زمان انتشار : ۹ آذر ,۱۳۹۴ | ساعت : ۱۱:۳۵ | کد خبر : 456803 |

حسن عابدینی: امروز جنگ ابزار تبدیل به جنگ افکار شده است

شفقنا رسانه- حسن عابدینی در نشست رسانه و تروریسم گفت: امروز جنگ ابزار تبدیل به جنگ افکار شده است و رسانه‌ها در این عرصه نقش محوری را ایفا می کنند. در قرن ۲۱ ما علاوه بر کارکردهای سنتی رسانه ها شاهد کارکردهای ابزاری و دلالی رسانه نیز هستیم و خبرنگاران به نوعی تبدیل به دلال و حتی دیپلمات در عرصه بین الملل می شوند.

به گزارش شفقنا رسانه، حسن عابدینی سخنران نشست رسانه و تروریسم ابتدا با اشاره به نامه‌ی دیروز رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به جوانان اروپایی گفت: من بحث خود را هم درباره‌ی این نامه و هم آنچه از منظر رسانه‌ای تروریسم و رابطه‌ی آن با رسانه است، قرار داده‌ام. سرفصل پیام رهبری درد مشترک بودن تروریسم بود. من این سوال را مطرح می‌کنم که آیا رابطه‌ای میان تروریسم و  رسانه وجود دارد و کدام یک از این دو در این بین منفعت بیشتری می‌برد؟  فرضیه من این است که نظریه پردازان، دولتمردان و رسانه‌های غربی در گسترش خشونت بین مسلمانان از همسویی معنا داری برخوردار هستند. مبنای نظری این بحث را هم می‌توان نظریه‌های مرکز – پیرامون و شمال – جنوب قرار داد. جریان اطلاعات در این نظریه‌ها همیشه از مرکز به پیرامون و از شمال به جنوب است و آنچه از پیرامون و جنوب نمایش داده می‌شود چیزی جز فقر، بدبختی و خشونت مستمر نیست و امیدی هم به پایان این خشونت نیست.

ارتباطات مبتنی بر رسانه‌های فراگیر

عابدینی ادامه داد: بعد از جنگ جهانی دوم کشورهای بزرگ دنیا سه محور اساسی را مطرح کردند. محور اول نظامی‌گری مبتنی بر بمب اتم است. آمریکا با بمباران اتمی ژاپن به جنگ جهانی خاتمه داد و خود را به عنوان ابر قدرت جهان تثبیت کرد. در واقع بمب اتم سنگ محکی برای قدرت کشورها شد. محور دوم که اندیشکده‌های مختلف روی آن بسیار کار کردند، اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد است. اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد از طریق نهادسازی برای گسترش آن تلاش شد. نهادهایی مثل صندوق بین المللی پول، یا بانک جهانی کمک کردند تا این اندیشه در جهان گسترش پیدا کند.

او ادامه داد: محور سوم بعد از جنگ جهانی دوم را باید فرهنگ لیبرال دموکراسی دانست. گفتمان بیشتر کشورهای کنونی جهان بسیار شبیه به هم است و تفاوتی ندارد کشورها در کجای این جغرافیا باشند، در یک نکته اشتراک دارند و آن هم ادعای داشتن دموکراسی است. فرهنگ مبتنی بر لیبرال دموکراسی توانسته مسیر خود را در جهان کنونی هموار کند.

قائم مقام خبرگزاری صداوسیما ادامه داد: پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی در نظام بین‌الملل بود و حتی تئوری‌های انقلاب را به قبل و بعد از انقلاب ایران می‌توان تقسیم کرد. چرا که قبل از انقلاب ایران هم در شرق و هم در غرب تلاش بر این بود تا مذهب و دین را از زندگی بشریت کنار بگذارند. انقلاب موجب شد تا  محورهای قبلی مطرح شده به گونه‌ای دیگر در حال چرخش باشند.

عابدینی با تقسیم‌بندی محورهای بعد از انقلاب اسلامی ایران به سه محور اساسی گفت: محور اول دیانت مبتنی بر ارزش‌های انسان محور است چرا که انقلاب اسلامی ایران مبتنی بر خدا محوری بود. محور دوم توسعه مبتنی بر جهانی سازی بود. در این محور تلاش بر این است تا هر مساله‌ای را به عنوان جهانی شدن تلقی کنند.

او ادامه داد: محور سوم ارتباطات مبتنی بر رسانه‌های فراگیر است. از دید من رسانه‌های فراگیر رسانه‌هایی هستند که به راحتی در تک تک خانه‌ها و بدون دریافت مجوز از دولت وارد می‌شوند و می‌توانند روی فکر و اندیشه مردم تأثیر بگذارند.

چهار نوع قدرت در قرن ۲۱

عابدینی تصریح کرد: ما در دهه دوم قرن ۲۱ چهار نوع قدرت سخت، قدرت نرم، قدرت هوشمند و قدرت هنرمندانه داریم. در محافل دانشگاهی ایران بیشتر روی قدرت نرم و سخت کار شده است و قدرت هوشمند و هنرمندانه کمتر در محافل علمی مطرح شده است چرا که غرب وقتی به دانشی می‌رسد تا جایگزین جدیدی برای آن پیدا نکرده باشد اصولاً آن را مطرح نمی‌کند.

او ادامه داد: قدرت هوشمند که تلفیقی از قدرت نرم و سخت است، اوایل ریاست جمهوری اوباما در الازهر و درباره‌ی جهان اسلام  مطرح شد. اما مبانی قدرت چهارم -که تقریباً کمتر مطرح می‌شود- به صورت عملیاتی در دنیای امروز مطرح شده است. رهبری هم در یکی از سخنرانی‌های خود بر این مسئله تأکید کردند که پیام باید در بسته‌بندی هنرمندانه منتقل شود و به نظر من نیاز به نظریه‌پردازی در این باره ضروری است.

این کارشناس ادامه داد: اندیشمندی به نام جوزف اورتون در آمریکا و از نظریه‌پردازان نئومحافظه‌کار، دیدگاهی دارد مبنی بر این که سیاستمداران و رسانه‌ها می‌توانند موضوعی را به دغدغه‌ی جامعه تبدیل کنند علی‌رغم این که این موضوع بسیار دور از ذهن باشد. آمریکایی‌ها از این نظریه به شدت استفاده کرده‌اند و آنچه با عنوان اصلاحات و انقلاب‌های رنگی و حتی قیام‌های مردمی مطرح می‌شود، به نوعی تحت تأثیر قدرت نرم رسانه‌ها صورت می‌گیرد.

او گفت: در جنگ عراق ژنرال‌های بازنشسته با ابزارهای رسانه‌ای مجهز به پوشش وقایع ‌پرداختند و در واقع نگاه نظامی و رسانه‌ای را به هم پیوند زدند. بنابراین می‌توان در یک جمله گفت جنگ ابزار تبدیل به جنگ افکار شده است و رسانه‌ها نقش کانونی در هندسه نوین قدرت دارند.

کارکردهای جدید رسانه و افراد رسانه‌ای

عابدینی با اشاره به مؤلفه‌های سنتی قدرت مانند سرزمین و جمعیت گفت: رهبری علاوه بر این موارد به مؤلفه‌های نوینی اشاره کرده‌اند که می‌توان به هویت و ارزش‌های دینی، خودباوری، استقلال، فرهنگ بومی، ارزش‌های ملی، فرهنگ جهاد و شهادت و وحدت اشاره کرد که به نوعی مؤلفه‌های معنوی قدرت هستند.

او ادامه داد: در قرن ۲۱ افزون بر کارکردهای سنتی رسانه، شاهد کارکرهای نوینی برای رسانه و افراد رسانه‌ای هستیم مثل کارکرد ابزاری و دلالی که در رابطه رژیم صهیونیستی و مصر ما شاهد بودیم چرا که بین این دو نظام رابطه‌ای وجود نداشت ولی یک خبرنگار با کارکرد ابزاری و دلالی خود دیدار انورسادات از سرزمین‌های اشغالی را فراهم کرد. حتی جورج بوش اذعان کرده در بحران خلیج فارس خبرها را بیشتر از سیا، از سی. ان. ان دنبال کرده است و این نشانگر نقش مهم رسانه‌ها در عرصه‌ی بین‌الملل است.

عابدینی در تقسیم‌بندی دیگری برای رسانه‌ها آنها را به چهار دسته تقسیم کرد و گفت: دسته اول رسانه‌های پیشرو  مثل سی.ان. ان که بیشتر این رسانه‌ها بعد از انقلاب شکل گرفته‌اند. دسته دوم رسانه‌های پیرو هستند که حرفی برای گفتن ندارند و از طریق برجسته‌سازی رسانه‌های بین‌المللی وقایع را دنبال می‌کنند مثل العربیه و الجزیره که هم می‌تواند تقلید از رسانه‌های بین‌المللی محسوب شود و هم شاید هماهنگی اتاق فکرهای این شبکه‌ها را به نوعی نشان دهد. دسته سوم رسانه‌های ملی هستند که همه‌ی کشورها از آن برخوردارند و اما دسته‌ی چهارم رسانه‌هایی هستند که به رسانه‌های مستقل و همسو با مقاومت معروف شده‌اند. تأسیس المنار را می‌توان آغاز به کار رسانه‌های مقاومت دانست.

نظریه‌پردازان غربی خشونت را تئوریزه و واژگان سازی می‌کنند

او رابطه‌ی سیاستمداران با رسانه‌ها را به چهار بخش تقسیم کرد و گفت: واژگان سازی، ایجاد دستور کار، تصویرسازی و تصویر متقابل چهار نوع رابطه موجود بین سیاستمداران و رسانه‌ها است.  حرف‌های سیاستمداران و حتی خبرنگاران مبنای تئوریک دارد و نظریه پردازانی مثل فوکویاما و هانتینگتون این مباحث را تئوریزه کرده‌اند. فوکویاما با نظریه پایان تاریخ که به سلطه‌ی اندیشه لیبرال دموکراسی اشاره می‌کند در واقع به نوعی آغاز یک خشونت را در جهان وعده می‌دهد چرا که این تئوری هویتی برای سایرین قائل نیست و خط بطلانی بر هویت دیگران است. و در نظریه‌ی برخورد تمدن‌های هانتینگتون نیز این وضعیت را می‌توان شاهد بود. بنابراین این نظریه‌پردازان غربی هستند که خشونت را تئوریزه و واژگان سازی می‌کنند.

عابدینی با اشاره به موج‌های تروریسم در طول تاریخ گفت: رسانه‌ها مبتنی بر نظریه‌های اندیشمندان غربی واژه‌ی تروریسم را بنا نهادند و تروریسم را ویژه‌ی مسلمان‌ها درست کرده‌اند. به عنوان مثال اسحاق رابین یهودی توسط ایگال امیر که یک یهودی بود، در سرزمین‌های اشغالی کشته شد ولی به هیچ عنوان از واژه‌ی ترور برای اسحاق رابین استفاده نمی‌کنند چرا که ترور برچسب ویژه‌ی مسلمان‌ها است. اما همان موقع کشته شدن انور سادات توسط خالد اسلامبولی را به عنوان ترور مطرح کردند یا برای کشته شدن چند نفر در سال ۲۰۰۷ توسط یک دانشجوی کره‌ای در ایالت ویرجینیا هم برچسب ترور استفاده نشد.

حادثه بیروت به نوعی در سکوت خبری بود

عابدینی با اشاره به شگردهای رسانه‌ای استفاده شده در حوادث اخیر گفت: حادثه بیروت به نوعی در سکوت خبری بود در حالی که درباره‌ی حادثه پاریس برجسته‌سازی بسیاری انجام شد. از سوی دیگر به چرایی ماجرا نیز نمی‌پردازند که چرا این گونه حوادث در فرانسه اتفاق افتاده است و حتی رهبری انقلاب اسلامی هم در نامه دیروز خود به این مسئله اشاره کردند. امروز در دنیای مدرن ما نظریه پردازان، دولتمردان و رسانه‌های غربی دست  به دست هم داده‌اند و گسترش خشونت در کشورهای اسلامی را زمینه‌سازی کرده‌اند به گونه‌ای که ما تروریسم بد و خوب داریم و حادثه پاریس هم نشان داد که ما قربانی بد و قربانی خوب داریم.

این نشست به همت دانشکده ارتباطات و رسانه دانشگاه صداوسیما برگزار شد.

گزارش از هادی خیری

انتهای پیام

انتهای پیام

media.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here