آثار هنری در «نگارخانه ای به وسعت یک شهر» بدون رابطه انسجامی در کنار هم قرار گرفتند؛ در نشست نقد و بررسی این طرح بیان شد

شفقنا رسانه- زکیه جورابراهمیان: نشست نقد و بررسی نگارخانه ای به وسعت یک شهر با حضور جمال کامیاب، مدیر عامل سازمان زیباسازی شهر تهران، فرزان سجودی، استاد دانشکده هنر دانشگاه تهران، بهنام کامرانی، عضو هیات علمی دانشگاه هنر، شادمهر راستین، فیلمنامه نویس، ناصر فکوهی، دانشیار گروه انسان‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و احمد نادعلیان، نقاش و هنرمند هنرهای محیطی عصر سه شنبه در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

در ابتدای این نشست، سجودی با بیان اینکه بدون شک اتفاق نگار خانه ای به وسعت یک شهر از نظر حجم کار، پشتیبانی، چاپ، نصب و … کار بسیار عظیمی بوده و باید به دوستان  که در این  مقوله هستند خسته نباشید بگوییم، گفت: در عین حال کسی که از منظر تحلیلی و انتقادی به یک پدیده نگاه می کند ضمن اینکه به آن جنبه از زحمتی که برای کار شده ارزش و اهمیت قائل است و می داند که انجام این کارها سخت و دشوار است، نمی توان انتظار داشت که وجوه تحلیلی کار را به نفع این تلاشی که شده نادیده بگیرد یا کنار بگذارد. اتفاقی که در تهران افتاد این است که مجموعه ای از آثار هنری که هیچ رابطه همگنی با هم ندارند از کمال الملک تا رامبراند، از کاشی کاری تا خطاطی، از هنر معاصر تا هنر قرن ۱۷ در اروپا در کنار هم قرار رفتند. این آثار از خاستگاه های متفاوت، جا به جا، کنده، منزوی و مهاجرت کردند و از بافت خود جدا شدند. اثر از بافت خود مهاجرت کرد و در یک کلاژ عظیم قرار گرفت تا پدیده نگارخانه ای به وسعت یک شهر شکل بگیرد. نکته اصلی جدا کردن اثر از بافت تاریخی، اجتماعی و مکان دیده شدن این آثار است. این که آثار را فقط در قاب خود ببینیم، یک نگاه سنتی است. آثار در بافت اجتماعی، تاریخی فرهنگی می افتد. هنرمندان راجع به اینکه آثار آنها در کدام گالری نمایش داده شود و اینکه آن گالری چه سفارش هایی بر اثر آنها تحمیل می کند، فکر می کنند. ما آثاری داریم که از بافت خود منزوی شدند. بدون اینکه این آثار هیچ رابطه انسجامی کنار هم داشته باشند، کنده شدند و در کنار هم یک توده را تشکیل دادند. این آثار کپی هستند. در هر حال کپی بودن این امر یک اتفاق است. بخشی از این رویداد این است که  ما کپی آثار  را از اصل آن جدا می کنیم و با یک صورت جعلی از اثر رو به رو هستیم.

سجودی به کلاژ بودن  آثار نگارخانه ای به وسعت یک شهر اشاره کرد و گفت:  ما کلاژ هدفمند داریم. ما می توانیم این اتفاق را  نجات دهیم یا به شدت آن را نقد کنیم.  به نظر نمی آید ترکیبی که این متن عظیم را درست کرد یک کلاژ هدفمند و انتقادی باشد. بلکه به امکاناتی بستگی دارد که هر کدام از بیلبوردها، مساحت و …  در آن قرار گرفته اند. در این نگارخانه آثاری که نسبت به هم بیگانه هستند و ما هم نسبت به آنها بیگانه هستیم دور هم جمع شدند.

نگارخانه ای به وسعت یک شهر، یک گفتمان است

او با بیان اینکه دو راه برای تحلیل نگارخانه ای به وسعت یک شهر وجود دارد، گفت:  ما هر دو راه را می توانیم پیش بگیریم. راه اول برای نجات این رخداد این است که بگوییم این اتفاق در کل یک رخداد پست مدرن است و می توانیم آن را نجات دهیم. در کلیت این اتفاق رخ داده است.  بنابراین به اجزاء آن توجه نکنیم. هجو، کپی و جا به جا شدن مولفه های  اثر پست مدرن است. از این رو می توانیم بگوییم اتفاقی رخ داده که در دنیا بی نظیر بوده است. نه تنها هنر مدرن بلکه هنر سنتی و پست مدرن در این کلاژ جمع شدند. راه دوم، من این اتفاق را به عنوان محصول یک عمل گفتمانی که سرانجام به عمل اجتماعی منجر می شود نگاه می کنم. عمل گفتمانی، چگونگی تولید و توزیع متن و نقش نهادها در تولید آن است. در این اتفاق نهاد همان زیباسازی شهر تهران و نهاد بزرگتر شهرداری تهران است.  جا به جایی فقط در جابه جایی اثر از بیلبورد اتفاق نمی افتد. بلکه در جریان جا به جایی، اثر در بافت تاریخی و اجتماعی کپی می شود. جا به جایی در خود بیلبورد هم اتفاق می افتد. ما عادت کردیم روی بیلبود شعارهای تبلیغی و تجاری ببینیم. ما نمی توانیم ذهن خود را از رسانه کالای مصرفی پاک کنیم.  ما با مصرفی و عمومی شدن از طریق کپی و کلاژ روبه رو هستیم. این زمان ده روز بیشتر نیست.  دوباره جا به جایی رخ می دهد و آثار به جای اول خود بر می گردند. من معتقدم این اتفاق با همه ویژگی، محصول عملیت یک گفتمان است. این گفتمان ویژگی های عظمت طلبی، ایجاد توهم و قابلیت از آن خود کردن همه چیز را دارد. ۱۶۰۰ اثر از منشاء های متفاوت  این گفتمان را از آن خود می کند. همه ما متعجب می شویم. چطور ممکن است گفتمانی با چاپ عظیم  قدرت آن را دارد که در یک روز همه آن روز را از آن خود کند و مثل همه جنبه های دیگر، این تفکر عظمت طلبانه و شکوه را به تصویر بکشد و بگوید من حتی می توانم جهان شما هنرمندان را تصرف کنم و آن را  با قدرت به شما عرضه کنم تا مرعوب این عمل گفتمانی شوید.

 

در ادامه، نادعلیان گفت: اگر با هر هنرمند درباره این مجموعه و اتفاق صحبت شود خیلی ساده می تواند به نکات مثبت و منفی این اتفاق اشاره کند. احساس من این است زمانی که بیلبوردها در مقیاس های بزرگ در بزرگراه ها نصب می شوند باید با سرعت عمل بالا بهترین خوانش را از آنها داشته باشیم. ما استادان دانشگاه  درتجزیه و تحلیل  آثارهنری همواره به دانشجو می گوییم استادانی که کار گرافیکی و نقاشی می کنند کارشان صراحت پیدا می کند و این صراحت گاهی از تاملی که لازمه دیدن یک نقاشی است به دور است. اگر یک نقاشی را در یک موزه ببینیم با اطلاعاتی که به دست می آوریم و با تحلیل های که صورت می گیرد می توانیم از زوایای مختلف به عمق، روابط  و فضای آن پی ببریم. همین طور که در سطح شهر باید ببینم با چه سرعت، مقاومت و چه اثری را چگونه ببینیم. بنابراین اگر خودم را جای یک فرد نخبه آشنا به هنر بدانم می توانم بگویم یک هفته نوبت ما هنرمندان شد تا از اغتشاش بصری و تمامیت خواهی کالاهای سرمایه داری، سهمی از هنر نصیبمان شود. چرا که آزار دهنده است در مترو، سطح شهر و در جاده ها گاهی یک شماره تلفن می نویسند و می گویند نماینده انحصاری.  یعنی آن فرد کل جاده را از منظر تصویری معامله  می کند. چه کسی به خود اجازه داده است ده متر یا بیست  متر را اجاره کند؟ ممکن است سر من شیره بمالند و بگویند یک هفته هم برای تو بود. هر چه هم بگوییم زحمت کشیدند و هزینه کردند ولی باید ببینیم چه دادیم و چه گرفتیم. این جاست که باید قدری تامل کنیم. باید ببینیم مکان هایی که برای کالاهای خاص سکویی ایجاد کرده اند آیا آن سکو مناسب فرهنگ و هنر است و تامل را بر می انگیزد یا نه؟

باید در مکان یابی آثار هنری دقت بیشتری شود

او گفت: شاید یک نخبه در درجه اول با دیدن این اتفاق به وجد بیاید. اما اشخاصی مثل دانشجو و همسایه من اگر این آثار را ببینند مثلا اثری که در آن شعری نوشته شده باشد، تصور می کنند یک همایش ادبی است. خوش بینانه ترین حالت این است که بر اساس آن نوشته ها افرادی تامل کنند و کنجکاو شوند و بخواهند بیشتر بدانند. این اتفاق رویداد مبارکی است. از این جهت که این یک هفته از نظر نشر و  ارزش گذاری دارای قیمتی است. اگر این دارای ارزش اقتصادی است چگونه می توانیم چشم اندازی طراحی کنیم که از این امکان به عنوان یک امکان مادی برای فضای فرهنگی استفاده بهتری شود. من می توانم صحبت اصل بودن یا اصل نبودن را که دکتر سجودی مطرح کردند از منظر دیگری مطرح کنم. امروز با رشد رسانه ها اگر تصویر یک چیزی را ببینیم یک دلالت  است. در نتیجه چاپ و فضای مجازی و …واسطه هایی هستند که می توانند ما را متصل کنند. کسی که زحمت کشیده توانسته این سهم را برای فرهنگ و هنر بگیرد باید در مکان یابی و موقعیت سنجی این آثار بیشتر دقت کند. ما شوک ایجاد کردیم. اما برای دفعات بعد ممکن است دیگر شوک نباشد. اگر به هنرمند بگوییم تو هستی او آن را می پذیرد.

باید از مالک مادی و معنوی آثار هنری اجازه بگیریم

نادعلیان با طرح این پرسش که آیا  مالکیت معنوی و مادی این آثار لحاظ شده است یا نه، گفت: ممکن است بگوییم ما در بحث انتشارات کشوری هستیم که کپی رایت را امضا نکردیم. در نتیجه کپی می کنیم. اگر یک هلندی یا روسی  با شکل و شمایلی که از بزرگان خود دارد، در سطح شهر تهران یک اثری از هنرمندان خود ببیند چه واکنشی نشان می دهد. چه کسی باید از چه کسی تشکر کند. یا ما متوقع هستیم که چون کار هنرمندان را عرضه کردیم  این قشر به ما مدیون است. من فکر می کنم اگر با مالک معنوی و مادی اثر مکاتبه شود این نوع رفتار شایسته اهل فرهنگ است و یک رسم خوبی است. در غیر این صورت ممکن ست تبعاتی داشته باشد. تجربه به ما می گوید هر کاری در تهران انجام  شود چند سال بعد از آن، پس لزره هایی را به شکل نازل تر و کوچک تر در شهرستان ها می بینیم. اگر سنگ بنایی را در این جا کج بگذاریم چگونه به آنها بگوییم که ما در اینجا اشتباه کردیم. آثاری که برای موزه هنرهای معاصر است و آنها مالک هستند، طی مکاتبه ای توضیح می دهید که فقط قصد ما آشنا سازی مردم با این آثار است. اگر ما این کار را نکنیم خود ما و سازمان دچار گرفتاری می شود.  اگر از نقطه نظر دیگر به این رویداد نگاه کنیم رویداد خوبی است. از این جهت که می توان این هزینه را برای هنر صرف کرد ولی اینکه چگونه ادامه بدهیم جای تامل دارد.

ده روز بیلبوردهای زشت را ندیدیم

در ادامه، کامرانی با بیان اینکه وقتی یک پدیده اتفاق می افتد خوانش های مختلفی برای آن وجود دارد، گفت: این خوانش ها الزاما مثبت نیستند. چگونه یک اثر هنری فارغ از مکان نمایش با بزرگ کردن اندازه آن در بیلبوردها قرار می گیرد. پدیده های اثر هنری، شهر و شهروند داریم.  شهروندان مصرف کننده این مساله هستند. در ایران پدیده های شگرف و نابهنگام جریان ساز بودند. نمایشگاه هنر مفهومی و هنر جدید با همه نابهنگامی  و متفاوت بودن  خود جریان ساز شد. گاهی انگار باید در این مملکت  چیزهایی اتفاق بیفتد تا بتوانیم در مورد آن صحبت کنیم تا گام بعدی درست برداشته شود. اجازه می دهیم بیلبوردهایی در موقعیت های نابهنگام و نا بجا با شکل های عجیب در سطح شهر ساخته شوند و قرار بگیرند و درهمه حوزه های بصری دخالت کنند. اما از طرف دیگر می توانیم با جنبه های اخلاقی نگاه کنیم و بگوییم هنر و نقاشی خوب است. این وجه اخلاقی دو مساله را به دوش می کشد. مساله اول، بار رسانه ای است  که می توانست در طول تاریخ عموم مردم را بعد از جریان ورود رسانه ای مدرن آموزش دهد اما این اتفاق نیفتاد. رسانه هایی مانند رادیو و تلویزیون کمترین کار را در این زمینه انجام دادند. هرچند رسانه هایی تاثیر گذار هستند. این رسانه ها می توانند مردم را به موزه ها بکشانند تا با آثار مواجهه رو در رو داشته باشند.  وجه اخلاقی که آثار هنری برای فرهنگ ما به ارمغان می آورد این است که قرار است  ده روز نبینیم چقدر بیلبوردها زشت هستند و چقدر آثار تبلیغات  و محصولات غربی همه وجوه زندگی  ما را پر کرده است. مثل کانال های ماهواره ای که در ریزترین رفتارهای ما نفوذ می کند.

آثارهنری برای تولید اندیشه ساخته می شوند

کامرانی مساله دوم را اغتشاش دانست و گفت:  تهران شهر مغشوشی است.  در این شهر عناصر بصری زیاد دیده می شوند. وقتی می خواهیم برای تهران آثار زیبایی تولید کنیم این آثار باید به رفع اغتشاش بصری شهر کمک کنند. ما هر چیزی  که تولید می کنیم از شکل ها و تاریخ های مختلفی می آید. این امر به اغتشاش کمک می کند. در این اتفاق، اثر هنری یک وجه اسطوره ای و نمادین پیدا می کند. این نابهنگامی ماجرا باعث می شود این آثار از کارکرد خود خارج شوند. اما من نمی توانم مواجهه آنی با اثر را نادیده بگیرم. این مواجهه من را به شعف وا می دارد. چون من کار هنری می کنم. بنابراین باید این پدیده را از دیدگاه های مختلف بررسی کنیم. باید بررسی کنیم یک اثر هنری چگونه می تواند وارد زندگی ما شود. به طوری که ما درباره آن گفت و گو واندیشه کنیم. یا در ساده ترین شکل وارد خاطره ما شود. شاید همین که یک اثر تولید می شود اسم والتر بنیامین و مقاله مشهور او تحت عنوان بازتولید اثر هنری به ذهن ما می رسد. وجه آیینی که بنیامین به آن اشاره می کند در اینجا کاربرد دارد.  بازتولید اثر هنری به وجه نمایشی تبدیل می شود. هنر برای ذهن ما آیینی است. وقتی یک اثر هنری را در بیلبورد می بینیم دو وجه کارکردی و تبلیغی پیدا می کند. تقریبا مشابه با آن چیزی می شود که تبلیغات قبل از خودش انجام می داد. یک وجه آن فرهنگی و وجه دیگر محصولات است. شهرداری اجازه نصب این بیلبوردها را می دهد. اگر تبلیغات زیاد است شهرداری این اجازه را صادر کرده است. می توان بیلبوردها را در جاهایی کم کرد تا اغتشاش کم شود.شهردای به منظور بالابردن سطح اندیشه، فرهنگ و هنر به هنرمندان سفارش می دهد تا آثاری را خلق کنند. در این صورت شهرداری نباید در مواد، اندازه، مکان و … نظر دهد بلکه هنرمند باید آزادی انتخاب داشته باشد.

کامرانی در پایان به وجه مثبت نمایش این آثار در نگار خانه ای به وسعت یک شهر اشاره کرد و گفت: بسیاری از هنرمندانی که در حوزه تجسمی نادیده گرفته شده اند در این اتفاق بزرگ نشان داده شدند و از آثارآنها  تجلیل شد. به طور مشخص شاگردان استاد کمال الملک مثل آقای آشتیانی که ممکن است ما زیاد اسم او را نشنیده باشیم. اما آیا این اتفاق باید توسط شهرداری بیافتد و جزو وظایف شهردری است؟  یا این حرکت می تواند جرقه ای باشد برای افرادی که باید در این حیطه کار کنند؟

هنر به درستی وارد فضای شهری نشده است

در ادامه این نشست، فکوهی با بیان اینکه تمام پدیده های هستی و مساله هنر در شهر و برنامه های مختلفی که یک شهر چند میلیونی می تواند برگزار کند از هزاران بعد مختلف قابل بررسی است، گفت:  آسیب شناسی بیشتر به جنبه های منفی می پردازد. ما در مثبت ترین پدیده ها به دنبال چیزهایی هستیم که به عنوان یک آسیب و بیماری بالقوه به آن اشاره می شود. آسیب شناسی اجتماعی مساله نگارخانه ای به وسعت یک شهر یک بحث اخلاقی نیست که ما در آن به دنبال مقصر بگردیم  و بخواهیم کسی را محکوم کنیم و بگوییم شهرداری کار خوبی یا بدی کرده است یا به آنها جایزه دهیم. یا بگوییم کسی که این ایده را مطرح کرد خوب یا بد بود یا ایده خوب بود اما بد اجرا شد. این مسایل درست نیست. بلکه مساله  اصلی بررسی یک پدیده اجتماعی و نظر دادن درباره آن است. مساله اول، هنر در شهر و سیاستگذاری ورود هنر به شهر است. هرچند من فکر می کنم مسوولان ما به اندازه کافی در مورد آن قانع شده باشند یا آگاهی داشته باشند. هنر به چه میزان در دانشگاه ها و مدارس ما وجود دارد؟ مقدار حضور اندک هنر  در این مکان ها ازبین رفته است. جایگاه  اساسی هنر در فلسفه، تفکر، نشانه شناسی، انسان شناسی و جامعه شناسی است. هیچ جا مانند هنر نمی توانیم تفکر را بررسی کنیم. این امر به سیاست عمومی شهر بر می گردد. من با سیاستی که برای ورود هنر در فضای شهرهای ایران وجود دارد، کاملا مخالفم. این سیاست کاملا اشتباه است. اینکه ما بیایم در زیر پل هایی که ماشین با سرعت زیاد رفت و آمد می کند یا زیر ستون ها یا پل های اتوبان را سرامیک بزنیم این آثار قابل دیدن نیستند. چرا چنین جایگاهی برای هنر در نظر گرفته می شود. مکان هایی که برای نصب این آثار در نظر گرفته می شود کاملا آسیب شناسانه است. ما میلیون ها فضای مرده و فرسوده در شهر داریم که می توانیم از آنها به عنوان محل وقوع هنر استفاده کنیم. به شرطی که ترس ها کنار برود. در این شرایط باید بررسی کنیم که چگونه می توانیم هنر را وارد شهر کنیم.

تبلیغات می توانند آثار هنری را آلوده کنند

فکوهی با اشاره به اینکه من مجموعه ای از مجسمه های فاقد زیبایی را در کل کشور جمع آوری کردم و امیدوارم بتوانم روزی آن ها را نمایش دهم، گفت:  مثلا در بندرعباس که از نخل های طبیعی پر است نخل الکترونیکی درست کردند. این آثار هنر را تخریب می کنند. به عنوان اتفاق نمی توانیم نگارخانه ای به وسعت یک شهر را نقد کنیم. زمانی در دهه شصت همه نارحت بودند که چرا هیچ بیلبوردی، رنگی، تابلویی و… وجود ندارد. اما  زمانی در دهه هفتاد به این نتیجه رسیدند که از بیلبوردها می توانیم پول در بیاوریم. یک باره همه چیز تبدیل به بیلبورد شد. این شوک می تواند مفید باشد و یک حرکت فکری را پایه گذاری کند. آیا این شوک این قدرت بلقوه را دارد یا نه؟ طبق تجربیات جامعه شناختی شهری می توانیم بگوییم نه ندارد. ما بیشتر در مقوله ای به نام تصاحب کردن و همزاد کردن شیء هنری با شیء کالایی هستیم. به عبارتی شیء هنری در خدمت چیزی که شیء هنری نیست قرار گرفته است. این امر در نهایت به شیء کالایی ضربه نمی زند، بلکه به شیء هنری ضربه می زند. مثلا ما در مناسک به حد زیادی مبالغه داریم. زمان و مکان مناسک باید مقدس و استثنایی باشد. باید اتفاقی باشد که دائما در حال رخ دادن نباشد. اما اگر ما این کار را کردیم تقدس زدایی کردیم. هزاران راه برای مطرح کردن آثار هنری وجود دارد. ولی این راهش نیست. با راه های کم هزینه تر می توانیم یک سیستم پایدارتر در شهر تعبیه  کنیم.

نگارخانه ای به وسعت یک شهر اتفاق منحصر به فردی است

در ادامه، شادمهر راستین با بیان اینکه اصلی ترین چیزی که این اتفاق برای من داشت آشنایی زدایی بود، گفت: چگونه اثر هنری آشنایی زدایی می کند و آشنا زا می شود. این امر من را به یک مکث می رساند. مکث مساله مهمی در برخورد با هنری شهری است. چگونه بیلبورد و نقاشی ماهیت خود را از دست داد. تقریبا کاری که رسانه با نقاشی کرد این بود که هر فردی نقاشی می کشید بر آن عدد و قیمت می گذاشت. منحصر بودن نگارخانه ای به وسعت بک شهر برای من اتفاق جالبی است. این پروژه در بسیاری از شهرها به دلایل مختلف اقتصادی، اجتماعی و … رد شد. برای اولین بار چنین پرژه ای در ایران اجرا شد و ما به درست یا غلط بودن آن کاری نداریم. مهمترین چیزی که من از این اتفاق برداشت کردم درنظر نگرفتن مخاطب و تقدس زدایی است. آیا جایگاه یک اثر هنری و یک تابلو منحصر به موزه و گالری شخصی است؟ کارهای فرهنگی که صورت می گیرد بیشتر در قالب نصیحت دیده می شود. میزان نصیحتی که در طول روز می شنوید و می بینید بسیار زیاد است. ما در بمباران نصیحت قرار داریم. بلیبوردها هم عاملی برای نصیحت شدند. آیا کپی می تواند برابر اصل باشد؟ من آخرین نسل آنالوگ و اولین نسل دیجیتال هستم و دیدم کپی با اصل برابر است. هیچ فرقی بین اثری که در موزه لوور پاریس یا در چهارراه مخبرالدوله است، وجود ندارد. مهمترین ایراد نگارخانه ای به وسعت یک شهر نبود برنامه پایدار برای آن است. ما کاملا واکنشی عمل می کنیم. این اتفاق به مکث تبدیل نمی شود چون برنامه پایداری برای آن وجود ندارد.

 

نگارخانه ای به وسعت یک شهر به دنبال ایجاد احساس خوب بود

کامیاب نیز با اشاره به اینکه تحلیل های متفاوت از زاویه های متفاوت سیاسی، جامعه شناسی و زیباشناسی درباره نگارخانه ای به وسعت یک شهر وجود دارد، گفت: گاهی خیلی ساده و صمیمانه  ممکن است کسی که یک اثر هنری خلق می کند تحلیل هایی را بشنود که به مخیله اش هم نمی رسید. ما به دنبال این بودیم که بتوانیم یک احساس خوب را هرچند برای یک مدت اندک در بین شهروندان به وجود آوریم. نمی دانم موفق بودیم یا نه. به اعتقاد من انتشار زیبایی یک ارزش است. به خصوص در این روزها  که ما به آن نیاز داریم. انتشار زیبایی می تواند بسیاری از مسایل دیگر را که نصیحت های مستقیم نتوانسته است به نتیجه برساند به شکل دیگری به ما بیاموزد. در هیچ مکتبی شاید نتوانیم این مفاهیم را بیاموزیم. ما باید قضاوت مردم را جدی تر بگیریم. برداشت ما این بود که با دیدن این آثار در سطح شهر، احساس خوب تا حدی ایجاد شد. قطعا کسانی که متولی این اتفاق هستند کاستی ها را رصد می کنند. اما هیچ هدف  ویژه ای که بخواهد به بهانه ای از هنر و هنرمندان استفاده ابزاری کند در نظر نبود.  بلکه احساس می کردیم  امروز نیازمند حضور این زیبایی ها در سطح شهر به شکل دیگری هستیم. اینکه می گویند چرا از تابلوهای خارجی استفاده کردیم من معتقدم زیبایی جغرافیا  نمی شناسد. اما امیدوارم با نگاه ها و نظراتی که وجود دارد اگر قرار باشد دوباره این اتفاق رخ دهد به شکل صحیح تری رخ دهد.

انتهای پیام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here