شفقنا رسانه- سمیرا سلطانی: «اسناد پاناما» کلیدواژهای بود که بیش از ۱۰۰ رسانه در سراسر جهان را به هم مرتبط کرد تا آنچه بزرگترین درز اطلاعات و افشاگری تاریخ نامیده شد، اتفاق بیفتد. این افشاگری که در نوع خود بیسابقه بود، از زوایای مختلف قابل بحث است. بهروز بهزادی، مدرس روزنامهنگاری در گفتوگو با شفقنا رسانهمیگوید اگر فردی واقعا روزنامهنگار باشد، روزنامهنگاری کار مشکلی نیست. اگرچه او معتقد است روزنامهنگاری تحقیقی به خصلت روزنامهنگارانی نمیخورد که میخواهند سریع به نتیجه برسند و بلافاصله دربارهی هرچیزی حکم صادر کنند. بهزادی در این گفتوگو به بررسی ابعاد مختلف روزنامهنگاری تحقیقی در اسناد پاناما میپردازد و این که چه موانعی در ایران روزنامهنگاری تحقیقی را از حوزهی فعالیت روزنامهنگاران خارج کرده است.
موضوع بحث، افشاگری اسناد پاناما است. به نظر میرسد این موضوع از چند منظر قابل بررسی است. یکی گسترهی کار است، یعنی افشاگریهایی که تا به حال روزنامهنگاران انجام دادهاند، در حوزهی یک شهر، یک استان یا یک کشور بوده است. از این نظر کار بسیار متفاوت است با زمانی که حدود چهارصد روزنامهنگار و بیش از صد رسانه در دنیا درگیر این افشاگری هستند. نظر شما چیست؟
الآن به هر حال همه چیز دیگر در حال جهانی شدن است، یعنی دنیا این قدر درهم تنیده شده است که خب چنین اتفاقی را هم میبینیم. اگر هم قرار است کار خبری شود که روزنامهنگاری به این صورت عمقی وبا این تعداد روی آن کار میکنند، آن هم جهانی میشود؛ چون آدمها هم جهانی بودند. ولی نکتهی دیگری هم وجود دارد، وقتی ما از روزنامهنگاری تحقیقی صحبت میکنیم، کار این روزنامهنگاری با یک نفر جمع نمیشود و باید گروهی باشند تا بتوانند دنبال آن موضوع بروند. حالا میگویید چرا گروه؟ برای این که در منابع انگلیسی اصطلاحInvestigative را به کار میبرند. واژهای که برای بازپرسی به کار میبرند یعنی اگر جنایتی اتفاق افتاده باشد، بازپرس میآید و تحقیق میکند.
اگر در کشور خودمان به روند انجام شدن یک کار قضایی دقت کنید، میبینید وقتی جرمی اعلام میشود، اول کارآگاه میبیند چه اتفاقی افتاده است، او یک سری اطلاعات و مطالب جمع میکند و وقتی برای او مسجل شد که این جرم اتفاق افتاده است بلافاصله به بازپرس اطلاع میدهد. بازپرس بعد از آن، بازپرسی را شروع میکند. با تمام کسانی هم که به نوعی مظنون هستند، مصاحبه میکند. بعد این مصاحبهها را جمع میکند تا به این نکته برسد که مثلاً عامل جرم چه کسی بوده است. در روزنامهنگاری تحقیقی هم دقیقاً به همین صورت عمل میشود، یعنی اگر شما تصور کنید که یک نفر میتواند به سرعت یک کار روزنامهنگاری تحقیقی انجام دهد، اشتباه میکنید. روزنامهنگاران باید زمان بگذارند، بررسی کنند، صحبت کنند، به پروندهها دسترسی داشته باشند، به مسائل مختلف برسند و از همه مهمتر شرایط برای آنها مهیا باشد تا بتوانند کارشان را انجام بدهند.
به نکتهی مهمی اشاره کردید، در کشور ما تصور اغلب افراد از روزنامهنگاری یک کار فردی است و کمتر میبینیم کار جمعی انجام شود، حتی اگر گزارش میدانی در رسانهای انجام شود، یک خبرنگار به همراهی یک عکاس خبری به محل رفته است. فکر میکنید این به فرهنگ جامعه بستگی دارد یا دلایل دیگری دارد؟
وقتی من کار روزنامهنگاری را شروع کردم، من را به یکی از سرویسها فرستادند، در آن سرویس من حداقل یکی دو ماه اول، خبرنگار هم نبودم. هر کدام از اعضای سرویس کاری داشتند، به من میگفتند برو این کار را برای من انجام بده. این کار در مطبوعات ما رسم بود که مثلاً اگر آدمی تازه آمده و و میخواهد خبرنگار شود، اول یاد بگیرد دنبال کار و خبر برود. حالا دنبال کارهای مهم هم نمیفرستادند، مثلاً طرف یک گزارش تهیه کرده بودبه من میگفت حالا برو یک عکس از آنجا تهیه کن بیار. یا جنایتی اتفاق افتاده بود و او میگفت برو هرجور شده عکس او را بگیر بیاور. به یاد دارم یکی از دبیران سرویس به من گفت ما خبر یک جنایت داریم، یک نفر کشته شده است و تو باید عکس این مقتول را بیاوری، اگر هم پیدا نکردی دیگر به روزنامه برنگرد، تو روزنامهنگار نمیشوی. ولی الآن این طوری نیست و روزنامهنگار طوری تربیت شده است که چیزی هم نیاورد کسی به او نمیگوید چرا این کار را نکردی. اگر هم ایرادی میگیرند، ایراد غیرحرفهای است.
میتوانم این طور برداشت کنم که در واقع فرهنگ تحریریه میتوانست به روزنامهنگاری تحقیقی کمک کند اما الآن ضعیف شده است.
میتوانست. ببینید هنوز هم در همه جای دنیا در روزنامهنگاری سیستم «اوستا شاگردی» برقرار است. من مدتی در مطبوعات امریکا و حتی در رادیو آنجا هم کار کردم. کسی که وارد آنجا میشود اول وردست یک خبرنگار کار کرده است. اگر فیلم spotlight را دیده باشید، میبینید یک عدهای آنجا وردست دیگری بودند. یعنی این سلسله مراتب وجود دارد و خبرنگاری به قدری ارج و قرب دارد که یک نفر به راحتی خبرنگار نمیشود.
اما در کشور ما، همه میدانیم این طور نیست. نکتهی دیگر این که در کشورهای دیگر دبیران و سردبیران خیلی از این مطالب را نمیپذیرند. یادم میآید حتی در گذشته هم وقتی من خبرنگار شده بودم، دبیر خیلی از مطالب من را در سطل آشغال میانداخت. استدلال او هم جالب بود، میگفت این را این چاپخانه میاندازیم، این را آن چاپخانه. در حالی که من در مطبوعات دیگر نمیبینم چنین اتفاقی بیفتد. هرچه خبرنگار بنویسد به صفحهی روزنامه می رود. البته شاید مثلاً به خبرنگارها اعتماد زیادی وجود دارد، ولی فکر نمیکنم این باشد. فکر میکنم ما داریم آسان میگیریم.
اگر بخواهید افشاگری اسناد پاناما را از نظر تکنیکهای روزنامهنگاری و البته براساس اطلاعات منتشر شده بررسی کنید، به نظر شما چه نکاتی قابل توجه است؟
ببینید به عقیدهی من روزنامهنگاری کار مشکلی نیست. به قول معروف، جنگ با غول هم نیست به شرطی که فرد، روزنامهنگار باشد. این ماجرای پاناما هم یک کار روزنامهنگاری است که البته بر اساس یک سوژه بود. تا جایی که من مطالعه کردم، یک نفر یک سری اسناد را میآورد و در اختیار آنها میگذارد و میگوید نمیتوانید من را هم معرفی کنید. اینها هم شروع میکنند روی اسناد کار میکنند و آن قدر هم زیاد بوده که ناچار بودند در حد غیر متعارف یک کار گروهی آن را انجام بدهند. وقتی میگویم کار گروهی، به نظرم پنج شش نفر راحت میتوانند یک سرویس روزنامهنگاری تحقیقی تشکیل بدهند و کار کنند.
ماجرا این است که این کار مداومت میخواهد، روزنامه نگاری تحقیقی به خصلت خیلی از روزنامهنگاران نمیخورد که میخواهند سریع به نتیجه برسند. دو، این کار به این خصلت ما نمیخورد که بلافاصله دربارهی هر چیزی حکم صادر میکنیم. در واقع روزنامهنگار باید گزارش بدهد، نباید در خبر خود حکم صادر کند که میبینیم در مملکت ما حکم صادر کردن عادی شده است. البته نمیگویم روزنامهنگار جهت نداشته باشد، باید داشته باشد. منِ روزنامهنگار خبر را میدهم ولی نمیتوانم در خبر حکم بدهم. میتوانم با اسم خودم یک یادداشت بنویسم و در این یادداشت بگویم به عقیدهی من این خلاف واقع شده است، البته آن هم اگر اطمینان داشته باشم این خلاف انجام شده است و تحت تاثیر گروهها یا سفارش، یکی را بر دیگری ترجیح ندهم یا یکی را متهم نکنم.
مثلاً در قضیه پاناما، اسنادش وجود دارد و اینها آمدند اعلام کردند و خیلی از کسانی که درگیر این فساد بودند، نتوانستند تکذیب کنند. نخستوزیر ایسلند مجبور شد استعفا بدهد. ولی آقای پوتین آن را تکذیب کرد.
یک مسئله دیگر نقش سمنها و در اینجا کنسرسیوم بینالمللی روزنامهنگاران تحقیقی است که به پیشبرد این کار بسیار کمک کرده است. یکی از نکات جالب این افشاگری این است که روزنامهنگاران کشورهایی مثل سوریه هم در این کار مشارکت داشتهاند. به نظر شما انجمنها چه قدر در آینده میتوانند در گسترش چنین کارهای تاثیرگذار باشند؟
ببینید روزنامهنگاری از عدهای روزنامهنگار و عدهای صاحب رسانه تشکیل شده است. یعنی هر روزنامهنگاریناچار است برای رسانه کار کند. کم پیدا میشود رسانهای آن قدر کوچک باشد که شخص هم صاحب رسانه باشد، هم روزنامهنگار آن. الان دیگر تقریباً نیست. خب پس هم صاحبان رسانه، و هم روزنامهنگاران در کشورهای دموکراتیک NGOهای خود را دارند. من قطعاً میتوانم بگویم این انجمن هم یک NGO از نویسندگان مطبوعات است که هر کدام از آنها در یکی از رسانهها کار میکنند، منتهی ضوابط کاری خود را دارند. به عنوان یک NGO کار میکنند و قطعاً از رسانهها هم مزد خود را گرفتهاند. یکی دیگر از مشکلات ما در روزنامهنگاری تحقیقی همین بودجهی ضعیف رسانههاست.
بعد از این افشاگری یک تئوری مطرح شد که البته کشورهایی مثل روسیه و چین بیشتر طرفدار این تئوری بودند. در این تئوری آمریکا متهم بود که توطئهای علیه روسیه و چین ایجاد کرده است و این اسناد واقعی نیست. به نظر شما این تئوری تا چه حد میتواند درست باشد؟
با توجه به شناخت من، در جامعهی آمریکا چنین اتفاقی نمیافتد، کما این که اگر به دههی ۷۰ برگردید میبینید همین جامعه است که با یک کار روزنامهنگاری تحقیقی -که البته آن زمان تئوریزه نشده بود- یعنی همان قضیهی «واترگیت»، آقای نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا را سرنگون کردند. جامعهی آمریکا، جامعهی بازی است و در این جامعهی باز به هر حال دولت و NGOها، آنچنان رودرروی هم هستند که هیچ کدام نمیتوانند به دیگری زور بگویند. البته من با این جامعه مشکل دارم چون خیلیها هنوز کارتن خواب هستند، علیرغم ثروتی که در آن جامعه وجود دارد.
پس معتقدید امکان ندارد این تئوری درست باشد؟
نه نمیتواند. واقعاً نمیتواند. چون یکی دیگر میآید افشا میکند. یعنی به هر حال قوانین نانوشتهای وجود دارد که کسی نتواند چنین کاری را بکند. آقای بوش در یک سری از آزادیهای مشروع مردم دست برد و تلفنها را کنترل کرد، بعد از مدتی همه اینها افشا شد. این ترس از افشا شدن اجازه نمیدهد کسی چنین کاری بکند. دولت آمریکا بیاید با چین و روسیه در بیفتد، خب یک روز این موضوع افشا میشود. مثلاً ۱۰ سال دیگر یک مرتبه کسی که در آنجا شغلی داشته است، خاطرات خود را مینویسد و آن را افشا میکند. اینجاست که آبروی آمریکا یکباره بر باد میرود.
نکتهای که در روزنامهنگاری عمومی هم به آن توجه میشود، پیگیری بعد از انتشار است. بعد از انتشار گزارش تب و تابی در جامعه به وجود میآید اما بعد از آن باید سرنوشت این اتهامات هم مشخص شود و این مسئلهی مهمی است. به نظر شما با توجه به گستردگی موضوع، روزنامهنگاران چه طور میتوانند سرنوشت متهمان در افشاگری اسناد پاناما را پیگیری کنند؟ در بعضی کشورها روزنامهنگاران برای پیگیری موضوع به فضای بازتری نیاز دارند، آیا سایر روزنامهنگاران میتوانند به آنها کمک کنند؟
با توجه به اتفاقی که در دنیا افتاده است، به عقیده من میتوانند. به هر حال مهمترین بخش این قضیه پولشویی بوده است. یعنی شخصیتهای بزرگ سیاسی آمدهاند به جای سرمایهگذاری و پرداخت مالیات در کشور خود، پولهایشان را به پاناما منتقل کردهاند. به هر حال مثلا از کشور روسیه این پول مستقیم به پاناما منتقل نمیشود، قطعاً سه چهار جا دور میزند و منتقل میشود.
به نظر میرسد بخش زیادی از رسانههای ایرانی در این زمینه منفعل عمل کردند و چندان به آن نپرداختند، نظر شما چیست؟
میتواند منفعل باشد اما بعضی از رسانهها خوب عمل کردند. بعضیها هم خوب عمل نکردند. شاید یک مقدار نگرانی از فضای موجود است. همان واهمهای که الان دربارهی روسیه و چین گفتیم، شاید در ذهن خیلیها بود که نکند کار آمریکا باشد. اسمی هم از ایران برده شده بود، و این یک مقدار ترس ایجاد میکرد. به هر حال مدیر مسئول میترسد فردا صدایش کنند و خب نگران است که روزنامه تعطیل نشود. این به خیر گذشت. اگر اینها بزرگش میکردند و یک شخصی در این مملکت میآمد و میگفت ببینید ایران را متهم کردند و اینها یک سری از مطبوعات ایران به آن پرداخته بودند، باید میرفتند، جواب میدادند. من دربارهی بحث ایران فضا را هم در نظر میگیرم.
ببینید من در این مملکت بعد از انقلاب حداقل ۲۳ سال کار سردبیری کردم. من همیشه در صحبتهایم از یک چیز گله داشتم فرق من با سردبیر یک روزنامه در امریکا یا کشورهای اروپایی در این است که او صددرصد کار حرفهای میکند، اما من اگر کار حرفهای خوبی انجام بدهم در حد ۵۰ درصد است. ۵۰ درصد دیگر کار من کار حرفهای نیست، باید مواظب باشم این مطلب را ننویسم که به این برنخورد، این مطلب را ننویسم که به آن سازمان برنخورد، این مطلب باعث میشود روزنامه را تعطیل کنند، این مطلب باعث میشود که یک نفر شکایت کند. پس من خیلی خوب هم کار کنم، به عنوان یک سردبیر ۵۰ درصد کار حرفهای میکنم. ولی او چرا صددرصد کار میکند؟ اصلاً نگران این مسائل نیست.
فکر میکنید دربارهی صداوسیما هم همین ملاحظات است؟ تقریبا بعد از دو روز این خبر بویژه خبر استعفای نخست وزیر ایسلند پخش شد.
صدا و سیما هم ملاحظات خاص خود را دارد. به عقیده من شما باید صدا و سیما را جدا کنید، من واقعاً دیگر صدا و سیما را یک رسانهی خبررسان نمیدانم. اگرچه در سایر بخشها هم یک رسانه واقعی نیست، نه در بخش تفریح، نه در بخش موسیقی، تنها آنچه به عقیدهی من در صدا و سیما مخاطب جذب میکند، مسابقات والیبال و فوتبال و دربی و اینهاست که یک جوری کل کشور را پوشش میدهد. یا برخی از مسائل مربوط به ورزش که حساسیتهای کمتری دارد.
صدا و سیما در حال فاصله گرفتن از کار حرفهای است و یکی از دلایلی که مردم دیگر کمتر به صدا و سیما توجه میکنند، این است که آگهیهای صدا و سیما کم شده است. ما یک رسانه را از اقبال مردم میشناسیم و صاحب آگهی هم اگر باهوش باشد، تبلیغ میدهد تا از این اقبال مردم استفاده کند. تنها تبلیغی که میبینیمبرای آن سر و دست میشکنند، همان مراسم فوتبال و اینهاست که مردم نگاه میکنند. در نتیجه صداوسیمای ما واقعاً مشکل دارد. نگاهشان هم نگاه غیرحرفهای است. اما به نظر من در آینده ما به هر حال ناچاریم کاری کنیم تا رادیو و تلویزیونهای خصوصی در مملکت داشته باشیم، اگر صدا و سیما با این وضع پیش برود.
اگر حالا بخواهیم موانع اجرای روزنامهنگاری تحقیقی را در ایران بررسی کنیم، فکر میکنید چه دلایل اصلی وجود دارد؟
یک- موانع فرهنگی، دو- موانع ساختاری. بخشی از موانع ساختاری خارج از روزنامه است و بخشی داخل رسانه. دربارهی خارج از رسانه یک مثال میزنم. روزنامه اعتماد سال ۸۸ مدتی تعطیل شد. یک روزی در تحریریه در دفترم نشسته بودم و خب کاری هم نداشتیم. یک تعمیرگاه ماشین در پایین ساختمان بود که آتش گرفت. من یک لحظه دیدم شعلههای آتش، پنجره را خرد میکند و شعله دارد به اتاق میآید. ما از ساختمان بیرون رفتیم و من زنگ زدم به عکاس روزنامه که بیا عکس بگیر. عکس جالبی است و اگر یک روز روزنامه باز شد، اینها را چاپ میکنیم. در همین حین آتش نشانی و پلیس آمدند. پلیس دوربین عکاس روزنامه را گرفت که از ساختمان روزنامه خودمان عکس میگرفت. من رفتم به پلیس اعتراض کردم، آقا این روزنامه خودمان است و این هم عکاس خودمان. گفت ایشان حق ندارد عکس بگیرد. هرچه بحث کردم زیربار نرفت و دوربینش را گرفت. ببینید پلیس خیلی راحت میتواند دوربین یک خبرنگار عکاس را بگیرد. من نمیگویم نبود این آزادی از بالا ابلاغ شده است، نه این فرهنگ است. الان هزار ماهواره کار میکند و پشت بام خانهها را هم نشان میدهد، ولی یک جا میروی عکس بگیری، همه میگویند طرف جاسوس است. اینها همه جا تمام شده است، اما هنوز در فرهنگ ما وجود دارد.
شما میخواهید بروید مثلاَ اطلاعاتی از یک کلانتری بگیرید، یک ذره اطلاعات به شما نمیدهند. چون اصلاً آن شخص خبرنگار را قبول ندارد. اما در جوامع دیگر پلیس خود را موظف میداند، به خبرنگار اطلاعات درست بدهد. خبرنگار را یک پای دموکراسی میداند، یعنی فرهنگ در آن جامعه ایجاد شده است.
دربارهی موانع ساختاری درون رسانه هم شما حتما با تحریریه رسانه آشنایی دارید. من به عنوان سردبیر حتی نمیتوانم سرویسی تشکیل بدهم که راحت به مدیر مسئول و به مدیر اداری بگویم، اینها به من مرتب خبر نمیدهند. این گروه ممکن است دو سال دیگر خبر بدهند اما یک خبر خیلی پر سر و صدا میشود، چون من در جریانم. حالا آن موانع ساختاری هم نباشد. هیچ مدیر مسئولی در داخل مملکت این را قبول نمیکند. من خیلی از مدیران مسئول را میشناسم که میگویند هر صفحه را بدهیم به دو نفر در بیاورند. خب هر صفحه با دو نفر شما دیگر چه طور میتوانید روزنامهنگاری تحقیقی انجام بدهید؟ شما فقط باید بروید در سایتها بگردید و مطالب را بیاورید. اگر بخواهید کار اختصاصی کنید آخر این مطالب سایتها یک تحلیل از خودت و از یک نفر دیگر برداری یا آن را تبدیل به گزارش کنی. این هم روند خیلی بدی در کشور ما است. بچهها از آن سایت و این سایت سه تا مطلب میگذارند، به اسم خودشان هم تمام میشود و اسم سایت را نمیگذارند. در نتیجه این هم موانع داخلی آن است.
این موضوع به بحث فرهنگی برمیگردد، یک مقدار نگاه جامعه کمی است…
دقیقاً. یک نکتهی دیگر هم این است که درآمد روزنامهها کم است، رسانهها در واقع درآمد ندارند و خیلی از رسانههای ما الان وابسته به جریانات هستند. هر سایتی را میبینید، یک جایی بودجهاش را تامین میکند. اگر میخواست خودش درآمد مستقل کسب بکند، هیچ وقت نمیتوانست به کار خود ادامه بدهد. روزنامهها هم همینطور. خیلی از روزنامهها دولتی هستند و فقط چند روزنامه مستقل هستند که درآمد خود را درمیآورند. خب بودجهاینها بودجهی خیلی ضعیفی است، نمیتوانند گامهای بزرگ بردارند.
یادم میآید یک بار با شخصی بحث میکردم دربارهی این که مردم ایران روزنامهخوان نیستند. من گفتم روزنامهخوان هستند، چون روزنامههایی در کشور درآمده که تیراژ چهارصد پانصد هزارتایی هم داشته است. پس مردم روزنامهخوان هستند اما نمیتوان سرشان کلاه گذاشت. نمیتوان یک مقدار خبر از سایتها جمع کرد و در روزنامه گذاشت تا مردم صبحها از کیوسک اینها را بخرند. همه اینها را شب قبل در در رسانههای مختلف دیده و شنیدهاند. اما اگر من بیایم، یک کار تحقیقی بکنم قطعاً مردم میخرند. مردم دنبال خبر هستند. مردم اصلاً نشان میدهند تشنه خبر هستند… من اصلاً قبول ندارم میگویند شبکههای مجازی باعث شده تا مخاطبان رسانهها کم شود. ما رسانهها کاری نمیکنیم واقعاً که مورد توجه باشد. سوژههای زیادی هست که میتوان در یک مجله جدید گذاشت تا مردم بخرند. مشکل اینجاست، کسی که وارد مطبوعات میشود دنبال این نیست که سرمایهگذاری بزرگ کند و سرمایه بزرگ هم به دست بیاورد، در صورتی که باید این طوری باشد. او میگوید اگر پول داشته باشم میروم یک مغازه بزرگ هایپر میزنم خیلی هم پول درمیآورم. چرا بیایم روزنامه چاپ کنم. کسی هم که دنبال روزنامه میآید، فردی سیاسی است و میخواهد حرفهایش را در روزنامه بزند.
فکر نمیکنید فضای مطبوعات و رسانهها مسئول محور است؟ یعنی وقتی تیتر روزنامهها را نگاه میکنید، تیتر سایتها و خبرگزاریها معمولاً نقل قولی از یک مقام مسئول است و موارد مشابه.
فکر نمیکنم که قطعاً میگویم همین است. این بحث، موضوع دعوای من با بچههای مطبوعات، و خیلی از همکارانم است. میخواهند یک رسانه درست کنند، سرویسهایی که درست میکنند، همه دولتی است؛ یعنی خبرنگارهای شما باید به ادارات دولتی بروند. آیا یک سرویس بازار گذاشتهای؟ نه. یک سرویس مثلاً NGO گذاشتهای؟ بیشتر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اینهاست. در واقع فکر میکنم باز هم تقصیر از مطبوعات ما نیست، چون در روزنامهنگاری انقطاع هم زیاد انجام شده است.
یک عده قبل از انقلاب تربیت شده بودند، نیروهای خیلی خوبی هم بودند، اینها کنار رفتند و نیروهای جدید آمدند. آنها تا میخواستند یاد بگیرند و کار کنند، در نتیجه چیزهایی را از دست میدادند. یادم میآید سال ۶۵ به یکی از روزنامهها رفتم که قبلاً هم آنجا کار کرده بودم. مدتی بعد یکی از افراد فنی روزنامه که از قبل مرا میشناخت، به من گفت: «آقای دکتر! من رو اذیت نکن…» گفتم: «من چه اذیتی کردم؟» گفت: « شما چی دارید به اینها یاد میدهید که اینجا را قرمز کن، اینجا را زرد کن، اینها یک چیزی یاد گرفتند که یک تیتر به من میدهند دیگر کاری ندارند، هر کاری من کردم قبول دارند. الان شما آمدهاید همه تحریریه را از من متوقع کردهاید.» این انقطاع مشکلات زیادی ایجاد کرد. یعنی اگر این انقطاع نبود، شاید ما با این مشکلات هم سر و کله نمیزدیم، ولی به هر حال این مشکلات را داریم.
نکتهی دیگر در روزنامهنگاری تحقیقی بحث قوانین است. برخی اوقات خبرنگاران با چک کردن بلیط اتوبوس و هواپیما میتوانند رد کسی را بگیرند، اما ما چنین روشی نداریم.
قوانین به خبرنگار کمک میکند. خیلی جاها حتی پلیس به خبرنگار کمک میکند. خبرنگار احترام خود را دارد و این احترام در جامعه ی ما از بین رفته است. ببینید بعد از انقلاب، کسانی کار خبرنگاری را شروع کردند که خیلی جوان بودند. آنهایی که از قبل بودند، یک سری امتیازها را گرفته بودند و این امتیازها را نمیدادند. برای مثال سردبیر روزنامه اطلاعات یک قاتل را به روزنامه آورده بود، هر روز با او مصاحبه و چاپ میکرد. پلیس ۲۰۰ متر بیشتر فاصله نداشت، چون میدان توپخانه، اداره آگاهی هم نزدیک بود. اما جرأت این را هم نداشتند که بیایند او را در روزنامه دستگیر کنند. حالا اگر بحث سیاسی بود شاید میآمدند اما چون بحث سیاسی نبود، زور روزنامه به پلیس میچربید. تیراژ روزنامه آن روزها بالا رفته بود و این هم سر یک رقابت با کیهان انجام شده بود. در حالی که خیلی از جوانان بعد از انقلاب وقتی با وزیر مصاحبه میکردند، تنشان میلرزید. قبل انقلاب من یک خبرنگار بیست و شش هفت ساله بودم. خبرنگار دادگستری بودم، میرفتم در اتاق را باز میکردم و منشی جرأت نداشت بگوید شما کجا میروید، چون میدانست فردا علیهشان مطلب مینویسم. به هر حال این امتیازها به غلط یا درست گرفته شده بود. عدهای از بچههای تاپ مطبوعات امتیازهایی گرفته بودند که در انقطاعها این امتیازها از دست میرود.
