروجی برنامههایش قرار گیرد، حتما آن صداها را(با ایجاد جو زودگذر) خواهد شنید؛ در حالی که میتواند باور قلبی مصاحبه شونده نباشد و کسانی سخنانی بر زبان آورند که سوای رفتارهایشان است.
چشمداشت سادهزیستی از جامعه بیمورد است، در زمانی که پیچیدهزیستی، به کمک چشمهمچشمی در زندگیها مأوا گزیده است. به هر رو شکلگیری افکارعمومی، فرایند پیچیدهای دارد و نازیدن به دارامندی، فسادمالی، مالاندوزی، اشرافیزیستی و تجملپردازی در جامعه، از نگاه مردم تیزبین که افکار عمومی را شکل میدهند، پوشیده نمیماند. مردم ما مانند همه مردمان دیگر کشورها در واماندگی پرداخت هزینهها، دودوتا چهارتا میکنند که اگر فلان مبلغ را داشتم، میتوانستم بسیاری از دستاندازهایی را که در زندگیم پدیدار شده، هموار کنم. بنابراین به دور نیست اگر به پرداخت پاداشهای نجومی به مدیران دولتی مانند سازمان تامین اجتماعی توجه کنند و با خود بگویند که مبلغ ناچیز یارانه جوابگوی پرداخت حتی یکی از فیشهای مصرف انرژی خانگی هم نیست!
از دیگر سو در بیثباتی اقتصادی و یا ریاضت اقتصادی و افزایش بهای حاملهای انرژی و بنزین و موجی از فشارهای مالی که در پی دارد، سبب میشود که وجود ۴۵ هزارتومان در کیف پول مردم-که امروز قدرت خریدش در حقیقت هیچ است- دلخوشکُنک باشد!
انتهای پیام