شفقنا رسانه– سایت انسان شناسی و فرهنگ، به مدیریت دکتر ناصر فکوهی استاد دانشگاه تهران، مدتها است که روزهای یکشنبه، نشستهایی را در حوزه مباحث میانرشتهای برگزار میکند و مرکز مشارکت های فرهنگی هنری شهرداری تهران را تبدیل به محملی برای علاقه مندان به انسان شناسی و ارتباطش با دیگر علوم، کرده است. روز یکشنبه ۳۰ فروردین هم نشستی برگزار شد با عنوان «خانواده در عکس»، که در آن، محسن راستانی، عکاس و مدرس عکاسی و افسانه کامران، دکترای پژوهش هنر و مدرس دانشگاه حضور داشتند و از پروژههای خود در این زمینه سخن گفتند.
محسن راستانی (عکاس و مدرس حوزه عکاسی) چنانکه خود گفت، ۲۵ سال است که پروژه «خانواده ایرانی» را پیش میبرد. پروژهای که تحولات جامعه و خانواده ایرانی را از ابتدای انقلاب تاکنون پی میگیرد و ویژگیاش این است که زمینۀ همه عکسها، سفید است تا به گفته راستانی، قضاوتی یکسان درباره سوژهها داشته باشیم؛ فارغ از پس زمینهای که آدمها گاه خود را پشت آن پنهان میکنند. او در این نشست به واکاوی این پروژه پرداخت اما در ابتدای سخنانش گریزی به تاریخ عکاسی و عکاسی خانوادگی زد و گفت: رشته عکاسی در ایران، بعد از دوره قاجار، حلقههای مفقودهای داشت و آنچه که در اروپا رخ داد، در ایران رخ نداد. یعنی زمانی که در اروپا درباره این موضوع که «عکاسی هنر است یا نیست؟» بحث و گفتوگو بود، در ایران دوربین، خدمتگزار حرمسرا بود. البته همین که پادشاهی، دوربین را به ایران و آورد و به مردم نشان داد و آن را تبدیل به یک «الزام» کرد، میتواند رویداد مثبتی تلقی شود. من هروقت به عکسهای قاجار نگاه میکنم، یک تسلیم و تظاهر در آنها میبینم و این پرسش برایم ایجاد میشود که چرا انقدر اسناد تصویری در آن دوره زیاد است و آدمها، تسلیم بودند.
او سپس با اشاره به آغاز عکاسی با «پرتره»، یکی از دلایل آن را تاثیر نقاشیهای پرتره بر عکاسی دانست و ادامه داد: وقتی دوربین عکاسی اختراع شد، اولین چیزی که ثبت شد، چهره خود آدمها بود چون ظاهرا انسانها درباره تصویر عکاسی و ماهیت آن شک داشتند و میگفتند اگر راست میگویی، من را نشان بده! البته بعد از آن به طبیعت پرداخت و همچنین برای ثبت اسناد مورد استفاده قرار گرفت و بعد هم همراه با انقلابهای صنعتی، رشد کرد.
او درباره پرتره، خاطرهای هم از اولین تجربه خود در عکاسی گفت که مربوط به جنگ ایران و عراق میشد: من هیچ تجربهای در عکاسی نداشتم و در ابتدای جنگ، داشتم وارد دانشکده هنرهای زیبا میشدم. دوستی به من یک دوربین عکاسی داد و خواست که از سربازانی که مجروح و شهید میشوند برای خانوادههایشان عکس بگیرم. من که میخواستم کمک کنم اما ذهنیت درستی از عکاسی نداشتم، بر اساس روش عکاسی در خانواده که میگفتند «لبخند بزن» و «تکان نخور»، همین جملات را به آنها میگفتم و میدیدم که آنها هم از این کار متعجب میشوند که چطور درحال درد کشیدن و زخمی، باید لبخند بزنند!
راستانی از حضورش در جنگ بوسنی و هرزگوین هم گفت و اینکه درحالی که سربازان، همه داشتههای خود را از دست داده بودند و بیگانگان وارد کشورشان شده بودند، دو چیز را همیشه همراه خود داشتند، یکی پرچم و دیگر عکسهای خانوادگی. او درباره اهمیت عکس خانوادگی برای آنها گفت: سربازان، عکس را به عنوان شناسنامه استفاده میکردند و هرجا که نیاز به شناسنامه یا پاسپورت داشتند، عکس خود را نشان میدادند چراکه آن عکسها، هویتشان بود. انسانهایی درحال پاک کردن آنها از کره خاکی بودند و عکس، تنها سندی بود که میتوانستند به آن بیاویزند و از پدر و مادر و خانه و هویت خود بگویند.
او درباره پروژه عکاسی خود یعنی «خانواده ایرانی» توضیح داد و دیگر عکاسان را هم به ادامه آن، دعوت کرد: من در این پروژه، انقلاب اسلامی را مبنا قرار دادم و معتقدم تا زمانی که مرگ وجود دارد، زایش هم وجود دارد و من همواره دنبال این خواهم بود که پرتره خانواده ایرانی را که دائم هم درحال تحول است، به تصویر بکشم چراکه این، آدرس ملت ایران است.
راستانی ادامه داد: در سفرهایی که کردم، عکاس بودن و پیادهروی روی کره خاکی به من کمک کرد تا انسان و تنهاییهایش را ببینم و لمس کنم. به عکاسی تعلق دارم که در حوزه «بعد از جنگ» (after war) عمل میکند چون بعد از جنگ است که تازه، موضوع میتواند ادامه پیدا کند و تحلیل شود. این زمان است که یک ملت، سرزمیناش آسیب دیده، هویتاش دستخوش تغییر شده، تاریخ و اقتصادش با بحران مواجه است و آیندهای رو به رویش است که نمیدانم چگونه ادامه پیدا میکند.
او درباره سفیدبودن پس زمینه عکسها هم گفت: من پیگیری تغییر و تحول جامعه ایرانی را در محدوده ظاهر آدمها انجام میدهم و دسترسی به خانه و اموال و خانواده آنها ندارم و فقط بر اساس لباس، ژست و حالت چهره، آنها را قضاوت میکنم و برای اینکه درباره همه سوژهها، قضاوت مشترکی داشته باشم، آنها را در زمینه سفید قرار میدهم. چراکه آدمها پشت پسزمینههایشان پنهان میشوند؛ پشت کتابخانهشان، خانوادهشان، داراییهایشان و من سعی میکنم هنگام عکاسی در این پروژه، هم خودم تنها باشم و هم آنها، تا تحلیل درستتری از جامعه و تحولات آن به دست بیاید.»
افسانه کامران، سخنران دوم بود که درباره بخشی از رساله دکتری خود با موضوع «بررسی دو دهه عکس خانوادگی در ایران (دهه ۵۰ و ۸۰ شمسی)» توضیح داد.
او اشاره کوتاهی به تاریخ عکاسی در ایران کرد و آن را پیشتاز و نوآورانه دانست: تقریبا سه سال پس از آغاز عکاسی در فرانسه، عکس و عکاسی وارد ایران شد اما ما این پیشتاز بودن را در عکاسی خانوادگی نمیبینیم چون تنها ۶۰ سال، عکاسی در انحصار دربار بود و عمومی شدن عکاسی در ایران با الگوی جهانی آن بسیار متفاوت است.
او پرسش رساله خود را اینگونه مطرح کرد که: «خانواده ایرانی در عکسها، چگونه بازنمایی میشود؟ و چه کارکرد و نقشی در خانواده دارند؟» و به نام کسانی که خارج از ایران، بر روی عکس خانوادگی کار کردند هم اشاره کرد مانند رولان بارت، پیر بوردیو و انت کون و توضیح داد: بوردیو یکی از دلایل عکاسی در خانواده را نمایش وحدت خود میداند و معتقد است که خانوادهها دوست دارند تصویری مطلوب و آرمانی از خود نشان دهند. انت کون معتقد است عکسها، سندهایی نیستند که زندگی ما را نشان میدهند بلکه سندِ آن چیزهایی است که در زندگی ما غایب و مخفی بوده است.
کامران، عکسهای خانوادگی را از عکسهای شخصی، یادگاری، مردمی، آنی و دیجیتال متمایز کرد و برای عکس خانودگی، ماهیتی سیّال قائل شد چراکه خانواده و تعریف آن هم در جوامع، دائما دستخوش تغییر هستند.
او ادامه داد: در عکسهای خانوادگی، خانه در مرکز قرار دارد و زیستگاه اصلی، فضای خانگی است و مامنی به شمار میآید که همه اعضای خانواده، بعد از فعالیتهایشان خارج از خانه، به آن بازمیگردند.
او درباره حضور زنان نیز گفت: ما از قاجار تا پهلوی دوم، با عکسهای بسیاری رو به رو هستیم اما زنان در آنها غایبند. مثلا یک عکاس معروف آن زمان به نام آقا رضا، عکسهای زیادی گرفته که امروز هم در دست است اما هیچ عکسی از خانواده او حتی در آلبوم خانوادگیشان هم پیدا نشده است و درواقع شرایط اجتماعی و عرف، غالب بر امکانات فنی است.
او سپس به پروژه خود یعنی مطالعه تطبیقی عکسهای دو دهه ۵۰ و ۸۰ پرداخت و گفت: منابعی که برای بررسی عکسهای دهه ۵۰ انتخاب کردم، آلبومهای خانوادگی بودند اما واقعیت این است که مطالعه عکسهای آن دوره، بسیار سادهتر از دهه ۸۰ بود و دلیل آن شلختگی و پراکندگی است. بخشی از عکسها، آنالوگ بودند، بخشی در کامیپوتر، بخشی بر روی سی دی، بخشی پاک شده بود و بخشی از آنها هم باید از شبکههای اجتماعی مجازی جمعآوری میشد.
او ادامه داد: انقلاب تغییر زیادی در الگوهای پوشش و ارزشهای اجتماعی به وجود آورد و نیمه دوم دهه هفتاد، در رابطه با عکس خانوادگی در ایران، بسیار اهمیت دارد چون عکاسی دیجیتال توسط طبقه متوسط به کار گرفته میشود. در این سالها، هر چه دوربین از نظر تکنولوژی تغییر کرده است، تعریف و کارکرد عکسهای خانوادگی هم تغییر کردهاند. به ویژه در طبقه متوسط، اختراع دوربینهایی که استفاده از آنها آسانتر و کمهزینهتر است باعث شد از لحظه لحظه زندگی روزمره، عکس گرفته شود و آنها را ثبت کنند.
کامران، در پایان هم شش موضوع برجستهای که در این تحقیقات، در عکسهای خانوادههای ایرانی وجود داشت یعنی جشن، روابط، پرتره، آئینها، سفر و کودکان را برشمرد و کارکرد و هدف از عکاسی در خانواده در دهه ۵۰ را حفظ خاطره و یادگاری و در دهه ۸۰ بازتعریف و نمایش هویت افراد و خانوادهها دانست.
انتهای پیام
