شفقنا رسانه– گیتی صفرزاده در روزنامه شرق نوشت: اگر علایم حیاتی مثل ضربانقلب، گردشخون، کارکرد مغز و همچنین تلاش برای کسب نیازهای اولیه زندگی از قبیل خوراک و پوشاک و سرپناه را کنار بگذاریم، احتمالا به واکنشهای دیگری هم در زندگیمان احتیاج داریم که به ما احساس زندهبودن بدهد. بعضیها مسوولیتپذیری را یک مفهوم اساسی زندهبودن میدانند، عشق، به خیلیها حس زندهبودن میبخشد، عدهای بهدنبال ساختن و اضافهکردن چیزی به دنیا هستند (از کشف فلان واکسن بگیرید تا خلق یکاثر ادبی یا بهوجود آوردن یکفرزند) و حتی بسیاری از کارهای تفریحی ما، برای اثبات حس زندهبودن به خودمان است. جامعهشناسان روی بخش مهمی از این حس زندهبودن، اسم کنش اجتماعی میگذارند. از نظر ما کنش اجتماعی کمی اسم قلمبهای است و خوب در دهان نمیچرخد (ضمن اینکه باعث میشود شما همین ابتدای مطلب یاد مقالات دانشگاهی و تحلیلهای جدی بیفتید و بیخیال خواندن بقیهاش شوید!)، بهخاطرهمین اسمش را میگذاریم رگ جنبیدن. بر فرض مثال شما امروز صبح که از خانهتان خارج میشوید، میبینید که همان خیابانی که هرروز با ماشینتان از آن عبور میکردید، بدون اطلاع قبلی یکطرفه شده و درجا روی ترمز میزنید. احتمالا در همان لحظه مقادیر معتنابهی خون به مغزتان هجوم میآورد و کلمات و تصاویر زشت و نامربوطی در ذهنتان شکل میگیرد. اینجا درست همانجایی است که رگتان جنبیده. نکته مهم این است که با این جنبش رگ چهکار میکنید؟ اگر آن را تبدیل به درونریزی کنید که بدا بهحالتان چون همانطور که شبانهروز در تمامی رسانهها و شبکههای اجتماعی و نشریات رنگارنگ میبینید و میخوانید، این درونریزی همان است که بعدا تبدیل میشود به پیری زودرس، حمله قلبی، آلزایمر، زمینه مساعد برای رشد سلولهای سرطانی و… همینقدر کافی نیست؟ باز هم ادامه بدهم؟ حالت دیگر آن است که این جنباندن رگ را تبدیل کنید به یک عمل و رفتار. همینجا باید این نکته را متذکر شوم که منظور از عمل، گرهکردن مشت و هوارکشیدن نیست (گرچه از نظر روانشناسان تخلیه عصبی خوبی بهشمار میآید و از بروز سکته قلبی شما جلوگیری و در عوض به ضعف اعصاب اطرافیان کمک شایانی میکند!) بلکه نشاندادن توجه ما به مساله و بیتاثیرنبودن رفتارمان در فضای اطرافمان است یا در نهایت اثبات حس زندهبودن به خودمان.
همه ما دچار این حالت شدهایم که وقتی میبینیم رفتاری بهغلط انجام میشود، کاری نادرست روی میدهد، پدیده ناخوشایندی در حال ظهور است، بیتفاوت یا بیعکسالعمل از کنارش میگذریم. سادهترین و دمدستترین توجیه ما در این موارد این است که عکسالعمل ما چه فایدهای دارد. البته خود من بهشخصه تابهحال کشف نکردهام که چرا تنها موردی که شهروندان عزیز بهصورت جدی و خشونتآمیز ماجرای جنباندن رگ را عملی میکنند، سر ماجرای کرایههای تاکسی است که همیشه شاهد صحنههای پرشور بیرونآوردن حق ازکفرفته از حلقوم رانندگان تاکسی هستیم. اما ماجرای جنبیدن رگ میتواند عمیقتر و انسانیتر از این حرفها باشد. در همین کشور خودمان در سالی که گذشت، اتفاقا نمونههایی از این رگجنباندنهای انسانی را دیدیم. در تابستانی که گذشت، ماجرای کشتار غزه برای برخی جز یک خبر تلویزیونی یا نهایتا یکهمدردی قلبی چیزی نبود اما گروهی از مردم (از مردم عادی کوچه و بازار تا هنرمندان) با اهدای خون به کودکان غزه واکنش خودشان را به این ماجرا نشان دادند. خون را با خون پاسخ دادند اما تفاوت این دو خون معنی واقعی یکواکنش انسانی را میرساند. حتی وقتی در پاییز امسال مردم به فراخوان احمد مسجدجامعی (از اعضای شورای شهر تهران) در مورد حضور در کتابفروشیها و دیدار با نویسندگان واکنش نشان دادند، تهران شاهد صحنه غریب تجمع مردم در مقابل کتابفروشیها شد. کمترین فایده این ماجرا (بهغیراز فواید مادیای که برای صنعت نشر داشت) این بود که مردم هنوز به ماجرای کتاب اهمیت میدهند بهشرطی که یکپیام انسانی دریافت کنند. یا همین یکماه پیش بود که چند گروه جوان در اعتراض به آلودگی هوای تهران و وضعیت بد ترافیک، به خیابانهای شهر آمدند و با ساختن مجسمههای انسانی و خواندن ترانههای رپ سعی در جلبتوجه مردم و مسوولان به ماجرا کردند. حتی در روزهایی که بحث استفاده از روغن پالم در محصولات لبنیات داغ شده بود، شاید واکنش خاموش مردم در نخریدن محصولات لبنی (که البته در درازمدت امکانپذیر نبود اما بههرحال یکهفته نخوردن لبنیات کسی را تابهحال نکشته) یکی از عواملی بود که باعث شد کمی بعد شاهد رقابت صاحبان کالا در گذاشتن برچسب «بدون روغن پالم» روی محصولاتشان باشیم. بدبینها حتما میگویند ایبابا، آنها از ترس کاهش فروششان اینکار را کردند وگرنه در هنوز روی همان پاشنه میچرخد. بگذارید ما با خوشبینی کودکانهمان بگوییم هیچ حرکت و رفتاری در جهان هستی بیتاثیر نیست. میدانم که واردشدن به بحث حضور و عکسالعمل گسترده مردم در مرگ هنرمند جوان، مرتضی پاشایی دوباره بازار بحث بین موافقان و مخالفان را داغ خواهد کرد اما اجازه دهید حتی شده از این منظر به ماجرا نگاه کنیم که چقدر خوب است هنوز انسانهایی هستند که رگ احساسشان از مرگ یکهنرمند میجنبد و این باعث میشود که حتی شده برای یکروز از دغدغههای روزمره زندگی فردی خود فارغ شوند و برای یکی دیگر، از در خانههایشان بیایند بیرون و حرکتی انجام دهند.
راستش را بگویم دیدن آدمهایی که رگشان میجنبد، که این جنبش رگ را تبدیل به یک رفتار اجتماعی میکنند (بدون اینکه داخل دام فاضلانه تغییرات ساختاری و ارزیابی فواید و مضرات بیفتند) حال خوشی به من میدهد. چون احساس میکنم اغلب ما جنبشرگمان کم شده. به قول جوانان امروزی برای خیلی از کارها، حسش نیست. حسی که نیست، حس زندهبودن است. این حس را به خودمان برگردانیم.
انتهای پیام
